ru
Feedback
SOROUSHMOD

SOROUSHMOD

Открыть в Telegram

ادمین : @soroush_hasanzadeh64 میزنم دست به خودکار دلم گهگاهی...🖋 اینستاگرام : @soroush_hasanzadeh64

Больше
704
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-830 день
Архив постов
دیگر گوش به زنگ هیچ تلفنی نیستم وقتی قرار نیست صدایِ نفس های تو در گوشم بپیچد و طبق قرارمان من اول بگویم سلام تو بگویی؛ به روی ماهت!! بگویم؛ خوبی؟ بگویی؛ حالِ من بسته به احوالِ توست... بگویم؛ خوبم! بگویی؛ پس من یک قدم آن طرف تر از خوبی ایستاده ام.. یا که نه بر حسب اتفاق بگویم؛ کمی ناخوش احوالم... بگویی؛ مگر من مرده ام که احوالِ تو خوش نیست و من یادم برود بد بودنِ حالم را... یا که به رسم عادتِ همیشگی ات بی هوا بگویی دوستت دارم، کیلو کیلو قند در دلم آب شود و بگویم من هم... بگویی؛ میمیرم برایت!! لبم را گاز بگیرم، بگویم؛من هم... بگویی؛ دلم برایت تنگ شده!! بگویم؛من کمی بیشتر... بگویی؛ نیم ساعت دیگر زیر افرای بلندِ سرکوچه تان منتظرم... بگویم؛ تا نیم ساعت دیگر مواظب خودت باش... بگویی؛ تو هم... نه جانم،نه!! دیگر با زنگ خوردن هیچ تلفنی قلبم در دهانم نمی آید، دست و پایم نمی لرزد، گونه هایم گل نمی اندازد، فقط چشمانم نم می کشند ... چند سال و اندیست که زنگ تلفن برایم زنگ هشداریست که فلانی، آن طرف خط کسی نیست که تا صدایت را نشنود خوابش نمیبرد، تا حالت را نپرسد آرام نمی گیرد، زنگ هشداریست که فلانی، خیلی وقت است شماره ات از دفترچه ی ذهنش پاک شده است... #سروش_حسن_زاده✍️ @SOROUSHMOD

#سخت_دل_دادی_به_ما_و_ساده_دل_برداشتی #سروش_حسن_زاده✍️ @SOROUSHMOD ✅
#سخت_دل_دادی_به_ما_و_ساده_دل_برداشتی #سروش_حسن_زاده✍️ @SOROUSHMOD

احساس می‌کنم بیش از حد بودم و بیش از حد نوشتم و بیش از حد حرف زدم و بیش از حد دوست داشتم و بیش از حد احساس خرج کردم و بیش از حد انرژی گذاشتم و بیش از حد تلاش کردم و بیش از حد خواستم و بیش از حد اعتماد کردم و بیش از حد بغض کردم و بیش از حد غصه خوردم و بیش از حد گذشتم و بیش از حد تقلا کردم و بیش از حد نگران بودم و بیش از حد خسته‌ام.. @SOROUSHMOD

تو راه برگشت به خونه از دانشگاه رو یکی از صندلی های اتوبوس نشستم... کنارم یکنفر نشسته بود که از پنجره بیرون رو نگاه میکرد؛ اتوبوس شروع به حرکت کرد و آروم میرفت. تو جاده اصلی که افتاد، یه نفر پنجره اتوبوس رو باز کرد... تو اتوبوس یه هوایی پیچید و بوی عطر خاصی رو حس کردم. بغل دستی من که هندزفری داشت؛ چشماش رو گرد کرد. هندزفری رو از گوشش برداشت. یه جوری به قسمت جلوی اتوبوس نگاه میکرد که انگار دنبال کسی میگرده یا انگار یه کسی رو تو اون شلوغی گم کرده! یکم بعد تکیه داد به صندلی و هندزفری رو دوباره گذاشت، چشماش رو بست و محکم و عمیق نفس کشید. یه جوری نفس میکشید که انگار میخواست هوا رو مال خودش بکنه. همینجور با تعجب بهش نگاه میکردم! هنوزم چشماش بسته بودن، سرش رو به سمت عقب برد و به صندلی تکیه داد و از گوشه چشمش اشک اومد. اتوبوس به ایستگاه سوم رسید و اشکش رو پاک کرد و بلند شد که پیاده بشه پیاده که شد، کنار خیابون موند و داشت به اتوبوس نگاه میکرد؛ انگار دنبال کسی میگرده یا منتظر مونده کسی از اتوبوس پیاده شه. اتوبوس راه افتاد اما هنوز داشت نگاه میکرد! اون کسی رو که میخواست پیاده نشد و تو اتوبوس هم پیداش نکرد. اینکه چند بار تو مسیر مرد و زنده شد رو نمیدونم؛ ولی انگار دو نفر، هر روز باهم تو این ایستگاه پیاده میشدن ولی حالا هیچ موقع دیگه یه نفر تو این ایستگاه پیاده نمیشه... #سروش_حسن_زاده✍️ #محسن_صفری @SOROUSHMOD

اگر گوشه ی خلوتی پیدا کنم آب همه ی دریاها را گریه خواهم کرد . #سروش_حسن_زاده✍️ @SOROUSHMOD ✅
اگر گوشه ی خلوتی پیدا کنم آب همه ی دریاها را گریه خواهم کرد . #سروش_حسن_زاده✍️ @SOROUSHMOD

هر چيز كه در من تمام شود تو، تمام نمى شوى! هر ريشه اى كه در من بخشكد تو در جايش سبز مى شوى تو خدای منی و مگر خدا تمام شدنی‌ست؟ @SOROUSHMOD

اگه تا آخرین لحظه‌ی بحث با کسی به زخم‌هایش حمله نکردی، به خودت افتخار کن... @SOROUSHMOD

و اگر نیاز داری این را بشنوی: گذشته‌ی دردناک هیچ آدمی، دلیل موجهی برای بدرفتاریِ اکنونش با تو نیست. @SOROUSHMOD

درِ کلاس های دانشگاه شیشه داشت ، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی کلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار که دوستانت را دعوت کرده ای به اتاق خودت من کمتر آنجا کلاس به پستم میخورد ، اما قضیه برای او کمی متفاوت بود و بیشتر کلاس هایش آنجا تشکیل میشد ، اصلا شاید برای همین بود که آن کلاس برایم اینقدر خواستنی جلوه میداد آنروز یادم است که امتحان داشتند ، از آن سخت هایش ! غُرغُر درس نخواندن و سخت بودن امتحان را از روزها قبل برایم شروع کرده بود ! وقتی رسیدم امتحان شروع شده بود ، رفتم پشت در و درون کلاس را نگاه کردم ، استایل خراب کردن امتحانش مثل خودم بود ، خودکار را میگذاشت روی میز ، دو دستش را میزد روی پیشانی و فقط زمین را نگاه میکرد ، نمیدانم چرا اما دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم و بگویم ، ببین ، این امتحان که هیچ ، تو اگر از دنیا هم بیوفتی من با توام ، سرت را بالا بگیر بلامیسر جان ، دلم میخواستم تا جایی که حراست ما را از هم جدا میکرد بغلش میکردم دلم میخواست یقه ی استادش را بگیرم و بگویم آخر مرتیکه یلاقبا تو دلت میاید که اینقدر فلانی جانم را ناراحت کنی ؟ دلم میخواست ساعت برنارد را داشتم و زمان را نگه میداشتم و تمام برگه اش را از روی دست این و آن برایش پُر میکردم .. رفتم به سمت بوفه ، از اکبر آقایمان دو عدد چایی ، دو عدد هوبی و یک کاغذ آچهار گرفتم ، روی کاغذ با ماژیک نوشتم : " ولش کن امتحان رو ، بیا چایی با هوبی " رفتم پشت در ، به بغل دستی اش گفتم صدایش کند کاغذ را نگه داشتم لبه شیشه برای چند ثانیه و بعد نگاهش کردم ، همه ی آن عصبانیت در یک لحظه رفته بود و داشت میخندید از آن خنده هایی که فقط خودم میدانم چقدر معرکه بود رفتم روی پله ها نشستم ، چند لحظه بعد آمد بیرون و بغل دستم نشست چایی و هوبی اش را گرفت و بعد بدون آنکه به من نگاه کند گفت : من تورو نداشتم چی میکردم ؟ میدانی تصدقت روم ، خیلی دلم میخواهد بدانم همه ی این سالهایی که مرا نداری چه میکنی .. همین #پویان_اوحدی #سروش_حسن_زاده🖋️ @SOROUSHMOD

#گر_چنینی_گر_چنانی_جان_مایی_جان_جان #سروش_حسن_زاده✍️ @SOROUSHMOD ✅
#گر_چنینی_گر_چنانی_جان_مایی_جان_جان #سروش_حسن_زاده✍️ @SOROUSHMOD

با تو بودن حس قشنگی‌ست. بوی آفتاب میدهی و خنده‌ی صبح. من، طراوت باران را، عشق را، زندگی را، با نگاه تو میشناسم … @SOROUSHMOD

باید موفق شیم وگرنه همه‌ی رنج‌هامون بی فایده‌س… و شب بخير @SOROUSHMOD

مهم ترین درسی که بالا رفتن سن بهت میده: به جز خانواده؛ هر چیزی رو که از دست دادی، اگه درست زندگی کنی، بهترشو به دست میاری...! @SOROUSHMOD

ولی من هروقت بریدم و خسته شدم و فکر کردم که دیگه نمی‌تونم ادامه بدم؛ همین یه جمله‌اش منو نگه داشت که: تو در پناه خدایی و خدا هرگز دیر نمی‌کنه @SOROUSHMOD

‏باشد که وقتی عشق به سراغت می‌آید؛ امن باشد، صادقانه باشد، آرامش‌بخش باشد و دلت را قرص کند... @SOROUSHMOD

و اميدوارم خيلى زود بهش برسى رفيق🫶🏻 شبت بی فکر @SOROUSHMOD ✅
و اميدوارم خيلى زود بهش برسى رفيق🫶🏻 شبت بی فکر @SOROUSHMOD

هر آدم را تنها یک بار می‌توان داشت یک بار...! @SOROUSHMOD

بغل می‌خوام. دقیق بگم، بغلِ تو رو می‌خوام. دقیق‌ترشو بخوای بگم، بغلِ تو رو می‌خوام با بوسه‌ی همیشگیِ روی پیشونی. اونجوری که ب
بغل می‌خوام. دقیق بگم، بغلِ تو رو می‌خوام. دقیق‌ترشو بخوای بگم، بغلِ تو رو می‌خوام با بوسه‌ی همیشگیِ روی پیشونی. اونجوری که با مکث یه جایی نزدیک خطِ رویش موهام رو می‌بوسیدی. یه تار از موهای نزدیکِ پیشونی‌م که لبِ تو بهش رسیده بود، سفید شده. سفید بخت شده اون تار مویی که تو بوسیدیش! بیا فرض کنیم که در آغوش‌ات میمــُردم و مرا همانجا دفن میکردی... چه دلپذیرتر است اگر٬ فشارِ قبــــر را بیشتر کنی! #سروش_حسن_زاده🖋️ #مهسا_امیری_راد #آبا_عابدین @SOROUSHMOD

موزیک - بیکلام اسم این موزیک زیبا "نجوا در مه" هست، خودتو تو یه دشت سرسبز پر از گل تصور کن، جایی که پرنده ها آواز میخونن و باد بوی سبزه هارو به مشامت میاره و کنار درختی که بهش تکیه دادی یه جوی آب میگذره، موزیکو پلی کن ذهنتو خالی از تنش و استرس کن و بخواب. @SOROUSHMOD

زیاد بنویسم، نمی‌خوانی. کم بگویم، همه را می‌دانی. اما من، جایی میان نخواندنت و دانستنت تو را دوست دارم… @SOROUSHMOD