آنا یوردوم سراب
Открыть в Telegram
🍀 کانال مردمی آنایوردوم سراب کانال همه سرابی ها @DavodNaderi ارتباط با ادمین 👈 📞 داود نادری 09125249908 ❤️ لینک کانال آنایوردوم سراب 🔹 @Anayurdumsarab 🔹 ⚫️ کانال اعلامیه های ترحیم آنایوردوم سراب @Tarhimsarab 👈
Больше8 900
Подписчики
-124 часа
+17 дней
-330 день
Архив постов
8 900
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
اطلاعیه؛
(قابل توجه مشترکین صندوق بازنشستگی کشوری)
(استقرار نمایندگی بیمه دی در محل خانه امید بازنشستگان سراب)
بدین وسیله اعلام میدارد جهت تسهیل و تسریع در امر پذیرش اسناد و مدارک پزشکی ، نماینده رسمی بیمه دی در خانه امید بازنشستگان واقع در پارک لاله مستقر و آماده ارائه خدمات به عزیزان میباشد.
لینک کانال خانه امید بازنشستگان سراب
https://eitaa.com/khane7omid
با سپاس
8 900
ثبت نام با ظرفیت محدود شروع شد
اولین مدرسه تراز در شهرستان سراب
دبیرستان غیرانتفاعی رسالت صدرا
رشته های : تجربی - انسانی - ریاضی
باتدریس اساتید دبیرستانهای تیزهوشان و نمونه دولتی و کادر آموزشی مجرب و توانمند
موسس: روحی
سراب-شهرک گلها-انتهای خیابان تعاون-نبش گلبرگ ۳
شماره های تماس:
۰۹۱۴۱۳۰۳۳۸۹-۰۴۱۴۲۱۰۱۷۵۷
پیج اینستاگرام دبیرستان:
https://www.instagram.com/resalat.sadra?igsh=MW1mOTA5MTJmaWZpeg==
8 900
✨️به نام آنکه جان را فکرت آموخت✨️
هر کتاب، دریچهایست به جهانی دیگر؛ و مطالعه، سفریست که مسافرش هرگز همانگونه که رفته بود، بازنمیگردد.
با افتخار آغاز به کار باشگاه کتابخوانی «دیباچه» را اعلام میکنیم؛ جمعی از دوستداران کلمه که گرد هم آمدهاند تا خواندن را از تجربهای فردی به گفتوگویی جمعی بدل کنند.
«دیباچه» را از آن رو برگزیدیم که هر دیباچه، آغازیست برای هرآنچه که از پی میآید؛ و این باشگاه نیز دیباچهایست بر فصلی تازه از همخوانی، هماندیشی و کشف مشترک.
آنچه در دیباچه خواهیم داشت:
- نشستهای هفتگی تحلیل و گفتوگو پیرامون کتاب برگزیده
- معرفی و انتخاب جمعی آثار از ادبیات کلاسیک و معاصر ایران و جهان
- میزبانی از نویسندگان، صاحبنظران در جلسات ویژه
- فضایی برای شنیدن و شنیدهشدن؛ بیداوری، با احترام به تکثر خوانشها
اگر باور دارید که کتابها در گفتوگو زندهتر میشوند، جای شما در دیباچه خالیست.
اولین نشست ما بهزودی برگزار خواهد شد.
با احترام🙏
علیرضا الیاسی
📚 باشگاه کتابخوانی دیباچه
https://t.me/dibachehbookclub
کانال بله:
https://ble.ir/@dibachehbookclub
8 900
سلام و عرض ادب و خسته نباشیدخدمت اقای نادری و مسئولین محترم شهرستان با عرض معذرت گلایه ای داشتم از جهاد کشاورزی و شرکت نفت بابت سوخت مصرفی تراکتور ها که از برج 4 حوالشو صادر میکنن جهت استفاده نزدیک 500لیتر اونم وسط ماه بخشنامشو دادن برای یک ماه ولی متاسفانه این سوخت جواب گوی ما کشاورزان نیس چون فصل برداشت هستش و الان تموم شده با اینکه خودشونم درجریانن که چقد مصرف میشه پمپ بنزین هم که گازوئیل به تراکتور نمیدن الان منه کشاورز چیکار کنم که حاصلم مونده زمین و چاره ای جز نگاه کردن ندارم ممنون میشم به این قشر زحمت کش و مظلوم هم یه نیم نگاهی بکنن باتشکر از زحمات جناب عالی
8 900
❇️
«بزرگداشت روز ملی اهدای خون»
♦️همایش بزرگ طبیعت گردی خانوادگی
🗓️ جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵
📍سنگ نبشته نشتبان
⬅️ مسیر پیمایش از روستای مشهدی کندی به سنگ نبشته نشتبان و برگشت به روستای مشهدی کندی و پایان برنامه.
طول پیمایش : ۷ کیلومتر
❤️ مارا در شبکه های اجتماعی بله و ایتا وروبیکا دنبال کنید:
https://ble.ir/hameganisarab/-8480641477540462266/1779112916603
https://eitaa.com/gym_sport_universalize
https://rubika.ir/joing/BAFDJHIDG0BKCYHCGFBNOZIFYLYWWXPP
👈لینک کانالهای هئیت ورزشهای همگانی سراب در تلگرام و ایتاو واتس آپ
👇👇👇👇
https://t.me/+db9tiXEEl6IwM2Jk
https://eitaa.com/gym_sport_universalize
https://chat.whatsapp.com/JIWY3IwdcvvD5uZwCYzmEi?mode=ems_copy_t
8 900
+9
❇️
«بزرگداشت روز ملی اهدای خون»
♦️همایش بزرگ طبیعت گردی خانوادگی
🗓️ جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵
📍سنگ نبشته نشتبان
⬅️ مسیر پیمایش از روستای مشهدی کندی به سنگ نبشته نشتبان و برگشت به روستای مشهدی کندی و پایان برنامه.
طول پیمایش : ۷ کیلومتر
❤️ مارا در شبکه های اجتماعی بله و ایتا وروبیکا دنبال کنید:
https://ble.ir/hameganisarab/-8480641477540462266/1779112916603
https://eitaa.com/gym_sport_universalize
https://rubika.ir/joing/BAFDJHIDG0BKCYHCGFBNOZIFYLYWWXPP
👈لینک کانالهای هئیت ورزشهای همگانی سراب در تلگرام و ایتاو واتس آپ
👇👇👇👇
https://t.me/+db9tiXEEl6IwM2Jk
https://eitaa.com/gym_sport_universalize
https://chat.whatsapp.com/JIWY3IwdcvvD5uZwCYzmEi?mode=ems_copy_t
8 900
نهم مرداد، سالروز تأسیس سازمان انتقال خون ایران در سال ۱۳۵۳ و «روز ملی اهدای خون» است؛ روزی برای پاسداشت زندگیبخشی که در رگهای این سرزمین جاری است.
خون، این مایه حیات، نه در کارخانهای ساخته میشود و نه جایگزینی دارد. هر سه ثانیه، یک نفر در جهان به آن نیاز پیدا میکند و هر واحد خون اهدایی، میتواند تا سه بیمار را به زندگی بازگرداند.
سازمان انتقال خون با تکیه بر اصول علمی دقیق، از غربالگری سلامت اهداکننده تا جداسازی فرآوردههای خونی و آزمایشهای حساس سرولوژیکی و مولکولی,سلامت خون را از رگ اهداکننده تا بالین بیمار تضمین میکند. در پشت این اطمینان، زحمات بیوقفه پزشکان، تکنسینها و کارکنانی نهفته است که با دقت و تعهد، حلقههای این زنجیره نجات را استوار نگه میدارند.
امروز، با قدردانی از این تلاشگران عرصه سلامت و همه اهداکنندگان سخاوتمند، یکبار دیگر به اهمیت این اقدام انساندوستانه میاندیشیم؛ اقدامی که با اهدای چند دقیقه از وقت و قطرهای از خون، امتداد زندگی را برای دیگری به ارمغان میآورد
باتقدیم احترام وبه پاس تشکر از همراهی همیشگی شهروندان محترم شهرستان سراب
شیدایی
8 900
امدادرسانی نجاتگران هلالاحمر سراب به مصدوم مارگزیدگی در ارتفاعات جنوارداغی
به گزارش روابطعمومی جمعیت هلالاحمر شهرستان سراب، پس از اعلام وقوع حادثه مارگزیدگی در ارتفاعات جنوارداغی، تیم عملیاتی نجاتگران این جمعیت در کوتاهترین زمان ممکن به محل حادثه اعزام شد.
نجاتگران پس از رسیدن به محل، اقدامات اولیه امدادی را برای مصدوم انجام داده و با همکاری نیروهای اورژانس ۱۱۵، عملیات انتقال وی از منطقه کوهستانی را با موفقیت به پایان رساندند. مصدوم پس از انتقال از ارتفاعات، برای ادامه درمان به عوامل اورژانس تحویل داده شد.
هادی پهلوانی، رئیس جمعیت هلالاحمر شهرستان سراب، با اشاره به این عملیات گفت: «به محض دریافت گزارش حادثه، نجاتگران جمعیت هلالاحمر به محل اعزام شدند و خوشبختانه با همکاری خوب عوامل اورژانس، مصدوم در کمترین زمان ممکن از منطقه کوهستانی منتقل و برای ادامه درمان تحویل اورژانس شد. حضور بهموقع نیروهای امدادی و هماهنگی بین دستگاههای امدادرسان، نقش مهمی در اجرای موفق این عملیات داشت.»
وی ضمن قدردانی از تلاش نجاتگران و همکاری عوامل اورژانس، از کوهنوردان و طبیعتگردان خواست پیش از صعود، شرایط مسیر و وضعیت آبوهوا را بررسی کرده و تجهیزات لازم و وسایل کمکهای اولیه را به همراه داشته باشند.
🆔 : @helal_ahmar_sarab_112
8 900
غافار
از وقتی که عکسش صفحۀ اول روزنامه چاپ شد، کارواش را رها کرد و آمد روستا. نشست همان جای همیشگی جلو مسجد. حداقل اینجا کسی کاری به کارش نداشت، گاهگاهی از روستاهای اطراف سراغش میآمدند؛ برای حمل سنگ آسیاب و لایروبی رودخانه.
غافار آچار فرانسۀ روستا بود. همه را دوست داشت؛ غیر از آنهایی که سیگار میکشیدند یا فامیل صفرعلی بودند. روزی که کارگران کارواش عکس را نشانش دادند، اول خندید و بعد به فکر عمیقی فرو رفت. در دلش گفت: «من که نذاشتم پول کارواش رو حساب کنه. مینیبوس را هم مثل دستۀ گل کردم. پس چرا دخترش این کار را با من کرد؟ حتماً خواسته به خواهرش زیور نشان بده و بگه با این غول میخواستی چیکار کنی؟»
در تصویر، غافار آرنجش را روی سقف مینیبوس قرمز گذاشته، رو به دوربین خندیده بود. دختر صفرعلی همین عکس را به شوهرش داده و گفته بود: «چه باجناقی از دست دادی!» عکس چندین دست چرخیده، توسط کارگر چاپخانه در قبال مبلغی رفته بود برای چاپ. سردبیر پیغام فرستاده بود، خیلیها تماس میگیرند. یک نفر نمایشگاهی پیام داده بود که «من هم طرفدار پیروزیام. به غفّار بگویید هر چقدر بخواهد میدهم. فقط بیاید اینجا و کنار ماشینها بایستد.» همه را رد کرده بود.
غافار آیینهای مخصوصی هم داشت. هر وقت میخواست با خودش حرف بزند، سه انگشتش را میآورد بالا و مرزهای صحبتش را مشخص میکرد. میگفت: «از سه چیز خوشم میاد: زیور، آببازی، شرطبندی.»
یکشنبه جلو مسجد داشت آفتاب میگرفت. خیرالله نزدیکش شد و گفت: «غافار، تو چرا از من بدت میاد؟»
غافار انگشتانش را آورد بالا، یکییکی تا کرد و گفت: «یک، چون با زیور ازدواج کردی. باید از من اجازه میگرفتی. دو، چون سیگار میکشی. سه، فامیل صفرعلی هستی.»
خیرالله خندید و گفت: «اجازه میگرفتی؟ مگه بزرگترش بودی؟»
_ نه، ولی عاشقش که بودم.
_ آخه تو با این قدِّ سه متریت که آرنجتو میذاری روی سقف مینیبوس و عکس میندازی، چطور میخواستی با دختری که قدش تا زانو ت ِ ازدواج کنی؟
_ من که نمیخواستم با زیور برم زیر یه سقف. اصلاً کدوم سقف؟ عشق که فقط زاد و ولد نیست. به قول آقا رضا (این شیطنت طبیعته). من خندههاشو دوست داشتم. چشماشو دوست داشتم. دلم میخواست پیشم باشه. همین.
خیرالله چیزی نگفت و سیگاری گیراند.
یک بار هم به آقا رضا که دانشجو بود و برای خرید کشک میآمد، گفته بود: «من نمیدونم توی اون کتابایی که میخونید چی نوشته؛ ولی در هر عمقی بگی چاه کندهام، اون زیر خبری نیست. نه بهشتی نه جهنّمی. سوختن همین بیتوجّهیئه. بهشت هم لابد توجّهاش باید باشه.» رضا تأیید کرده بود و با هم رفیق شده بودند.
شبی که زلزله آمد، بیستوپنج نفر را به تنهایی از زیر آوار کشید بیرون. به خاطر دستهای بزرگش لقب بولدُزرش دادند. زیور گفته بود: «اگه منو دوست داشتی، چرا آخرین نفر نجاتم دادی؟» پیغام فرستاده بود: «ترسیدم اول تو رو نجات بدم، خسته بشم، بقیّه رو بیخیال بشم. از آخر شروع کردم تا اگر هم خسته شدم، کار را رها نکنم. صدایت را با قلبم میشنیدم؛ میدانستم که زندهای.»
زیور قانع نشده از این همه عشق ترسیده بود.
وقتی کاری نداشت، جلو مسجد مینشست و با شرطبندیهای عجیب و غریب اموراتش را میگذراند.
رُوبهروی مسجد، تمام مغازههای توسریخورده بوی شیر گاو و گوسفند میداد. غروب که میشد از شهر برای خرید لبنیّات و تماشای غافار میآمدند. جلو مسجد غلغله میشد.
یک روز بعد از اذان مغرب، در بین کسانی که از شهر رسیده بودند، جوانی هم آمد که شنیده بود غافار شرطبندیهای عجیب و غریبی میکند. سوار بر خر یکی از دهاتیها شده، ساعتی طلایی بسته بود. دور گردنش روی تتوهای اژدها، زنجیری طلایی انداخته، مدام با آن ور میرفت.
دالان دادند به غافار نزدیک شد و گفت: «آقا غافار شنیدهام این خر رو که افتاده بوده چاه درآوردی. ببینم حالا میتونی این خر رو ببری بالا پشتبام؟» غافار نگاهی به نردبان و خر گنده انداخت و گفت: «سر چی شرط میبندی؟» جوان شهری گفت: «هر چی تو بگی.»
غافار گفت: «ساعتت.» جوان گفت: «طلا نیستا، رنگش طلاییئه.» غافار گفت: «میدونم. ایرادی نداره.»
بالاخره نردبان و خر را آماده کردند. غافار پاهای خر را بست و انداخت روی دوشش و خودش را از نردبان کشید بالا. کارش حیرتانگیز بود. به پشتبام که رسید، همه کف زدند. خر جنبوجوشی کرد و پاهایش باز شد. مغازهها همه کهنه بودند و اگر خر، خریّت میکرد، تمام سقفها میآمدند پایین.
کسبه داد و بیداد راه انداختند که: «زود باش بیارش پایین.» غافار گفت: «من شرط بستم بیارم بالا. برای پایین آوردنش باید یه شرط دیگه ببندیم.» کسبه ریختند رُو سر جوان که «مغازهمون ویران بشه، شکایت میکنیم و از تو خسارت میگیریم.»
طرف به غافار التماس میکرد: «خوب حالا چی میخوای بیاریش پایین؟ هر چی بخوای میدم.»
غافار گفت: «زنجیر طلای دور گردنت.»
به قلم: بابک عارفی
8 900
🛣 توصیه های ترافیکی و اطلاع رسانی در خصوص چگونگي استفاده راکبین موتورسیکلت از وسیله مورد نظر و رعایت قوانین راهنمایی ورانندگی توسط شهروندان محترم جهت کاهش جانباختگان جاده ای و داشتن یک سفری ایمن از زبان فرمانده پاسگاه پلیس راه سراب_تبریز.
