550
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
+630 день
Архив постов
549
...
«دینداری گم شده بود»
#بهروز_مرادی
در سفری ١٠ روزه بههمراه همسرم به زادگاهم خوزستان رفته بودم. تعدادی از خویشاوندانم را پس از مدتها دیدم. بهجز یک نفر از آنها بقیه نماز را به کناری نهادهاند.
نمازخوانان گم شده بودند.
دین زخمی و خونین بود.
هنگامی که در خانهای جانماز طلب کردم، با واکنش تند صاحبخانه مواجه شدم که با عصبانیت و پرخاش پرسید: "هنوز نماز میخونی؟"
هرچه گفتم خدا خوب است و دینش پاک است، ولی مدعیان به خدا و دین او خیانت کردهاند و آبروی دین را بردهاند، حرفهایم بر دل شکستهشان اثر نکرد.
دینداری اعتصاب کرده بود.
دینی که ابزاری حکومتی برای توجیه و ابقای وضع نامطلوب موجود است، اعتبارش را در میان بسیاری از آشنایان از دست داده بود.
دین قربانی شده بود.
مظلومیت دین تلخ و اسفبار بود.
غارتگرانِ دین نزدشان بدنام بودند.
دين ترور شده بود.
دیدم به ستوه آمده بودند از فساد دستگاه و ویرانی ملک و بیافقی زندگی فرزندان.
دیدم معنویت و معنا رمقی برایش باقی نمانده بود.
دیدم والدین، فرزندانشان را برای دنیا پرورش میدهند و در کودکی نقشهی فرستادنشان به خارج کشور را کشیدهاند.
همگان متفقالقول بودند که ایران نه تنها دیگر درستبشو نیست، بلکه حتی ارزش ماندن و تلاش برای اصلاح را ندارد.
تعجب شدیدشان را از ماندن من در ایران به من منتقل میکردند و من حرفهای قانعکنندهام را پشت غربتی تلخ پنهان میکردم.
با زبان چشم به من میگفتند: «دیدی که حتی از دانشگاه کنارت گذاشتند و نمیگذارند حتی یک زندگی معمولی برای خودت و خانوادهات بسازی؟»
با اینکه دو تا از خویشاوندان نزدیکم کاندید مجلس شدهاند، بهجز یک پشتِ کنکوری که بهخاطر مهر شناسنامهش میخواست در انتخابات شرکت کند، هیچکس را ندیدم که قصد رأیدادن داشته باشد.
با اینکه در شهرهای مختلف استان، در ستادهای انتخاباتی ساز و دهل بیوقفه کار میکرد و هوادارانِ خاص به رقص و پایکوبی و پخش شیرینی و نوشیدنی و چلوکباب مشغول بودند، میگفتند در رأیدهی شرکت نمیکنند.
میگفتند خیانت است.
بریدهبودند.
تمام شده بودند.
از دین گریزان و از ایران نومید و اصلاح وضع موجود را ناممکن و تغییر مطلوب وضعیت زندگی مردم توسط افراد فعلی را توهم میدانستند.
ذهن آنها بنبست میدید.
از آنها که برای رفتن به درون دستگاه سیاسی تلاش میکردند، قطع امید کرده بودند.
به افقی دیگر خیره بودند.
اندوهی فراهم در دلم مهمان شده است؛
برای آنها؛
برای دین
و برای ایران.
١٠ اسفند ١۴٠٢
@simar50
549
...
بزم زندگی، آدم دیوانه میخواهد
دیشب خواب دیدم جمیله دارد میرقصد. خواب دیدم یک جایی هستیم شبیه کاباره و مردها با کلاه شاپو و یقههای خرگوشی نشستهاند و زنها مینیژوپ پوشیدهاند و ماتیک قرمز زدهاند.
توی خواب داشتم سعی میکردم نوشتههای روی یک بطری را بخوانم تا بفهمم چنددرصد الکل دارد.
دیشب جایی بودم که جمیله میرقصید، موسیو وارتان با سبیل قیطانی بین میزها میرفت و میآمد، زنها پا روی پا انداخته بودند و وانمود میکردند که حواسشان نیست لباس قرمزشان زیر دامن کوتاه براق پیداست، جوانها چشمک میزدند، پیرها قاب میانداختند و...
من...
من داشتم میگشتم ببینم اینی که روی میز ماست چنددرصد الکل دارد.
دیشب داشتم خواب میدیدم و توی خواب هم بلد نبودم از حالا و اکنونم لذت ببرم، بلد نبودم لوندی کنم، بلد نبودم بدمستی کنم.
دیشب توی خواب داشتم یک عیش کامل را حیف میکردم، بسکه ذهنم به خوشی و خوشرقصی و خوشنوشی و خوشحالی فقیر است؛ بسکه تمام بیداریها را آسه رفته و آمدهام.
بیدار که شدم هرچه فکر کردم یادم نيامد بالاخره چند درصد الکل داشت؛ ولی یادم آمد حسرت یک شادنوشی و رقص دیوانگی را حتی در خواب به دلم گذاشتهام.
دیشب توی خواب فهمیدم که دیگر توی این کاباره راهم نمیدهند، چون بزم زندگی آدم دیوانهی درلحظه میخواهد، نه حوصلهسربر ملانقطیای مثل من.
#سودابه_فرضی_پور
@simar50
#زنان_سرزمینم
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
