ru
Feedback
احسان‌نامه

احسان‌نامه

Открыть в Telegram

برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود

Больше
7 818
Подписчики
+224 часа
-77 дней
+1630 день
Архив постов
🔺عجیب‌ترین دیوهای ایران. گزارش محسن ظهوری از دیوهای نقاشی‌شده در پنج قرن پیش، توسط نقاش نابغه‌ای با اسم مستعار محمد سیاه‌قلم که تخیل بسیار قدرتمند و غریبی در عجایب‌نگاری دارد. (دربارۀ سیاه‌قلم می‌توانید مقالات ایرانیکا و ویکیپیدیا را بخوانید و در این گالری بخشی از آثارش را ببینید) @ehsanname

شاه‌بیت‌های ایران‌گرایانه‌ی نظامی گنجوی از روی ۴ نسخه‌ی خطی هفت‌پیکر همه عالم تنست و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل چونکه
شاه‌بیت‌های ایران‌گرایانه‌ی نظامی گنجوی از روی ۴ نسخه‌ی خطی هفت‌پیکر همه عالم تنست و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل چونکه ایران دل زمین باشد دل ز تن به بود یقین باشد زان ولایت که سروران دارند بهترین جای بهتران دارند بدون شک نظامی بعد از فردوسی، ایران‌گراترین شاعر ایران است. /بهمن @miras_gozashtegan

📖در مورد ترجمه‌های مکرر و همزمان از یک اثر، بهترین روش انتخاب، مقایسۀ چند پاراگراف مختلف از متن این ترجمه‌ها با همدیگر است. اینجا اولین پاراگراف از فصل اول رمان مشهور و معروف «مرشد و مارگریتا» بولگاکف را با چهار ترجمۀ مختلف می‌بینید. جایی که دو شاعر روس دارند در پارکی در مسکو با هم گپ می‌زنند و بحثهای کمونیستی دربارۀ وجود خدا می‌کنند و شیطان هم که دست بر قضا در آن روز در مسکو است میان حرف آنها می‌پرد ولی آنها به شیطان می‌خندند و ماجرا شروع می‌شود. طبیعتاً پاراگراف اول توصیف شخصیتها و فضای داستان است و در عین حال، مدخلی برای ورود به بقیه داستان که نباید زیاد طول بکشد. این مقایسه توسط صفحه اینستاگرامی جعبه انجام شده است. قبل از خواندن، این چند نکته را هم داشته باشید که ترجمۀ عباس میلانی اولین ترجمه از این رمان است، ترجمۀ بهمن فرزانه بعد از درگذشتش منتشر شد و تغییر عنوانش در سال جاری بحثی برانگیخت (ابتدا رمان با عنوان «استاد و مارگریتا» منتشر شده بود ولی امسال با نظر خانواده آن مرحوم، شد همان عنوان آشنای «مرشد و ماگریتا») و ترجمۀ آتش‌برآب از روسی انجام شده. آن گربۀ روی جلدها هم «بهیموت»، از شخصیتهای داستان، گربۀ سخنگو و دستیار شیطان است. @ehsanname ✍️Mikhail Bulgakov: At the hour of the hot spring sunset two citizens appeared at the Patriarch's Ponds. One of them, approximately forty years old, dressed in a grey summer suit, was short, dark-haired, plump, bald, and carried his respectable fedora hat in his hand. His neatly shaven face was adorned with black horn-rimmed glasses of a supernatural size. The other, a broad-shouldered young man with tousled reddish hair, his checkered cap cocked back on his head, was wearing a cowboy shirt, wrinkled white trousers and black sneakers. (English translate) 🔹ترجمۀ عباس میلانی (۶۲): هنگام غروب گرم بهاری دو همشهری در برکه‌های بَطرکی دیده می‌شدند. اولی چهل سالی داشت؛ کت و شلوار تابستانی خاکستری‌رنگی پوشیده بود، کوتاه قد بود و مو مشکی، پروار بود و کم‌مو. لبۀ شاپوی نونوارش را به دست داشت و صورت دو تیغه کرده‌اش را عینک دسته شاخی تیره‌ای، در اندازه‌ای غیرطبیعی، زینت می‌داد. دیگری مردی بود جوان، چهارشانه، با موهای فرفری قرمز و کلاه چهارخانه‌ای که آن را به عقب سرش رانده بود؛ بلوز و شلوار سفید چروکیده و کفش‌های کتانی مشکی پوشیده بود. 🔸ترجمۀ پرویز شهدی (۹۴): در غروب یک روز بهاری گرم، سروکلۀ دو شهروند در گردشگاه «برکۀ پدرسالار» پیدا شد. اولی که چهل ساله به نظر می‌آمد، کت و شلوار تابستانی نازکی به رنگ خاکستری روشن پوشیده بود؛ قدش کوتاه بود، اما بدنی پروپیمان داشت، حتی می‌شود گفت کمی چاق، با موهای قهوه‌ای کم‌پشت و صورتِ به دقت اصلاح‌شده‌اش را عینک شاخی سیاه و به طرز اغراق‌آمیزی بزرگ تزیین می‌کرد. اما کلاهش، اگرچه جنس و ساخت مناسبی داشت، آن را مانندنان شیرینیِ توی روغن سرخ‌شده‌ای که از فروشندگان سیار نبش کوچه‌ها می‌توان خرید، توی دستش مچاله کرده بود. فرد همراهش جوانی قوی‌هیکل بود با موهای حنایی بلند که مثل خاشاکی از کلاه لبه‌دار چهارخانه‌اش که با سهل‌انگاری پس سرش گذاشته بود، بیرون زده بودند، پیراهن گاوچران‌ها و شلوار سفید و پرچروکی به تن داشت و کفش‌های تخت جلوباز به پا. 🔹ترجمۀ بهمن فرزانه (۹۶): در غروب یک روز گرم بهاری دو مرد در پارک برکه‌های پدرسالار گردش می‌کردند. اولی حدوداً چهل‌ساله و كت وشلواری خاکستری رنگ و تابستانی به تن داشت، نسبتاً قدکوتاه بود، موهای تیره و قیافه‌ای سالم داشت، بالای سرش طاس بود. کلاه خود را در دست گرفته بود، چهره‌اش که به دقت ریش آن تراشیده شده بود با عینکی بسیار بزرگ تزیین شده بود که قابی از جنس شاخ سیاه‌رنگ داشت. دیگری جوانکی بود چهارشانه، گیسوان خرمایی‌رنگ داشت که حلقه‌های آن آشفته و به هم ریخته بود و یک کلاه بِرہ شطرنجی پشت سرش گذاشته بود، پیراهنی شطرنجی به تن داشت، شلوار سفیدش چروک بود و کفشی سیاه‌رنگ به پا داشت. 🔸ترجمۀ حمیدرضا آتش‌برآب (۹۸): روزی از روزهای بهار، دم غروبی با گرمایی بی‌سابقه، سروکلۀ دو شهروند در حوالی برکۀ پاتریارشی مسکو پیدا شد. یکی تقریباً چهل ساله، با لباس تابستانی خاکستری‌رنگ، قدکوتاه و چاق وطاس، که کلاه شاپوی آبرومندش را دستش گرفته و عینک دسته‌شاخی سیاهی هم با ابعادی غیرعادی روی صورت شش تیغه‌اش نشسته بود. دومی، مرد جوان چهارشانه‌ای که موهای ژولیده‌اش به قرمزی می‌زد، کلاه شطرنجی‌اش را تا پس سر عقب داده بود و پیراهن کابویی و شلوار سفید چروکی تنش بود با کفش کتانی مشکی. @ehsanname

🔹چوب‌ریش گفت: «در زبانی که شما با آن حرف می‌زنید از قرار معلوم اسم من "اِنت" است. در زیان بعضی‌ها اسمم "فَنگورن" است، و بعضی دیگر به من "چوب‌ریش" می‌گویند. چوب‌ریش مناسب است.» مری گفت: «ولی خودت به خودت چه می‌گویی؟ اسم واقعی‌ات چیست؟» چوب‌ریش پاسخ داد: «تصمیم ندارم که اسم واقعی خودم را به شما بگویم، دست‌کم فعلاً. یک دلیلش این‌که گفتن آن خیلی وقت می‌برد: اسم من این‌همه مدّت رشد کرده است، و من مدّت خیلی خیلی زیادی زندگی کرده‌ام. به همین دلیل اسم من مثل یک داستان است. در زبان ما، اسم‌های واقعی داستانِ چیزهایی را که این اسم‌ها به آن تعلق دارند بازگو می‌کنند. زبان ما خیلی دوست‌داشتنی است، ولی گفتن هر چیزی در آن زبان خیلی وقت می‌برد. چون ما چیزی را به آن زبان نمی‌گوییم، مگر این که گفتن و شنیدنش به وقت آن بیارزد.» 📖 ارباب حلقه‌ها، جی آر آر تالکین، جلد دوم: دو برج، ترجمه رضا علیزاده، ص ۱۲۰ @ehsanname

📊متوسط قیمت کتاب از ۱۴هزار و پانصد تومان در تیرماه ۹۵ به ۴۰هزار و پانصد تومان در تیر ۹۹ رسیده است. (منبع: آمار خانه کتاب +)
📊متوسط قیمت کتاب از ۱۴هزار و پانصد تومان در تیرماه ۹۵ به ۴۰هزار و پانصد تومان در تیر ۹۹ رسیده است. (منبع: آمار خانه کتاب +) در مقابل متوسط تیراژ از ۱۶۷۲ نسخه برای هر کتاب به ۱۱۷۸ رسیده. (توجه دارید که این اعداد، میانگین همۀ کتابهاست و مثلاً در همین تیر ۹۹، کتاب «رنگین‌کمان۲: انس با قرآن در پیش‌دبستان» را هم داریم، در ۵۸صفحه، ۷هزار تومان قیمت و با ۳۰هزار تیراژ) @ehsanname

🎼 «می‌باره بارون» بخشی از شعر «آواز چگور» #مهدی_اخوان_ثالث، با صدا و موسیقی محسن نامجو. بعضی گفته‌اند این شعر برای دوتارنوازی دوره‌گرد است که سالیانی در کنار جاده بجنورد به شیروان می‌نواخته و معروف بوده که از اعدام پسرهایش به این حال افتاده. بعضی هم می‌گویند به وقایع برکناری سردار معزز شادلو در زمان رضاشاه توسط جان‌محمدخان اشاره دارد که به یک قرن حکومت خاندان شادلو در این منطقه پایان داد (از این خاندان سردار مفخم معروفتر است که در عهد ناصرالدین شاه حکومت می‌کرد و عمارتهایی به نامش مانده). در واقعۀ پایان کار سردار معزز، سرتیپ جان‌محمد امیرعلائی، سردار معزز و داماد و برادرها و همۀ وابستگانش را به طرز فجیعی کشت و قساوتش ضرب‌المثل شد. هرچند خودش هم بعداً به خاطر یک شورش در بجنورد مغضوب شد و بهره‌ای نبرد @ehsanname

🔺چاپ سوم رمان «باغ تلو» مجید قیصری مجوز نشر نگرفت. این رمان، روایتی متفاوت از جنگ تحمیلی است. داستان دختری به نام مرضیه که ب
🔺چاپ سوم رمان «باغ تلو» مجید قیصری مجوز نشر نگرفت. این رمان، روایتی متفاوت از جنگ تحمیلی است. داستان دختری به نام مرضیه که برای امدادگری راهی جبهه‌ها و اسیر می‌شود، اما در بازگشت با برخورد سرد جامعه مواجه شده و عاقبت به باغ تلو مهاجرت می‌کند. چاپ اول این اثر، سال ۸۵ انجام شد (نشر علم) و همان سال جایزه مهرگان را برد، اما در سیزده سال بعدی کتاب مجوز تجدید چاپ نگرفت و چاپ دومش در سال ۹۸ (کتاب کوچه) هم به چاپ سه نرسید. (حرفهای قیصری دربارۀ این کتاب اینجا و اینجا) @ehsanname

🔹یک قاضی فدرال ایالتی در واشنگتن آمریکا دستور پیگرد قانونی سایت‌های دانلود غیرقانونی کتاب‌ را صادر کرد. این حکم ۱۰ صفحه‌ای ه
🔹یک قاضی فدرال ایالتی در واشنگتن آمریکا دستور پیگرد قانونی سایت‌های دانلود غیرقانونی کتاب‌ را صادر کرد. این حکم ۱۰ صفحه‌ای هرگونه اقدام برای ارائه کتاب‌های الکترونیک بدون مجوز ناشر توسط هر سایت داخلی و خارجی را جرم دانسته و دستور مسدود کردن دارایی گردانندگان این سایت‌ها و پیگرد قانونی آنها را داده است. این حکم به دنبال شکایت نویسندگان معروفی مثل جان گریشام، آر ال استاین، لی چایلد و ... و انتشاراتی پنگوئن و آمازون از یک سایت اوکراینی صادر شده (+) @ehsanname

🔺روزنامه گاردین امروز مقاله‌ای از یک ماشین منتشر کرده؛ رباتی به اسم GPT-3 که با تحلیل متون مختلف سعی می‌کند شبیه نوشتار انسا
🔺روزنامه گاردین امروز مقاله‌ای از یک ماشین منتشر کرده؛ رباتی به اسم GPT-3 که با تحلیل متون مختلف سعی می‌کند شبیه نوشتار انسانی بنویسد. گاردین به GPT-3 گفته مطلبی ۵۰۰ کلمه‌ای بنویسد که چرا انسان نباید از هوش مصنوعی بترسد. ربات هم ۸ مقاله متفاوت نوشته که سردبیری گاردین ترکیبی از بهترین قسمت‌های آن مقاله‌ها را ویرایش و منتشر کرده است (اینجا). بزرگترین دستاورد هوش مصنوعی در این زمینه، یک فیلم کوتاه ۹ دقیقه‌ای به اسم Sunspring در سال ۲۰۱۶ است که فیلمنامه آن را یک ربات به اسم بنجامین نوشته بود: داستان یک مثلث عشقی در جایی نامعلوم، احتمالاً شبیه یک ایستگاه فضایی. آن فیلم البته از طرف منتقدها چندان جدی گرفته نشد و فیلمنامه‌اش را هم سازندگان کمی دستکاری کردند (ویکیپیدیا فیلم) @ehsanname

🎧 ۱۶ شهریور، تولد استاد هوشنگ مرادی کرمانی است، یکی از نویسندگانی که اغلب ما با داستان‌هایش خاطره داریم. داستان «ته خیار» ایشان را بشنویم با صدای آقای نویسنده @ehsanname

📺 فصل جدید برنامه «کتاب‌باز» از شنبه ۱۵ شهریور شروع می‌شود. هر هفته شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۹، شبکه نسیم (بازپخش ۱، ۸ونیم و ۱
📺 فصل جدید برنامه «کتاب‌باز» از شنبه ۱۵ شهریور شروع می‌شود. هر هفته شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۹، شبکه نسیم (بازپخش ۱، ۸ونیم و ۱۴ روز بعد) @ehsanname

🔺انصاف نیوز مصاحبه‌ای کرده با محمدرضا جعفری، مدیر نشر نو و پسر عبدالرحیم جعفری، مالک انتشارات امیرکبیر که تعدادی سند هم در ک
🔺انصاف نیوز مصاحبه‌ای کرده با محمدرضا جعفری، مدیر نشر نو و پسر عبدالرحیم جعفری، مالک انتشارات امیرکبیر که تعدادی سند هم در کنارش هست. یکی از جالبترین‌هایش، گواهی ۶۷ مولف و مترجم است که نوشته‌اند جعفری به مفاد قراردادهایش پایبند بوده. اسامی امضاکنندگان ترکیب سنگینی است: باستانی پاریزی، یزرگ علوی، مسکوب، ساعدی، ابراهیم یونسی، دریابندری، زرین‌کوب، موحد، لیلی گلستان، نادر ابراهیمی، جعفر شهری، خرمشاهی، پرویز شهریاری، منوچهر آتشی، نادر نادرپور، انجوی شیرازی، ایرج افشار، مهرداد بهار، احمد محمود، پرویز داریوش و ... @ehsanname

🔺اولین بار داستان نارنیا در ایران توسط زنده‌یاد اسماعیل سعادت ترجمه شد. سال ۱۳۴۹ کتاب «شیر و جادوگر» (جلد اول از این سری داس
🔺اولین بار داستان نارنیا در ایران توسط زنده‌یاد اسماعیل سعادت ترجمه شد. سال ۱۳۴۹ کتاب «شیر و جادوگر» (جلد اول از این سری داستان فانتزی بر اساس زمان انتشار و جلد دوم بر اساس ترتیب وقایع) با ترجمه سعادت منتشر شد ولی ترجمۀ مجموعه کامل ۷جلدی اوایل دهه هشتاد انجام شد. دو طرح جلد از ترجمۀ سعادت را ببینید و تصور طراحان از شیر اصلان را @ehsanname

▪️استاد اسماعیل سعادت، زبان‌شناس و مترجم آثار فلسفى در سن ۹۵سالگی درگذشت. او را به ترجمه‌هایش از آثار ارسطو، آثاری دربارۀ تاریخ فلسفه (مثل جلد ششم «تاریخ فلسفه» کاپلستون) و نیز سرپرستی «دانشنامۀ زبان و ادب فارسی» در فرهنگستان می‌شناسیم. سعادت چند رمان هم به فارسی برگردانده: «سرود نیبلونگن» (حماسۀ آلمانی کهن)، «ایزابل» آندره ژید، «شیر و جادوگر» سی‌. اس‌. لویس (یک جلد از مجموعه نارنیا) و ... تیزر مستند «همای سعادت» به کارگردانی بیژن شکرریز را می‌بینید دربارۀ آن مرحوم @ehsanname

🔺در موج مبارزه با نژادپرستی، عنوان پرفروشترین رمان جنایی تاریخ هم عوض می‌شود. داستان «ده بچه زنگی» آگاتا کریستی (۱۹۳۹)، البت
🔺در موج مبارزه با نژادپرستی، عنوان پرفروشترین رمان جنایی تاریخ هم عوض می‌شود. داستان «ده بچه زنگی» آگاتا کریستی (۱۹۳۹)، البته از دهه ۱۹۸۰ در کشورهای انگلیسی‌زبان با نام «سپس هیچکدام باقی نماندند» منتشر می‌شود اما فرانسه از کشورهایی است که نام اولیه رمان را حفظ کرده بود و حالا با تصمیم جیمز پریچارد، نوۀ خانم کریستی، عنوان ترجمۀ فرانسه کتاب هم به «آنها ده نفر بودند» تغییر می‌کند. به‌علاوه در متن رمان هم ۷۴بار واژه سیاه‌زنگی (Nègre) تکرار شده که از متن حذف خواهد شد و نام جزیره سیاه‌زنگی‌ها با «جزیره سرباز» جایگزین می‌شود. (+) این رمان داستان ۱۰ نفر است که برای گذراندن تعطیلات به خانه‌ای در یک جزیره دعوت می‌شوند و آنجا یکی یکی کشته می‌شوند. این اثر توسط بهمن فرزانه، محمد قصاع و خسرو سمیعی به فارسی برگردانده شده است @ehsanname

▪️مسعود مهرابی، کاریکاتوریستی که به اتفاق دو دوستش (هوشنگ گلمکانی و عباس یاری) معتبرترین مجله سینمایی ایران را راه انداخت، در
+3
▪️مسعود مهرابی، کاریکاتوریستی که به اتفاق دو دوستش (هوشنگ گلمکانی و عباس یاری) معتبرترین مجله سینمایی ایران را راه انداخت، درگذشت. مهرابی از سال ۱۳۵۰ کار طراحی و کاریکاتور مطبوعاتی را شروع کرد، ولی بین تمام کارهایش مدیرمسئولی ماهنامه «فیلم» (از سال ۱۳۶۲) شاخص‌تر بود. او چند مجموعه کاریکاتور و نیز کتاب مرجع سینمایی هم منتشر کرده که مهمترین‌هایش «صد سال اعلان و پوستر فیلم در ایران» (۱۳۹۱) و «تاریخ سینمای ایران» (۱۳۹۵) است. تصویری از اقای مهرابی در مراسم تقدیر از او در چهارمین دوره انتخاب بهترین کتاب سال سینمای ایران (مهر ۱۳۹۳) را ببینید و نمونه کاریکاتورهایش @ehsanname

✅ و آخرین وصیت حضرتش در عصر عاشورا چنین بود: بترسید از ستم بر کسی که جز خدا فریادرسی ندارد. 🔹عدة من اصحابنا عن احمد بن ابی‌عبدالله عن اسماعیل بن مهران عن درست بن ابی‌منصور عن عبسی بن بشیر عن ابی‌حمزه الثمالی عن ابی‌جعفر ع قال: لَمّا حَضَرَ عَلِیّ بنَ الحُسَین ع‏ اَلْوَفاةُ ضَمَّنِی إلی صَدرِهِ ثُمَّ قالَ یا بُنَیّ أوصیکَ بِما أوصانِی بِهِ‏ أَبِی حینَ حَضَرَتهُ الْوَفاةُ وَ بِما ذَکَرَ أنَ أباهُ‏ أوصاهُ بِهِ قالَ یا بُنَیَّ إیّاکَ وَ ظُلمَ مَنْ لا یَجِدُ عَلَیکَ ناصراً إلّا الله. 📌الکافی، کتاب الإیمان و الکفر‌‏، بابُ الظّلم‏، حدیث ۵ 🔸شیخ کلینیِ رازی در کتابش این حدیث را با سند آن روایت کرد از امام باقر(ع) که فرمود: «چون لحظات آخر پدرم على بن الحسین(ع) رسید، مرا به خود نزدیک کرد و فرمود که: پسرم! تو را وصیت مى‏‌کنم به آنچه پدرم(ع) مرا به آن وصیت کرد، در هنگامى که شهادتش رسیده بود، و آن چیزی بود که پدرش امیرالمؤمنین(ع) او را به آن وصیت کرده بود. فرمود که: پسرم! مبادا ستم کنی بر کسى كه پیش تو پناهی ندارد، جز خدا». 📌اصول کافی، ترجمه‌ محمدباقر کمره‌ای، جلد ۵، صفحه ۲۷۱ - ترجمه سیدجواد مصطفوى، جلد ۴، صفحه ۲۴ - ترجمه محمدعلى اردکانی (با نام «تحفة الاولیاء»)، جلد ۴، صفحه ۲۳ @ehsanname

به یاد لبان تشنه‌ات ظهر عاشورا شربت زعفرانی نوشیدیم در جام های کریستال ...! #سعید_بیابانکی 🎧 مجموعه «نامه‌های کوفی» را با صدای شاعر بشنوید @ehsanname

روایت احسان عبدی‌پور رو می‌شنویم از «صبحدم‌خوانی» تو صبح عاشورا، که خود احسان خونده. این روایت در کتاب «رست‌خیز» از نشر اطراف منتشر شده است. @EhsanAbdipourStories

🎬«چگونه سنگی بر بتان مرده بیاندازم، حال آن که بت‌های زنده بر روی زمین‌اند؟» دیالوگی از فیلم «روز واقعه» (شهرام اسدی، ۱۳۷۳) با متنی از بهرام بیضایی @ehsanname