ru
Feedback
Book_tips

Book_tips

Открыть в Telegram

ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

Больше

📈 Аналитический обзор Telegram-канала Book_tips

Канал Book_tips (@book_tips) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 21 699 подписчиков, занимая 1 566 место в категории Книги и 15 477 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 21 699 подписчиков.

Согласно последним данным от 13 июля, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило 339, а за последние 24 часа — -12, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 3.93%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 2.19% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 852 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 474 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 14.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر.

📝 Описание и контентная политика

Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 14 июля, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Книги.

21 699
Подписчики
-1224 часа
+2127 дней
+33930 день
Архив постов
Book_tips
21 699
«اگر حجاب مرد چشمش باشد و مصونیت زن نگاهش، نه مرد متجاوز فرض می شود، نه زن کالا! نه مرد ویروس محسوب می شود، نه زن نیازمند آنت
«اگر حجاب مرد چشمش باشد و مصونیت زن نگاهش، نه مرد متجاوز فرض می شود، نه زن کالا! نه مرد ویروس محسوب می شود، نه زن نیازمند آنتی ویروس! قبل از زن بودن، قبل از مرد بودن ما انسانیم و سزاوار احترام!» @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
و عشـق اگر با حضور همین روزمرگی ها عشـق بماند! عشـق است ... #شاملو @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
ای کاش بمیریم و نباشیم و نبینیم بی دندان آهوی به دندان پلنگی یا رب نظری کن، مددی کن که نیفتد هرگز دل تنگی به مسیر دل سنگی تا
ای کاش بمیریم و نباشیم و نبینیم بی دندان آهوی به دندان پلنگی یا رب نظری کن، مددی کن که نیفتد هرگز دل تنگی به مسیر دل سنگی تا منتظر یار نباشی  چه بدانی چشمی که به راهی ست و گوشی که به زنگی . @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #بالای_شهر (قسمت دهم) بقیه تابستان آن سال به خوبی در حال طی‌شدن بود؛ نه فقط از آن جهت که دیگر کامران رام شده بود و سعی در آزار و اذیت من نداشت، بلکه از بابت کتاب‌هایی که مادرش مدام در اختیار من قرار می‌داد. هیچگاه فکر نمی‌کردم بتوانم آن همه کتاب را به آسانی به‌دست بیاورم. کامران کمتر کتاب می‌خواند و بیشتر وقتش را به بازی با سگ یا دوچرخه‌سواری یا شنا می‌گذراند. این آخری یعنی شنا برای من از جانب پدرم ممنوع شده بود. چند بار کامران از من خواست تا بار دیگر تنی به آب بزنم، می‌دانستم که دیگر از شر او در امان هستم، اما خاطره تلخ شنا در آن استخر مرا از اجرای این فکر باز می‌داشت. حتی اگر باز هم هوس شناکردن به سرم می‌زد با ابروان درهم استاد بنا که سخت مخالف تن به آب سپردن پسرش بود چه می‌کردم؟ روزها به سرعت می‌گذشت و هر روز چند دقیقه‌ای از عمر روز کوتاه و بر بلندی شب افزوده می‌شد. کامران دوستانی در آن محله داشت که گاهی به سراغش می‌آمدند. همگی دوچرخه‌های خارجی خوبی داشتند و گاهی با هم برای دوچرخه سواری بیرون می‌رفتند. یک روز در خانه اعتضادی‌ها تکاپویی در جریان بود. صبح اول وقت بسته‌هایی که ظاهرشان به  شیرینی و شکلات می‌خورد تحویل خانه شد و بعد مادر کامران زودتر از معمول درحالی‌که کیفی بر کول و زنبیلی در دست داشت آمد داخل حیاط. نگاهی به من کرد و با خنده گفت: "اوستا امروز به من کمک می‌کنی؟ میایی بریم خرید؛ روز تولد کامرانه و اون هنوز خوابه." گاهی من را اوستا صدا می‌زد. کامران زودتر از ساعت ٩ یا ١٠ صبح بلند نمی‌شد. باید از بابام اجازه می‌گرفتم . داشت سر کارگرش داد می‌زد که چرا سیمان زیاد شل و ول است. وقتی به حرفهایم توجه نمی‌کرد، معنایش این بود که مخالفتی ندارد. آمدیم بیرون. با اتومبیل خانم رفتیم بازارچه تجریش. آن‌جا همه چیز بود و مهیا برای خریده شدن. موقع قدم.زدن و خرید فرصتی بود تا او را با مادرم مقایسه کنم. غیر از پوشش متفاوت، خیلی تفاوت‌های دیگر میان این دو یافتم. خرید مادرم با احتیاط صورت می‌گرفت و به راحتی به فروشنده پول نمی‌داد. او در مقابل خواهش و تمنا و یا حتی گریه فرزندانش برای خرید آن چه می‌خواستند مقاوم بود. خانم مهندس را نقطه مقابل مادرم یافتم؛ مثل آب خوردن پول خرج می‌کرد و اصلا اهل چانه‌زدن نبود. حتی به من گفت: "اگه چیزی می‌خوای بگو، چه پسر محجوبی هستی. کامی اگه دنبالم باشه باید دسته چک با خودم بیارم" من آن موقع معنای محجوب را نمی‌دانستم، معنای خیلی چیزهای دیگر را هم نمی‌دانستم؛ به خصوص اختلاف طبقاتی  را. اما حسی به من می‌گفت که زندگی ما با کامران و خانواده‌اش فرق می‌کند. بابام همیشه می‌گفت: " این‌ها اعیانند، کس و کار اینا یک کاره‌ای بودند؛ دُم کلفت یا گردن کلفت. ما به اینا دخلی نداریم". من ازبس این حرف‌ها را شنیده بودم بالای شهر را شهری دیگر می‌پنداشتم و حالا رفتار خوب خانم سوالات دیگری برآیم ایجاد کرده بود؛ سوالاتی که آن موقع پاسخی برای آن نداشتم. مقدار زیادی میوه و شیرینی گرفتیم. زنبیل پر شد و دستان من نیز. آمدیم خانه. باز هم کمک کردم تا اجناس خریداری شده را آوردیم آشپزخانه. کامران بیدار شده بود و فقط نگاه می‌کرد. مادرش خیلی تشکر کرد: "خیلی زحمت کشیدی. روز تولد کامی است و این تنبل خان هیچ کاری نمی‌کند. امروز دوتا جشن داریم. بعد از ظهر  دوستان و همکلاسی‌های کامی میاند و قراره شب فامیل جمع بشند. بعد از ظهر تو هم بیا. بچه‌های همسن و سال خودتند، امروز خیلی سرم شلوغه". بعد یکی از آن سیب‌های سرخ بزرگ و گوشتالو را شست و داد به من. می‌دانستم بابام قبول نمی‌کند و همین‌طور هم شد : " آخه تو لباس مهمانی با خودت آوردی؟ اونم مهمانی اینا. برو بچه کنار خاکی نشی ". دلگیر نشدم، چون حدس می‌زدم که جای من تو آن جشن نیست. بعد از ظهر دوستان کامران یکی یکی آمدند؛ با لباس‌های پلوخوری و اعیانی. من تو حیاط بودم و می‌دیدم. تعدادشان که زیاد شد، جشن و سرور آغاز گشت . از خانه آمدم بیرون. صدای موزیک تند خارجی در کوچه هم شنیده می‌شد. مدتی بی‌هدف در اطراف خانه پرسه زدم و بعد برگشتم. چند دقیقه بعد مادر کامران آمد سراغم: "_بیا؛ کجایی؟ خجالت نکش... __بابام اجازه نمی‌ده. لباس خوب ندارم؛ زشته... __کجاش زشته؟ بابات کجاست؟". به سرعت رفت جایی که کارگران کار می‌کردند. من دنبالش نرفتم. می‌ترسیدم بابام فکر کند که من به خانم گفته‌ام. از دور می‌دیدم. ادامه دارد... #دکتر_علی_رادان #حقوقدان (استاد دانشگاه اصفهان) @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
عاطفه، محبت، مهربانی، شب بیداری این کارها را کس دیگری هم می‌تواند برای بچه‌هایمان انجام دهد! تنها کاری که مختص والدین است و ه
عاطفه، محبت، مهربانی، شب بیداری این کارها را کس دیگری هم می‌تواند برای بچه‌هایمان انجام دهد! تنها کاری که مختص والدین است و هیچ کس دیگری نمی‌تواند برای کودک انجام دهد عشق بی‌قید و شرط است. #روانشناسی @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
🌿🕊🌿🕊🌈🕊🌿🕊🌿                           📌#یادآوری_مطالعه_گروهی    ✅ دومین روز مطالعه 📕 #قدرت_بی_قدرتان ✍ #واتسلاف_هاول  🔄 #احسان_کیانی_خواه # تعداد صفحات کتاب : ۱۶۴ سهم مطالعه روزانه کتاب : ۸ صفحه شروع: ۱۴۰۱/۹/۱ پایان: ۱۴۰۱/۹/۲۰ 🗓 امروز دوم آذر ماه 🗒 صفحات کتاب‌ صفحات  ۸ تا ۱۶ @book_tips 🐞📚 🕊🌿🕊🌿🌈🌿🕊🌿🕊

Book_tips
21 699
🍃🌺🍃 «تا توانستند یکدیگر را به توپ دشنام‌های جورواجور بستند. هیچ‌کدام به عمرشان حتی در عالم بیهوشی و جنون هم این‌گونه کلمات ناحق و ظالمانه و بیجا را بر زبان نرانده بودند. در هر دوی آنها خودخواهی مردی غمگین، وحشیانه تجلی کرده بود. آدم‌های غمگین، خودخواه و بدجنس و بی‌انصافند و کمتر از دیوانه‌ها قادر به تفهیم و تفاهم یکدیگرند. غم، هیچ‌گاه بشر را متحد نمی‌سازد؛ بشر را به نفاق وا می‌دارد. و اگر به خیال کسی می‌رسد که اتحاد بشر با تعمیم اندوه و غم امکان‌پذیر است، اشتباه می‌کند. در دنیای مردمان غمگین، نسبت به مردمان خوش و راضی، ستم‌ها و جورهای بیشتری روی می‌دهد» #دشمنان #آنتون_چخوف @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
‌ بتاب خورشیدم ؛ بتاب ...! پرده های شب را کنار بزن! باز کن پای صبح را به خانه ام ... #مینا_آقازاده @book_tips 🐞
‌ بتاب خورشیدم ؛ بتاب ...! پرده های شب را کنار بزن! باز کن پای صبح را به خانه ام ... #مینا_آقازاده @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
🍃🌺🍃 سوره الاسراء آیه 36 : وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا ترجمه : از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند. #کلام_پروردگار @godqurantips 🤲

Book_tips
21 699
لبخند بزنید :) @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
sticker.webp0.65 KB

Book_tips
21 699
[🟩] ‌‏≣ سلسله ی موی دوست ‌‏❂ عرفان با شعر و آواز‏❂ کانالی متفاوت👇👇👇   🟢 https://t.me/+Tx0eFrt1XHBlZWU0  ⩥⩥ چشم سوّم؛ تله پاتی، تناسخ ‌‏◄@Cheshm3kaenat چگونه ذهنیت ☆ثروتمند☆ داشته باشیم؟! ‌‏◄@JadouyeFekrM معنا و طریق ‌‏◄@motaeeal شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم ‌‏◄@book_tips زندگی ات را "تغییر" بده ! ‌‏◄@MossbatAndishann سفر روح / سرگذشت روح پس از مرگ ‌‏◄@PasAz_Marg نا امیدی 《ممنوع》 ! ‌‏◄@OMidBeZendgiii آشنایی با مکان‌های زیبای جهان ‌‏◄@gashtogozardarjahan شعر و •  شراب و • اندیشه ‌‏◄@shabhaye_niloofari بیداری معنوی ♡ فرکانس درمانی♡ ‌‏◄@payamibarayesolh حقوق برای همه ‌‏◄@jenab_vakill جملات جادویی که آرومت میکنه ! ‌‏◄@zendegi_ziibaaaast زندگی عاشق توست /* لوییز هی ‌‏◄@Louise_Haychanel آهنگ شاد عاشقانه ‌‏◄@ahangeeshghh ماورای طبیعی شدن/ جو دیسپنزا ‌‏◄@joe_diispenza خدا با 《من》است!! ‌‏◄@kh0daShEnaSi مهر آریایی ‌‏◄@royayemehr اناالحق ‌‏◄@Analhaghhoo حکایت‌های جذاب و خواندنی ‌‏◄@kafeh_sher معجزه شکرگزاری و پاکسازی ‌‏◄@RohShokrgozari جملاتی که افکار شما را《تغییر می‌دهد》 ‌‏◄@ghalbeziba حضرت مولانا و عاشقانه های شمس ‌‏◄@baghesabzeshgh تمرکز روی تکامل خودم ‌‏◄@shine41 اسرار کنترل ذهن ‌‏◄@asrarkontoroLzehn کافه 《 تنهایی》 ‌‏◄@Tannhaaiii راز تربیتی فرزند از کودکی تا نوجوانی ‌‏◄@ghasemi8484 پاتوق نویسندگان برتر دنیا ‌‏◄@nevisandbdonya سعدی ؛ خداوند عشق و سخن! ‌‏◄@Sadii_jaan سرزمین •• موسیقی •• ‌‏◄@musiicLand_ir ترفندهای زندگی ساز و مطالب خواندنی ‌‏◄@jazeb_ajib بشنو از ني ‌‏◄@vasledoost کلبه ی •°• دوبیتی •°• ‌‏◄@D2beytichanel زبان ترکی رو قورت بده ‌‏◄@ArazTurkishAcademy شعرمتن دکلمه بی‌کلام ‌‏◄@fazelenazari هزار قانون کائنات ‌‏◄@hezarghanoon کنار نام تو لنگر گرفت كشتى عشق ‌‏◄@vasLe7 انگلیسی با تصاویر یاد بگیر ‌‏◄@EnglishPictorial آگاهی ،بیداری،زندگی سالم ‌‏◄@aramesh_ba_meditation درمانگر خود شوید ‌‏◄@shafa4444 رمان های صوتی،بزرگسال،ارباب_رعیتی ‌‏◄@roman_online_667097 مجله زندگی ‌‏◄@majallezendegii بازی های جدی مدیریتی ‌‏◄@iseriousplay ••• انگلیسی دوسوته فول شو ••• ‌‏◄@Araz_English انبار بزرگ پروفایل و گل.. ‌‏◄@gol_manzare گلچینی از بهترینها ‌‏◄@karhicx زن •° زنـــدگے °• آزادی ‌‏◄@banoyeariaye1 انگلیسی با ویدیو TED .BBC ‌‏◄@EnglishFilesVideos چله جذب عشق ‌‏◄@chgonjazabbashem خودشناسی خداشناسی افکارمثبت آرامش درون ‌‏◄@pluosafkar سفر رایگان ‌‏◄@JournalTourism طبیعت زیبای ایران.. ‌‏◄@manazer_iran کلام صوفی ، کلام انسان کامل ‌‏◄@eshghnirooyebidariii ••• آیلتس رو فول شو ••• ‌‏◄@ArazIELTS چگونہ ڪاریزماتیڪ وجذاااب باشیم؟؟ ‌‏◄@zehnearam رمز عزت نفس ‌‏◄@ramzkodbavre مشاوره تلقین پذیری ذهن و موفقیت ‌‏◄@jazbe_zehne_mosbat •°• سلــطانِ انگـــیزه •°• ‌‏◄@soltane_angize دنیای کتاب صوتی وpdf ‌‏◄@Doneaekatad2 "موسسه وکالت و مشاوره حقوقی" ‌‏◄@mehdihemmati59 راز کوانتومی یونیورس ‌‏◄@Universiit انرژی درمانی ( ریکی ) ‌‏◄@enerjhidarmani مولانای جااان * مولانای جان ‌‏◄@MouLanayjan پرورش اعتماد به نفس وعزت نفس ‌‏◄@Etemadbenafse_fogholade زندگی جاری ست ••• ‌‏◄@Zenndegiiii اسرار متافیزیک/چاکراها و درمان ‌‏◄@meta_ajna سواد رابطه /ازدواج موفق ‌‏◄@ghasemi8483 دانستنی های عجیب و جالب ‌‏◄@shogo_jaleb عاشقان ِ《کتاب》 ‌‏◄@B00kLifeMe مشاوره ازدواج وروابط موفق ‌‏◄@moshavereh_shoma‌ آگاهی، موفقیت، رشد شخصیت ‌‏◄@gognus_kimiagar آموزش گویندگی رادیو و فن بیان ‌‏◄@goyande_radio من یک زنم 《درڪم ڪن》! ‌‏◄@zanan_khoshbakhti سخنان زیبا و ماندگار ‌‏◄@goftarniek خودشناسی《عرفانی انگیزشی》 ‌‏◄@Roohe_bartar آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده ‌‏◄@ECONVIEWS ا𝗣𝗗𝗙ا 500000 هزار جلد کتاب‌ کمیاب ‌‏◄@book_noor ☆ •• از کائنات چه بخواهیم •• ☆ ‌‏◄@movafaghiat_jahanii ‎‌‌‌‌‌‎─═༅  ‎‌‌‌‌‌‎═༅   🌱   ༅═  ༅═─ @tab_golbarg

Book_tips
21 699
از حکيمی پرسيدند معني زن چيست؟ با تبّسم گفت لوحی از شيشه است که شفّاف بوده و باطنش را مي تواني ببينی اگر با مدارا او را لمس ک
از حکيمی پرسيدند معني زن چيست؟ با تبّسم گفت لوحی از شيشه است که شفّاف بوده و باطنش را مي تواني ببينی اگر با مدارا او را لمس کنی درخشش افزون می شود و صورت خود را در آن مى بينی اما اگر روزي آن را شکستی جمع کردن شکسته هايش بر تو سخت مى شود اگر احياناً جمعش کردی که بچسباني بين شکسته هايش فاصله می افتد و هر موقع دست به محل شکستگی بکشی دستت زخمی ميشود زن اينچنين است پس آن رانشکن @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
🌿🕊🌿🕊🌈🕊🌿🕊🌿 📌#یادآوری_مطالعه_گروهی ✅ اولین روز مطالعه 📕 #قدرت_بی_قدرتان ✍ #واتسلاف_هاول 🔄 #احسان_کیانی_خواه # تعداد
🌿🕊🌿🕊🌈🕊🌿🕊🌿                           📌#یادآوری_مطالعه_گروهی    ✅ اولین روز مطالعه 📕 #قدرت_بی_قدرتان ✍ #واتسلاف_هاول  🔄 #احسان_کیانی_خواه # تعداد صفحات کتاب : ۱۶۴ سهم مطالعه روزانه کتاب : ۸ صفحه شروع: ۱۴۰۱/۹/۱ پایان: ۱۴۰۱/۹/۲۰ 🗓 امروز یکم آذر ماه 🗒 صفحات کتاب‌ صفحات  ۱ تا ۸ #شروع_کتاب @book_tips 🐞📚 🕊🌿🕊🌿🌈🌿🕊🌿🕊

Book_tips
21 699
🌿🕊🌿🕊🌈🕊🌿🕊🌿                           📌#یادآوری_مطالعه_گروهی    ✅ اولین روز مطالعه 📕 #قدرت_بی_قدرتان ✍ #واتسلاف_هاول  🔄 #احسان_کیانی_خواه # تعداد صفحات کتاب : ۱۶۴ سهم مطالعه روزانه کتاب : ۸ صفحه شروع: ۱۴۰۱/۹/۱ پایان: ۱۴۰۱/۹/۲۰ 🗓 امروز یکم آذر ماه 🗒 صفحات کتاب‌ صفحات  ۱ تا ۸ #شروع_کتاب @book_tips 🐞📚 🕊🌿🕊🌿🌈🌿🕊🌿🕊

Book_tips
21 699
#معرفی_ کتاب #سنتور_یار_غار_من ( داستان زندگی استاد شجریان) اسمت چیست جوان؟ -محمدرضا شجریان. +اهل مشهدی؟ -بله. +باید منتقلت ک
#معرفی_ کتاب #سنتور_یار_غار_من ( داستان زندگی استاد شجریان) اسمت چیست جوان؟ -محمدرضا شجریان. +اهل مشهدی؟ -بله. +باید منتقلت کنم تهران، حیف است باید تهران باشی! -اگر خواستید صدای مرا پخش کنید، بگویید سیاوش است؛ سیاوش بیدکانی. +می‌دانی بیدکانی یعنی چه؟ -گوشه‌ای در دشتی است. +آفرین! پس بلدی! حالا بگو ببینم چرا سیاوش بیدکانی؟ -پدر حساس هستند. تعصب شدیدی دارند. در خانه نه رادیو داریم نه تلویزیون. ایشان حتی نمی‌دانند من می‌توانم آواز بخوانم. بفهمند بد می‌شود.... 📕 #سنتور_یار_غار_من (داستان زندگی استاد محمدرضا شجریان) ✍ #زینب_تقی‌پور @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
اندیشیدن را جدی بگیریم. اندیشیدن! آن چه ما کم داریم، مردان و زنانی است که اندیشیدن را جدی گرفته باشند. اندیشیدن باید به مثابه
اندیشیدن را جدی بگیریم. اندیشیدن! آن چه ما کم داریم، مردان و زنانی است که اندیشیدن را جدی گرفته باشند. اندیشیدن باید به مثابه یک کار مهم تلقی بشود. اندیشه ورزیدن. بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم. نویسنده نباید فقط در بند گفتن باشد. برای گفتن همیشه وقت هست، اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود. چرا یک نویسنده نباید مغز خود را برای اندیشیدن و برای تخیل تربیت کند؟ #نون_نوشتن #محمود_دولت_آبادی @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #بالای_شهر (قسمت نهم) آمدم و من من کنان به خانم مهندس گفتم. تو آشپزخانه مشغول بود. نگاهی به من کرد و گفت :" باشه ". منظورش را نفهمیدم. چند دقیقه بعد مادر کامران داشت با بابام حرف می‌زد. وقتی رفت، بابام صدام کرد و گفت: "چکار کنم زور خانم از من بیشتره... برو... ولی گشنه‌بازی در نیاری، معقول غذا بخور.... مواظب آبرومون باش". این  آبرو مثل کبوتر ناجلدی بود که دائماً باید مراقبش بودم تا از دستم نگریزد. آن روز میهمان خانواده مهندس بودم. سفره‌ای در کار نبود و ما دور میز نشستیم. حرف‌های بابام تو گوشم بود. سعی می‌کردم دو دستی آبرو را محکم نگه‌دارم. غذا باقالی پلو با گوشت بود و مخلفاتی هم داشت. برای من که همیشه خدا نان جز ضرورت‌های اولیه سفره بود، میز بدون نان آن روز عجیب می‌نمود. عادت به دست گرفتن چنگال در موقع خوردن غذا نداشتم و وقتی می‌دیدم کامران چگونه ماهرانه آن را بکار می‌برد، ناراحت بودم. مادر کامران متوجه شد: "راحت باش. همان طور که خانه‌اتان هستی". خانم سعی می‌کرد که من را به کامران یا بهتر بگویم او را به من نزدیک کند. چیزی می‌گفت و هردویمان را مخاطب قرار می‌داد، یا از هر دو سوال می‌کرد و تشویقمان می‌کرد. این رفتارش به من جرات داد و پرسیدم : "این عکس اقاجون کامرانه؟ ". اشاره‌ام به عکس مردی بود که او را در لباسی گشاد با ریش انبوه نشان می‌داد. خانم خندید؛ با صدای بلند و دوباره، آن‌طور که من و کامران هم خنده‌امان گرفت. درحالی‌که داشت باقیمانده نوشابه لیوانش را می‌خورد : "اقاجون که نیست ولی یک جورهایی هم هست. جد بزرگ کامیه. این خانه، خانه او بوده؛ نه این خونه که همه این زمین‌های اطراف. مرد بدی نبوده. خدمت‌هایی کرده. زمانی رئیس دارالفنون بوده، مثل دانشگاه حالا. خدا بیامرزدش.....". دوباره نگاهی به مرد قجری انداختم و یک نگاهی به کامران. بی‌شباهت نبودند. کامران دوید جلوی عکس و ادای جدش را درآورد. باز همگی خندیدیم. دوباره نگاه کردم. قیافه رئیس دارالفنون درهم رفته بود، گویی به محصلی کودن نگاه می‌کند....... ادامه دارد.. #دکتر_علی_رادان #حقوقدان (استاد دانشگاه اصفهان ) @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
و زندگی با تمام دردهایش، هنوز هم زیباست! هنوز هم خورشید لبخند می‌زند، آسمان، در آغوش می‌گیرد، زمین می‌رویانَد و درختانِ لبخند
و زندگی با تمام دردهایش، هنوز هم زیباست! هنوز هم خورشید لبخند می‌زند، آسمان، در آغوش می‌گیرد، زمین می‌رویانَد و درختانِ لبخند، شکوفه می‌زنند. هنوز هم نوزادان متولد می‌شوند، شمع‌دانی‌ها گل می‌دهند، ماه می‌تابد، ستاره چشمک می‌زند، جیرجیرک آواز می‌خواند، پروانه پرواز می‌کند، درختان میوه می‌دهند، چشمه‌ها می‌جوشند و امید، هر صبح در زیر پوست سرد زمین، به جریان می‌افتد. که امید زیباست، عشق زیباست، طلوع زیباست، شکفتن زیباست؛ و زندگی... آه، زندگی با تمام دردهایش، هنوز هم زیباست... #نرگس-صرافیان_طوفان @book_tips 🐞

Book_tips
21 699
🍃🌺🍃 سوره النحل آیه 61 : وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَٰكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۖ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً ۖ وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ ترجمه : و اگر خداوند مردم را بخاطر ظلمشان مجازات می‌کرد، جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نمی‌گذارد؛ ولی آنها را تا زمان معیّنی به تأخیر می‌اندازد. و هنگامی که اجلشان فرا رسد، نه ساعتی تأخیر می‌کنند، و نه ساعتی پیشی می‌گیرند. #کلام_پروردگار @godqurantips 🤲