ru
Feedback
SevenHells

SevenHells

Открыть в Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Больше
484
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
-730 день
Архив постов
یه عده که از خرابی‌های انسان به تنگ اومدن، معتقدن آدم‌ها باید دست به دست هم بدن و دیگه بچه دار نشن تا نسل آدم منقرض شه و دنیا دوباره به آرامش برسه. اما افرادی که این خرابی به بار آوردنا رو حق خودشون میدونن و به نظرشون یه امر طبیعیه، همچنان بچه‌دار میشن و بچه‌هاشونو مثل خودشون تربیت میکنن. اینطوریه که تعداد آدمایی که به همه ‌چی آسیب میزنن روز‌ به روز بیشتر میشه و تعداد آدمایی که نمیخوان آسیب‌زننده باشن هر روز کمتر و کمتر. دنیای آینده رو شما تصور کنین.

photo content

Sam-Smith-Writing-S-On-The-Wall-128.mp34.27 MB

دلم اندازه آتئیستی که داره دعا میکنه شکسته.

فغان عزیزکم، فغان. فغان از آن که آتش توی قلبت را هیچکس نمیفهمد. فغان که برای گفتن، هیچ کلمه ای وجود ندارد. فغان که تنها میشود گفت فغان و خاک بر سر ریخت و ضجه زد و مُرد...

photo content
+5

حموم خیلی پدیده جالبیه. هر دفعه میری با خودت عهد میبندی هر روز بری. فردای همون روز عهد میبندی دیگه از این عهدا نبندی.

photo content

We see what we believe, not the other way around.

من فقط یه بار یه هزار تومنی گم کردم، اینقد گشتم دنبالش تا چشمام کور شد، هنوز برای از دست دادنش ناراحتم. اینا 9 میلیارد دلار گم میکنن فقط اعلام میکنن؟

photo content

اوکی بیاید مرور کنیم. توجیه، ترجیح، حضور، حاضر، حضرت، محذور، جزر و مد، جذر و رادیکال، رذل، فطرت، توطئه، مسئله. پیرم کردین بخدا.

photo content

اگه قلب یکیو میشکنین لطفا قولنجشم بشکنین، یکم جبران شه.

photo content

تابستون که میشه ساعت ده شب خوابی هفت صبحم بیدار. کافیه هشت صب کلاس داشته باشی، تا خود هشت صب خوابت نمیبره.

photo content

بهش گفت ولی من اگه بچه م روی دیوار نقاشی بکشه دعواش نمیکنم. شاید بهش یاد بدم از اون ببعد روی دیوار نقاشی نکشه، ولی قطعن نقاشیشو پاک نمیکنم. حتی قاب میگیرم اون نقاشیو. گفت چرا؟ گفت مگه ذات آدمی همین نیست که هرچی بزرگتر میشه بیشتر حسرت قبلنشو میخوره؟ بیشتر برمیگرده به عقب نگاه میکنه؟ مگه همین نیست که الان یه خط صاف وسط یه زمینه ی آبی شده اثر هنری؟ چرا اثر هنری یه بچه ی دو سه ساله باید واسه من بی ارزش باشه؟! میخوام نگهش دارم. یه نگاه بهش انداخت. گفت همینجوری خاطره ی همه چیو نگه میداری خودتو بیچاره میکنی دیگه. گفت چطور؟ گفت من اگه نبودم چی؟ اگه نباشم چی؟ چطوری میخوای بدون من زندگی کنی؟ گفت من بدون تو میمیرم. - بغضشو قورت داد - بیا واسه بچه مون ماژیک قرمز بخریم. باشه؟ گفت باشه.

انقدر خسته م که خود واژه ی خستگی داوطلب شده ماساژم بده.

photo content