.....کلبه شعر.....
Открыть в Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Больше740
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-1030 дней
Архив постов
.
....من به بند تو اسیـــرم
تو ز من بیخبرے
آفرین!
معرفت این است ڪه ز من میڪَذرے
#شهریار
.
....توصیف قشنڪَیست در این عالم هستی...
تـو عرش برینی و مـن از فرش زمـینم...
آواره نه! در حسرت دیدار تـو بیشڪ ،
ویرانهے ویـرانهے ویـرانهتـریـنـم...!!
#محسن_خلیلی
....دل تنگم و دلتنگ نبودى كه بدانى چه كشيدم
عاشق نشدى ، لنگ نبودى كه بدانى چه كشيدم...
كو قطره اشكى كه به پاى تو بريزم كه بمانى ؟
بى اسلحه در جنگ نبودى كه بدانى چه كشيدم...
تو آن بت مغرور پيمبر شكنى، داغ نديدى
دل بسته به يك سنگ نبودى كه بدانى چه كشيدم
تو تابلوى حاصل دستان هنرمند خدايى
نقاشى بى رنگ نبودى كه بدانى چه كشيدم
گشتم همه جا را پى چشمان پر از شوق تو اما
فرسنگ به فرسنگ نبودى كه بدانى چه كشيدم...
نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است وافسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج وگمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمیدانم چه می خواهم بگویم
#هوشنگ_ابتهاج
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
نتوان عاشق فرزانه به افسانه فریفت
من به هيچ آيه و افسون دل از او بر نکنم
نه چراغی است دل من که به بادی میرد
دم به دم تازه شود آتش عشقِ کهنم ...
#هوشنگ_ابتهاج
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
احساس
سنگ خارا نیست
که همین طور بماند و
بماند و بماند
احساس
مثل شاپرک
مثل عطر ، می پرد
درست توی همان
روزهایی که دوستت دارم
دوستم داشته باش ...
#مهدیه_لطیفی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
هنوز از شب من چند استکان مانده
هنوز قسمت دلگیر داستان مانده
کلافه ام وسط خنده اشک میریزم
بهار آمده اما غم خزان مانده
تورفته ایی و به ظاهر اگر چه آرامم
پر است ابر دل از بغض در دهان مانده
دلم گرفته شبیه پرنده ایی زخمی
که در دلش غم یک لحظه آسمان مانده
فرار میکنم از مبتلا شدن اما
کدام شاعر از عشق در امان مانده
هنوز حرف دلم را نگفته ام ای وای
چقدر تا غزل آخرم زمان مانده
نگیر دست کسی را به فکر من هم باش
تمام شهر مرا با تو یادشان مانده ...
#سجاد_صفری_اعظم
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
#راغب
#ترا_ک_دیدم
بامن گوش کن😘👆
#تقدیم_ب_دوستان_کانال_کلبه_شعر
.
....مناڪَرڪافرو بیدینوخرابم؛ بهتوچه؟
مناڪَرمستمیو شربوشرابم؛ بهتوچه؟
تو اڪَر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من؟
من اڪَرعاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
تواڪَرغرقنمازی٬چهڪسی ڪَفتچرا؟
مناڪَروقتاذان غرقهبهخوابم؛ بهتوچه؟
تو اڪَر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش
من اڪَرمستحق خشم و عتابم؛ به توچه؟
دُنیا ڪَر چه سراب است به ڪَفتار شما
منبهجِد طالباینڪهنهسرابم؛ بهتوچه؟
تو اڪَر بویعرق میدهی ازفرطخلوص!
و من ار رایحهی مثل ڪَلابم؛ به تو چه؟
مناڪَر ریشسهتیغڪردهام ازبهرِ ادب
و اڪَرمونسِ این ژیلتو آبم؛ به تو چه؟
تو اڪَر جرعه خور باده ڪوثر هستی!
من اڪَر دُردڪشِ بادهینابم؛ بهتوچه؟
تو اڪَر طالب حوری بهشتی٬ خب باش!
من اڪَر طالب معشوقشبابم؛ به تو چه؟
تو ڪَر از ترسقیامت نڪنی عیش عیان
من اڪَر فارغ از روز حسابم؛ به تو چه؟
#سیمین_بهبهانی
....ای کاش فقط سهم دلم باشی و باشم
تا بذر محبت به دل از عشق بپاشم
تا اینکه فدایت بکنم جان و جهانم
ثابت بشود اهل همین ایل و قماشم
شیرین شوَم وتیشهی فرهاد به دستم
با جان و دلم کوهِ غمت را بتراشم
لرزان شده دنیای من از دوری چشمت
با نالهی پُر درد و غمِ گوشخراشم
هرگز نشد از خاطره ها دست بشویم
یا اینکه بخواهم تو نباشی و نباشم
یکخلوت دلخواسته یکوعده ازآنلب
کافیست برای من و امرار معاشم
یک دفعه نشد قید غمت را بزنم عشق
یا صورت پُر درد خودم را بخراشم
روزیکه شود سهم دلم دوری و غربت
ای کاش شوم کور و کر و زنده نباشم
....کاش عشقم بهدلت رخنهکند جا بشود
گرهیِ چشمِ تو با دست دلم وا بشود
کاش روزی برسد لب بنهم بر لب تو
و در آن لحظهیِ خوش،آخرِ دنیا بشود
یا که روزی برسد واژه به واژه به دلم
رازِ چشمـانِ غـزلخیز تـو افشا بشود
کاشکی سر برسد دورهی دوری،پساز آن
منِ من، با منِ تو جمع شود، "ما" بشود
کاش عشقت به دلِ قافیه هایم بِوَزد
تا که شعر و غزلم عاشقِ شیدا بشود
کاشکی هر غزلم با نفس و بوسهی تو
روی هر واژه و هر قافیه امضا بشود
کاش بـر روی حـریـر تـن دریـایـیِ تـو
نقشی از بوسهی لبهای تنم جا بشود
....گفتمش در دل و جانی تو بگو من چکنم
گفت نبض ضربانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش تشنه ی عشق تو شدم رحمی کن
گفت عشقی ؛ هیجانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش ماه شدی راه شدی در دل من
گفت با من تو نمانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش آتش عشقت به دلم دامن زد
گفت خود آتش جانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش گر تو نباشی ز غمت میمیرم
گفت جانی و جهانی تو بگو من چکنم؟
....آرامِ جانِ عاشق ، جانم فدای عشقت
لبیک گفته قلبم با یک ندای عشقت
با اینکه دل سپردم از روز آشنایی
جز غم ثمر ندارم ، در اقتدای عشقت
بی بال و پرترینم در آسمان کویت
ای شاه قصه لطفی ، بر این #گدای عشقت
ویران شد از غم تو ، آبادیِ خیالم
اندک ترحمی کن ، با #کدخدای عشقت
قلبم ببین شکسته ! در حسرت وصالت
گوش دلم به راهِ ، #نازِ_صدای_عشقت
هر لحظه بی تو باشم مانند مردگانم
بر لب رسیده جانم هر دم جدای عشقت
ای موج بی ترحم کشتیِ دل شکسته
یک ذره کن مدارا با #ناخدای عشقت
....خداییکه برایم چشمهایش را مهیا کرد
شبیه حس بارانسینه ام را غرقرویا کرد
دلم را در هوای دلنواز و پاک احساسش
به رسم عشق و شیدایی به زیبایی شکوفا کرد
شرابم را مهیا کرد، از کندوی ِ لب هایش
مرا مست از شراب ناب لبهایی فریبا کرد
وّ شایدعشق اینباشد که قربانیکنی خود را
برای اوکه وصفش را خدا اینگونه معنا کرد
دلشگنجینهی مهرو طلایناب احساسش
نگاهش را شبیه ِ آبی ِ آرام ِ دریا کرد
خدا من را پر از عشقو شکوه شعرکرد وبعد
نشست وشعرهایمرا صمیمانهتماشا کرد
هویدا کرد بر من شیوههای عشقبازی را
سپس نام مرا در دفتر عشاق امضا کرد...
#فرشته_تشکری
....دل گلایه ندارد تنی که افسرده ست
سکوت، تلخ ترین حرف یک زمین خورده ست
نگاه میکنم اما شبیه سابق نیست
چقدر آینه از دیدن من آزرده ست
به آسمان و زمین چنگ میزنم بی تو
شبیه کفتر جلدی که صاحبش مرده ست...
به پات مانده ام اما مترسکی شده ام
برای مزرعه ایی که همیشه پژمرده ست...
و خواستم بنویسم که بی تو دنیا ،آه
غم تو قافیه ها را ز خاطرم برده ست...
#سجاد_صفری_اعظم
....میرسد روزی که روی عرش نقاشی کنیم
بر کفِ ویرانههای آرزو، کاشی کنیم
فرش در سامانههای عشق اندازیم تا-
ردّ ِ پای عاشقان را فاش فرّاشی کنیم
همقدم با خیزش ِ خورشید و همآوای صبح
کاستیها را جهانبینانه کنکاشی کنیم
ریشهی جنگ و جدل، هرگز نمیپوسد اگر-
در مدارِ کینه از پندار کلّاشی کنیم
نغمهی اقبالِ ما هم کوکِ باداباد نیست
بیحساب از مخزنِ ارباب عیّاشی کنیم
انتظاری ناشی از وهمست اگر بیبررسی-
خام پنداریم هر پندار وُ منباشی کنیم
هیچ دستی کف نخواهد زد برای ما که مفت-
آفتِ آشفتگی را از هوس ناشی کنیم
یا که در ابعادِ زایشگاهِ درکانگیزِ نور
زندگی در شبپرستیهای خفّاشی کنیم
باید از آشوبهای ناسپاسی بگذریم
آسمانِ خودستایی را فروپاشی کنیم
#محسن_آریاپاد
....خاک روی گُل نشسته، بوسهی باران کجاست؟
ده شده میدان دزدان، همت دهقان کجاست؟
گرگ با چوپان رفیق و خون میشان هم مباح
گله ها در خون شناور، غیرت چوپان کجاست؟
آه از این بی خانمانی، داد از این آزادگـــی
بی پناه و نان و خانه ، سایه زندان کجاست؟
زوزهی کفتار و جغد و جیغ خفاشان کور
بوی خوشرنگ بهار و مرغ خوش الحان کجاست؟
سختی راه و فریب و جور آدم ها به جان
خسته ام از روزگاران، یک دم آسان کجاست؟
بوی تزویر و ریای سجده سر را می برد
منزجر از قوم لوطم، خانه شیطان کجاست؟
پای لرزان، سینه سوزان، جان ِاز تب سوخته
دردها از حد گذشته، مرهم و درمان کجاست؟
#تقی_شیرین_زاده
چند روزی است که با ساز و صدایم قهرم
گنگ و بی حوصله با حال وهوایم قهرم
با صدایت که از آن دور مرا میخواند
با خودم هم که چرا بند به پایم قهرم
از در خانه ی تان رد نشدم بعد از تو
دیگر امید نبندی که بیایم! قهرم
شاید این بار به هر منظره ای بر بخورد
اینکه من با همه ی پنجره هایم قهرم
سالها رازونیازم همه بی پاسخ ماند
با خدایم نه ، که با قبله نمایم قهرم
#رسول_زاهدی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
تو دلفریبی و چشمت همیشه مال من است
حدیث جاذبه ات رمز هر سوال من است
خوشم اگر که اسیر تو در قفس باشم
همین که بند تو باشم علاج حال من است
اگر چه فکر گناهت حرام من باشد
به حکم دل گذر از فکر تو حلال من است
در این هوای زمستان و سرد و بارانی
دو دست معجزه ات هم شبیه شال من است
کنار میز و بُخاری ، کتاب حافظ و من
هر آنچه از تو بیاید ، خدای فال من است
خدا کند که تو عمری خیال من باشی
که دلخوشم به همین هم که در خیال من است
#مریم_پیروزی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
بی تو نبض خفقان جان مرا می بلعد
خواب سنگین زمان جان مرا می بلعد
دل شده مضحکه ی منطق بی احساسم
عقل با زخم زبان جان مرا می بلعد
گم شده چشم ترم بس که به دنبال تو گشت
عشق ِ بی نام و نشان جان مرا می بلعد
رنگ پاییز شده رخت درختان بهار
تِم مخصوص خزان جان مرا می بلعد
لرزش ارگ دلم زلزله ی شهر بم است
گسل هول و تکان جان مرا می بلعد
سینه در کوره ی احساس تو تبدار شده
تب و تاب هیجان جان مرا می بلعد
شعرم از زمزمه ی خاطره ها خونین است
واژه ی دل نگران جان مرا می بلعد
بعد تو گم شده فانوس شب بیدارم
وحشت از دردِ نهان جان مرا می بلعد...
#زیبا_حسینی_جیرندهی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
