"زنی کهگم کردم "
Открыть в Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Больше4 544
Подписчики
-424 часа
+767 дней
+17330 день
Архив постов
4 545
دخترک با چشمان براق شده که اضطراب در آن موج می زد برگشت و به پشت سرش نگاه کرد با آنکه می دانست زمانش فرا رسیده اما از رفتن می ترسید .
ناگهان پشت سرش هزاران لبِ خندان دید
که می گفتند تو برو عزیزم
هزاران چشم مشتاق
دخترک می دانست رفتنش بازگشتی ندارد ولی بطرز عجیبی از دیدن آن چشمها آرام شده بود
چشمانش را بست و در هاله ای از نور به پرواز در امد
در حالی که هزاران چشم و لبخند نگاهش می کردند.
دخترک لبخندی به آن لبخندها افزود و پرواز کرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 545
کوردا یه اسم دخترانه دارند به نام "ژوان" معنیش میشه "میعادگاه عاشق و معشوق"
فکر کن اسم دخترتون آنقدر قشنگ باشه که هر بار صداش میزنین جایی رو توصیف کنه
که به عشقتون مربوط میشه.....🤍
پ.ن حالا چرا کوردها اینقدر قشنگن🥺💔
@adelehz
4 545
باباش سندروم داون هست❤پسرش یه دندانپزشک خیلی موفق شده و باهم این عکسها رو گرفتن
دلم ضعف رفت که🥺❤❤
4 545
وجود زن در دنیای مردانه چنین حالتی دارد ،رنگ ست میان بی رنگی
شور ست میان سکون
آوازست در قلب سکوت
من بارها این تصویر را با خود مرور کردم ،من بارها به چشمان این دختر نگاه کردم
و آن سیاهی تلخ را بی او تصور کردم و اندوهگین شدم .
اما وجودش زیباست و من
این شور زیبا را دوست دارم .
#عادله_زمانی
4 545
یه خواربار فروشی هست که بابام ازش خرید میکنه حدودا ۵۰ سال قدمت داره
مغازه ی کوچیکی که قفسه هاش کنار هم هست
ولی هرچی میخریم توش چیزای دیگه پیدا میشه
مثلا من توی شکلاتها تخمه پیدا کردم
توی تافی ها شکلات کره ای
توی گردوها بادوم هندی
و امروز لابلای کشمش پلویی ها شکلات های کوچلوی ژله ای 😄
خلاصه هربار خریدا رو میارن من میرم ببینم لابلاشون چی پیدا میکنم🙈😄
@adelehz
4 545
من از قبیلهی عصیان و همسرِ دردم
درختیام که کمی سبزم و کمی زردم
به گوش هرچه تبر هم به خنده باید گفت؛
درختیام که شکستم، ولی گل آوردم
هدایت حاذق
@adelehz
4 545
این نوع زندگی که ما امروزه داریم زندگی نیست، رکود است!
مرگ در حال زندگی است!
به تمام این خانههای لعنتی نگاه کن و همینطور به افراد بیهدف داخل خانهها!
گاهی اوقات فکر میکنم ما همه جسد هستیم، فقط فرقمان با جسد این است که در حالی که ایستادهایم درحال پوسیدنیم...
👤جورج اورول
@adelehz
4 545
اگر کسی را دوست دارید او را همانگونه که هست بپذیرید .وقتی از او میخواهید که تغییر کند و بخاطر شما به باورهای خودش خیانت کند چه دلیلی دارد که روزی از شما نگذرد ؟
آنچه دوستش دارید خودِ اوست نه یک نسخه ی بازسازی شده ی باب میل شما
#عادله_زمانی
4 545
وقتی کودک بودممادرم عادت داشت در مرکز فرماندهی اش یعنی همان آشپزخانه ی بزرگ پنجره دارش که یکنورگیر بزرگ روی سقف بلندش داشت ،حین کار کردن آواز بخواند .
مادر جوان و زیبای من که آن آشپزخانه ی بی روح را تبدیل به معدنی جادویی از عطرهای خاص کرده بود حین سرخ کردن بادمجان های قلمی یا وقتی در سالهایی که همه ی اجاق گازها فر نداشت کیکی خانگی را در کیکپز برقی آماده میکرد،آواز میخواند .
مادرم آرام، پیوسته و با تاکید میخواند و گاهی که بین ابیات سکوت میکرد من قطره ی درخشانی را می دیدمکه از گوشه چشمش به سمت پایین سر می خورد .
در آن دنیای کودکانه من فقط مادرم را می دیدم و آشپزخانه ای غرق نور
اما نمیدانستم که آنجا خود بهشت ست و مادرم فرشته اش ..
گاهی دلم برای آن سالها تنگ میشود دلممیخواهد دوباره کودکشوم و دست مادرم را بگیرم تا به آن آشپزخانه برویم شاید مادرم هنوز یکتکه کیک گردویی گرم برایم کنار گذاشته باشد .
#عادله_زمانی
4 545
سختترین و خوشبختترین چیزها این است که کسی در رنجهایش، در رنجهای ناخواستهاش، عاشق این زندگی باشد.
✍🏻 لئو تولستوی
@adelehz
4 545
هر بار دوستی قدیمی میبینم ممکن ست با چنین جمله ای روبرو شوم .
شما که براتون راحت جور میشه چرا نمیرید یه سمت دیگه؟؟؟
و هربار بعد از شنیدن چنین جمله ای من لبخند احمقانه ای تحویل طرف می دهم و برای اینکه با او وارد بحث فرسایشی اعصاب خورد کنی نشوم میگویم راستش تا بحال موقعیتش پیش نیامده ولی به آن فکر میکنم .
اما در حقیقت موقعیتش پیش آمده ولی من هیچوقت به آن فکر نکرده ام مگر چندباری که فکرش باعث شد مزه ی تلخی در دهانم احساس کنم .
باید اعتراف کنم با وجود اینکه شاید می توانستم مهاجرت کنم شاید میتوانستم راهی جایی دیگر شوم اما از آن ترسیدم !!
البته کسی مثل من که خودش شامل نسل دوم مهاجرانی ست که روزگاری برای فرار از آتش جنگ به نزدیکترین خانه ی همسایه رسیدند ،مهاجرت مفهوم ناشناخته ای نیست اما حتی برای پدر ومادر من و هزاران نفر مثل آنها هم مهاجرت کردن دوباره نوعی درد توام با تلخی را یادآوری می کند .
البته که می شد گذاشت و رفت اما به کجا؟
نه اینکه مقصد فیزیکی وجود نداشته باشد موضوع این نیست .
موضوع این ست که این حجم از خاطرات،دلبستگی ها ،دوستان را باید چه کرد .
من هربار به رفتن از ایران فکر می کنم از خودم میپرسم گیرم که بتوانم بروم درختان توت تنومند کوچه های کودکی ام را که نمیتوانم با خودم ببرم چه؟
البته که در هر کشوری درختهای زیباتری هم وجود دارد اما من چطور میتوانم خاطراتی تکرار نشدنی را آنجا دوباره بازسازی کنم .
بوی های آشنا را چکار کنم ؟در آن دیارهای ناشناخته چطور سر صبحی با عطر سنگک بیدار شوم و حریصانه هوای پر از بوی نان تازه را نفس بکشم؟؟؟
این ها شعارهای آب نکشیده ی یک آدم احساسی نیست بلکه چکیده ی زندگی واقعی من و هزاران آدم دیگر است .اینکه نمی توان رفت بی آنکه پشت سر چیزی جا نگذاشت.
میخواهم بگویم گفتن از رفتن آسان ست اما عمل کردن واقعا جان کندن ست .
گمان نمیکنم هیچکس از این سرزمین رفته باشد بی آنکه شبی خواب خیابانها و کوچه هایش را ندیده باشد و دلتنگ خنده ها و اشکهایش در ا آن نشده باشد .
حتی اندوه این دیار هم جنس متفاوتی دارد میتوان فرسنگها دورتر از ایران زندگی کرد اما نمیتوان به آن فکر نکرد .
من بارها به این فکر کرده ام بارها تصمیم گرفتم این بار بروم و بارها شکست خوردم چون نتوانستم باور کنم در هر جای دیگر جهان بتوانم تمامیت خودم را حفظ کنم بدون اینکه نیمه ای از روحم اینجا جا نمانده باشد .
گفتن از رفتن آسان است
اما رفتن چه ؟
#عادله_زمانی
4 545
یه طوری شده که میترسم صفحه گوشیم خاموش بشه چون نمیدونم بعدش دوباره فیلترشکن وصل میشه یا نه😐
4 545
بر آنچه از دست رفته افسوس نخورید ،
فقط می توانید آنچه را که غیر واقعی است از دست بدهید و اگر غیر واقعی برود ، آنچه واقعی است به جا می ماند .
✍دیپاک چوپرا
@adelehz
