Ardalan.amin.javaheri
Открыть в Telegram
PhD in human Psychology from UCLA class of 2023 | Human Behavior Researcher | Author ارتباط مستقیم : @ardalan8j آدرس صفحه ی اینستاگرام: https://instagram.com/ardalan.amin.javaheri?igshid=MzNlNGNkZWQ4Mg==
Больше1 862
Подписчики
Нет данных24 часа
-127 дней
-6030 день
Архив постов
خیلی از تجربه هایی که دوست داشت را نکرده بود ، اما از همان تجربه هایی هم که داشت استفاده نمیکرد .
متن از داستان #به_زودی
نویسنده #اردلان_امین_جواهری
ما هیچوقت در مورد بخشیدن واقعی صحبت نکردیم، فقط ماندیم و تحمل کردیم ولی آیا هرگز کسی را بخشیده ایم؟
آیا به کسی فرصت برگشتن به خودش را داده ایم؟
فرصت یعنی فضا، نه زمان!
آیا به کسی که در خودش گم شده بود ، فضای برگشتن داده ایم ؟!...
متن از داستان : #به_زودی
نویسنده: #اردلان_امین_جواهری
توی یکی از مشاوره ها ، دوستی بود که دلش شدیداً برای پارتنر قبلش تنگ شده بود. بهش گفتم اگر الان اینجا بود بهش چی میگفتی ؟
یه کم رفت توی خودش و فکر کرد ، آروم گفت:
میگفتم ، بهت قول میدم دیگه ناخن هام نخورم ، بیشتر مواظب خودم باشم ، باشگاه برم ، حواسم هم همیشه به تو باشه ...
حالا شما هم ، ناخن هاتون نخورید
مواظب خودتون باشید
باشگاه برید
حواستون هم همیشه به کسی که دوستش دارید باشه ...
همیشه لازمه از خودمون سوال کنیم که برای چی یه سری کارها رو توی زندگی انجام میدیم! درس خواندن و تحصیل اکادمیک یکی از همون سوالات مهمه که باید دلیل اصلی اونو بدونیم .
من هرگز کسی رو بخاطر داشتن یا نداشتن هیچ مدرکی تحسین و یا تکذیب نکردم ، چه بسیار آدمهایی که با معتبر ترین مدارک هرگز دلیل تحصیلات رو نفهمیدن ، هرگز فلسفه علم رو درک نکردن و چه بسیار انسان های شریف و باهوش و فوقالعاده ای که هرگز شرایط تحصیل اکادمیک براشون مهیا نبود.
پس نمیتونیم سواد کسی رو بر پایه مدرک اون شخص بنویسیم. چون فکرمیکنم self education یا خود یادگیری مهم ترین قسمت رو در بالا بردن سواد یک انسان بازی میکنه .
ما تحصیل نمیکنیم که درب خلاقیت روی ما بسته بشه، تحصیل نمیکنیم که فقط چیزهایی که یاد میگیرم رو به عنوان وحی منزل بپذیریم، بلکه تحصیل میکنیم تا از علوم گذشته استفاده کنیم و ارتقاعش بدیم ، تا بتونیم راجبش حرف بزنیم و اصلاحش کنیم، تا بتونیم با خلاقیت چیزی بهش اضافه کنیم در غیر این صورت تحصیل ما واقعا معنی نخواهد داشت .
ما مدرک رو برای خاله و عمو و در و همسایه نمیگیرم بلکه مدرک فقط نشان دهنده مسیری هست که در اون قدم بر داشتیم و در هیچ زمینه ای مخصوصاً علوم روانشناختی فرآیند یادگیری تموم نمیشه تا زمانی که شما در زندگی حضور داشته باشید . با مردم باشید ، احساس خشم ، عصبانیت ، غرور ، نفرت و در مقابل عشق و لذت و فداکاری رو لمس کنید ،چون معانی واقعی این احساس ها با معنی که در کتاب ها ازشون یاد میشه فرق میکنه .
من هم طبق اعتقادی که داشتم هیچوقت تحصیل رو برای کسی انجام ندادم و اکثر اندک اندوخته ای که دارم از راه خود یاد گیری مداوم بود، اما حالا در راستای همون تموم کردن راهی که شروع کرده بودم خوشحالم که تونستم مدرک خودمو بعد از شش سال تحقیق بگیریم و دوست داشتم این لذت رو با شما شریک بشم . امیدوارم همه ما تجربه تموم کردن کاری که شروع کردیم رو داشته باشیم . ❤️
صدای رفتن تو را می شنوم ، فکر میکنم خواب هستم و تو آرام آرام صبح زود بدون اینکه من بیدار شوم درب را می بندی و دور می شوی .
من خوابم اما بیدارم درست مثل حالا که صدای رفتن تو را میشنوم و کاری برای ماندنت نمیکنم ..
درست مثل حالا که میدانم شاید فردا نباشی و نمی توانم بگویم هنوز دوستت دارم !
آدم ها بی سر و صدا میآیند ، بی صدا، ولی پر شور ، اما وقت رفتن صدای پاهایشان فریاد میزند ، قدم هایشان در راه به همه جا نگاه میکند به همه چیز گوش میدهد، انگار دنبال یک بهانه می گردند که جلوی راهشان را سد کند ...
دنبال یک نگاه که بگوید هنوز عزیز هستند ، دنبال یک صدا که بگوید همه چیز درست میشود...
ولی همه خواب اند و مثل من، صدای رفتن تو را می شنوند اما حرفی نمیزنند ...
#اردلان_امین_جواهری
دروغ فرصت زندگی کردن در رویا را به آدم میدهد ، ولی امان از زمانی که به دام رویایتان اینقدر گرفتار شوید که دیگر نتوانید از آن بیدار شوید...
متن از داستان : #به_زودی
نویسنده: #اردلان_امین_جواهری
او مردی بالغ بود که مثل کودکی بی پناه در دنیا رها شده بود .
متن از داستان: #به_زودی
نویسنده: #اردلان_امین_جواهری
فرد به جای انتخاب آنچه میخواهد، کاری را انجام میدهد که از او انتظار میرود.
این واقعا عجیب است که آدمها در تنهایی هرچقدر هم که میخواهد سخت باشد اما بهترند.
یعنی شاید راحت ترند ...
نمیدانم شاید چون ما تنها اینجا آمده ایم یاد هم گرفته ایم تنهایی را با تمام غم هایش بیشتر دوست داشته باشیم ، حتی وقتی با کسی هستیم که دوستش داریم به دنبال آن نقطه می گردیم که تنها باشیم و اگر او رفت در دنیایی پر از غصه و غم غرق میشویم اما سبک بالانه تر زندگی میکنیم.
همان آرزوهایی که با او داشتیم را حالا در دسترس تر میبینیم ، نگاهی شفاف به ضعف های خودمان میکنیم تا انسان بهتری باشیم ، تنبلی عشق را دور می اندازیم و بدون صدای عشق تنفر از خودمان را کنار میگذاریم.
در عشق وزنه ای سنگین از انتظار را روی سینه حمل می کنیم و از جایی که بودیم تکان نمیخوریم، در تنهایی وزنه ای از غم در جیب میگذاریم اما جلو میرویم ...
متن از داستان #به_زودی
نویسنده #اردلان_امین_جواهری
من هنوز زنده ام ، در این گوشه ی تاریک و گاهی روشن از دنیا ، چشمانم باز و قلبم گاهی پر از عشق یا نفرت است ، درد را با تمام وجود لمس میکنم و وقتی سرم را روی بالش میگذارم لذت تمام بدنم را فرا میگیرد. من هنوز زنده ام و هر روز با خودم میجنگم ، تمام شکست هایم را مرور میکنم و باز زمانی که میبازم قربان صدقه ی خودم میروم تا بیشتر توان داشته باشم ، من میرقصم ، بی بهانه با رفتارم و پرواز میکنم در بادی تابستانی که نمیتواند حتی موهایم را تکان دهد. من شبها به ماه نگاه میکنم و در عین بی ایمانی همچون عیسی با خدا حرف میزنم.
نا امید شده ام و باز در دل این نا امیدی تلاش میکنم ، من میدانم هستم حتی وقتی همه چشمهایشان را روی حضور من بسته باشند و میبینم با چشمانی که نگاه نمیکنند ، میرسم با دستانی که تکان نمیخورند و موسیقی میشوم در کلماتی که صدا ایجاد نمیکنند، داستان میشوم در نت هایی که پنهانی نواخته میشوند و کوه را بالا میروم با پاهایی که سال هاست به سمت سقوط می دوند.
من دوست دارم زندگی را تمام کنم ، شاید خیلی زودتر از اینکه خودش تمام شود و شاید همین یعنی، من هنوز زنده هستم ...
#اردلان_امین_جواهری
چشمانم را میبندم
یک قبرستان میبینم
ولی قبرستانی سبز که وسط یک شهر کوچک است..
زنی حدود هفتاد ساله به سختی پله ها را بالا میرود تا وارد قبرستان شود..
در یک دستش گلاب و در دست دیگر اش آب است...
وقتی به قبر مورد نظرش میرسد به سختی مینشیند تا خستگی در کند..
چشمش را میبندد
و خودش را اشباع شده کنار سفره باز ناهار میبیند.
همانجا دراز میکشد که با شکم سیر بخوابد
ولی دلش آرام نیست
چون سفره هنوز باز است...
حالا این آشفتگی را باید خط به خط برگرداند
از خواب سوم بلند می شود،
سفره را جمع میکند
پله را پایین می آید
قبرستان را گم میکند.
از شهر خیالی در خواب دوم بیدار میشود
به خواب اول برمی گردد..
چشمانش را باز میکند.
و همه چیز را مینویسد
تا حال اش را
در خواب چهارم
بالای سر خاطره ای که سال هاست مرده است
بخواند...
#اردلان_امین_جواهری
سکون در اجسام نیست
مگر در فکر صورت گیرد.
شخصیت تو در راه تکامل است ، درست مثل مسیر بزرگ شدن کودکی یک ساله که توانایی راه رفتن و حرف زدن ندارد، ولی در مسیر تکامل هر روز توانایی اش اضافه می شود.
حالا تو در تله ی نگاه دیگران گیر میکنی،
چون مثلا وقتی شخصیت تو مثل یک فرد بیست ساله شده، تعریف دیگران از تو همان کودک پنج ماهه است.
این تله برای ذهن تو ایجاد می شود،
در واقع ذهنت باور می کند که تو همان کسی هستی که بقیه می گویند.
این یک حقیقت نیست
بلکه توهمی از حقیقت است،
چون تعریف دیگران از سکون حاصل شده در حالی که این تکامل در جریان است.
ولی وقتی فکر تو آن را باور کند،
دیگر تبدیل به حقیقت می شود.
شخصیت تو چیزی است بین آنچه تا امروز بودی و آنچه دلت می خواهد باشی.
تو در این مسیر در حرکتی، درست شبیه تمام اتم هایی که من، تو و این جهان را ساخته اند.
متن از داستان: #در_جهان_همه_عاشق_میشوند
نویسنده: #اردلان_امین_جواهری
آدم هنگامی که صفی را ترک میکند همیشه میتواند دوباره به آن بازگردد. صف تشکیلاتی باز است. اما وقتی که دایرهای بسته میشود ، دیگر راه بازگشتی وجود ندارد. تصادفی نیست که سیارهها در دایره ای حرکت میکنند و وقتی سنگی از یکی از آنها جدا شود به وسیله نیروی گریز از مرکز ، سنگدلانه رانده میشود.
من هم چون شهابی که از سیاره ای جدا شود ، از دایره بیرون افتادم و از آن به بعد همواره در حال سقوط بوده ام .
میلان کوندرا
برعکس نشانه ها قلب من شدیدا به دنبال آرامش بود. شک نداشتم که هر زمان در پی هر چیزی باشی آنرا میابی، حال که آن عافیت برای دل مریض، یا گناه برای دل قدیسی باشد.
دنیا یک رفت و برگشت است، از آسمان به زمین، از معنویت به مادیات، از زمین به آسمان، یا از پاکی به گناه، و تمام ما خلاصه میشود به راه برگشتن، یا همان عافیت پس از گناه!..
من پی همین راه باید به اندازه آرزوهایم دور میشدم، برای پیدا شدن باید به اندازه روحم گم میشدم، تا از پایینِ نقص به بالای کمال برمیگشتم. باید اول کثیف میشدم بعد دست میشستم. این طریقتی بود که جسم بیگانه ام را با روحم آشنا میکرد. حالا حتی خودم هم درست خودم را نمیشناختم، و چه چیزی زیبا تر از اینکه هرچه سرگردان تر رها شده باشم، در پایان مسیر حواسم جمع تر میشود، چه امیدی بیشتر از اینکه هیچ چیزی را آسان به دست نمیاوردم.
خودم را پیدا کنم، بدون هیچ سرنخی، عشقم را پیدا کنم بدون هیچ جنسیتی، و غریزه ام را رام کنم بدون هیچ شریعتی!..
در جایی شبیه به یقین بعد از شک! که در ایمانت هیچ تزلزلی به جا نمیگذارد.
متن از داستان : #برگشتن
نویسنده: #اردلان_امین_جواهری
این طوفان خواهد گذشت، فقط میترسم من نیز با طوفان بروم.
#اردلان_امین_جواهری
📻 پادکست #8J
🔸 اپیزود دو: چگونه در مقابل دروغ از خودمون محافظت کنیم؟
📍 پادکست #8J را میتوانید از طریق کانال تلگرام و تمام اپلیکیشن های پادکست گوش کنید.
📌 کانال :
https://t.me/ardalanjavaheri
