ru
Feedback
牛二业务频道

牛二业务频道

Открыть в Telegram
1 947
Подписчики
Нет данных24 часа
-1767 дней
-2 34530 дней
Архив постов
@ghalamestannews تصویر کن عشقت شبیه قله ای دور است هر روز مجبورت کند هی کوله برداری، با ذوق بالا رفته باشی صخره هایش را بی آنکه پایت را میان دره بگذاری حالا تصور کن شبی یک زلزله ناگاه می آید و می ریزدش کوه تو را در هم آواری از سنگ و شن و صخره به جا ماند بر روی نعش سنگ ها خوابیده ای از غم اصلا نمی فهمی چقدر این غصه می ماند از کوه ها رد می شوی بی هر نوردیدن یعنی خودت کوهی؟ نمی دانی ولی انگار چیزی درون تو بنا کرده به ماسیدن دیگر شبیه قله ای هستی بلند و بکر آماده ی آتشفشان و بهمن و سایش خورشید هم می داند این را چون که داغی سرد مانده ست روی قلب تو لبریز یک پرسش باید شبیه فاتحی از خود روم بالا خود را بفهمم؛ دره های بی دهانم را باید کمی ساکت بمانم مثل حال کوه تا بشنوم پژواک سنگین زبانم را #غزل_برهانی @ghalamestannews

پرده از آمدن نور سخن می گوید جاده از گم شده ای دور سخن می گوید چشم عمری ست که می بیند و ساکت مانده خواب از حادثه ای کور سخن می گوید در دلم شیون چنگی ست که از اول عمر با من از فلسفه ی شور سخن می گوید کفر من ، خواب نهالی ست که داری شده است و در آن با تن منصور سخن می گوید تا پیمبر شدن و معجزه ام راهی نیست جای گهواره ی من ، گور سخن می گوید #الهام_ریزوندی هشت خرداد 1395 @elhamrizvandi

🌹 فواره وار 🌹 چندان که تو از من ، من از این زندگی سیرم تنها امید زندگیم این است : می میرم! هم از زمین رانده ، هم از پرواز جا مانده فواره ای هستم که تردید است تقدیرم دل گیر از انسان ها ، سرازیر خیابان ها تصویر امروزین ِ اندوه اساطیرم تا سنگ دل بودم -چو یخ- بر قله جایم بود اینک که رودی گشته ام جوشان ، سرازیرم ای کاش گنجشکی ، کلاغی ، سهره ای بودم من غصه ام این است : شاهینی زمین گیرم ... #محمد_مهدی_سیار #حق_السکوت 🌺کانال رسمی محمد مهدی سیار🌺 🌺 @mmsayyar 🌺

ای رفته به خواب، روح آواره تو غیر از تو کسی نمی کند چاره تو از خنده ی صبح ساده مگذر، شاید با او خبر خوشی است درباره تو #میلاد_عرفان_پور 🔶 #درباره_تو 🔶 🔻کانال رسمی میلاد عرفان پور 🔺@ERFANPOOR

دوستان عزیز و همراهان داستان‌نویس اگر داستان کوتاه کوتاه کمتر از 100 کلمه می‌شناسید که می‌تواند در کانال جشنواره چهارگاه گذاشته شود، با ذکر منبع به نشانی قلمستان برای ما بفرستید. @ghalamestancenter

داستان کوتاه کوتاه بدبختی از دردی که تمام تنم را گرفته بود، بیدار شدم و پرستاری را دیدم که کنار تخت من ایستاده. گفت: " آقای فوجیما بخت یارتان بوده که از بمباران دو روز پیش هیروشیما جان به در برده‌اید. اما حالا اینجا در امان هستید، توی این بیمارستان." با صدای ضعیفی پرسیدم: " من کجا هستم؟" گفت: " ناگاساکی". آلن ای مایر کوتاه‌ترین داستان‌های کوتاه جهان 55 کلمه‌ https://telegram.me/joinchat/BHqhjz3ywm05dkigl72fFA

گاهشمار جشنواره "چهارگاه" پانزدهمین روز خرداد 95 تا 6 تیر 95 23 روز دیگر فرصت دارید تا در نخستین گاهِ جشنواره داستانی " چهارگاه" ثبت نام کرده و تا سه داستان کوتاهِ کوتاهتان را برای جشنواره بفرستید. گاه نخست: بهاران موضوع: آزاد قالب: کوتاهِ کوتاه http://www.lcci.ir/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%8A-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-

داستانِ کوتاه‌ِ کوتاه ماهی بالای سر ماهی می‌ایستد و درباره‌ی اشتباهات جبران ناشدنی که امروز از او سر زده بود، فکر می‌کند. حالا ماهی پخته است و با آن تنهاست. ماهی مال خودش است- کسی دیگری توی خانه نیست. اما روز پر دردسری را از سر گذرانده. چه طور می‌تواند این ماهی را بخورد که توی بشقاب سرد می‌شود؟ ماهی هم بی‌حرکت و پوست کنده و استخوان درآورده و پاک‌تراش، هیچ وقت مثل حالا این‌قدر تنها نبوده. با چشمانی خسته شاهد بود که این زن آخرین خطای روزش را به انجام رسانده و این بلا را سرش آورده است. لیدیا دیویس برگرفته از کتاب میکروفیکشن گردآوری و ترجمه اسدالله امرایی نشر قطره https://telegram.me/joinchat/BHqhjz3ywm05dkigl72fFA

داستان کوتاه کوتاه بازی جنگ سرجوخه جان تامس که در گِل چُندک زده بود با شنیدن نخستین صدای انفجار خود را باخت. صدای مادرش را واضح تر از صدای انفجار جبهه شنید"جانی!بیا شام!" سرجوخه تامس گریه کنان ام شانزده خود را انداخت و به طرف صدا دوید. مسلسلی چه چه زد و بعد ساکت شد. ران بست کوتاه ترین داستان های کوتاه جهان, 55 کلمه. https://telegram.me/joinchat/BHqhjz3ywm05dkigl72fFA

داستان کوتاه کوتاه ماشین زمان به آینده رسید......هیچ کس آن جا نبود. هری هریسون رقص روی سنجاق https://telegram.me/joinchat/BHqhjz3ywm05dkigl72fFA

🌹 ناز 🌹 ناز ، با لحن زیر و بم داری باز گفتی که دوستم داری ازسر سادگی ندانستم سرجور و سر ستم داری تو هم آری دل مرا بشکن مگر از دیگران چه کم داری تو بیا و سر از تنم بردار بیش از این حق به گردنم داری! من سراسیمه میشوم تو بخند تا تو داری مرا چه غم داری؟ راستی چیز حیرت انگیزی است این دل آدمی... تو هم داری؟! #محمد_مهدی_سیار #حق_السکوت 🌺کانال رسمی محمد مهدی سیار🌺 🌺 @mmsayyar 🌺

@ghalamestannews تقديم به پنج نور معصوم؛ فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها(سلام ا... عليهما) در سبز بهشت وا شده است، گوييا پشت در چراغاني ست نور در نور پشت در جمعند، چه فضايي! چه قدر روحاني ست يك به يك وارد اتاق شدند هر يك از آن يكي درخشان تر ذره ذره وجود اين خانه غرق در اشتياق مهماني ست ضعف دارد پدر، بپوشانش با "كساء يماني" ات دختر! صورتش را ببين! خود ماه است، در تنش عطر صبح باراني ست ميوه هاي دلت هم اينجايند از تو اذن دخول مي خواهند شوهرت هم رسيد؛ در وا كن... حال اين جا چه قدر عرفاني ست سايه انداخت روي مهمان ها دست هاي محبت پدرت اين شماييد اهل بيت رسول، اسمتان شيوه ي مسلماني ست آفريده ست آسمان ها را، ماه و خورشيد و كهكشان ها را- روزگاري فقط به خاطرتان، او كه پروردگار پنهاني ست خواست جبريل تا فرود آيد حسرت خانه ي شما را داشت... مگر اين خانه از طلا برپاست كه چنين غرق در درخشاني ست؟! "فاطمه، شوهرش، پسرهايش، پدرش": پنج نور معصومند واي از آن كس كه منكر نور است... روزگارش پر از پشيماني ست... #مطهره_عباسیان از شعرهاي دریافتی @ghalamestannews

@mhsaffariyan آنقدر نبودی ونبودی که زمستان بر باغ شبیخون زد و رفتند بهاران آنقدر نبودی که درختان جوان را گلدان ها را بی تو سرودند بیابان آنقدر که آواز قناری ها افسرد من ماندم ونت های همین قلب پریشان تو بغض شدی ای غم لبریز تبسم من خیس شدم خیس شدم در شب باران ای کاش نمی رفت شبم بی تو به کابوس ای کاش نمی سوخت لبم در تب هذیان ابری اگر ای دوست منم تشنه ترین خاک ماهی اگر ای یار منم شام غریبان آواره ترین رودم در هر چه در ودشت سرگشته ترین بادم در هر چه بیابان بی تو هوس زندگی ام نیز نمانده ست بی تو نفسم نیز رسیده ست به پایان #محمدحسین_صفاریان #غزل #امام_زمان @mhsaffariyan

رو به گندم‌زارها مي‌آيي اي مولاي گندمگون آيه‌ي صلحند چشمان شما، «والتين والزيتون»! ابروانت خط نستعليق خطاطي زبردستند آخرين بيت از غزل‌هايي خيال انگيز و يکدستند بيتِ آخر حالتش اين است، غافلگير خواهد کرد ـ ناز دارد ـ مي‌رسد هرچند گاهي دير خواهد کرد دارد از بالا محمد هم خودش را در تو مي‌جويد مي‌زند بر شانه‌هاي حيدر و با شوق مي‌گويد: ـ مثل زهرا مي‌شود از دور چشمش را که مي‌بندد خوب با دقت نگاهش کن علي ! مثل تو مي‌خندد تا طلوعت منتظر مي‌مانم آري! صبح نزديک است های! بيدارانِ اين شب زنده داري! صبح نزديک است #قاسم_صرافان #مولای_گندمگون @GhasemSarafan

یک پنجره، گلدانِ فراموش شده یک خاطره، انسانِ فراموش شده در خانه جماعتی پی معجزه ها بر طاقچه، قرآنِ فراموش شده 🔶 #درباره_تو 🔶 #میلاد_عرفان_پور 🔻کانال رسمی میلاد عرفان پور 🔺@ERFANPOOR

Maame-Vatan.mp36.77 MB

مام وطن شاعر ؛ امیر ارجینی خواننده و آهنگساز ؛ محسن چاوشی راز خوشبختی من خفته در قلب من است تو کجا می گردی قلب من این وطن است خاک مادر زادی،خانه ی اجدادی این وطن ارثیه ی پشت در پشت من است هیچ ابر قدرتکی مرد تسخیرش نیست زن اگر تهمینه ، مرد اگر تهمتن است گریه ها کرده وطن، تاب آورده وطن مامِ پر درد وطن ، مادری شیر زن است قلب من ! خانه ی من ، خانه ی زخم به تن خسته ام از جانی که گرفتار تن است من به مرگ آگاهم ، مرگ را می خواهم هم وطن ها راهم ، دشمن آتش زدن است @amirarjeiniart

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم تا در اين قصــــه ی پر حادثــه حاضــــر باشم حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و من بــه دنبال تو يک عمر مسافــــر باشـــم تو پری باشـــی و تا آن سوی دريا بروی من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم قسمت اين بود، چرا از تو شکايت بکنم؟ يا در اين قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟ شايد اين گونه خدا خواست مرا زجر دهد تا برازنده ی نام خوش شاعـــر باشـــــم شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من در پس پرده ايمان بــــه تــــو کافـــر باشـم دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم #غلامرضا_طریقی #غلامرضاطریقی