کانال کتاب و کتابخوانی
Открыть в Telegram
📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Больше410
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-130 дней
Архив постов
#تیکه_کتاب
خندیدن، خطر دیوانه قلمداد شدن را دارد.
گریستن، خطر احساساتی قلمداد شدن را دارد.
ابراز احساسات، خطر برملاشدن شخصیت را دارد.
عشق ورزیدن، خطر این را دارد که متقابلا به ما عشق نورزند.
زیستن، خطر مردن را دارد.
تلاش کردن، خطر شکست را دارد.
ولی با خطر نکردن، برده ای خواهید بود که گرفتار زنجیر قاطعیت شده است و آزادی را به اسارت داده است.
تنها یک نفر آزاد است: آن که خطر کند.
#برنده_باشیم
#ریچارد_لیدز
#تیکه_کتاب
"تكنولوژی جديد روی زمين فقط يعنی چيزی كه پنج سال ديگر به آن مي خندی. براي چيزهایی ارزش قائل باش كه پنج سال ديگر به آنها نمی خندی. مثل عشق. يا يک شعر خوب"
#انسان_ها
#مت_هیگ
ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، ﭘﺲ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ. ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﻧﺪﻫﯿﻢ!
#ﺩﺍﻻﯾﯽ_ﻻﻣﺎ
دلت را به دلِ خیابان بزن
با بیخیالیِ جاده همراه شو ...
فراموش کن روزهایت چطور گذشت ،
مهم نیست قرار است چه اتفاقاتی بیفتد ،
و مهم نیست چقدر مشغله رویِ
هم تلنبار شده
روزهایِ رفته را به بادِ
فراموشی بسپار
و روزهایِ نیامده را به خدا ...
چای ات را کمی آرام تر و
سرخوش تر از همیشه بنوش ،
جوری که سقفِ دنیا هم اگر ریخت ؛
آب در دلِ لحظه هایت تکان نخورَد .
آدم نیاز دارد گاهی عینِ خیالش نباشد .
آدم نیاز دارد برای یک روز هم که شده ؛
به خاطرِ خودش نفس بکشد .
" نرگس صرافیان طوفان"
عجب دردیست دردِ بی تو بودن
و بی تو با تو بودن را سرودن
چه رویاییست هرشب با تو بودن
و با تو بی تو بودن را زدودن
خدا داند که از انصاف دور است
مرا با بی تو بودن آزمودن
به جز آغوش تو مرگ است مرگ است
در آغوش کسی دیگر غنودن
تمام آرزوم اینست لیلی:
تو را از بین مجنونها ربودن
برای من تویی اُمّالمسائل
نه اینکه حرفِ بودن یا نبودن
اگرچه قافیه تنگ آمد اما
تو را پایان نمییابد ستودن
#احد_ارسالی
خواستیم نشد
خواستیم دورها رو نزدیک کنیم نشد
خواستیم دیر ها رو زود کنیم نشد
خواستیم غربتها رو نزدیک کنیم نشد
خواستیم غصه ها رو دور کنیم نشد
خواستیم شادی ها رو زود کنیم نشد
خواستیم آرزو ها رو بغل کنیم نشد
خواستیم شوخی با زندگی کنیم نشد
خواستیم دل را عاشق ش کنیم نشد
خواستیم آغوش بر بالینش کنیم نشد
خواستیم خیره در نگاه ش کنیم نشد
خواستیم دست در دست ش کنیم نشد
خواستیم ..
خوب چه میشد کرد !!
پس
به دورها نگاه کردیم
به دیرها امید کردیم
به زودها عادت کردیم
به غصه ها لبخند کردیم
به آرزو ها رویا کردیم
به زیبایی ها عشق کردیم
به آغوش ها پرواز کردیم
به قلب ها محبت کردیم
به نگاه ها شادی کردیم
به شادی ها شوق کردیم
تا
تا بمانیم !!
تا بدانیم
جملگی رمزی ست بر پنهان درٌ قلب ها
تا شاید قفلش بشکند
آنوقت
هیچ دوری دور نیست
هیچ دیری دیر نیست
هیچ ...
همگی عشق ست و زیبایی
نیکویی است و دانایی
و تو هستی
همان درٌ انسانیت !!
#ع_دباغ
حقیقت این است که بیسوادی از میان نرفته، فقط اینروزها، بیسوادها خواندن و نوشتن فرا گرفتهاند...!
#آلبرتو_موراویا
شهری که مردمش عاشقند
پرندگانش بر دستانت می نشینند
حال می فهمم
چرا کودکان شهر من
به پرندگان سنگ می زنند...
#حمید_رحمانی
پیغام ملانی:«خیلی خسته ام، می روم بخوابم، چه زندگی سگی است، بوس.» با یک علامت بوس در آخر متن (یک صورتک زرد رنگ با لب های بزرگ که چشمک می زند).
یک دکمه را فشار می دهیم و تمام لبخندهای دنیا مثل هم ، ظاهر می شوند.
خوشحالی، شک ، غم ، عصبانیت، همه شان با همان دهان . تمام تمایلات قلبی در پنج شکل گرد بدترکیب ، خلاصه شده اند. لعنتی ، چه پیشرفتی.
📚زندگی بهتر
#آنا گاوالدا
#داستانک
نَه خانی آمد، نَه خانی رفت...
مرد خسیسی، خَربُزِه ای خرید تا به خانه برای زنِ خود بِبرد. در راه به وَسوسه افتاد که قَدری از آن بخورد، ولی شَرم داشت که دستِ خالی به خانه رَود...
عاقبت فریب نَفس، بر وی چیره شد و با خود گفت: قاچی از خربزه را به رَسمِ خانزادِه ها می خورم و باقی را در راه می گذارم، تا عابِران گَمان کنند که خانی از اینجا گذشته است، و چنین کرد.
البته به این اندک، آتش آزِ او فرو ننشست و گفت، گوشتِ خربزه را نیز می خورم تا گویند، خان را چاکِرانی نیز در مُلازِمت بوده است و باقی خربزه را چاکران خورده اند... سپس آهنگِ خوردن پوستِ آن را کرد و گفت: این نیز می خورم تا گویند خان اسبی نیز داشته است... و در آخر تُخم خربزه و هر آن چیز که مانده بود را یِک جا بلعید و گفت: اکنون نَه خانی آمده و نَه خانی رفت است.
امثال و حکم، دهخدا،ص1848
Repost from کانال کتاب و کتابخوانی
نام کتاب: عشق پایدار
نویسنده: دوروتی گارلاک
▪️زمانی که جانی از جبهه بر می گردد، همسرش کاتلین پنهانی پیاده شدن او را از قطار نظاره می کند و قلبش با دیدن او بشدت می تپد، قلب جانی هم از اینکه همسرش در میان جمعیتی که به استقبالش آمده اند نبود می شکند.حال با وجود چنین احساساتی غرور جانی به او اجازه نمی دهد که به اشتباه گذشته خود اعتراف کند و قلب جریحه دار کاتلین هم مانع از آن می شود که به اسقبال همسرش برود...
والدینی که فقط بر موفقیت تمرکز دارند، فشار زیادی بر کودکان خود وارد میکنند و به همین دلیل، کودکان امروزی شرایط پراسترسی دارند که سابقه نداشته است.
تحت فشار قرار دادن کودکان تا در خانه، مدرسه، ورزش و فعالیتهای فوقبرنامه ممتاز و بینظیر باشند، شرایطی پرتنش و دائمی برای آنها ایجاد میکند که هیچ راه فراری از آن ندارند.
ما تصور میکنیم کودکی که همهکار میکند، تکالیفش را خوب انجام میدهد و نمرههای خوبی میگیرد، موفق و برنده است. اما سؤال این است که آیا کودکان ما در پایان مسابقه هم برنده هستند؟
کتاب: #چگونه_فرزندانی_بدون_استرس_داشته_باشیم
#لوری_لایت
مترجم: دکتر: #علی_علیپناهی
آدم های امن، همان ها که
همه چیز می توانی بهشان بگویی...
بدون اینکه قضاوت یا تحقیرت کنند
میتوانی کنارشان احساس بودن کنی
اینها تا لباسی تازه تنت ببینند
نمیپرسند از کدام مغازه خریدی؟
مارکش چیه؟ چند خریدی؟
میگویند: چقدر قشنگه، بهت میآید،
من عاشق این جنس ژاکتم.
از سفر که برگردی
نمیپرسند کجا رفتی؟ با کی و چرا رفتی؟ اسم هتلش؟ چهقدر هزینه شد؟
میگویند :خوش گذشت؟ سرحال شدی؟
ماشین تازه بخری
نمیپرسند نو است یا دست دوم؟
از کجا خریدی؟ نقد یا قسطی؟
چند خریدی؟
میگویند راحتی باهاش؟...
دانشگاه قبول شوی
نمیپرسند کدام دانشگاه؟
شهریهاش چه قدره؟ وای چقدر دوره!
میگویند چه رشتهای به سلامتی؟
این رشته بازار کار خوبی دارد،
اگر تلاش کنی.
مشغول کاری تازه شوی
نمیپرسند حقوقت چه قدره؟
اسم شرکتش چیه؟ جایش کجاست؟
میگویند شغلت را دوست داری؟ صاحبکارت یا همکارهایت آدم های
خوبی هستند؟ این جور شغل ها
جای پیشرفت دارد.
کسانی که فقط خودِ خودِ خودت
هستی که براشون مهمی !
زندگیتان سرشار از آدمهای امن ...
در عمق آدم خوشقلبی بود، من هم آدم خوشقلبی بودم ، اما زندگی مسئلهاش قلب نبود...
#لویی_فردینان_سلین
چه چیز دیگری را میتوان به سعادت انسانی که؛ تندرست، بدون قرض و دارای وجدان پاک است اضافه کرد؟
#آدام_اسمیت
