ru
Feedback
Echoes

Echoes

Открыть в Telegram

عمیق باش، اگر آهی! اینستاگرام: Instagram.com/e_choes1

Больше
1 087
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-2030 день
Архив постов
Echoes
1 087

Echoes
1 087
پرسیدند از اُنس گفت: انس آنست که دلتنگی پدید آرد از نشستن با خلق. و گفت: غریب آن‌ست که او را از اقربا و پیوستگان خویش وحشت بود با ایشان بیگانه باشد. #تذکرة‌الأولیاء ذکر ابوحمزه خراسانی @e_choes

Echoes
1 087
‏«کنار توست اگر غم را کناری هست و پایانی.» @e_choes

Echoes
1 087

Echoes
1 087
‏من درد در رگانم ‏حسرت در استخوانم ‏چیزی نظیر آتش در جانم پیچید سر تا سر وجود مرا گویی چیزی بهم فشرد ‏تا قطره‌ای به تفتگی خورشید جوشید از دو چشمم ‏از تلخی تمامی دریاها در اشک ناتوانی خود ساغری زدم... ‏ #احمد_شاملو @e_choes

Echoes
1 087

Echoes
1 087

Echoes
1 087
تنهایی، گور است. تو می‌اندیشی که گور عمق ثابتی دارد. هر روز اما چند سانتی‌متر بیشتر دفن می‌شوی. @prague7

Echoes
1 087

Echoes
1 087
سبک نکرد مرا چیزی، نه واژگونه شدن از عشق، نه دست و پا زدن از شادی... #حسین_صفا @e_choes

Echoes
1 087
A meet with strangers, 2009 by #Sang_Ik_Seo 🇰🇷 Oil on canvas. 145 × 97 cm. 📍Korean Art Museum, Seoul
A meet with strangers, 2009 by #Sang_Ik_Seo 🇰🇷 Oil on canvas. 145 × 97 cm. 📍Korean Art Museum, Seoul

Echoes
1 087
photo content

Echoes
1 087

Echoes
1 087
تولد داریم 🌿🤍

Echoes
1 087
چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع می‌کند و در لجن مرداب غروب می‌کند. صبح‌ها دلم نمی‌خواهد بیدار شوم و شب‌ها نمی‌توانم درست بخوابم. روزم در دل‌مشغولی و شبم در خواب و بیدار می‌گذرد‌. #شاهرخ_مکسوب @e_choes

Echoes
1 087
‏«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را می‌دید می‌فهمید جایی بی‌گناهی را کشته‌اند.» ‏سوگ سیاوش #شاهرخ_مسکوب @e_choes

Echoes
1 087
این روزها به‌ نظرم می‌آید که زمانِ حالِ من مدّت ندارد؛ چون آینده ندارد. زمان را از راهِ آینده و در نسبت با گذشته می‌توان سنجید، اندازه گرفت و مدّت آن را حس یا تجربه کرد. هر دو طرف این معادله به هم خورده. بارِ گذشته چنان سنگین است که انگار آینده‌ هم در گذشته‌ای جای گرفته که نیست؛ دیده نمی‌شود.زمانِ حال بدون مدّت نوعی هیچی، تهی مداوم است. دشتِ بی‌منظره، راه بی دررو و یا حرکتِ ایستاست. روزها در راه #شاهرخ_مسکوب @e_choes

Echoes
1 087
‏گذشته‌ی من در من حضور دارد، بیدار است و حرکت او را در رگ‌هایم احساس می‌کنم. تنها گذشته‌ی من نیست وگرنه گذشته بود؛ ‏حتى آینده من است، بگذریم. ‏⁧#شاهرخ_مسکوب⁩ @e_choes

Echoes
1 087
روح و‌ جسمش را چنان دوست داشتم که گویی وجودش ضرورت هستی من بود. #شاهرخ_مسکوب @e_choes

Echoes
1 087
من شبی هستم که او ستاره‌های من است؛ بی او ظلمت محضم و در این تاریکی گم می‌شوم و دیگر حتی خودم را نمی‌توانم بیابم و به دست بیاورم. ‏نمی‌خواهم بپذیرم ولی در حقیقت بی‌عشق از دست رفته‌ام. ‏در حال و هوای جوانی #شاهرخ_مسکوب @e_choes