ru
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Открыть в Telegram
548
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
+430 день
Архив постов

... رأی بدهم، رأی ندهم #رحیم_قمیشی امروز مهمترین پرسش بین افرادی که می‌شناسم همین است، رأی بدهم یا نه. و البته بین دوستانم رأی دادن به پزشکیان در صورت غلبه بر تردیدشان یک اصل ثابت است. خیلی تحلیل خوانده‌ام، برای رأی دادن و ندادن، آنقدری که خسته شوم! انتظار داشتم روند مناظرات، تردیدها را خاتمه دهد، که متاسفانه نداد. سه نظریه وجود دارد که خیلی مختصر و بدون حاشیه بیانشان می‌کنم؛ - ما نزدیک قله‌ایم، با رأی ندادن، و یا رأی به پزشکیان، از مواهب رسیدن به قله و سرازیر شدن به بهشت گمشده بی‌بهره می‌مانیم. این بهشت برای برخی ممکن است جهنم باشد، اما برای من بهشت است! - رأی به پزشکیان قدمی رو به جلو است، ولو اینکه تمام اهداف ما برآورده نشود، ولی بی‌تفاوتی به انتخاب بین جلیلی یا قالیباف، و پزشکیان، نوعی آرمانگرایی است، غیر واقع‌بینانه، اصلأ غیر علمی است. - رأی نمی‌دهم تا در قدرت‌یابی هر کدام، که می‌دانم موفق به بهتر کردن حال ایران نمی‌شوند، سهیم نباشم. رأی نمی‌دهم تا حکام بفهمند محدود کردن دایرۀ انتخاب، تعیین یک رئیس ‌جمهور بی‌اختیار و مجری سیاست‌های کلانی که قبول ندارم، برایم نوعی تحقیر است. و من نمی‌خواهم فردا که فرزندم با روی کار آمدن مهمترین گزینه منتقد، یعنی آقای پزشکیان، باز هم اجازه یک اعتراض ساده نداشت، باز هم در خیابان تحقیر شد، باز هم تورم وحشتناک ادامه یافت، توضیح بدهم می‌دانستم، اما تنها امیدوار بودم این‌بار اینطور نشود! من با همه بررسی‌هایم گزینه سوم را برگزیده‌ام، اما چه کسی از آینده خبر دارد؟ چه کسی می‌داند حتما ترامپ سر کار می‌آید؟ چه کسی می‌داند نفت می‌شود ۲۰ دلار یا ۲۵۰ دلار. چه کسی می‌داند عمر دیگران چقدر است؟ هیچکس! صادقانه می‌گویم، همه ما در معرض انتخاب درست یا نادرست هستیم و هر کس با تحلیل خود گزینه‌ای را انتخاب می‌کند. در انتخابات جاری بیشترین رقابت بین نامزدها نیست، رقابت بین رأی دادن و ندادن است! و تا همین‌جا یعنی ما مردم پیروز شده‌ایم. یک قدم بسیار مهم برداشته شده است. ولو آنکه بنا به دلایلی، که غالبا در آیندۀ مبهم نهفته است، برخی به تصمیم رأی دادن به پزشکیان برسند، باز هم ما برده‌ایم. همه آنها گردنه مهم رأی بدهم یا ندهم را گذرانده‌اند، یعنی به ارزش رأی خود واقف شده‌اند، اما در دو تحلیل متفاوت، عده‌ای رأی می‌دهند و عده‌ای نمی‌دهند. نه آنکه رأی می‌دهد، خیانت کرده به خون شهدا، نه آنکه نمی‌دهد. نه آنکه رأی می‌دهد، به فکر ایران نبوده، نه آنکه نمی‌دهد. نه رأی دهنده سازشکار بوده، نه آنکه رأی نداده طرفدار خشونت و خونریزی. تنها یک رقابت است. و مگر دمکراسی جز پذیرش تنوع آراء و نظرات، و جز قبول تکثر، و ایجاد فرصت برای اکثریت، چیز دیگری است؟ من رأی نمی‌دهم، اما این حق را برای نزدیک‌ترین افراد به خودم قائل هستم، با تحلیلی متفاوت، با تصور آینده‌ و دورنمایی دیگر، به نتیجه رأی دادن برسند. وقتی هر کس قدر رأی خود را بداند وقتی هر کس برای مخالفش احترام قائل باشد وقتی هیچکس خود را محق مطلق نداند وقتی اکثر مردم با رای دادن و ندادن، دنبال آن باشند که به حاکمیت بفهمانند، به پایان حکومت مطلقه و تعیین تکلیف برای مردم رسیده است. ما موفقیت بزرگی کسب کرده‌ایم. هر کس باید به تردیدش غلبه کند. و مسئولیت اقدامش را بپذیرد. من و بسیاری دوستانم رأی نمی‌دهیم و فکر می‌کنیم در آینده به این رأی ندادن‌مان افتخار خواهیم کرد. آنها که رأی می‌دهند، مسئولیت فردی که به سر کار می‌آید را، حتما خواهند پذیرفت. قرار نیست پس از این انتخابات چند فرقه شویم. ایران ما نیازمند با هم بودن ماست ولو اختلاف سلیقه داشته باشیم رأی دادن و ندادن، معیار انسانیت و تعهد و واقع بینی و دلسوزی برای ایران نیست! اگر چه آرزوی من این است، رأی ندادنم خفتگان را بیدار کند که؛ اکثر مردم ایران به این نتیجه رسیده‌اند، تغییرات کوچک، سرنوشت آنها را تغییر نمی‌دهد و خواهان همان تغییری هستند که گفتنش جرم تلقی می‌شود! من نه به شمارش صحیح آرا باور دارم نه به توانایی هیچکدام، برای نمایندگی‌ام نه به آینده‌ای موهوم و خیالبافانه دلبسته‌‌ام نه می‌خواهم چهار سال خودم را سرزنش کنم رأی نمی‌دهم تا قدرتم را باور کنم و ایرانم را بهتر کنم با همان صلح و صفا، و عشق و محبت. ولی برای رأی‌دهندگان احترام تمام قائلم چون خودم را محور کائنات نمی‌دانم. و عقلم را ناقص! از آینده هم خبر ندارم. @simar50

آرون افشار بزار همه دنیا بدونه @simar50 #آهنگ_جدید

Aron Afshar - Delbare Shirin.mp37.44 MB

Repost from 3imar سیمار
آنجا که همیشه بهار است چه کسی می‌داند شاید ماه بالنی‌ست مملو از آدم‌های زیبا که از شهری با شکوه در آسمان نمایان می‌شود و ای کاش من و تو وارد آن شویم و ای کاش مرا و تو را به بالن‌شان راه دهند چه می‌شود اگر با آن مردم زیبا به اوج رویم بر فراز خانه‌ها، مناره‌ها و ابرها پرواز کنیم، دور شویم و دور شویم به سوی شهری باشکوه آن‌جا که چشم احدی رنگ‌اش را هم ندیده آن‌جا که همیشه بهار است و تمام آدم‌ها عاشق و گل‌ها خودشان، خودشان را می‌چینند #ای_ای‌_کامینگز #مانی_مظاهری @simar50 #شعر_جهان #کنسرت_رضا_صادقی #جان_شیفته‌ام #دلیل_حال_خوب_هم_باشیم #سرزمین_آرزوها #رقص_بندری

Salar Aghili - Royaye Man.mp36.92 MB

... وقتی باز به جمهوری‌اسلامی رأی می‌دهید! #رحیم_قمیشی هیچ اشکالی ندارد کسی به جمهوری اسلامی رأی بدهد، اما دیگر حق ندارد نق بزند، این چه وضعی است! من وقتی به حاکمیت رای می‌دهم، دیگر حق ندارم بگویم چرا دخترم را می‌زنید. چرا دزدها رها شده‌اند و دختران معصوم را می‌گیرید. وقتی قبول می‌کنم رأی مرا، رأی به خودشان، رأی به حاکمیت دینی بشمارند، حق ندارم بعدها شکایت کنم چرا ایران این شده، و دنیا آن! من وقتی به نظام رأی می‌دهم، پس از رأی‌گیری اجازه ندارم بگویم آراء دستکاری شده. من شورای نگهبان را به عنوان ناظر راستگو و درستکار پذیرفته‌ام. وقتی قبول می‌کنم در چهارچوب سیاست‌های کلی نظام حرکت کنم، حق ندارم فردا بگویم چرا تورم هست، چرا بودجه شفاف نیست، چرا پول ایران به جاهای دیگر می‌رود، چرا دنیا فکر می‌کند ایران عامل بی‌ثباتی است. وقتی من می‌پذیرم منویات آقایان چراغ راهنمایم است، حق ندارم بگویم چرا مهاجرت جوانان زیاد شده، چرا کنسرت‌ها لغو می‌شوند، چرا صدا و سیما اینجوری است، چرا اسناد باغ‌های مرغوب به نام از ما بهتران می‌شوند، چرا بابک زنجانی‌ها عفو می‌شوند، چرا واکسن وارد نمی‌شود، چرا دارو نیست، چرا اساتید اخراج می‌شوند! چرا هواپیما می‌افتد، چرا زاهدان و کردستان آن طور می‌شود. من دارم رأی می‌دهم به همۀ این ظلم‌ها! و شاید خودم را فریب می‌دهم، این یا آن!؟ آنها که می‌روند حتماً روزی برمی‌گردند و خواهند گفت اشتباه کردیم! ما آنها را می‌بخشیم می‌دانیم شاید با ساده‌دلی رفتند آن روز خواهیم گفت: چقدر گفتیم نروید. دل‌مان را شکستید حالا برگشتید، اشکالی ندارد! اما اگر بر عهد خود مانده بودید شاید زودتر به هدف‌های قشنگ‌مان برای ایران می‌رسیدیم! آنها که برای رای می‌روید! ما که کنار صندوق‌ها نیستیم ولی فردا یادتان باشد؛ اول آرای به صندوق نرفتۀ ما را بشمارید!! بعد نفر اول را بعد نفر دوم را و یادتان باشد اگر رأی ندادگان، بیشتر از نفر اول بودند به آنها ظلم کرده‌اید... حق‌شان را خورده‌اید ولو به روی خود نیاورید آنها که گزینه خود را ندیدند آنها که به صندوق شما اعتماد نداشتند آنها که شورای نگهبان را صالح ندانستند آنها که رأی خود را نگاه داشته‌اند برای رفراندوم آنها که نمی‌خواستند فقط حرف بشنوند آنها که می‌گفتند یک نظام دمکراسی واقعی می‌خواهند "آنها هم حق داشتند" ولو با رأی ندادن‌شان! هر چند انکارشان کنید و بگویید همین است که هست همه جای دنیا همین‌طور است! من که رأی نمی‌دهم حقوقم را تا ابد مطالبه خواهم کرد و روزی به آنها که تنهایم گذاشتند شکایت خواهم کرد این حق ما نبود ما با هم عهد بسته بودیم به‌خاطر فرزندان‌مان به‌خاطر آیندگان به‌خاطر جوانان به خون کشیده شده به‌خاطر دختران نابینا شده به‌خاطر پدران فقیر شده مادران دلشکسته به‌خاطر آنها که دل‌شان برای ایران می‌تپید با هم بمانیم و شما دست‌های ما را رها کردید... @simar50

جانم معین|هایده @simar50 #ریمیکس #هوش_مصنوعی

تنهاترین مرد معین @simar50 #موسیقی_ایرانی

‌‌... امیدِ بیهوده؛ توهمِ خطرناک! #اشکان_دانیالی محصول امید بستن به سراب، نا‌امیدی بیشتر است. سیاست قبل از هر چیز مواجه‌ایی علمی-عُقلایی با جهانِ پیرامون است نه موضوعی مربوط به امید یا نا‌امیدی؛ شما با امکانات و محدودیت‌های غیر‌قابل انکار در این سرزمین مواجه‌اید که هر‌لحظه بیش از قبل، شما را نا‌امید خواهد کرد. اما مجبوریم بر‌اساسِ آن‌ها تصمیم بگیریم. امیدواری به تحققِ ایده‌ال‌هایی چون دموکراسی و حقوق‌بشر در خاورمیانه بدونِ  مواجهه با واقعیتِ مُتصلبِ ارزشهایِ انقلابی و جریانِ مسلطِ مدافعِ آن وهمی کودکانه است. چه کسی فکر می‌کرد  موشک‌بارانِ هواپیمایِ‌ اکراینی و حوادثِ خونین آبانماه همراه با خروجِ ترامپ از برجام اتفاق بیفتد؟ یا چه کسی معجزه‌‌ی هزاره‌‌ی سوم را به عنوانِ ضدِ جنبشِ اصلاحات و جنبش‌سبز پیش‌بینی می‌کرد؟  و چه کسی آزادی‌خواهی رادیکال نسل Z و تغییر پارادایم‌های فرهنگی را پیش‌بینی می‌کرد! هیچ‌کس از چرخشِ سیب‌ها  در آسمانِ سیاستِ ایران و فرود‌شان در دست‌هایِ ما خبر ندارد! نکته آنجاست که ما فراموش می‌کنیم ممکن است سیب‌ها به دست‌های ما نیز بیفتد و برای همین در لحظه مناسب جز امید و نا‌امیدی چیزی در چنته نداریم. در این صحنه، امید بستن به اصلاح‌طلبان برای ایجاد تغییراتِ حداکثری نمونه‌ی بارزِ کج‌فهمی است. اصلاح‌طلبان تنها نیرویی‌اند که سرمایه‌شان بعد از تغییر جهتِ سیاسیِ گفتمان‌شان با خواست‌ و مطالبات طبقات‌ِ متوسط هم‌پوشانی پیدا کرد؛ اما عُرفِ زیستِ خانواده‌هایِ ایرانیِ خواهانِ تحول، به مراتب از اصلاح‌طلبان شناسنامه‌دار رشد‌یافته‌تر است. در صورتِ آزادی احزابِ سیاسی شاید اصلاح‌طلبان، سرمایه‌ی سیاسی بسیار اندکی داشته باشند. مهمتر از همه، آنچه از نمودار‌هایِ رشدِ‌ اقتصادی در ۴۵ سال اخیر می‌توان فهمید، جریانهایِ پوپولیست و افراطی مهمترین نیروهایِ قدرتمند در میدان‌هایِ سیاسی ایران‌اند که دوبار به تناوب تاریخی، توسعه‌ی اقتصادی ایران را به مُحاق بردند. اصلاح‌طلبان تنها به عنوانِ جریانی عقل‌گرا‌تر شانسِ پاستور‌نشینی و بالابردن کیفیّتِ زیست ایرانیان را از سالِ ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ به شکلی رسمی و به عنوان دولت داشته‌اند. حالا که کارتِ آن‌ها باز شده نباید با آن کارت بازی کرد .... @simar50 #خاتمی #توهم_امید