2 547
Подписчики
Нет данных24 часа
-167 дней
-10530 дней
Архив постов
2 547
#خیآبان :)
اینم از ابانمون
واقعا نمیشه چیزی گفت اینقدر خود واقعه تلخه که هیچ مرثیه ای فایده نداره
فقط چنتا سوال
۱/خبر این دخترمون هم مثل اون مرد امریکای سیاه پوست هر روز و هرشب داخل همه ی شبکه ها و اخبارا پخش میشه دیگه؟
۲/چجوری میتونین با این شرایط داخل ایران بچه به دنیا بیارین؟چجوری دختر بچه تحویل این جامعه میدین؟اولین جرمش دختر بودنه دومین جرمش ایران به دنیا اومدن سومین جرم پورن استار نبودن چهارمین جرمش #سیاه_پوست نبودن؟
۳/#جهان_نژادیان به قدر #سلمان_خدادادی و #سعید_طوسی حرفه ای نبود نه؟
نه این سوالمو عوض میکنم چون مهم نیست مهم اینه #قاضی #مقام #رانت #درجه #پول حتما مهارت لازمو دارن
سوالمو عوض میکنم
۳/تجاوز اصلا حکمی داره داخل ایران؟
وقتی پلیسِ متجاوز، حراستِ متجاوز، قانونِ متجاوز، حکومتِ متجاوز، شهرِ متجاوز، کشورِ متجاوز، آشغالای متجاوز همه جا هست؟😊
تجاوز به تمامی معانی حتی نگاه حتی غارت
پ.ن: لطفا اینقدر اون فیلم لعنتیو دست به دست نکین شما بودین دوست داشتین تصویری ازتون تو اون حالت گرفته بشه؟
گوسفندم وقتی میخوان سر ببرن اینجوری مورد آزار قرار نمیدن ازش فیلم نمیگیرن حیوونا
#مبینافراهانی
#مبینا_فراهانی
2 547
گفت : آدما دو جور گریه دارن؛
وقتی که خیلی غمگینن و وقتی که خیلی خیلی غمگینن.
گفتم : خب مگه اینا فرقی هم دارن؟
گفت : آره؛ دومی دیگه اشک نداره...
2 547
نمیدونم کی هستی که داری این تکست رو میخونی اگه کسی رو نداری که بهت شب بخیر بگه، من بهت میگم: "شب بخیر خوب بخوابی!"❤️
2 547
+ امروز تو یک مراسم خاکسپاری شرکت کردم. خاکسپاری برادر یکی از دوستانم، یک آدم چهل و هفت ساله که در اثر سکته ی مغزی از دنیا رفت. هربار که میخواستن جنازه رو خاک کنن، همسرش مدام داد میزد فقط پنج دقیقه، فقط ده دقیقه، فقط یک دقیقه و میبوسیدش. مدام سر همسرش رو، دستای همسرش رو. سرش رو میذاشت رو سینه ی همسرش و چشماش رو میبست. دستاش رو دورش حلقه میکرد و اجازه نمیداد هیچکس جداش کنه.
انقدر این صحنه درد داشت که دلم نخواست جدا شدنشون رو ببینم. خداحافظی کردم و برگشتم. همه ی امروز سعی کردم فکر نکنم به اون صحنه ها، تا همین الان، اما مدام جلوی چشممه.
#امیرعلی
@mobina_farahanii
2 547
من امروز بیهوده بودم. بیهوده. دلم میخواست واقعا میمردم. فکر کردم چقدر روزها که دلم میخواست واقعا میمردم. نه که خودکشی کنم. نه. بمیرم. چیزی بشود که بمیرم. عمرم تمام شود. نه به دست خودم که خودم کار را تمام کنم. نخیر. از همان اولش فکر کردهام خودم نیامدهام که خودم بروم. زحمت رفتن را هم خودش بکشد! حالا هرکی که هست و امیدوارم،
آه، چقدر امیدوارم که باشد!
2 547
دلم میخواست یک نفر آرام و شمرده، توی گوشم زمزمه میکرد: دنیا بیارزش نیست، سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی.
من خواستم و او گفت؛ او گفت: دنیا بیارزش نیست، سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی!
من باورم شد؛ باورم شد که دارم خواب میبینم این چشمهای خیس را...
این شب سرد و اندوهناک را...
همهاش یک کابوس است.
بیدار میشوی و یادت میرود که تنهایی چقدر سخت بود، دروغ چقدر درد داشت. یادت میرود که حرفها فقط حرف هستند و نباید باورشان کرد...
یادت میرود که هیچ چیز ارزش ندارد؛ همه اینها یادت میرود... داری خواب
میبینی...
نگران نباش
@mobina_farahanii
#دستهی_دلقکها📚
#لویی_فردینان_سلین🌱
