.....کلبه شعر.....
Открыть в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Больше740
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-1030 дней
Архив постов
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین آسمانی داشــتم
درد بیعشقی ز جانم برده طاقت ورنه من
داشـتم آرام تــا آرام جــانــی داشــتم
#رهی_معیری
@hamnafasane1
گئنه قلبیم توتولوپ عشقیمی یاد ایله میشم
منی دیوانه ائدن سروری یاد ایله میشم
نه قدر جانیمی توکدوم یولونا بیلمدی او
قلبی آهننن اولان دلبری یاد ایله میشم
نه وفا لر الدیم عمرومو فرش اتدیم اونا
منی مجنون الین ظالمی یاد ایله میشم
عشق اودیلا یانیرام گئتدی فراموش الدی
او غزل یاندیران افسانه نی یاد ایله میشم
@hamnafasane1
تمام شعرهایی که گفته ام
یا شاید بگویم
نامه های عاشقانه ای هستند
که با دل و جانم
نوشته ام
تو هم با دل و جان بخوان
بگذاااار تمام شهر بفهمند
من ...
عاشق ترین شاعر دیوانهِ این شهرم ...
#پریناز_ارشد
🌹🌹❤️🌹🌹👈
@hamnafasane1
من هنوزم روی حرفم پافشاری میکنم
باورم عشق است رویش پایداری میکنم
گر چه این باور تمام آبرویم را گرفت
باز هم من از حریمش پاسداری میکنم
بعد از این شبهای تارم صبح فردا میرسد
با همین امیدهم شب زنده داری میکنم
باز میگردی و دنیایم گلستان میشود
دیدن خورشید را لحظه شماری میکنم
باد وحشی می وزد تا اینکه بی تابم کند
گرچه بی تابم ولیکن بردباری میکنم
من غزل های قشنگی را برایت گفته ام
در تمام بیت هایش بی قراری میکنم
انتخاب و رای من چشمان زیبای تو بود
با خیال چَشم هایت میگساری میکنم ...
ارسالی از طرف اعضای کانال کلبه شعر،ممنون از مشارکت دوستان عزیز و بزرگوارم.
@hamnafasane1
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باااز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه نداااارد👌
در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست
آن شمع که میسوزد و پروانه ندارد
دل خانه عشقست خدا را به که گویم
کارایشی از عشق کس این خانه ندارد
گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی
گفتا چه کنم دام شما دانه نداااارد👌
در انجمن عقل فروشان ننهم پای
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تاچند کنی قصه اسکندر و دارا
ده روزه عمر این همه افسانه ندارد ...
#رهی_معیری
@hamnafasane1
ياد آن که جز به روي منش ديده وانبوود
وان سست عهد جز سري از ماسوا نبود
امروز در ميانه کدورت نهاده پاي
آن روز در ميان من و دوست جانبود
کس دل نمي دهد به حبيبي که بي وفاست
اول حبيب من به خداااا بي وفا نبود
دل با اميد وصل به جان خواست درد عشق
آن روز درد عشق چنين بي دوا نبود
تا آشناي ما سر بيگانگان نداشت
غم با دل رميده ما آشنا نبود
از من گذشت و من هم از او بگذرم ولي
با چون مني بغير محبت روا نبود...
گر ناي دل نبود و دم آه سرد ما
بازار شوق و گرمي شور و نوا نبود
سوزي نداشت شعر دل انگيز شهريار
گر همره ترانه ساز صبا نبود ...
#شهریار
@hamnafasane1
هر چند با من آن چه که کردی روا نبود
بخشیدمت، که کینه در آیین ما نبود
آن دل که سالها به هوای تو می تپید
جُرمش زیاد بود، ولی جای پا نبود
هر کس که آمد، از دم در باز گشت و رفت
چون در دلم برای کسی جز تو جا نبود
کی از در آمدی که برای نوازشت
آغوش من به سمت تو با عشق وا نبود؟
از پشت سر کسی که به من زخم زد، خودش
بیمار اضطراری من بود؟ یا نبود؟
بخشیدمت به خاطر آن روز های خوب
آن روز ها که در دلمان جز خدا نبود
آن روز ها طلوع و غروبش قشنگ بود
چون صحبت ازنماندن و این چیزها نبود
#خلیل_جوادی
@hamnafasane1
Repost from .....کلبه شعر.....
نشسته ایی به قلب من خیال پا شدن مکن...
#دکلمه با صدای #نعمت
مدیر کانال و گروه کلبه شعر👇❤️👇
@hamnafasane1
تاب زلف و پیچش هر تار مویت محشر است
پرده بردار از رخ زیبا کــه رویت محشر است
خنـده هایت مـزه ی انگور میخوش می دهد
طعم دلچسب شرابِ در سبویت محشر است
می درخشد بــر سپیـدی حلقــه های زردِ زر
قاب الماس و طلای بــر گلویت محشر است
در میان هـر کلامـم عشوه می ریـزی بـه ناز
نم نم گلخنده ها در گفتگویت محـشر است
پلک هــایت را کـه می بندی فــرو ریزد دلم
حـالت آرام چشم فتنه جـویت محشر است
پا بنه در چشم فــروردین که آید بوی خوش
سوگل اردیبهشتی عطر و بویت محشر است
گفته بودم آرزویم روز و شب آغوش توست
گفته بـــــودی تا بدانی آرزویت محشر است
دکمــــــه ی پیـــراهنت را ای عسل بانو ببنـد
میوه هــای نوبــر باغ هلــویت محـشر است
#علی_قیصری
@hamnafasane1
دَرونِ کلبه ای چوبی، سه ساعت خواب می خواهم
به دور از هر هیاهویی، دلی شاداب می خواهم
تَنَفُّر دارم از خورشید، که با شب عالَمی دارم
برای خلوتم فانوس وَ یا مهتاب می خواهم
گلو بغضی نهان دارد، بدن در تَب چه می سوزد
بر این گرمای جانسوزم، کمی هم آب می خواهم
در اطرافم نمی بینم کسی که همزَبان باشد
برای وَقتِ دلتنگی رفیقی ناب می خواهم
گریزان گشته ام از شهر، شدم سُکنی به صحرایی
به دیدارم بیا ای دوست، دلی بی تاب می خواهم
نه امیدی به فرداها، نه شوق زندگی دارم
درون کلبه ای چوبی سه ساعت خواب می خواهم
#مهدی_صابری
@hamnafasane1
به قهر می روی و باز بی قرار منی
تو آن ستاره ی دوری که در مدار منی!
برای بال خیالت بلیط لازم نیست
همیشه همسفر ویژه ی قطار منی
تمام مقصد گردشگران عوض شده است
که از مناظر زیبای روزگار منی
کدام روز مسیرت به " ساوه" افتاده؟
که از دلایل ِ شیرینی اَنار منی
گرفته بوته ی هر چای رنگ چشمت را
نشان سبزی ِ زیتون رودبار منی
چقدر زلزله خیز است قهر کوتاهت !
همیشه بیشتر از حدّ انتظار منی
بیا دوباره بنا کن مناره های مرا
که اخم کردی و مسئول انفجار منی
گروه خون جدیدی بساز در جانم
ورود شوق به رگ های بی شمار منی
کنار آمده ام با تب ِ زمستان ها
تو ایستگاه بهاری که درکنار منی...
#محمد_علی_نیکومنش
@hamnafasane1
