کانال کتاب و کتابخوانی
Открыть в Telegram
📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Больше410
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-130 день
Архив постов
ثانيه به ثانيه عمر را با لذت سپری کن
در هر کار و هر حال
کار ،آموختن، مطالعه، آشپزی،نظافت ، خوردن و...
زندگی فقط در رسيدن به هدف خلاصه نشده
مابه اشتباه اينگونه ميانديشيم:
درسم تمام شود راحت شوم
غذايم را بپزم راحت شوم
اتاقم را تميز کنم راحت شوم
بالاخره رسيدم.... راحت شدم
اوه چه پروژه ای... تمام شود راحت شوم
تمام شود که چه شود؟
مادامی که زنده هستيم و زندگی ميکنم هيچ فعاليتی تمام شدنی نيست بلکه آغاز فعاليتی ديگر است....
Tan-Tasci-Yalan.mp3
نگران نباش
شاید چندان چیزی در این دنیا
نداشته باشیم
ولی زیر باران
قطراتش
زیر آسمان شب
ستاره هایش
زیر درخت نارون
برگهایش
زیر آفتاب
شعله های گرمش
زیر تاریکی شب
رؤيا هایش
زیر چشمان گریان
اشک هایش
زیر دلهای سوخته
محبت هایش
از آن ماست!
#ع_دباغ
#سرد است
گاهی هوا سرد
بسیار سرد است !
اگر
سرد باشد و گرمی نفسی
سرد باشد و گرمی محبتی
سرد باشد و گرمی احساسی
سرد باشد و گرمی نوازشی
سرد باشد و گرمی به یاد رفته ای
سرد باشد و گرمی خاطره ای
سرد باشد و گرمی صحبتی
سرد باشد و گرمی امیدی
سرد باشد و گرمی نگاهی
سرد باشد و گرمی دستی
دیگر سرد نیست !!
#ع_دباغ
همیشه...
دلیلِ شادی کسی باش
نه شریک شادی او
همیشه...
شریک غم کسی باش
نه دلیل غم او
قوی کسی است؛
که نه منتظر می ماند خوشبختش کنند
و نه اجازه می دهد بدبختش کنند
زیبافکرکنیم
خوبی را آرزو میکنم
برای آنهایی که
با تمام بدیهایی که دیدند
یاد نگرفتند بد باشند...
برای خوشمزه کردن غذا
انواع چاشنی
را به آن اضافه میکنید
برای خوشمزه کردن
زندگیتـان چاشنی
محبت
را بـه آن اضافه کنید
راضـيم ...
به هرچی اتفاق افتاد!
که اگه خوب بود زندگیمو قشنگ کرد!
و اگه بد بود من و ساخت !
مــديونم ...
به همه ی آدم های زندگیم!
که خوباشون بهترین حسا رو بهم دادن!
و بداش بهترین درسا رو !
مــمنونم ...
از زندگیم!
که بهم یاد داد
همه شبیه حرفاشون نیستن!
و همیشه اونطوری که میخوایم پیش نمیره !
برای زنده ماندن و زندگی کردن
آدم باید وصل باشد؛
به آدمی، خانهای، اتاقی، پنجرهای
باید وصل باشد به ماندن، دل بسته بودن،
ذوق کردن، آرزو داشتن...
#نرگس_صرافیان_طوفان
پاییز
یک غزل مانده که من شاعر پاییز شوم
از خودم دل بکنم سرد و غم انگیز شوم
یک قدم مانده که تا خشک شود خاک تنم
ناله ی سرد گل و نعره ی جالیز شوم
شاخه ام لانه ی عشق و غزل و خاطره بود
باید از جور زمان بی کس و ناچیزشوم
پُرم از نعره ی خاموش و پراز خش خش برگ
وقت آن است که از فاجعه لبریز شوم
زیر شلاق خزان برگ و برم می ریزد
یک قدم مانده که با مرگ گلاویز شوم
بهشت یعنی
یک موسیقی ملایم باشد
تو اینجا باشی
سرت روی پاهایم
دست راستم، لای موهایت
و دست چپم در حال نوشتن شعر
اما صبر کن
من که چپ دست نیستم
مهم نیست !
تا آن روز تمرین میکنم
اولویت همیشه با موهای توست ...!
#آنا گاوالدا
از کتاب : من او را دوست داشتم
مرا دوباره به آن روز هایِ خوب ببر...
سپس رَها كن و برگرد؛ من نمى آيم!
#نوستالژی
از ارسطو پرسیدند در زندگی
دشوارترین کارها چیست؟
گفت، اینکه انسان خود را بشناسد
پرسیدند آسانترین کار چیست؟
گفت اینکه دیگری را نصیحت کنند !!
زندگی...
همهمهی مبهمی از رد شدن خاطرههاست
هر ڪجا خندیدیم هر ڪجا خنداندیم
زندگی آنجاست
بی خیالِ همهی تلخیها....
