ru
Feedback
♡سپیـــــــدار♡

♡سپیـــــــدار♡

Открыть в Telegram

بیهوده سَرک می‌کشی سپیدار بلند ؛ بسا پرنده‌ها کہ باز نمی‌آیند...

Больше

📈 Аналитический обзор Telegram-канала ♡سپیـــــــدار♡

Канал ♡سپیـــــــدار♡ (@sepidarshear) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 10 719 подписчиков, занимая 9 272 место в категории Религия и духовность и 30 650 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 10 719 подписчиков.

Согласно последним данным от 20 ноября, 2025, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -3 424, а за последние 24 часа — 0, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 16.80%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 5.73% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 1 801 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 614 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 12.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как #مولانا, کس, #سعدی, شعر, #شمس_لنگرودی.

📝 Описание и контентная политика

Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
بیهوده سَرک می‌کشی سپیدار بلند ؛ بسا پرنده‌ها کہ باز نمی‌آیند...

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 18 марта, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Религия и духовность.

10 719
Подписчики
Нет данных24 часа
-397 дней
-3 42430 день
Архив постов
بزرگترین اندوه در چشمان کسی ست که با صدای بلند می خندد ، همانی که بالشتش نیمه شب ، پنهانی خیس دلتنگی ست بی آنکه خودش هم بشنود طنین آرام آن همه ناآرامی را ! سخت ترین شنیده ها بر لبان اویی بسته میماند که سکوت را به اختیار و باعزت برمی گزیند . . . اشک های بی صدا خنده های بلند ، حرف های درشت و سکوت های طولانی ! هرکجا که صدای قهقهه ای گوش آسمان را کر کرد و یا زبانی بسته ماند ، لحظه ای مکث باید کرد قبل از آنکه لباس قضاوت را پوشید قاضی شد و درجایی نشست که ازآنِ ما نیست ! به دیده ها نباید اعتمادی کرد، بنگر که دل چه میگوید وقتی کسی غرق در آشوب بلند بلند می خندد و دهان به احترامِ بغضی طولانی بسته می ماند... #حاتمه_ابراهیم_زاده

4_5825738501227814242.mp32.22 MB

کتاب دستانت شاهزاده‌ی کتاب‌ها است با شعرهای آغشته به زر متن‌های مُرصّع به یاقوت و جویبارانی از شراب، مجالس شعرخوانی و خنیاگری و طرب دستانت بستری از پَر است که وقت خستگی روی آن‌ چرت می‌زنم دستانت، در فرم و در معنا شعرند اگر دستانت نبود نه شعری بود نه نثری و نه چیزی به نام "ادبیات"... #نزار_قبانی

می‌ترسم از هجومِ غمت بشکند، دریغ در سینه‌ام دلیست که بسیار نازک است... #دهلوی

♥️🥀

ز بس به حسن وی افزود غم، گداخت مرا نه من شناختم او را، نه او شناخت مرا..‌ #ضمیری_اصفهانی

  ز جمع آشنایان می‌گریزم به کنجی می‌خزم آرام و خاموش... #فروغ_فرخزاد 
  ز جمع آشنایان می‌گریزم به کنجی می‌خزم آرام و خاموش... #فروغ_فرخزاد 

sticker.webp0.24 KB

و گل رزی که دیگه دوست داشتنی نیس...🥀

‌‏شما نمیدونید ولی عصبانیت رابطه مستقیمی با دلتنگی آدما داره...

شبوروزی که به من التفات شد...

‏از لحاظ روحی نیاز دارم سر کلاس ریاضی از پشت پنجره بارون رو نگاه کنم و از بوی نارنگی که ته کلاس پیچیده لذت ببرم...

من همیشه گفت‌وگوهای خیالی خلق می‌کنم تا بتوانم آن‌چه را در ذهنم می‌گذرد به زبان بیاورم. این گفت‌وگوهای خیالی تسلی‌ام می‌دهند...

دقیقا همونجام که چاووشی میگه : من دیوونه چه میدونستم زندگی برام چه خوابی دیده...

همینی که هست...

چقدر سیمین دانشور قشنگ حرف دلمونو میزنه،اینجا که میگه: «سکوت من همیشه به معنی رضایت نیست! گاهی یعنی خسته‌ام! خسته ام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی به فهمیدن نمیدهند، توضیح دهم!»

هیچی مهم نیست...🥀🥀🥀

چندوقت است میخواهم نامه بنویسم اما نیروی که نمی‌دانم از کجا می‌آید مرا از نامه نوشتن می‌ترساند. این هفته اما میخواهم  تکلیف تمام نامه‌های نانوشته را روشن کنم. نامه به زندگی، نامه به عشق، نامه به مامان، نامه به خودم، نامه به خود جوان‌ترم، نامه به الی، ستا، آنه و دیگران و نامه‌ای به تو. چیزهایی هست که باید بینمان حل‌وفصل شوند. برای 'من' باید بنویسم که به هیچ‌کس زیبایی بدهکار نیست. به زندگی باید بگویم که بخشیدمت اما دیگر جوان نمی‌شوم نه به وعده عشق و نه به وعده چشمان تو. برای مامان بنویسم دوستت دارم... به الی، ستا و آنه و همه پسران و دختران امروز بنویسم ما را قضاوت نکنید ما خودمان هم زندگی را تازه شروع کرده‌ایم. و برای تو بنویسم که بی‌هیچ تبصره‌ای برای خودت زندگی کن... #الهه_افشار #حال_بد🥀🥀🥀

نیاز دارم برگردم به غمگین‌ترین روز کودکی‌م، گرگ و میش صبح از خانه بزنم بیرون، خوابآلود ترک موتور بابا بنشینم، باد خنک اول صبح بکوبد توی صورتم و خواب از سرم بپرد. ببینم اتوبوس اردو جلوی مدرسه آماده‌ی حرکت است، سریع با بابا خداحافظی کنم و با ذوق بپرم توی ماشین و دنبال جا بگردم. خوشحال باشم که قرار است کلی اتفاق خوب بیفتد و ذوق داشته‌باشم که قرار است کلی کیف کنیم! اتوبوس حرکت کند و ما آواز بخوانیم. بعد از چند ساعت برسیم شهربازی. پیاده شویم و تاب و سرسره بازی کنیم. بچه‌ها بروند با پول تو جیبی‌شان بستنی بخرند، با خنده دست کنم توی کیفم و یادم بیفتد ظرف خوراکی و پولم را توی خانه جا گذاشته‌ام و بخورد توی ذوقم. غمگین شوم، فاصله بگیرم از همه و از دور و با حسرت به لبخندهای بچه‌هایی که دارند با شور و اشتیاق، بستنی‌هاشان را لیس می‌زنند نگاه کنم و گریه‌ام بگیرد. من آن‌روز غمگین‌ترین بچه‌ی جهان بودم و هیچ‌کس حواسش نبود. می‌خواهم برگردم به آن روز، دستان خودم را بگیرم و براش بستنی بخرم. می‌خواهم ببرمش مغازه و براش هرچه دوست داشت بخرم، می‌خواهم بغلش کنم که تنها نباشد. من آن‌روز همه‌اش بغض کرده‌بودم و کسی حواسش نبود. همه داشتند کیف می‌کردند توی حال خودشان، هیچ‌کس حواسش به دخترکی که پلاستیک خوراکی‌ها و پول تو جیبی‌ش را جا گذاشته‌بود، نبود. هیچ‌کس نپرسید چرا بغض داری، هیچ‌کس نپرسید خوراکی خوردی؟ هیچ‌کس نپرسید چرا همه بادکنک و بستنی و آبنبات خریده‌اند و دستان تو خالی‌ست! من بعد از آن روز دیگر هیچ اردویی نرفتم، از تمام اردوها بدم ‌آمده‌بود. برگشتم و تمام آرزوهای بر باد رفته‌‌ام توی یک پلاستیک، گوشه‌ی اتاق افتاده‌بود، دیگر فایده‌ای نداشت، من هیچ نیازی به آن نداشتم، همه چیز خراب شده‌بود. هرچیزی به موقعش می‌چسبد، وقتی که باید باشد! آدم‌ها و آرزوها هم همینند، به وقتش که نباشند و اتفاق نیفتند، آدم دیگر می‌خواهدشان چه کار؟! #نرگس_صرافیان_طوفان🥀🥀🥀

خوب که دقیق شوی می‌بینی همه یک نفر را دارند که بارها با او خداحافظی کرده و بازگشته‌اند به او، همه وابسته می‌شوند و همه ترس از فراموش شدن دارند و همه یک نفر را دارند که مشوق و انگیزه‌ی زیستنشان باشد. خوب که دقیق شوی می‌بینی همه فکر می‌کنند فقط خودشانند که شب‌ها به همه چیز فکر می‌کنند و شب‌ها عذاب وجدان می‌گیرند و دلشان می‌خواهد خیلی خاطرات و اتفاقات و حرف‌ها را پاک کنند و خیلی چیزها را از یاد ببرند. همه فکر می‌کنند فقط خودشانند که بیشتر اوقات حوصله‌ی معاشرت ندارند، فقط خودشانند که خیلی وقت‌ها حتی در جمع، از درون، عمیقا احساس تنهایی می‌کنند و فقط خودشانند که برای دستاوردها و داشته‌هاشان، رنج کشیده‌اند و فقط خودشانند که گاهی حسود می‌شوند و با منطق و استدلال، حسادتشان را مهار و با تلاش، در وجودشان تعادل برقرار می‌کنند. همه فکر می‌کنند، زندگی برای همه آسان و فقط برای آن‌هاست که با زحمت و تقلا همراه است؛ اما همه‌ی ما همینیم! دقیقا مثل هم؛ کمی بالاتر و پایین‌تر؛ کمی بیشتر یا کمتر؛ اما با احساسات و تجربیات و سرگذشت‌هایی مشابه! خوب که دقت کنیم، همه شبیه به همیم، فقط خوب بلدیم وانمود کنیم که هیچ چیز اهمیت ندارد، ولی دارد... برای ما آدم‌های دارای احساسات و تفکرات و شعور انسانی، همه چیز اهمیت دارد و همه‌ی ما با هر میزان تظاهر به بی‌خیالی و نفهمیدن، در خلوتمان به همه چیز فکر می‌کنیم و غصه‌ی همه چیز را می‌خوریم... #نرگس_صرافیان_طوفان‌🥀🥀🥀