عرب نت💞عربخانه
Открыть в Telegram
✍️ اش خُبَر مِن الْمِحِالیل 🔅معتبرترین و بزرگترین کانال خبری، فرهنگی واجتماعی عربخانه خراسان جنوبی ☎️ تماس با ما👈 @jamalits ♦️ اُلحگونّا فی اینستاگرام 👇 https://www.instagram.com/arabnet_ir . ✅ ثبت در وزارت ارشاد
Больше3 206
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
-330 дней
Архив постов
3 206
#راننده_تاکسی
قسمت سوم
به قلم: غلامرضا کاظمی
حالا دیگر حمید، با دلی که دوباره جرأتِ تپیدن پیدا کرده بود، کنار مردی ایستاده بود که روزی در صف نانوایی پیدایش شده بود و حالا نهفقط نانِ کار، که نانِ رفاقت را هم با او قسمت میکرد. آن مرد، صاحبکارش شده بود؛ اما بیشتر از آن، مرهمی بود بر زخمِ سالهای سختی.
زندگی، آرامآرام رنگ میگرفت. نه آنقدر که آدم را مغرور کند، اما آنقدر که امید را از پستو بیرون بیاورد. حمید و سکینه، شبی کنار هم نشستند و به این نتیجه رسیدند که خانهی قدیمی عمو ، با همه خاطرههایش، دیگر به قفس میماند. زمستانها راهِ سردِ حیاط تا حمام، برای سکینه و بچهها عذابی تمامنشدنی بود. آشپزخانهای در کار نبود و زندگی، در همان چند متر، نفسنفس میزد.
آن شب، بیصدا با هم عهد بستند:
ورق باید برگردد.
بعد از جستوجوهای بسیار، سرانجام خانهای نوساز پیدا شد؛ خانهای که حمید آن را «قلعه امن» مینامید. همان نزدیکیها، باز هم در دل یک کوچه بنبست، اما این بار در طبقه سومِ ساختمانی تازهنفس. وقتی قولنامه را امضا کرد، حس کرد بارِ سالها از روی شانههایش افتاده. این خانه، آشپزخانه داشت؛ جایی که سکینه میتوانست با دل خوش غذا بپزد. اتاق بچهها جدا بود؛ دنیایی کوچک برای درس، بازی و رؤیا.
هر صبح که حمید از خانه بیرون میرفت، زیر لب میگفت:
«حالا دیگر سقفمان محکم است.»
اما تقدیر، همیشه درست در لحظهی آسودگی، نقشهی تازهای میکشد.
جوهرِ قرارداد هنوز خشک نشده بود که زمزمهی جنگ در شهر پیچید. خبرِ حمله عراق، مثل تندبادی ناگهانی، به جانِ آرامشها افتاد. رادیوها یکریز از جبهه میگفتند و شهر، انگار یکشبه پیر شد.
در یکی از همان روزها، حمید کنار رفیقش، استاد اسماعیل، در خانهای قدیمی مشغول لکهگیری و گچکاری بود. اسماعیل مردی بود با دستهایی زمخت و دلی نرم؛ دستهایی که بوی نان حلال و خاک میداد. وقتی ماله را روی دیوار میکشید، انگار داشت ناصافیهای دنیا را صاف میکرد.
بیمقدمه گفت:
«حمید جان… این یکی دو تا کار که تمام شود، باید خداحافظی کنیم. من بارِ سفرم را بستهام.»
حمید جا خورد.
«کجا استاد؟ کار که هست، نان هم که هست.»
اسماعیل ماله را زمین گذاشت. نگاهش عمیق بود، انگار مدتی بود تصمیمش را گرفته.
«من برای جبهه اسم نوشتهام. همین چند روز اعزام می شوم.»
دلِ حمید فرو ریخت. تازه طعم آرامش را چشیده بود، تازه سقفی بالای سر خانوادهاش داشت. گفت:
«اسماعیل… تو زن و بچه داری. بمان. همینجا هم میشود خدمت کرد.»
اسماعیل لبخند کمرنگی زد و دوباره دست به دیوار کشید.
«عمر دستِ خداست، برادر. اما این روزها، روزِ امتحان است. اگر امروز نایستیم، فردا نه این خانهها میماند، نه آبرو برای زن و بچهمان. من میروم تا راهِ خانه و مدرسه برای بچههای من و تو امن بماند.»
حمید در میانِ غبارِ سفیدِ گچ ایستاده بود و به مردی نگاه میکرد که داشت از همه دلبستگیهایش دل میکند. آنجا بود که معنی شعرمولانا را فهمید؛ ، یعنی همین؛ گذشتن از خود برایِ رسیدن به مقصدی والاتر.
اسماعیل ماله را به دست حمید داد.
اما آنچه به او سپرد، فقط ابزار کار نبود؛
باری بود از مسئولیت، و درسی از ایثار.
و حمید فهمید، بعضی دیوارها را
باید با دل صاف کرد،
نه فقط با گچ.
ادامه دارد...
اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇
https://t.me/arabkhane
اُلِحگونَّا فی ایتا 👇
https://eitaa.com/arabkhane
3 206
🌸فَاقرَءوُا مَا تَیَسَّرَ مِن القُرآن🌸
🔸با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما مؤمنین روزه دار به درگاه احدیت، به اطلاع شما عاشقان کلام الله میرسانیم:
در ادامه برنامه ختم قرآن (روستا به روستا)
امشب مراسم ختم مجازی اموات روستاهای کوشه، کلاته علی عوض و حاجی آباد برگزار می گردد.
🔹ان شاءالله ثواب این ختم به روح درگذشتگان این روستاها و امواتتان عاید و واصل گردد.
⚠️از شما قاریان محترم تقاضا میشود به جهت عدم تداخل قرائتها قبل از انتخاب جزء حتما جدول به روز رسانی شده را ملاحظه نمائید .
"التماس دعا"
اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇👇
https://t.me/arabkhane
اُلِحگونَّا فی ایتا 👇👇
https://eitaa.com/arabkhane
3 206
#اطلاعیه
فراخوان معرفی آثار مکتوب و فرهنگی اهالی عربخانه
با سلام و احترام
به استحضار فرهیختگان، نویسندگان، پژوهشگران، هنرمندان و دوستداران فرهنگ و اندیشهی عربخانه میرساند:
گروه فرهنگی اهل قلم عربخانه در راستای پاسداشت هویت فرهنگی، ثبت میراث مکتوب و معرفی ظرفیتهای علمی و هنری منطقه، در نظر دارد آثار منتشرشدهی فرزندان و وابستگان این دیار را گردآوری، معرفی و مستندسازی نماید.
بر این اساس، کلیهی آثار ارسالشده ابتدا در کانال عربنت بهصورت منظم معرفی و منتشر خواهد شد و پس از آن، مجموعهی این معرفیها در قالب کتابی جامع با عنوان « آثار مکتوب اهالی عربخانه» بهصورت چاپی تدوین و منتشر میگردد تا بهعنوان مرجعی ماندگار برای نسلهای آینده حفظ شود.
بدینوسیله از تمامی عزیزانی که خود یا بستگانشان در حوزههای مختلف از جمله علمی، ادبی، هنری، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و سایر زمینهها دارای اثر منتشرشده (کتاب، پژوهش، مجموعه مقالات و…) هستند، دعوت به عمل میآید جهت هماهنگی و مشارکت در این طرح با شماره تماس زیر تماس حاصل فرمایند.
غلامرضا کاظمی +989123716107
بدیهی است همکاری و همراهی شما عزیزان نقش مؤثری در ثبت هویت فرهنگی عربخانه و معرفی شایستهی سرمایههای انسانی آن خواهد داشت.
اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇
https://t.me/arabkhane
اُلِحگونَّا فی ایتا 👇
https://eitaa.com/arabkhane
3 206
🥀انا لله و انا الیه راجعون🥀
با نهایت تأسف و تأثر درگذشت مرحوم کربلایی اسماعیل مرادی از روستای رامنگان، را به اطلاع اقوام و آشنایان میرساند.
مراسم تشییع و تدفین پیکر آن مرحوم روز شنبه ۱۴۰۴/۱۲/۹ از ساعت ۱۱ در بهشت زهرا برگزار می گردد.
ضمنا وسیله ایاب و ذهاب از ساعت ۱۰:۳۰ صبح، از مقابل پارک مبعث هاشم آباد آماده حرکت به سوی بهشت زهرا می باشد.
هیات تحریریه عرب نت درگذشت آن مرحوم را خدمت خانواده و سایر منسوبین تسلیت عرض نموده، برای آن مرحوم علو درجات و برای بازماندگان صبر و اجر آرزو مندیم.
3 206
دعای روز نهم ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي فِيهِ نَصِيبا مِنْ رَحْمَتِكَ الْوَاسِعَةِ وَ اهْدِنِي فِيهِ لِبَرَاهِينِكَ السَّاطِعَةِ وَ خُذْ بِنَاصِيَتِي إِلَى مَرْضَاتِكَ الْجَامِعَةِ بِمَحَبَّتِكَ يَا أَمَلَ الْمُشْتَاقِينَ
خدایا مرا نصیبی از رحمت واسعه خود عطا فرما و به ادله روشن خود هدایت فرما و پیشانی مرا بگیر و بسوی رضا و خشنودی که جامع (هر نعمت است) سوق ده، به حق محبتت ای آرزوی مشتاقان.
3 206
🌸فَاقرَءوُا مَا تَیَسَّرَ مِن القُرآن🌸
🔸با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما مؤمنین روزه دار به درگاه احدیت، به اطلاع شما عاشقان کلام الله میرسانیم:
در ادامه برنامه ختم قرآن (روستا به روستا)
امشب و فردا شب پنج شنبه و جمعه مراسم ختم مجازی اموات روستاهای نوزاد و رامنگان برگزار می گردد.
🔹ان شاءالله ثواب این ختم به روح درگذشتگان این روستا و امواتتان عاید و واصل گردد.
⚠️از شما قاریان محترم تقاضا میشود به جهت عدم تداخل قرائتها قبل از انتخاب جزء حتما جدول به روز رسانی شده را ملاحظه نمائید .
"التماس دعا"
اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇👇
https://t.me/arabkhane
اُلِحگونَّا فی ایتا 👇👇
https://eitaa.com/arabkhane
3 206
قابل توجه اهالی محترم عربخانه مقیم تهران:
روز جمعه ۸ اسفندماه برای بسته بندی اقلام و هدایایی که مردم خونگرم عربخانه در تهران جمع آوری کرده اند ،جهت بسته بندی و آماده کردن اقلام برای ارسال به منطقه عربخانه نیاز به کمک و همکاری داریم.
لذا دوستانی که تمایل به کمک در این امر خیر دارند میتوانند در آدرس اعلام شده راس ساعت ۱۰ حضور داشته باشند.
همچنین دوستان و همشهریان عزیزی که مایل به مشارکت در این امر خداپسندانه هسنتد میتوانند هدایای خود را تحویل دهند تا برای ارسال آماده بشه.
آدرس تهران، شهرک رضویه روبروی پارک کوهسار حسینیه حضرت ابوالفضل العباس (ع)
منتظر عنایت و حضورتان هستیم.
اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇
https://t.me/arabkhane
اُلِحگونَّا فی ایتا 👇
https://eitaa.com/arabkhane
3 206
☀️ بسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ ☀️
🔅 دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان
🔅الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم🔅
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي فِيهِ رَحْمَةَ الْأَيْتَامِ وَ إِطْعَامَ الطَّعَامِ وَ إِفْشَاءَ السَّلامِ وَ صُحْبَةَ الْكِرَامِ بِطَوْلِكَ يَا مَلْجَأَ الْآمِلِينَ
خدایا در این روز/ماه نصیبم فرما ترحّم به یتیمان و اطعام به گرسنگان و افشاء سلام و مصاحبت نیکان، به حق انعامت ای پناه آرزومندان
3 206
#راننده_تاکسی
به قلم: غلامرضا کاظمی
فصل دوم
حمید به بالشت کهنهای که گوشهی اتاق افتاده بود تکیه داده بود؛ بالشتی که بوی عرق سالهای سخت را میداد. نگاهش اما روی دستهای سکینه میلغزید.
دستهایی باریک، ترکخورده و خسته؛ دستهایی که انگار سالها تمرین کرده بودند درد را جراحی کنند. سکینه با همان دستها سبزی پاک میکرد، لباس میشست، زخمهای زندگی را بخیه میزد؛ زخمهایی که هر روز دهان باز میکردند و امید را میمکیدند.
صدای رضا، پسرعموی کوچک حمید، از حیاط بلند شد.
«سکینه… سکینه…»
صدا آنقدر تکرار شد که سکینه دست از کار کشید. دستهایش را زیر شیر آب گرفت، گِل و خستگی را شست و درِ خانه را باز کرد. رضا بالای پلهها ایستاده بود. دو کاغذ در دست داشت و طوری آنها را پرت کرد که انگار چیزی را به ته یک چاه میاندازد.
گفت:
«مادرم گفت اینا رو بده به حمید.»
سکینه کاغذها را برداشت. حتی قبل از نگاه کردن میدانست چیست.
قبضها را به حمید داد و آرام، اما با زخمی در صدا گفت:
«اجاره رو که نمیدی، لااقل قبض آب و برق رو بده…»
حمید واکنشی نشان نداد. قبضها را گرفت، صافشان کرد و به عددها خیره ماند.
قبض آب: ۳۷۰ تومان
قبض برق: ۷۰۰ تومان
جمعشان فقط ۱۰۷۰ تومان بود؛ عددی که برای خیلیها چیزی نبود، اما برای حمید، که سیگارش را هم نسیه میگرفت، وزنی به سنگینی کوه داشت.
در دلش گفت:
«کاش میشد یه صفرشو پاک کرد…»
اما حتی ۱۰۷ تومان هم در جیبش پیدا نمیشد.
قبضها را در جیب بغل پیراهنش گذاشت و دوباره به متکا تکیه داد. انگار همهی دنیا روی شانههایش افتاده بود.
سکینه گفت:
«مطمئنم زنعمو اگه میتونست خودش بره بانک، اینا رو به تو نمیداد که اینجوری اخم کنی… حالا پاشو، برو چند تا نون بگیر. نون تموم شده.»
حمید با بیمیلی کفشهایش را پوشید. بندهای کفش را شل بست، انگار حتی حوصلهی محکمکردنشان را هم نداشت. از خانه بیرون زد.
صف نانوایی شلوغتر از همیشه بود. فردا نانوایی تعطیل میشد و مردم انگار ترس قحطی نان به جانشان افتاده بود.
حمید در صف کنار مردی ایستاد که لباسهایش پر از لکههای گچ بود. دستهایش سفید، ترکخورده و زبر؛ دستهای یک گچکار.
چند کلمهای حرف زدند.
حمید فقط یک جمله گفت:
«بیکارم…»
همین یک جمله کافی بود.
مرد گچکار گفت:
«من شاگرد ندارم. اگه بلدی گچ بسازی، روزی ۳۵۰ تومن میدم. کار هم الحمدلله هست.»
انگار کسی چراغی در دل تاریکی روشن کرده باشد.
حمید آدرس را با عجله روی تکه کاغذی نوشت، نانها را گرفت و با قدمهایی سبکتر به خانه برگشت.
نانها را روی سفره گذاشت و گفت:
«سکینه… کار پیدا کردم! روزی ۳۵۰ تومن.»
چشمهای سکینه برق زد.
حمید ادامه داد:
«اگه کار باشه، ماهی ده تومن درمیاد…»
خانه، که مدتها بود نفسش گرفته بود، ناگهان هوا گرفت.
لبخندها محتاط بود، اما واقعی.
آن شب حمید خوابش نبرد.
به سقف خیره شده بود و فکر میکرد:
«یعنی میشه دوباره سرمو بالا بگیرم؟ یعنی میشه شرمندهی عمو و زنعمو نباشم؟»
صبح زود، قبل از آنکه شهر کاملاً بیدار شود، راه افتاد. لباس کار با خودش برده بود.
اولین روز شاگردی، با همهی سختیاش، برایش شیرین بود. گچ ساخت، دیوارها را لمس کرد، خستگی را حس کرد؛ اما این خستگی فرق داشت، بوی نان میداد.
غروب، با لباسهای سفید از گچ و ناخنهایی پر از خاک، به خانه برگشت.
سکینه که نگاهش کرد، انگار حمیدِ تازهای را دید.
مردی که هنوز فقیر بود، اما دیگر شکسته نبود.
دیگر دغدغهی قبضها مثل خوره به جانش نمیافتاد.
زندگی آرامآرام شروع کرد به نفس کشیدن.
کمتر از یک ماه بعد، سکینه توانست برای ثنا لباس مناسبی برای پیشدبستانی بخرد.
برای سامان کیف و کتاب تهیه کرد و دستش را گرفت و به مدرسه برد.
حمید آن روز، وقتی از دور نگاهشان میکرد، فهمید که گاهی زندگی فقط یک فرصت کوچک میخواهد؛
یک صف نانوایی،
یک گفتوگوی ساده،
و دستی که به جای تحقیر، کار پیشنهاد بدهد.
ادامه دارد…
اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇
https://t.me/arabkhane
اُلِحگونَّا فی ایتا 👇
https://eitaa.com/arabkhane
3 206
فراخوان کمک به یک خانواده نیازمند
با سلام و آرزوی قبولی طاعات همه اهالی نوع دوست منطقه عربخانه
به استحضار میرساند حدود یک ماه پیش متأسفانه یکی از همولایتیهای عزیزمان که سن و سال بالایی هم نداشتند، بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفتند.
از ایشان همسری جوان و بدون سرپرست به همراه:
▫️ یک پسر ۱۴ ساله مبتلا به اوتیسم
▫️ یک دختر بچه ۳ سال و نیمه
▫️ و دوقلوهای نارس (هفتماهه) که حدود ۴۰ روز در دستگاههای بیمارستان افضلیپور کرمان بستری بودند و بهتازگی مرخص شدهاند
بر جای مانده است.
هزینههای سنگین درمان نوزادان نارس و مخارج جانبی بیمارستان، فشار مالی بسیار زیادی به این خانواده وارد کرده است. در این میان، یکی از خیرین بزرگوار همولایتی با نیت خیر، دو فقره چک به مبلغ حدود هفتصد میلیون تومان به تاریخ فروردین 1405 جهت تسویه بخشی از هزینههای بیمارستان صادر نمودهاند، به امید آنکه با همراهی سایر خیرین، این مبالغ تأمین و جای چکها پر شود.
لذا بر خود واجب دانستیم این موضوع را با شما خیرخواهان محترم در میان بگذاریم تا با مشارکت و همدلی شما عزیزان بتوانیم بخشی از نگرانیهای این خانواده بیسرپرست و واقعاً واجد شرایط را کاهش دهیم.
🔹 شایان ذکر است این موضوع مورد تأیید معتمدان عربخانه در شهر کرمان میباشد.
امید است با یاری خداوند متعال و همراهی شما نیکاندیشان، گرهای از مشکلات این خانواده گشوده شود.
پیشاپیش از حسن توجه و حمایت شما سپاسگزاریم.
اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇
https://t.me/arabkhane
اُلِحگونَّا فی ایتا 👇
https://eitaa.com/arabkhane
3 206
دعای روز هفتم ماه مبارک رمضان
اللَّهُمَّ أَعِنِّي فِيهِ عَلَى صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ وَ جَنِّبْنِي فِيهِ مِنْ هَفَوَاتِهِ وَ آثَامِهِ وَ ارْزُقْنِي فِيهِ ذِكْرَكَ بِدَوَامِهِ بِتَوْفِيقِكَ يَا هَادِيَ الْمُضِلِّينَ
خدایا مرا در این روز بر روزه و اقامه نماز یاری کن و از لغزشها و گناهان دور ساز و ذکر دایم نصیبم فرما به حق توفیق بخشی خود ای هدایت کننده گمراهان
@hadisgraph
3 206
🌸فَاقرَءوُا مَا تَیَسَّرَ مِن القُرآن🌸
🔸با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما مؤمنین روزه دار به درگاه احدیت، به اطلاع شما عاشقان کلام الله میرسانیم:
در ادامه برنامه ختم قرآن (روستا به روستا)
امشب و فردا شب سه شنبه و چهارشنبه مراسم ختم مجازی اموات روستای ترساب برگزار می گردد.
🔹ان شاءالله ثواب این ختم به روح درگذشتگان این روستا و امواتتان عاید و واصل گردد.
⚠️از شما قاریان محترم تقاضا میشود به جهت عدم تداخل قرائتها قبل از انتخاب جزء حتما جدول به روز رسانی شده را ملاحظه نمائید .
"التماس دعا"
اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇👇
https://t.me/arabkhane
اُلِحگونَّا فی ایتا 👇👇
https://eitaa.com/arabkhane
3 206
🌸فَاقرَءوُا مَا تَیَسَّرَ مِن القُرآن🌸
🔸با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما مؤمنین روزه دار به درگاه احدیت، به اطلاع شما عاشقان کلام الله میرسانیم:
در ادامه برنامه ختم قرآن (روستا به روستا)
امشب و فردا شب سه شنبه و چهارشنبه مراسم ختم مجازی اموات روستای ترساب برگزار می گردد.
🔹ان شاءالله ثواب این ختم به روح درگذشتگان این روستا و امواتتان عاید و واصل گردد.
⚠️از شما قاریان محترم تقاضا میشود به جهت عدم تداخل قرائتها قبل از انتخاب جزء حتما جدول به روز رسانی شده را ملاحظه نمائید .
"التماس دعا"
اُلِحگونَّا فی تلگرام 👇👇
https://t.me/arabkhane
اُلِحگونَّا فی ایتا 👇👇
https://eitaa.com/arabkhane
