ru
Feedback
با ینگجه

با ینگجه

Открыть в Telegram

کانال «با ینگجه» با هدف اطلاع‌رسانی رویدادهای روستای ینگجه برای ینگجه‌ای‌های مقیم شهرهای کشور ایجاد شده است. 🌐ارتباط با ما: @Mostafa_shooshtari 🌐احراز هویت کانال در سامانه وزارت ارشاد: http://t.me/itdmcbot?start=yengejeh

Больше
1 805
Подписчики
Нет данных24 часа
+157 дней
+1930 день
Архив постов
▪️اطلاعیه▪️ مجلس ترحیم «مرحومه کربلایی فاطمه شوشتری» فردا پنج‌شنبه ۱۱ تیرماه از ساعت ۱۶ تا ۱۸ در مسجد ولی‌عصر(عج) واقع در امامیه ۲۰ مشهد برگزار خواهد شد. روحش شاد و قرین رحمت الهی. @yengejeh | باینگجه

به برنامه ریزان و شرکت کنندگان دست مریزاد می گویم وتشکرمی نمایم. یک بار با جناب سبزی در خصوص خمره نوشته هوشنگ مرادی کرمانی صحبت می کردیم این هدیه فرهنگی را آقای سبزی هوشمندانه انتخاب نموده است،توصیه می نمایم حتما بخوانیدویا به بچه هایتان توصیه کنید بخوانند، نوید ما یک سر خواند،جغرافیای داستان در کرمان است اما هوشنگ مرادی که متولد-۱۳۲۳ است-انگار دانش آموز مدرسه قطران قبل از انقلاب است... بگذریم ؛به قول حضرت حافظ که حافظه تاریخی ملت ماست: اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت/باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود. وبه قول معلم و دوست عزیزم آقای ایمانی حیف که زمان همایش وگردهمایی کم است: افسوس که آن گنج روان رهگذری بود @yengejeh | باینگجه

نگاهی به همایش دانش آموزان و معلمین دهه ۶۰ - ینگجه ؛ ۵ تیر ۱۴۰۵ ✍️ دکتر هادی شوشتری نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی بسمه تعالی مقدمه/ چند سال پیش به پیشنهاد تعدادی از دوستان وهم کلاسی های عزیزم بنا شد یک همایش و گردهمایی داشته باشیم،برای برنامه ریزی و هماهنگی امور اجرائی شورایی با ترکیب آقایان :عبدالحسین یساقی،سهراب سبزی،علی اکبر خموشی،احمد سبزی،مهدی غلامی و ابوالفضل سبزی تشکیل شد،جهت هماهنگی امور .دستور کار این بود که ،لیست معلمان عزیز از کلاس اول ابتدایی تا پایان سوم راهنمایی( یعنی بازه زمانی از مهر ۱۳۵۷ تا خرداد ۱۳۶۵)تهیه شود.تعدادی از معلمان به راحتی در دسترس بودند وتعدادی را به سختی پیدا کردیم مثل خانم شایسته تاج الدینی که در کرمان سکونت داشتند. برنامه همایش در روز موعود برگزار شد،شرکت در آن مراسم اولین تجربه بنده بود،قبل از آن حداقل بنده هیچ تجربه شرکت در چنین مراسماتی رانداشتم. فکر می کنم دوستان دیگر هم مثل من اولین تجربه شان بود.به نظرم برنامه همایش خیلی خوب برگزارشد. برنامه چند روز پیش-جمعه ۵ تیرماه- دومین تجربه بنده بود.در این خصوص مایل هستم -به عنوان کوچک ترین جمع -چند نکته/گزاره را خدمت اساتید و دوستان تقدیم نمایم: الف) شکل و فرمت همایش: شکل برگزاری همایش به لحاظ فرمت همانند همایش های ملی و حتی بین المللی بود.یعنی مهمانان و مدعوین در ابتدای همایش،به-Desk- میز پذیرش مراجعه می نمایندو ضمن ثبت نام و اعلام حضور پکیچ همایش شامل برنامه وتقویم اجرایی/برنامه افتتاحیه- open‌ing-/لیست سخنرانان/پنل های جداگانه یا موازی/فوق برنامه/برنامه اختتامیه /را دریافت می کنند. در همایش روز جمعه دقیقا این آیتم همایش های ملی و بین المللی رعایت شده بود،میز پذیرش همایش همراه با پکیچ های طراحی شده بود،مدعوین و اعضای همایش ابتدای ورود به مدرسه پذیرش می شدند،و مثل همایش های ملی وبین المللی به قسمت چای یا نسکافه هدایت می شدند. قبل از شروع جنگ رمضان اینجانب در یک همایش بین المللی به دعوت کشور هند-در بمبئی-شرکت کرده بودم،دقیقا از همین فرمت تبعیت می کرد ب/ محتوی و مباحث ماهوی همایش: ۱/ محتوی همایش نیز یکی از ارکان اساسی وبخش اصلی است.هدف اصلی از برگزاری همایش صحبت و گفتگو در خصوص محور یا محور های همایش است. همایش روز جمعه از حیث محتوایی هم خیلی خوب تنطیم شده بود.از قبل زمان بندی شده بود که هرکدام از بخش ها از مراسم صبح گاهی،تلاوت قرآن،سرود ومناجات ....تا سخنرانان، چه قدر تایم و زمان دارند. اینکه موضوع سخنرانی چه باشد و از قبل مشخص باشد،از مزیت ها ونقاط قوت همایش بود.به نظرم ۹۰ درصد سخنرانی وارائه ها توسط افراد در چارچوب بود و۱۰درصد انحراف از چارچوب در همایش ها طبیعی است. ۲/ تذکر و یاد آوری دبیر همایش جناب آقای غلامحسین سبزی، مبنی بر اینکه ارائه و انتقال دیدگاه های شخصی الزاما مورد تایید مدیران همایش نیست نیز از نقاط قوت همایش بود.صفحه اول مجله آگاهی نو به مدیر مسئولی محمد قوچانی و مجله سیاستنامه به مدیر مسئولی حامد زارع این اصل اساسی درج شده است.همایش سلایق مختلف را به رسمیت می شناسد اما الزاما این دیدگاه را تایید نمی نماید. ۳/پیش بینی وبرنامه ریزی بخش پذیرایی و فوق برنامه همایش نیز عالی بود،که همین جا فرصت را مغتنم شمرده از میزبان محترم جناب آقای یساقی تشکر می نمایم.متاسفانه خبر درگذشت حاجیه خانم موسوی و ضرورت شرکت در آئین تشییع جنازه در قوچان ازجمله خودم، این بخش را تحت‌الشعاع قرار داد.این هم قابل پیش بینی نیست،چندین سال پیش به اتفاق دکتر ظریف به همایش دی-هشت در اسلام [آباد] پاکستان رفته بودیم بعد از ملاقات با نخست وزیر پاکستان به دکتر ظریف خبر دادند که حال مادرش خوب نیست ودر بیمارستان بستری شده که نهایتا هم فردایش مرحوم شد؛دکتر ظریف گفت موقع فوت پدرش در آمریکا بوده، مجبور شدیم بخش پایانی را حذف کنیم وبه تهران برگردیم. د/ چشم انداز فرا روی: به فرمایش حضرت حافظ که گفت:عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی، در کنار نقاط قوت همایش، اینکه بگوئیم همایش یک نقطه ضعف داشت درست نیست بلکه یک تهدید فرا روی همایش و گروه قرار دارد،به همایش قبلی وتجربه اول برگردیم،من در جلسه خدمت دوستان عرض می کردم بیائید به جای واژه وکلمه "هم کلاسی" واژه وکلمه "هم مدرسه ی" بگذاریم، دامنه وگستره را وسیع تر بگیریم،دامنه هم کلاسی محدود است و بقاء واستمرار فعالیت آن دچار چالش خواهد شد.به شوخی و مزاح می گفتم به قول غلامحسین کرباسچی شهردار اسبق تهران(داخل پرانتز امان از دست غلامحسین ها،چه غلامحسین سبزی وچه مرحوم دکترغلامحسین یوسفی،خدا رحمت کند مرحوم عمویم غلامحسین شوشتری یا غلامحسین کرباسچی) بیائید به جای روزنامه"همشهری" دامنه را وسیع تر بگیریم روزنامه‌ "هم‌میهن "منتشر کنیم....... @yengejeh | باینگجه

🏴 السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع) ۱) به استحضار تمامی بزرگواران میرساند در ایام دهه اول محرم امسال با عنایت و بزرگواری تمامی اهالی محترم روستا و همشهریان عزیز، مجموع مبالغ جمع شده در مراسم علم گردانی و مراسمات تاسوعا و عاشورای حسینی(ع) مبلغ ۳۵۹،۲۱۰،۰۰۰ تومان جمع آوری گردید. ۲) با توجه به اینکه مراسم ظهر تاسوعا و شب عاشورا ، بانی خاصی نداشت، تعداد ۳۰۰۰ پرس طعام از محل مبلغ مذکور و قربانی چند راس گوسفند، جهت اطعام نهار و شام برای عزاداران حسینی تهیه گردید. ۳) مبلغ جمع شده در مراسم علم گردانی به حساب های بانکی مسجد جامع و مسجد کاظمیه روستا جهت صرف در مخارج عمومی و عمرانی مساجد، واریز گردید. ۴) مبلغ باقی مانده ( ۱۰،۰۰۰،۰۰۰ تومان) از محل نذورات مردمی در حساب موردتایید هیات امناء مساجد و شورای محترم روستا ذخیره گردید تا در سال آتی در مراسمات محرم خرج گردد. ۵) مبالغ جمع شده برای هیات عزاداران حسینی و تعزیه خوانی، به حساب های مورد تایید این دو مجموعه واریز گردید. 📝هیئات امناء مساجد و شورای اسلامی روستای ینگجه @yengejeh | باینگجه

در پایان از همکاران عزیزم و پیشکسوتان خوش نام آقایان جوانمرد و ظهیری و احمد عابدی که حضور گرمشان صفا بخش گردهمایی امروز بود ویژه یاد می کنم و آشنای با بعضی باعث افتخار بنده بود و وجودشان زینت بخش مراسم امروز. و در فرجام کار بر خود لازم میدانم از جانب خودم و سایر همکاران پیشکسوت خودم ، از دوستان عزیز ستاد برگزاری ، آقایان سید عباس موسوی ، علی اصغر شوشتری ، حسن یساقی و حسین غلامی ( عبدالصمد ) ، عبدالحسین یساقی ، غلامحسین سبزی ، جناب علی صفری دهیار محترم و سایر دوستان دست اندرکار که مستقیم و غیر مستقیم در فراهم کردن این مراسم به یاد ماندنی به عزیزان ستاد برگزاری کمک و یاری رساندند تشکر و قدردانی ویژه داشته باشم و به پاس برنامه ریزی های دقیق و اجرای بی نظیر برنامه ها و پشتیبانی و تدارکات عالی و استقبال گرم شما یک عمر سپاس گویتان هستیم و به شما خوبان خدا قوت و خسته نباشید می گوییم دوستان عزیز ! سپاس از مهرتان مرحبا به مرامتان زندگی به کامتان باد حد من نیست ثنایت گفتن گوهر شکر عطایت سفتن ارادتمند همه شما خوبان ✍عین اله بشکنی دوستان عزیز اگر در نقل و روایت این مراسم زیبا که به قلم ناقص این حقیر نوشته شد نقصی بود یا مطالب ، با اندکی جابجایی روایت گردید یا نام کسی از قلم افتاد پوزش بسیار دارم امیدوارم عذر ما را پذیرا باشید . صفحه شش @yengejeh | باینگجه

دوستان هر کدامشان در یک قسمت از محوطه و داخل ساختمان نشسته بودند برخی روی سکو ها و پله های اطراف و برخی در داخل ساختمان . بساط چای و میوه مهیا بود . ما دمی در خنکای سقف زیر ستون ها و بر روی میز و صندلی دایره شکلی که بر سر سرای ویلا گذاشته بودند نشستیم . یکی دو لیوان چای خوشرنگ و خوش طعم تسکین تشنگی مان شد و بعد از چند لحظه از هندوانه و خربزه های سرد و خنکی که در استخر جلو ساختمان بر روی آب معلق بود چند قاچی تناول کردیم . دوستانی هم که دوست داشتند از میوه های درختان داخل محوطه ساختمان می چیدند و در حین قدم زدن در میان باغ میوه های تازه را نوش جان می کردند . حدود ساعت دوی بعد از ظهر دوستان ندا دادند که بفرمایید داخل برای صرف ناهار . همه دوستان داخل رفتیم و در فضای زیبا اندرونی که یک پذیرایی بزرگ و دارای پنجره‌هایی به سه سمت از ساختمان بود نشستیم . هوای خنکی در حال وزیدن بود و سفره ناهار دور تا دور پذیرایی گسترده . دوستان ناهار و دوغ محلی را بر سر سفره نهادند بعد از صرف ناهار و دعای سفر و تشکر از میزبانان این گردهمایی . دوستان فرمودند که یکی از هم روستاییان ینگحه ای ( همسر حضرت قلی غلامی ) در قوچان فوت شده و حدود ساعت چهار یا پنج مراسم تشییع و خاکسپاری این مرحومه در باغ بهشت قوچان برگزار می شود لذا قرار شد تعدادی از دوستان بعد ناهار خودشان را به مراسم خاکسپاری در قوچان برسانند و تعدادی دیگر که فرصت داشتند قرار شد به صورت دسته جمعی بریم سد ینگجه و ضمن استفاده از هوای آزاد آنجا ، چند عکس دسته جمعی هم برای یادگاری بگیریم و برگردیم . بنابراین گروهی از دوستان که ماندند با هم با خودروهای خود تا محل تاج سد رفتیم . بخاطر بارندگی های امسال آب سد بهتر از هر سال به نظر می رسید . در زیر آفتاب عصر چند عکس دسته جمعی گرفتیم . شاید تعدادمان به بیست نفر می رسید اما به نظرم چون لنز دور بین رو به آفتاب بود عکس ها زیاد جالب نباشند . مگر زمانی که ابرها جلو آفتاب را می گرفتند و چند لحظه ای آفتاب زیر آن ابرها پنهان می شدند . بعد از صفا و گلگشت و تماشا در محل سد و چشم انداز زیبای آب سد و ثبت چند عکس دسته جمعی می خواستیم از جناب غلامحسین سبزی و جناب حسن یساقی و دیگر دوستان دست اندر کار گردهمایی خداحافظی کنیم و به شهر های خودمان برگردیم . جناب سبزی و یساقی که ما را تا محل سد ینگجه مشایعت نموده بودند . فرمودند فعلا وقت خداحافظی نیست باید برگردیم داخل روستا و در منزل جناب سبزی عزیز که برای این گردهمایی از جان مایه گذاشته بودند یک استراحت کوتاه به اندازه نوشیدن یک چای و نقل خاطراتی و گفت و شنودی و بعد دوستان آزادند بمانند یا بروند . باز هم ده پانزده نفری می شدیم حدود ساعت پنج عصر به منزل آقای غلامحسین سبزی رسیدیم و یک نشست صمیمی و تقریبا یک ساعته با دوستان قوچانی و نیشابوری و مشهدی و میزبانان ارجمند داشتیم . چای تازه دم و نقل خاطرات دوستان صفای خاصی به محفل گرم ما بخشیده بود . کسانی که فرصتی در گردهمایی برای ایراد سخن و خاطره نداشتند اینجا فرصت مناسبی بود . تازه با برادران ایمانی ( حسن و محمد اسماعیل ) که در دو سمت من نشسته بودند به هم اشاره می کردیم که برخیزیم و از میزبانان خداحافظی کنیم . دیدیم بوی نان تازه در فضای اتاق پیچید و آقای سبزی میزبان محترم با دستانی پر از فتیر های تازه پخته شده و با سایز بزرگتر از حد معمول ، وارد اتاق شد . فتیر ها دوتا دوتا داخل پلاستیک بسته بندی شده بود و بوی تازگی آن ها ، ما را به یاد دوران معلمی مان در دهه شصت و هفتاد انداخت که در ینگحه معلم بودیم و هر از چندگاه دانش آموزان عزیزمان از این فتیر های خوش پخت و خوشمزه برایمان می آوردند و مزه آن ها را هنوز هم هنوز است فراموش نکرده ایم . خلاصه این بخش پایانی برنامه های امروز با این فتیرهای خوش پخت و تازه ، برکت دیگری از برکات مراسم امروز بود که باید به کسانی که این فتیر ها را چنین نرم و ملایم و خوشمزه پخته اند هزاران درود و آفرین فرستاد . مخلص کلام اینکه جناب پیرنیا و جناب خرمی که با همسرانشان تشریف آوزده بودند . بنده حقیر ( عین اله بشکنی ) ، برادران ایمانی و همکاران عزیزمان جناب روحانی و سایر دوستان دیگر که تا انتهای این محفل گرم و صمیمی مانده بودیم از استاد ارجمند غلامحسین سبزی شاعر و نویسنده توانا و از جناب حسن یساقی و همراهان دیگر خداحافظی و با دستانی پر از توشه و کادو و محبت و مهربانی و صمیمیت به شهر های خودمان برگشتیم . و خاطرات خوش این مراسم را با خود به همراه بردیم تا آن را در دل و جان و قلبمان قاب بگیریم و تا زنده هستیم قدر دان محبت های تک تک دست اندر کاران این گردهمایی بی نظیر و نیز قدر دان دانش آموختگان دهه شصتی که امروز درکنار آنها اوقاتی خوش و خرم داشتیم باشیم . صفحه پنج

آری نوبت مهرطلب بود و یه کتاب خاطره از ینگجه در قاب دلش بود و با نقل خاطراتی خوش و زیبا نوبت ایشان هم تمام شد و زنگ تفریح به صدا در آمد و دانش آموختگان و اساتید محترم برای رفع خستگی و پذیرایی به داخل محوطه مدرسه رفتند و با چای و نسکافه و کیک ، پذیرایی کامل شدند و هوایی تازه کردند . تایم زنگ تفریح یک ربع بود اما ادامه برنامه ها بسیار ، تنها کسی که رعایت زمان برایش مهمتر از همه بود و دغدغه رعایت زمان برنامه ها را داشت جناب غلامحسین سبزی مجری برنامه های امروز و از افراد بسیار موثر در شکل گیری این گردهمایی بود که ایشون بعد یک ربع و خوردن زنگ کلاس همه را به سمت داخل کلاس راهنمایی و دوباره ادامه برنامه ها را دنبال کردیم . جناب آقای ظهیری از معلمین قدیم ینگجه هم ضمن معرفی خود به نقل خاطره ای بسنده کرد و در قسمت پایانی برنامه ها از دانش آموختگان قدیم ، آقای احمد یساقی شعر بسیار زیبایی را که سروده خودشان بود قرائت فرمودند که بر دل و جان نشست نفر دیگر دکتر هادی شوشتری بودند که با نقل دو تا خاطره زیبا آن هم با بیانی شیرین و دلنشین ، فضای کلاس را دلپسندتر و متنوع تر کرد ، مخصوصا خاطره کلاس انشای مردان نهضتی و از بین آنها خاطره ی انشاء خواندن آقا میرزایش فرج اله یساقی در حضور معلمشان جناب رجبعلی سبزی که بیشتر از همه بر دل ها نشست و حلاوت و شیرینی خاصی داشت و همه ما از نقل آن خاطره ، خوشحال شدیم و لذت بردیم . حتی خود آقای سبزی هم از شنیدن این خاطره زیبا شگفت زده شد و بسیار لذت برد . پیشکسوت عزیز و ارجمند جناب حاج محمد ابراهیم غلامی در تایم چهار دقیقه ای که در اختیار داشت بسیار کوتاه و مفید از همه تشکر کرد و فرمود که امیدوارم همه دوستان حاضر در این گردهمایی که با همه آنها خاطرات خوشی دارم ما را حلال کنند و من از همشون حلالیت می طلبم . در بخش پایانی برنامه ها جناب آقای علی صفری از دانش آموختگان همین گردهمایی ، که اکنون سمت دهیار یتگحه را هم بر عهده دارد از حضور گرم و صمیمی همشاگردها و اساتید ارجمندش و از عوامل زحمتکش ستاد برگزاری گردهماییِ امروز ، تشکر و قدردانی فرمودند . در پایانِ کلاس ، مجری و کارگردان اصلی برنامه ها جناب آقای غلامحسین سبزی از همه حاضرین مخصوصا اساتید و معلمین قدیم و همشاگردی های دهه شصت که در این گردهمایی حضور داشتند از جمله دکتر هادی شوشتری نماینده ادوار شهرستان قوچان و دکتر یساقی معاون دانشگاه آزاد اسلامی مشهد و سایر دوستان و صاحب منصبان به پاس حضورشان در مراسم امروز سپاسگزاری کرد و از جناب دکتر هادی شوشتری و علی صفری دهیار و از پیشکسوت گرامی حاج محمد ابراهیم غلامی در خواست فرمودند که در تقدیم کردن هدایایی که برای معلمین حاضر در جلسه تهیه فرموده بودند ایشان را یاری بفرمایند . سپس اسامی اساتید را جناب سبزی به ترتیب قرا ئت و با تشویق دانش آموختگان عزیز هدیه های ارزشمندی که از قبل توسط دبیرخانه ستاد تهیه و بسیار زیبا بسته بندی شده بودند ، تقدیم اساتید ارجمند شد و مراسم به پایان رسید . آخرین زنگ کلاس هم نواخته شد تا برای خواندن نماز ظهر به مسجد جامع برویم . در محوطه مدرسه به پیشنهاد دوستان برای بار دوم عکس دسته جمعی گرفتیم حدود شصت نفر دریک قاب ، عکس خاطره انگیزی شد و سپس راهی مسجد جامع روستا شدیم که چند قدمی بیشتر با مدرسه محل گردهمایی فاصله ای نداشت . در وضوخانه مسجد وضو ساختیم و نماز ظهر و عصر را دسته جمعی به امامت شیخ عزیز اله غلامی از دانش آموختگان همین مجموعه بجا آوردیم و در خنکای مسجد جامع دست به دعا برداشته برای آمرزش روح دانش آموزان آسمانی شده از این جمع مخصوصا مرحوم یداله یساقی طلب آمرزش و مغفرت و برای بعضی از مریض ها که آنها هم جزء همین مجموعه دهه شصتی ها می باشند ، از خداوند شفا و بهبودی عاجل و کامل طلب نمودیم و سپس بعد از فریضه سجود به فکر وجود افتادیم و به قصد صرف ناهار راهی ویلای خیرِٓ نیک اندیش و بسیار ارجمند جناب آقای حسن یساقی شدیم . جناب حسن یساقی که امروز از اول صبح جزو عوامل اجرایی گردهمایی بودند تمام تشریفات و تدارک لازم را پیش بینی و تهیه کرده بودند و به گرمی از میهمانان در ویلای زیبای خودشان استقبال نمودند . چه ویلای زیبا و قشنگی بود . در قسمت جنوب و بهترین نقطه از ینگجه مشرف بر قسمت عظیمی از روستا و باغ ها . و چون نگینی بر تارک روستای ینگجه می درخشد و دور تا دور آن را درختان میوه در بر گرفته و وجود استخر آب و ستون های جلو درب ورودی یاد آور چهل ستون اصفهان می باشد . وقتی در آستانه درب ورودی و روبه سمت شمال روستا می ایستی در روبرویت ساختمان های مدرسه راهنمایی قدیم و خانه بهداشت و سالن ورزشی و اورتاکو باغچا را در انتهایی ترین نقطه روستا می بینی . در سمت غرب این ویلا ، ویلای حاج مهدی شوشتری قرار دارد . ویلایی جناب یساقی بسیار خنک و دلپذیر بود. صفحه چهار

جناب تاجیک درحالی که با همان سبک قدیم ترکه ای در دست داشت با شیوایی و زیبایی خاصی به معرفی خود پرداخت و پاسخ سوال نفر قبل از خودش ( رمضانعلی اسماعیل پور) را که آرزو کرده بود ای کاش اساتید عزیز در گذشته از ترکه استفاده نمی کردند را با شیرینی و حلاوت خاصی داد و گفت « عشق » اگر چه بسیار کار ساز است اما در آن دوره اقتضای حال همین بود و بعد هم یکی از دانش آموزان قدیم ( حسین براتی فرزند حاج یحیی ) را به صورت نمادین جلو پای تخته کلاس آورد و یکی دوتا سوال از کتاب حرفه و فن قدیم پرسید و چون جواب سوالات درست نبود او را با ترکه تنبیه کوچولویی کرد البته همه این مراحل به صورت نمادین و برای شوخی و خنده و زنده کردن خاطرات گذشته بود تا لحظاتی به یاد ایام گذشته خاطره سازی کنیم و دمی خوش باشیم . در تمام این مدت که نوبت اجرای جناب تاجیک استاد عزیز خودم بود من قیافه سال ۶۱-۶۰ او را در ذهن خود مرور می کردم که با اینکه قد و قامت کوتاهی داشت اما یک ابر قدرت به تمام معنا بود و همه دانش آموزان از او حساب می بردیم ، اما در میدان والیبال با همان لهجه شیرین نیشابوری اش یه بمب خنده بود و یک کتاب لطایف الحیل و بسیار طناز و شوخ طبع که همه دانش آموزان و همکارانش با او دمی خوش و اوقاتی خرم داشتند . استاد عزیز جناب غلامرضا خرمی که همراه همسر گرانقدرش خانم خرمی در این همایش حضور به هم رسانده بودند به معرفی و نقل خاطره پرداخت و باز در این فاصله نوبت به یکی از دانش آموزان قدیم به نام ستار یساقی به قول خودش ستار تک رسید ایشون هم با زبان و لهجه مازندرانی به اجرای نمایش و نقش های شیطنت آمیز دانش آموزان اون دوره پرداخت و لحظه ای فضا را لطیف تر و زیباتر کرد . تا می خواست اجرای نمایش ایشان به درازا بکشد وقت ایشان به پایان رسید و نمایش شیطنت های ایشون ناتمام ماند و برای معرفی کردن خودش گفت : من ستارم ستار تک ( یعنی توی روستای ینگجه فقط اسم من ستار است ) آری نوبت ستار تک هم تمام شد . بعد از ستار نوبت استاد عزیز سرکار خانم خرمی بود که ایشان به علت درد زانو و پاها و استفاده از عصا برای راه رفتن ، از ایراد سخن صرف نظر و نوبت خود را به نفر بعدی داد و از همه دست اندر کاران مراسم تقدیر و تشکر کرد . سید حبیب اله روحانی نَقٓاب از اساتیدی بود که من برای اولین بار افتخار آشنایی با ایشان را داشتم بسیار مردی نازنین و خوشتیپ و از کرمانج های خوش لهجه روستای نقاب قوچان که گویا در سال ۱۳۶۴ در ینگجه دبیر زبان بود و در اولین حضورش سرکلاس درس با زبان انگلیسی به معرفی خود پرداخته و بیشتر دوست داشت بچه به انگلیسی مکالمه کنند و اینجا هم با نقل خاطراتی خوش از دوران خدمتش باعث رفع خستگی و تلطیف فضای کلاس شد و گفت قضیه اومدن من به ینگجه این بود که اون موقع از قوچان تقسیم جا می کردند و مسئول آموزش گفت برو ینگجه و من گفتم من اصلا نمی‌دونم ینگجه کجاست که برم اونجا . مسئول آموزش که یه نقشه ایران پشت سرش روی دیوار نصب شده بود اشاره کردو گفت اینا اینجا قوچان است یه کم اینطرف هم روستای ینگجه و من هم دیدم که فاصله بسیار کوتاه است قبول کردم و اومدم ینگحه دیدم این جاده و این راه تمومی نداره ، بعد فهمیدم که یه کلاه گشادی به سرم رفته اما خدا را شاکرم که این نعمت نصیبم شد و با مردم و شما دانش آموختگان خونگرم و با مرام و قدر شناس آشنا شدم و یک عمر سپاسگزار و دعا گویتان هستم رجبعلی سبزی و همسرش سرکار خانم فریده کلیدری نفرات بعدی بودند که در صف معرفی و ایراد سخن قرار داشتند . خانم کلیدری برای صرفه جویی در وقت ، از ایراد سخن منصرف و رشته کار و کلام را به دست جناب رجبعلی سبزی از معلمین ینگجه ای الاصل داد که چندین سال در زادگاه خودش ینگجه معلم و مشوق بچه ها بود و همه از او و آرامش خاصی که در چهره اش دارد به نیکی یاد می کنند . جناب سبزی که از دانش آموختگان مکتب های قدیم بود به نقل خاطره ای از مکتب ها و معلم های مکتبی آن دوره پرداخت اگرچه سخن کمی به درازا کشید اما چون تایم چهار دقیقه همسرش را هم در اختیار داشت به راحتی جمع بندی کرد و ما را با حال هوای مکتب و ملاهای قدیم هم آشنا ساخت . حالا بین صحبت های چند نفر از اساتید نوبت شعر خوانی یکی از دانش آموختگان قدیم به نام سهراب سبزی رسید که ایشان با صدایی دلنشین و بیانی زیبا ابتدا شعری از شاعر و نویسنده گرانقدر غلامحسین سبزی را خوانش و قرائت فرمودند که در زمان دانش آموزی در نیشابور سروده بودند این خوانش زیبا مورد تشویق حضار ارجمند قرار گرفت و دل و جانمان را حلاوتی تازه بخشید و سپس غزلی از حافظ شیرین سخن را خوانش فرمودند مظاهر مهر طلب معلمی دوست داشتنی که خوش مشرب و خوش سخن است اگرچه نیشابوری الاصل است اما تنها معلمی است که هنگام خدمت در ینگحه عشق اش هم گل کرد و بعد ها با یکی از دانش آموزان خودش ازدواج کرد و ارتباطش با ینگحه قطع نشده و ادامه دارد صفحه سه

و اما برگردیم به کلاس ، حدود پنجاه نفر دانش آموختگان قدیم در سالن مدرسه به صورت مرتب روی صندلی های تک نفره نشسته بودند و به محض ورود هر معلم به کلاس ، برپا می زدند و بیت معروف « درس معلم از بود زمزمه محبتی / جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را » را می خواندند و می نشستند این برپا و برجا شاید بیست و پنج بار با ورود هر معلم به کلاس تکرار شد و حس و حال کلاس های قدیم را در وجودمان زنده تر کرد محل استقرار اساتید داخل سالن کنار دیوار بود بعد از استقرار معلمین بر روی صندلی ها نوبت خوش آمد گویی فرار رسید ، جناب آقای غلامحسین سبزی استاد و شاعر و نویسنده فعلی که خودش هم از جمله دانش آموختگانی است که امروز سرکلاس نشسته اند و این گردهمایی مدیون زحمات و تلاش های بی وقفه ایشان و چند نفر از دوستان دیگر است با مدد گرفتن از دیباچه ی گلستان سعدی و با زیبایی تمام و به گرمی سخن را با نام خداوند عزٓ و جلٓ شروع و به اساتید حاضر در کلاس و هم شاگردی های قدیمی خودش که امروز در نقش دانش آموز سرکلاس نشسته بودند ، خوش آمد گفتند و به پاس حضور گرمشان در این گردهمایی تشکر و قدر دانی فرمودند . بعد از جناب سبزی ، نوبت خوش آمد گویی مدیر فعلی مدرسه جناب آقای محمد شاد بود که امروز مدرسه را در اختیار گردهمایی ما قرار داده بود . ایشون هم جلو وایت بردی که در ضلع غربی راهرو نصب شده بود ایستاد و خیلی مختصر به همه حاضرین خوش آمد گفت و برای همه آرزوی موفقیت کرد . اکنون نوبت معرفی و سخنرانی معلمین فرار رسیدن بود . بر اساس حروف الفبای فارسی هر نفر از اساتید تنها ۴ دقیقه فرصت صحبت و سخنرانی یا نقل خاطره داشتند . اولین نفر از معلمین آقای محمد اسماعیل ایمانی بودند که قبل از ایراد سخنرانی و خاطره ، مسئولیت حضور و غیاب دانش آموزان را به عهده داشتند ایشون از روی دفتر حضور و غیابی که از قبل توسط دبیرخانه گردهمایی تهیه شده بود اسامی دانش آموزان دهه شصت را یکی یکی می خواند و آن ها با صدای بلند می گفتند « حاضر » این حضور و غیاب یک حلاوت و شیرینی خاصی داشت گاهی جناب ایمانی به برخی از دانش آموزان می گفت چرا شما دیروز به باغ گیلاس مردم دستبرد زده بودید و از دستتان شکایت شده است ؟ و یا چرا شما دیروز غایب بودید و سرکلاس حضور نداشتید ؟ و پاسخ دانش آموزان و شلیک خنده ی همشاگردی ها در فضای تنگ کلاس صفای خاصی داشت اما قسمت تلخ قضیه این بود که در لا به لای این حضور و غیاب ، گاهی نام دانش آموزی خوانده می شد که الان جایش در سر این کلاس خالی بود و روح بلندش آسمانی شده و از دنیا رفته بود . وقتی جناب ایمانی اسامی افراد فوت شده را می خواند همه بچه ها یکصدا می گفتند « او غایب است ،،،، از ما به او هزاران سلام و درود باد در باغ جنتش او را ورود باد » این جمله شاید ده بار تا انتهای حضور و غیاب تکرار شد و به روح بلند دوستان آسمانی شده مخصوصا یداله یساقی عزیز که دیروز در روز عاشورا تشییع و خاک سپاری شد درود فرستادیم . بعد از اسماعیل ایمانی ، نوبت خانم لیلی ابراهیمی بود که از حضور در این گردهمایی بسیار اظهار خوشحالی و از برگزار کنندگان آن تشکر و قدردانی فرمودند . نفر سوم بنده حقیر عین اله بشکنی بودم که غزلی از سروده های خودم را به نام « موسم هجران » که در وصف حال فراق و جدایی از دانش آموزان در انتهای سال تحصیلی بود را خواندم و گفتم من حلقه اتصال این دو قشر هستم ، هم دانش آموز برخی از این اساتید عزیز بودم و هم معلم برخی از این دانش آموزان قدیم که امروز در خدمتشان هستیم . وقتی از رو برو بچه ها را تماشا کردم دیدم ماشاالله همه قد و قامت ها درشت و اندام ها قوی بودند و به سختی روی صندلی های تک نفره نشسته بودند و مشتاقانه برنامه معرفی معلمین قدیم خودشان را دنبال می کردند . بعد از بنده ، جناب علی پیرنیا به معرفی خود و با زبانی شیرین و فصیح به نقل خاطره پرداخت . نفر بعدی حسن ایمانی به معرفی و ایراد خاطره پرداخت و آرزو کرد کاش این امروز طولانی ترین روز سال می بود و بیشتر در کنار دانش آموختگان قدیم و اساتید گرانقدر آن دوره می بودیم . در وسط این معرفی و سخنرانی اساتید ، رمضانعلی اسماعیلی پور از دانش آموزان دهه شصت این گردهمایی به ارائه مطلبی پرداخت در دو بخش یکی انتقادی که ای کاش در آن دوره بجای استفاده از چوب و ترکه بیشتر از مشاوره و تشویق ایجاد عشق در وجود بچه ها استفاده می شد و از تنبیه استفاده نمی شد تا بچه ها تحت تاثیر مسائل روحی و روانی نبودند و در نهایت از اساتید به پاس خدمات و محبت های گذشته شان تشکر و قدر دانی کرد و رفت در جمع همشاگردی ها نشست و نوبت ایراد سخن به محمد حسن بشکنی از معلمین دهه شصت رسید متنی را که آماده کرده بود خواند و تشکر کرد و ایشان هم نشست . اکنون نوبت به استاد کوتاه قامت اما پر صلابت جناب غلامعلی تاجیک رسیده بود که بنده هم افتخار شاگردی ایشان را داشتم . صفحه دو

❇️گزارش گردهمایی دهه شصتی‌ها جمعه پنجم تیرماه ۱۴۰۵ باز هم برگ زرینی شد بر خاطرات همیشگی مان در روستای زیبای ینگجه در آغازین ساعات صبح صفا بخش تیرماه که آفتاب عالمتاب چون سیمرغ بال های زرین خود را بر قله بلند مارکوه و دشت سر سبز روستای ینگجه گسترده بود و میزبانان با محبت و با مرام در کمال تواضع و مِهر و با برنامه ای مدون و فراهم کردن تمهیدات لازم به استقبال اساتید چهل سال قبل و همشاگردی های دوست داشتنی خود آمده بودند ، با آغوش گرم و گل لبخند بر لب پذیرای میهمانان تازه از راه رسیده و مدعوین برنامه ی « گردهمایی دانش آموزان و معلمین دهه شصت » بودند . برنامه گردهمایی و نقشه راه ، از ده بیست روز قبل توسط ستاد برگزاری ، بسیار دقیق و روشن و هوشمندانه ، طراحی و به اطلاع دوستان رسیده بود و همه بی صبرانه مشتاق این دیدار دوستانه بودیم . طبق برنامه ساعت نه صبح گردهمایی در محوطه دبستان شهید باب اله سبزی شروع می شد . لگوی برنامه که جلد صورتی رنگ دفتر مشق های قدیمی ، با گل و بوته مشکی رنگ بر روی آن بود ، در چند قسمت از مدرسه به صورت بزرگ چاپ و به در و دیوار نصب شده بود و نیز بر گردن آویز های زیبایی که برای هر نفر در نظر گرفته شده و نام افراد بر روی آن چاپ شده بود این لگوی زیبا به چشم می خورد و یاد آور دفتر مشق های قدیم بود و حس و حال آن روز ها را در ذهن ها تداعی می کرد . اندک اندک جمع یاران از راه می رسیدند . اساتیدی که بعد از چهل و اندی سال موی سپید کرده بودند و برف پیری بر سرشان نشسته بود و همشاگردی‌های قدیم که اکنون قد و قامتی به هم زده بودند و چهره هایی متفاوت تر از قبل داشتند و همه دکتر و مهندس و استاد و صاحب مناصب و مشاغل مختلف شده بودند . چه دیدار زیبا و قشنگی بود . لحظه ی احوالپرسی و در آغوش کشیدن اساتید و دانش آموزان قدیم با همدیگر و یا اساتید با اساتید که مدت ها همدیگر را ندیده بودند و اکنون نگاه در نگاه هم دوخته بودند تا این چهره های جدید را خوب بشناسند و از دیدار هم لذت ببرند . حتی چشم دوربین های تصویر برداران گردهمایی هم قادر به ثبت کامل این لحظات شیرین و پر خاطره نبودند . یه شگفتانه ای بسیار کم نظیر که مشابه آن را کمتر دیده ایم . بعد از احوالپرسی و چاق سلامتی و پذیرایی از میهمانان تازه از راه رسیده . جناب آقای غلامحسین سبزی و سایر دوستان حاضر در کمیته استقبال هم شاگردی ها و اساتید محترم را برای دریافت کیف های دستی بنفش رنگی که محتوای آن دوجلدکتاب به رسم هدیه و یک جلد سین برنامه های گردهمایی امروز بود راهنمایی می کردند . حسین غلامی ( عبدالصمد ) دم در وردی ساختمان مدرسه ضمن تحویل یک کیف دستی همراه با گردن آوریز مخصوص هر فرد آن ها را به سمت جایگاه مخصوص برگزاری صبحگاه هدایت می فرمودند . حدود ساعت ۱۰ آن دانش آموزان چهل و اندی سال قبل که اکنون همه دکتر و مهندس و صاحبِ مناصب مختلف هستند به سبک و سیاق قدیم در محوطه باز مدرسه در چندین صف منظم به صف ایستادند آقای محمد یساقی که روزی جزو یکی از همین دانش آموزان بود در نقش ناظم مدرسه ابتدا عرض خوش آمد گویی را داشت و بعد دانش آموزان را از جلو نظام و به راست راست و به چپ چپ داد سپس اجرای صبحگاه با تلاوت آیاتی از قرآن مجید توسط محمود شوشتری ( حسین خان ) آغاز شد . بعد از تلاوت قرآن ، سرود دسته جمعی و نرمش صبحگاهی انجام شد و دوباره ناطم مدرسه به صورت نمادین با ترکه و خط کشی که در دست داشت نظافت دست بچه ها را بررسی کرد و حس و حال صبحگاه های چهل سال قدیم مدرسه را در خاطر همه ما زنده کرد . سپس جناب آقای علی علیزاده از مدیران پیشکسوت هم به همه حاضرین عرض خوش آمد گویی داشتند در طول اجرای صبحگاه توسط دانش آموختگان قدیم ، اساتید هم ناظر این اجرای زیبا بودند در نهایت با تشویق آن ها زنگ مدرسه به صدا در آمد و دانش آموزان ( مثل قدیم ) سر کلاس درس رفتند . اساتید هم بعد از چند لحظه با کیف های دستی بنفش رنگ و گردن آویز های خودشان به ترتیب حروف الفبا وارد کلاس می شدند . در این قسمت ورود سرکار خانم دکتر فاطمه سبزی چشم پزشک حاذق ینگجه ( دختر شهید باب اله سبزی ) را نباید از نظر دور داشت که با نمایش زیبایی در نقش دانش آموزی که دیر به مدرسه آمده و از معلمین خود عذر خواهی می کرد آن هم با حالت گریه و اشک و عذر و پوزش , که بسیار بسیار صحنه تماشایی بود و حتی قاب عکسی را بغل کرده بود که قاب عکس پدر بزرگوارش شهید باب اله سبزی بود او می گفت من دیر اومدم ولی عکس بابام را هم آوردم جاش اینجا بین همکارانش خالی نباشد . بخدا این اجرای خانم دکتر اشک ما را در آورد . شهید والا مقام باب اله سبزی در آغاز دهه شصت و قبل از آن از عوامل اجرایی و همکاران مدرسه بود که در جبهه های حق علیه باطل به درجه رفیع شهادت نایل شد و بعد ها مدرسه ابتدایی به نام ایشون نامگذاری شد ( روحش شاد ) صفحه یک @yengejeh | باینگجه

🔰واکنش‌های تعدادی از حاضرین در گردهمایی دانش‌آموزان و معلمان دهه ۶۰ ❇️غلامرضا خرّمی: نه تنها خستگی یک سال خدمت در ینگجه بلکه خستگی سی و سه سال خدمت در آموزش و پرورش از تنم بیرون رفت. ❇️قربانعلی ظهیری: من حتی در فرمانداری قوچان که چندین سال در آنجا خدمت کردم چنین برنامه و اجرایی ندیدم. ❇️حسن ایمانی همراه با اشک شوق: کاش زمان متوقف شود و امروز به شب نرسد. ❇️محمداسماعیل ایمانی: این همایش در نوع خود در کشور بی نظیر است. ❇️لیلی ابراهیمی: امروز تمام مشکلات اعم از مادی ، معنوی ، فردی ، کشوری و ... را فراموش کردم ، روز خوبی برای ما رقم زدید. ❇️فریده کلیدری: سی سال خدمت کردم ، حتی از اداره آموزش و پرورش چنین برنامه ای ندیده ام. برادرم معاون اداره آموزش و پرورش است  فیلم گوشه ای از همایش را برایش فرستادم خیلی شگفت زده شد. ❇️رجبعلی سبزی: گردهمایی در سطح بالایی برگزار شد به طوری که بازتاب وسیعی بین همکاران در منطقه داشت. ❇️علی علیزاده: گریه امان نمی دهد. ❇️محمد یساقی : بیست تمام. روح پدرم شاد که فرمود به استاد / فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ ❇️عین‌الله بشکنی: برنامه گردهمایی و نقشه راه ، از ده بیست روز قبل توسط ستاد برگزاری ، بسیار دقیق و روشن و هوشمندانه ، طراحی و به اطلاع دوستان رسیده بود. با برنامه ای مدون و فراهم کردن تمهیدات لازم به استقبال اساتید چهل سال قبل و همکلاسی های دوست داشتنی خود آمده بودید. ❇️حسن بشکنی : روز خاطره انگیز و زیبایی را در قلبها و اذهان ما جاودانه و ماندگار ساختید. ❇️هادی شوشتری: انتخاب کتاب "خمره" هوشنگ مرادی کرمانی برای قرار دادن در بسته هدایای مدعوین بسیار هوشمندانه بود. ❇️سیدحبیب روحانی: دلم می خواست یک بار دیگر به اینجا برگردم ... و اینگونه شد. ❇️غلامحسین جوانمرد: همایش در عالی ترین سطح ممکن برگزار شد. خاطره ها را زنده کردید. ❇️علی پیرنیا: در روز خاطره ها از فضای ایجاد شده در کنار عزیزان جان ، جای پایشان در دل و جانمان حک شد. ❇️مصطفی شوشتری: مراسم بسیار حرفه‌ای، منظم و طبق برنامه انجام شد و الگویی شد برای برنامه‌های دیگری که قرار باشد از این پس در ینگجه اجرا شوند. ❇️علی‌اصغر یساقی: بهره فراوان بردم ، مثل معلمین من هم اشک در چشمانم حلقه زده بود. ❇️علی صفری: آنچه مشخص است اینکه رابطه معلم و دانش آموز ناگسستنی است. ❇️محمدابراهیم غلامی: از اینکه می بینم شما فرزندانم به جایگاههای بالای علمی ، فرهنگی و مدیریتی رسیده اید خوشحالم. ❇️فاطمه سبزی: عکس پدرم [ شهید باب الله] را آورده ام که جایش بین همکارانش خالی نباشد. ❇️غلامعلی تاجیک: از سر شوق از ساعت ۴ و ۵ بیدار شدم ، ۷ راه افتادم ، ۳ ساعت رانندگی و تا ساعت ۳ عصر در کلاس ... واقعا ارزشش را داشت ، همه با عشق آمدند. ❇️سید رضا بختیاری: برنامه ها و پذیرایی تمام عیار و کاملا رضایتبخش بود. ❇️مظاهر مهر طلب : ۵ سال در ینگجه خدمت کردم. ۲۵ سال در روستای خودم خدمت کردم چنین پاسداشتی برایم نگرفتند. ❇️غلامحسین سبزی: شما معلمین عمری جان فروختید و اندوه خریدید ، جان فروشی عاقلانه و منطقی نیست اما آنجا که سخن از عشق به میان می آید عقل و منطق میدان خالی می کنند. عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست / عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها @yengejeh | باینگجه

💠به جای پیام تسلیت ✍دکتر هادی شوشتری ۱) اوائل سال های دهه پنجاه بود؛۱۳۵۳ یا ۱۳۵۴، خواب می دیدم از پشت بام اصطبل کسی مرا هراسان صدا می زند: -ملا آدینه محمد، ملا آدینه محمد... هنوز به مکه نرفته بودم،یعنی همان سال قرار بود به حج مشرف بشوم ولی نشد،همان سالی که آتش سوزی فراگیری در صحرای عرفات صورت گرفت. آمدم پنجره مشرف به حیاط را باز کردم،دیدم همسایه مان حیدرعلی غلامی است؛در عرف روستا و در جمع هم سن وسالان می گفتیم؛حیدر وزیر. ما دو هم سایه داشتیم،اسم هر دو حیدر علی بود.همسایه بالایی مان، حیدرعلی علی غلامی بود وهم سایه پائینی مان حیدرعلی شوشتری-برادر پسرعمویم کل محمدعلی شوشتری و دایی کوچک برادر زاده هایم غلامحسین وغلامحسن -حیدر علی شوشتری بعد عروسی به گرگان مهاجرت کرد،ودر آن دیار سکنی گزید -حیدرعلی علی بفرما بالا، منزل چرا روی پشت بام هستی. -نه ملا آدینه محمد فرصت نیست باید بروم،آمدم دخترم رحیمه را به شما بسپارم و بروم -ملا آدینه محمد من رفتم.‌.. از خواب بیدار شدم،هنوز اذان صبح را نگفته بودند،زیر روشنایی آخرین ستاره های سپیده، پشت بام اصطبل گوسفندان را نگاه کردم،سکوت مطلق بود،هیچ کس نبود. این چه خوابی بود!!!چرا فقط دخترش رحیمه را به من سپرد،چرا از پسرش اسدالله چیزی نگفت. طبق معمول چنین مواقعی یک راست سراغ قرآن رفتم، زیر سایه دولت قرآن آرامش روحی پیدا می کنم. تاج و عروس قرآن -سوره یاسین- را باز کردم و شروع کردم به خواندن:یس، والقرآن الحکیم،انک لمن المرسلین.... یک روز یا دو روز بعد؛ از جلسه مقابله قرآن به خانه بر می گشتم دیدم، فیض الله فیضی از شهر بر گشته کنار شور چشمه از ماشین حسن آقای دوغایی، پیاده شده و می آید. فیض الله -بعدها حاج فیض الله- باجناق مرحوم حیدر وزیر بود. -فیض الله برگشتی!! چه خبر ؟کو حیدرعلی؟ فیض الله سکوت بغض آلود کردو گفت: " آدینه محمد،حیدرعلی فوت کرد" -جنازه اش را چه کار کردی؟ -نتوانستم بیاورم در صحن خواجه اباصلت مشهد دفن کردیم. -آن طور که فیض الله جزئیات را تعریف کرد تقریبا حول وحوش زمان خوابم حیدرعلی،قضا کرده و جان به جان آفرین تقدیم کرده بود. ۲) در طی این سال ها یعنی از زمانی که یادم می آید رحیمه - که اساسا وذاتا دختری مظلوم و معصوم بود - به جمع خواهرهایم اضافه شد،به خواهرهایم می گفت " باجی" و به برادرم می گفت" مهدی داداش"...اطمینان دارم او که اینک در جوار حق سکنی گزیده و ارج و قربی دارد،این روزها دعا برای داداشش را فراموش نخواهد کرد. قسمت وتقدیر خواهرمان رحیمه این بود که ازدواجش با تاخیر صورت بگیرد،بعد چند سال زندگی مشترک در سال ۱۳۸۷، روزی نتوانسته بود تعادلش را حفظ کند وآتش سوزی صورت گرفته بود ودر اثر جراحات ناشی از سانحه سوختگی- که برای درمان به تهران برده بودند - در تهران درگذشت،جنازه را برای خاک سپاری به روستا آوردند.. در دوره مجلس ،هیاتی از وزارت راه و شهرسازی شامل معاون وزیر،چند مدیر کل و استاندار خراسان شمالی را به منطقه آورده بودم تا از محور در حال احداث میامی شاهرود- اسفراین-حسن آباد بازدید میدانی کنیم. نشن یا نشیب آخرین روستای شهرستان سبزواراست که در منتهی الیه خوشاب قرار گرفته ، بعد از آن وارد روستاهای بهار سفلی،بهار علیا واسطرخی که جزء شهرستان فاروج است می شدیم،وقتی از کنار منزل مرحوم آقای آزاد- که در میان انبوهی از درختان تنومند گردو احاطه شده بود و در غیاب و فقدان رحیمه باجی کم فروغ،کور وسوت به نظر می رسید-کاروان هیات می گذشت ،حیران به خانه نگاه کردم ،هر کار کردم که بر خود مسلط باشم نتوانستم،بغضم ترکید و زدم زیر گریه ...مهندس شجاعی استاندار خراسان شمالی؛ که کرمانی بود با ته لهجه شیرین کرمانی تند تند می پرسید آقای نماینده چی شد!! آقای دکتر چه اتفاقی افتاد،خوبی؟نتوانستم پاسخی برای مهندس شجاعی بدهم،سکوت کردم ۳) بعد از فوت رحیمه وجدایی وفراق بین دختر ومادر که همیشه باهم بودند، غم وغصه ای عمیق بر جان فاطمه خاله ام نشست. خاله چند بار به مادرم گفته بود: " بتول؛ داغ مرگ حیدرعلی و فوت اسدالله را توانستم طاقت بیاورم اما گمان نمی کنم درد فراق و جدایی رحیمه را بتوانم تحمل کنم." و مادرم خاله را دلداری می داد. به قول احمد شاملو-شاعر روشنفکر نوپرداز-در کتاب "کوچه" قصه کوچه ما قصه پرغصه ای است.یکی قصه است پرآب چشم. خاله های کوچه مان که بعد از ظهرها با مادرم درسایه می نشستند،هر کدام داستانی داشتند. خاله مرضیه داغ حسن واسماعیل،خاله سارا داغ شهید قدرت الله وآیت الله،خاله رقیه داغ مرحوم نجف علی و حسین.... هر کدام بار اندوهی را به شانه داشته و دارندو خاله فاطمه که امروز دوباره در کنار رحیمه آرام گرفت.مادر و دختر دوباره کنار هم قرار گرفتند. @yengejeh | باینگجه

🔲اطلاعیه مجلس یادبود مرحوم شادروان «یدالله یساقی» در آمل مازندران @yengejeh | باینگجه
🔲اطلاعیه مجلس یادبود مرحوم شادروان «یدالله یساقی» در آمل مازندران @yengejeh | باینگجه

◾️انا للّه و انا الیه راجعون◾️ با نهايت تاثر و تاسف، درگذشت مرحومه مغفوره بانو فاطمه شوشتری (همسر مرحوم حيدر (وزير) و خاله آقای محمدرضا غلامی دكان‌دار) را به اطلاع آشنایان و همولايتی‌ها می‌رساند. مراسم تشیيع و خاكسپاری اين بانوی مكرمه دوشنبه هشتم تيرماه ساعت ۱۷ در گلزار شهدای ينگجه انجام خواهد شد. شادی روحش فاتحه و صلوات. @yengejeh | باینگجه

@yengejeh | باینگجه
@yengejeh | باینگجه

📸عکس یادگاری دانش‌آموزان و معلمان دهه ۶۰ ینگجه در منزل آقای حسن یساقی @yengejeh | باینگجه
📸عکس یادگاری دانش‌آموزان و معلمان دهه ۶۰ ینگجه در منزل آقای حسن یساقی @yengejeh | باینگجه

1_28043189939.pdf1.45 MB

🔰برگزاری گردهمایی دانش‌آموزان و معلمین دهه ۶۰ گردهمایی دانش‌آموزان و معلمین دهه ۶۰ دیروز جمعه با حضور بیش از ۸۰ مشارکت‌کننده
🔰برگزاری گردهمایی دانش‌آموزان و معلمین دهه ۶۰ گردهمایی دانش‌آموزان و معلمین دهه ۶۰ دیروز جمعه با حضور بیش از ۸۰ مشارکت‌کننده (۲۱ معلم و بیش از ۶۰ دانش‌آموخته) در مدرسه شهید باب‌الله سبزی ینگجه برگزار شد. برنامه از پیش تعیین شده این نشست که در ادامه، نظرتان به آن جلب می‌شود با اندکی تفاوت برگزار شد. تفاوت برنامه اجراشده با برنامه از پیش تعیین شده، غیبت خانم مهین عبدی و افزایش آقایان احمد عابدی و سید رضا بختیاری در جمع معلمان بود. ذیلاً نظر مخاطبین گرامی را به فایل برنامه این گردهمایی معطوف می‌دارد.👇 @yengejeh | باینگجه