719
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
719
Repost from مانی بشرزاد
اسلام و لیبرالیسم کلاسیک
الکسی دو توکویل نماد محافظهکاری لیبرال و پراگماتیسمی بود که، برخلاف بسیاری از روشنفکران انقلابی فرانسه، علیه دین نمیشورید و معتقد بود مسیحیت برای حفاظت از جامعه آزاد و دموکراتیک ضروری است. اندیشمندان محافظهکار ــ لیبرال پس از او نیز مسیحیت را چارچوبی برای حفاظت مدنی از دموکراسی میدانستند؛ از ویلیام اف. باکلی، از ایدئولوگهای مهم ریگانیسم، در کتاب خدا و انسان در ییل گرفته تا آتئیستهایی مانند ریچارد داوکینز که، به یک معنا، خود را مسیحی فرهنگی میدانند.
اما توکویل در اسلام پدیدهای متفاوت میدید. او در جلد دوم دموکراسی در آمریکا مینویسد:
«محمد نهتنها آموزههای دینی، بلکه احکام سیاسی، قوانین مدنی و کیفری، و نظریههای علمی را نیز از آسمان فرود آورد و در قرآن قرار داد. انجیل، در مقابل، تنها از روابط کلی انسانها با خدا و با یکدیگر سخن میگوید.»
پس از حمله فرانسه به الجزایر در سال ۱۸۳۰، الکسی دو توکویل توجه خود را به اسلام معطوف کرد. او بر این باور بود که حاکمان فرانسه، اگر میخواستند با مسئولیتپذیری بر جمعیت مسلمانِ تحت استعمار حکومت کنند، ابتدا باید دینی را که این جامعه را شکل داده بود، میشناختند و درک میکردند. توکویل در مارس ۱۸۳۸ مجموعهای از یادداشتها درباره قرآن نوشت تا خود را برای سفر به الجزایر، که سه سال بعد انجام شد، آماده کند. این یادداشتها در زمان حیات او منتشر نشدند و سالها پس از مرگش، در مجموعهای همراه با دیگر نوشتههای او درباره دین، به چاپ رسیدند.
توکویل در قرائت خود از این دو سنت دینی، معتقد بود که مسیحیت خود را به بیان رابطه کلی میان انسان و خدا و نیز رابطه انسان با انسان محدود کرده و امر قانونگذاری و حکومت را به تدبیر و تصمیمگیری بشری واگذار کرده است؛ در حالی که از نظر او، محمد احکام سیاسی، قوانین مدنی و کیفری و حتی آموزههای علمی را نیز در متن وحی وارد کرده بود.
این تمایز را میتوان در سنت مسیحی با تفکیک میان امر دینی و امر سیاسی نیز توضیح داد: «آنچه از آنِ قیصر است به قیصر ادا کنید و آنچه از آنِ خداست به خدا.» این جمله در انجیل مرقس، باب ۱۲، آیه ۱۷ آمده است.
از نظر توکویل، همین درهمآمیختگی امر دینی و امر سیاسی یکی از عواملی بود که مانع میشد اسلام خود را با شرایط جدیدِ عصر روشنگری و دموکراسی سازگار کند.
خلاصه دیدگاهی که من درباره این موضوع، و در فضای فکری فارسی، به آن رسیدهام این است: اسلام سیاسیتر از آن است که بتوان بهآسانی از دل آن لیبرالیسم استخراج کرد. اسلام صرفاً مجموعهای از آموزههای فردی درباره رابطه انسان و خدا نیست؛ بلکه درباره مالیاتگیری، مجازات، حقوق، خانواده، جنگ، نظم اجتماعی و حکومت نیز احکام و قواعدی ارائه میدهد. در نتیجه، مسئله فقط این نیست که آیا مسلمانان میتوانند لیبرال باشند؛ پرسش بنیادیتر این است که آیا میتوان میان ساختار حقوقی ـ سیاسی اسلام و اصول بنیادین لیبرالیسم کلاسیک، مانند محدودیت قدرت سیاسی، تفکیک حوزه عمومی و خصوصی، حاکمیت قانون و آزادی وجدان، سازگاری پایداری ایجاد کرد یا خیر.
اسلام، مسیحیت نیست؛ و اگر این دو سنت در نسبت خود با قدرت سیاسی تفاوتهای بنیادین داشته باشند، نمیتوان تجربه تاریخی مسیحیت و رابطه آن با لیبرالیسم را بیواسطه به اسلام تعمیم داد. تکامل معرفتشناختیای که در دل مسیحیت اتفاق افتاد، یعنی آنچه چارلز تیلور از آن با عنوان Latin Christendom یاد میکند، در نهایت به نوعی تکامل ارگانیک سکولاریسم از دل الهیات مسیحی انجامید؛ بهگونهای که باور به خدا دیگر نه صرفاً یک پیشفرض پذیرفتهشده، بلکه باوری بود که میتوانست به چالش کشیده شود. در آن طرفقضیه، مدعیان اسلام لیبرال در سال ۲۰۲۶، هنوز به بریدن دست برای محافظت از اصول اعتقاد دارند.
اما امر مهم این است، چه نسل قدیم روشنفکران دینی، چه نسل نو ظهور اسلام گرایان لیبرال، به جای بحث و جدل با لیبرال های آتئیست، باید به اوباشی که در دو روز دهها هزارنفر را کشتند، به پرستاران تجاوز کردند، و همین چند ساعت پیش یکی از ما را اعدام کردند، توضیح بدهند که دین اسلام دین آزادی خواهی است.
دلیل امر این است که هرکس تورقی از کتاب مقدس اسلام کرده باشد آخرین ایدئولوژی سیاسی نزدیک آن را لیبرالیسم میداند و اوباشی که نیم قرن است حکومت الله روی زمین را در دست دارند، مطمئنا بیشتر از دوستان لیبرال، قرآن خواندهاند. شاید بهجا باشد این بحث را با حافظ تمام کنیم: «دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خواند.»
719
Repost from Finance & Economics
🖥 پارادوکس دادهها؛ چگونه با عددهای کاملاً واقعی به ما دروغ میگویند؟
🎙 عباس سیدین
✍🏻 مسعود یوسف حصیرچین
©️ پادکست پرسه
▪️تلگرام پرسه
▫️ یوتیوب پرسه
◽️@utfinance◽️
719
Repost from گاراژ ــ مهدی تدینی
عملکرد خاویر میلی رو بر اساس ۹ شاخص اقتصادی بررسی میکنیم:
پیشاپیش بگم: روی جدول در ستون سمت راست کاملاً مشخصه: جز شاخص اشتغال، در همهٔ زمینهها اوضاع بهبود چشمگیری پیدا کرده. مختصراً تکتک بررسی میکنم
▪️یک. تورم:
تورم بدون تردید قویترین دستاورد دولت میلیه. در دسامبر ۲۰۲۳: تورم ماهانه: ۲۵٫۵٪ و تورم سالانه: ۲۱۱٫۴٪ بود. در ژوئیه ۲۰۲۶: تورم ماهانه: ۲٫۱٪ و تورم ۱۲ماهه: ۳۳٫۸٪ شده. تورم از ابتدای ۲۰۲۶: ۱۹٫۳٪
▪️دو. تولید ناخالص داخلی:
از رکود به رشد. تولید ناخالص از منفی ۱/۶ در سال ۲۰۲۳ به مثبت ۴/۴ در سال ۲۰۲۵ و مثبت ۲/۳ در سال ۲۰۲۶ رسیده.
▪️سه. کسری بودجه:
در اینجا هم دستاورد بزرگی محقق شده. در ۲۰۲۳ دولت با کسری مالی بسیار بزرگی مواجه بود. دولت به اندازه ۴/۷ درصد تولید ناخالص داخلی کسری بودجه داشت. در مقابل، در ۲۰۲۵ نه تنها کسری بودجه نداشت، بلکه مازاد هم داشت! این یعنی آرژانتین از کسری مالی مزمن به مازاد مالی رسید.
▪️چهار. ذخایر ارزی
در آستانهٔ روی کار آمدن میلی، وضعیت بسیار بد بود. در ۱۱ دسامبر ۲۰۲۳ ذخایر ناخالص حدود ۲۱ میلیارد دلار و ذخایر خالص حدود ۱۱٫۲ میلیارد دلار منفی بود. اما در اوت ۲۰۲۶ ذخایر به ۴۹٫۵ میلیارد دلار رسید. یعنی ذخایر ناخالص بیش از دو برابر شده.
▪️پنج. بیکاری:
اینجا تصویر به نفع میلی نیست. در سهماههٔ چهارم ۲۰۲۳: بیکاری ۵٫۷٪ بود. در سهماههٔ اول ۲۰۲۶ بیکاری به ۷٫۸٪ رسیده. یعنی حدود ۲٫۱ واحد درصد افزایش.
▪️ شش. فقر:
در این زمینه هم دستاورد بزرگی حاصل شده. در نیمه دوم ۲۰۲۳، ۴۱٫۷٪ جمعیت زیر خط فقر بودند. و ۱۱٫۹٪ در وضعیت فقر شدید قرار داشتند. آخرین آمار رسمی موجود در حال حاضر، نیمه دوم ۲۰۲۵ نشان میدهد:
فقر: ۲۸٫۲٪
فقر شدید: ۶٫۳٪
شده، که بهبود چشمگیریه. میلیونها نفر از فقر رهیدند.
▪️هفت. دستمزد واقعی:
دستمزد اسمی در دسامبر ۲۰۲۳ نسبت به سال قبل ۱۵۲٫۷٪ افزایش یافته بود، اما تورم بسیار بیشتر بود؛ یعنی قدرت خرید بدتر شده بود. در ۲۰۲۶ نشانههای بهبود دیده میشه. در آوریل ۲۰۲۶، دستمزد واقعی متوسط کارکنان رسمی بخش خصوصی ۱٫۳٪ نسبت به ماه قبل افزایش یافت و طبق دادهٔ وزارت کار به دومین سطح بالای خود از دسامبر ۲۰۲۳ رسید.
▪️هشت. تجارت خارجی:
در پایان ۲۰۲۳ آرژانتین با بحران شدید دلار و حتی حدود ۵۸ میلیارد دلار بدهی تجاری واردکنندگان مواجه بود. امروز وضعیت خارجی بسیار بهتره.
فقط در نیمه اول ۲۰۲۶:
صادرات: ۴۹٫۴۵ میلیارد دلار
واردات: ۳۵٫۵۳ میلیارد دلار
مازاد تجاری: ۱۳٫۹۲ میلیارد دلار
ثبت شده.
▪️نُه. نرخ ارز:
اینجا مقایسه کمی پیچیدهست، چون در ۲۰۲۳ چندین نرخ ارز وجود داشت و نرخ رسمی بهشدت سرکوب شده بود. میلی در دسامبر ۲۰۲۳ نرخ رسمی رو از حدود ۳۶۴ پزو به حدود ۸۰۰ پزو برای هر دلار رسوند. این کار در کوتاهمدت یه شوک تورمی بزرگ ایجاد کرد، اما همزمان شکاف بین نرخهای مختلف ارز رو کاهش داد و بازار ارز رو به سمت یک نظام منسجمتر برد. در اوت ۲۰۲۶ نرخ عمدهفروشی حدود ۱٬۴۹۲ پزو/دلار بود.
▪️نتیجهگیری:
جز شاخص بیکاری، میلی در کمتر از سه سال اکثر شاخصهای کلان اقتصاد آرژانتین رو بهبود بخشیده.
#بازار_آزاد
@Garajetadayoni | گاراژ
719
Repost from پادکست زیرورو
شماره ۳۲: حکایت «ما» و «شما»؛ از داریوش آشوری تا داریوش اقبالی
محورها: بلاگرها و سلبریتیها، دیدار نویسندگان و روشنفکران با شاهزاده، دانشجویان در خط مقدم خونخواهی دیماه، حملات به دیدارکنندگان با شاهزاده، نویسندگی در جمهوری اسلامی ایران، کانون نویسندگان ایران، همکاری انتشارات با دستگاه سانسور، داریوش آشوری و دیدار با شاهزاده، داریوش اقبالی چه میگوید؟
گفتوگو با حضور:
آزاد عندلیبی
محمدرضا مردانیان
مهرداد محمدی
دیدن این گفتوگو در یوتیوب
شنیدن این گفتوگو در:
کستباکس
اپل پادکست
اسپاتیفای
مرداد ۱۴۰۵
@ZeroRooPodcast
719
Repost from گاراژ ــ مهدی تدینی
«دموکراسی وسیلۀ شایستهسالاری نیست، وسیلۀ صلح است»
مقدمه:
سوءتفاهم دربارۀ دموکراسی یکی از شایعترین سوءتفاهمها در حیات سیاسیه. مشکل اینهکه بسیاری دقیقاً نمیدونند کارکرد دموکراسی چیه. وقتی هم جامعهای ندونه کارکرد دموکراسی چیه، انتظارات اشتباهی ازش داره، در نتیجه نقشآفرینی اشتباهی در نظم دموکراتیک میکنه و بعید نیست نهایتاً خیلی زود از دموکراسی دلسرد بشه و بکشه کنار یا به خیل دشمنان دموکراسی بپیونده — که این فرایند هم مشکلات آتی جامعه رو بیشتر میکنه. پس فهم درست دموکراسی یک عنصر سرنوشتسازه.
یه انتظار نابجایی که برخی از دموکراسی دارند، اینهکه فکر میکنند دموکراسی یک شیوۀ حکمرانی برای به کرسی نشاندن شایستهترینهاست. مگه غیر از اینهکه جماعتی دو سه سال یک بار در جریان انتخابات شدیداً با هم رقابت میکنند تا و یک نفر یا گروه برنده بشه؟ مگه خروجی رقابت، پیروزی فرد شایستهتر نیست؟ خب حتماً این فرد برنده بهتر از بقیه بوده دیگه؟ غیر از اینه؟ یعنی اینهمه بساط رقابت حزبی و کشکمش اجتماعی قراره تهش منجر به این بشه که یک فرد نالایق برنده بشه؟ مگه میشه؟
بگذارید به جای جواب کلی و قاطع، یک پاسخ محتاطانه به این پرسش بدیم: ما نمیتونیم با اطمینان بگیم سیستم دموکراتیک افراد شایسته رو بالا میآره. در موفقیت و شکست افراد در نظم دموکراتیک عواملی مؤثره که هم اجازۀ پیروزی افراد لایق، هم متوسط و هم نالایق رو میده. همین هم باعث میشه اصلاً شک کنیم به اینکه آیا این سیستم برای برکشیدن شایستگانِ یک جامعهست؟ یک فرد نالایق و حتی شرور با رعایت پارهای اصول میتونه خودش رو اتفاقاً با سازوکارهای کاملاً دموکراتیک در مناصب بالای سیاسی حفظ کنه. یعنی شاید بتونیم بگیم در این سیستم شایسته و نالایق شانس برابر دارند.
اگر تا اینجا رو پذیرفته باشید، حتماً میپرسید: خب! تکلیف چیه؟ دموکراسی بده؟
نه، قرار نیست چنین نتیجهای بگیریم. قراره بدونیم چه انتظاری باید از دموکراسی داشته باشیم. شاید یک حکومت غیردموکراتیک به خاطر موفقیت خودش موفق بشه افراد شایستۀ بیشتری رو بالا بیاره تا یک حکومت دموکراتیک، و برعکسش هم ممکنه: ممکنه یک حکومت غیردموکراتیک برای سرکوب اکثریت مخالف به هر رذلِ فرصتطلب و ناشایستی پر و بال بده و شایستگان رو له کنه. میشه این مقایسه رو ادامه داد و پرسید احتمال شایستهسالاری در کدوم سیستم بیشتره؟ ولی اجازه بدید ازش بگذریم و به دو نکتۀ اصلی حرفم برسیم:
یک:
کارکرد واقعی دموکراسی گزینش شایستگان نیست، بلکه ایجاد صلح، یعنی همزیستی مسالمتآمیز، در جامعهست. دموکراسی مجموعهای از قواعد بازیه که جامعه سرش توافق میکنه تا تنش بین دولت و ملت به حداقل ممکن برسه؛ دموکراسی روشی برای جلوگیری از شورش، انقلاب و جنگ داخلیه. دموکراسی ابزار وزنکشی اجتماعیه: خواست جامعه به روشهای دموکراتیک به سطح رهبری سیاسی و ادارۀ کشور منتقل میشه. از این طریق، واگرایی بین دولت و ملت — که منشأ تنشه — به حداقل میرسه. از این لحاظ، دموکراسی یک امر ضروریه که همه باید بهش تن بدن ــ اما باز باید تأکید کرد که دموکراسی به دلیل ماهیتش، میتونه معایب زیادی داشته باشه. پس دموکراسی رو باید پذیرفت، اما از معایبش غافل نبود؛ از جمله اینکه نباید از دموکراسی چندان انتظار داشت بساط شایستهسالاری باشه، بلکه هر گروه برای پیروزی وارد انتخابات میشه و معمولا پیروزی در این بازی براش از بحث شایستگی مهمتره و به شایستگی فقط در این حد توجه میکنه که چقدر به پیروزی افکار خودش کمک میکنه.
از اینجا برسیم به نکتۀ مهمتر پایانی:
دو:
به طور کلی، مسیر تحقق شایستهسالاری سیاست و دولت نیست. راه ایجادِ جامعهای شایستهسالار، از دولت و سیاست و احزاب نمیگذره، بلکه از بازار میگذره. بازار یعنی: گسترهٔ خارج از حیطۀ دستگاه بوروکراسی دولت که بر اساس سود و تأمین نیازهای مصرفکنندگان شکل گرفته و جریان داره. شما کافیه نگاهی به زندگیتون بندازید و ببینید چند درصد از نیازهاتون رو دولت تأمین میکنه و چند درصد رو بازار، و بعد کافیه بپرسید: آیا میشه سهم بازار رو اضافه و سهم دولت رو کم کرد؟
اگر دموکراسیِ واقعی به معنای انتخاب آزادانهٔ شایستهترین خدمتکنندگان به مردم باشه، این دموکراسی واقعی نه در سیاست، بلکه در بازار وجود داره. بنابراین، راه تحقق شایستهسالاری ــ یعنی «جامعۀ شایستهسالار» ــ هم صرفاً از بازار میگذره. فریب، کلاهبرداری، دروغ، عوامفریبی و ساختوپاخت و هر فساد دیگهای (چیزهای رایج در هر نظم حکومتی، از جمله در دموکراسی)، در بازار کمتر از هر جای دیگری شانس بقا داره، چون در بازار بیرحمانهترین و بیمحاباترین رقابت وجود داره و در نتیجه فساد زودتر برملا و حذف میشه.
دعوای ما از اینجا شروع میشه: دیدگاه لیبرال کلاسیک از جمله به همین دلیل از نظم بازار آزاد (کاپیتالیسم) در برابر تعدیات دولت/سیاست/حکومت دفاع میکنه، چون حملات دولت، دولتگرایان و دولتپرستان (به ویژه از نوع چپ) بازار و در نهایت شایستهسالاری رو تخریب میکنه (و البته این فقط یکی از مصیبتهاییه که ایجاد میکنه؛ مصیبتی مهلک).
جمعبندی و نتیجهگیری:
دموکراسی سازوکار ضروری برای همزیستی مسالمتآمیزه، اما دربردارندۀ معایبیه و کمک اساسی هم به شایستهسالاری که لازمه پیشرفت و بهروزی یک ملته نمیکنه. پس انتظارات از دولت و سیاست رو باید به حداقل رسوند و از هر گونه بسط دولت باید جلوگیری کرد. در عوض باید از طریق نظم بازار آزاد ــ که چپها ازش هیولا ساختند، اما ابزار بهروزی حداکثری جامعهست ــ اجازه داد شایستهترینها از طریق دموکراسی اقتصادیِ نهفته در بازار آزاد به بهترین نحو و به بیشترین میزان تأمین نیازهای مردم رو بر عهده بگیرند.
#بازار_آزاد #لیبرالیسم #دموکراسی
@Garajetadayoni | گاراژ
719
Repost from پادکست زیرورو
شماره ۲۷: فیفا، جام جهانی و تیمی که ملی نیست.
گفتگوی جمعی با حضور:
سامان زمانزاده
محمدرضا مردانیان
مهرداد محمدی
علیرضا شاه حسینی
تماشای این گفتوگو در یوتیوب
شنیدن این گفتوگو در:
کستباکس
اپل پادکست
اسپاتیفای
خرداد ۱۴۰۵
@ZeroRooPodcast
719
Repost from مملکته
الو پنجشنبه عصر ۳۱ اردیبهشت حوالی ساعت ۵ ، توی آرامستان آقا سید مرتضی لاهیجان، خانمی ۴۶ ساله برای سر زدن به مزار پدر و مادرش، همراه با پسر ۷ ساله برادرش رفته بود قبرستان که یه حرومزاده میاد گیر حجاب میده میگه چرا حجابت رو رعایت نمیکنی؟ و خانم گفته پوشش من به تو چه ربطی داره آخه. اون اسلحه گرفته سمتش باز خانم نترسیده و داد و بیداد کرده. اومده شلیک کنه تفنگش گیر کرده و از اونجا میره. چند نفر هم دنبالش میفتن ولی قاتل بعد از چند دقیقه برمیگرده و اینبار به سمتش میاد و ۵ تا تیر به این خانم میزنه و فرار میکنه. فضای قبرستان کاملاً بهم میریزه و مردم سعی میکنن کمکش کنن تا آمبولانس برسه. میگن وقتی به بیمارستان منتقل میشه، حالش خیلی وخیم بوده و قبل از رسیدن به اتاق عمل وارد احیا میشه اما متأسفانه تلاش پزشکها نتیجه نمیده.
مژگان حسنپور به خونه ی تمام جاویدنام های لاهیجان سر زده بود و در اعتراضات هم دستگیر شده بود.
@mamlekate
719
Repost from گاراژ ــ مهدی تدینی
پول-مول نداریم، وگرنه فاند هم برای کنشگران مدنی اروپا ترتیب میدادیم.
یه چیزی هم که هست، این اروپاییها خیلی علاقه دارند به جهانسومیها جایزه بدن. این جایزه رو هم میدن به کسی که مطابق ایدئولوژی روز اروپا حرف بزنه، فارغ از اینکه این کنشگری دردی از مردم اون کشور دوا میکنه یا نه؛ یا اصلاً فارغ از اینکه این روایت دیدگاه درستی دربارهٔ معضلات اون کشور هست یا نه.
شما اگر به لحاظ روانشناختی یه مرحله عمیق بشید، متوجه میشید اروپاییها این جوایز رو در واقع دارن به خودشون میدن: به کسی که به لحاظ تئوریک مسائل رو اروپاییتر ببینه. این جوایز در واقع جایزه به خودشونه.
نکتهٔ دیگه اینهکه چپزدگی این جوایز یا حمایتها و فاندها خیلی اوقات قراره کفاره گناهانِ غربی بودن باشه. چپ دچار ازخودبیزاری فرهنگیه. حالا یه فاندی رو به عنوان کفاره میده تا گناهان پدران امپریالیست و نظام کاپیتالیستشون شسته بشه. عملکرد گزینشی این فاندها و جوایز ریشه در این دو نکته داره.
نشونه کنکوری قضیه: کافیه یه جنبش غیراروپایی با درک اروپایی معاصر همسو نباشه... دیگه نگاهت هم نمیکنند
719
سانسور و نوشتن؛ قسمت دوم: محمد یعقوبی.
شکل مبارزه با سانسور مانند هر امر دیگری به ویژگیهای کاراکتری و درونیات شخص مبارز مرتبط است.
در تاریخ طولانی سانسور نویسندگان و آزاداندیشان ایرانی، هر نویسندهی آزاده و مستقلی راهی برای این مبارزه پیدا کرده است. یا به بیانی دیگر همواره در تلاش برای یافتن راهی ست که به جنگ با سانسور برود. سانسوری که در دورههای مختلف شکلهای متفاوتی پیدا میکند و به ناچار شیوهی مبارزه هم تغییر میکند.
محمد یعقوبی نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر از تجربهاش از این مواجهه و البته مبارزهاش با سانسور و سانسورچی در حدود دو دهه میگوید.
نکتهی قابل توجه در این گفتوگو نگاه بازیگوشانهی محمد یعقوبی به سانسور است. و البته این بازیگوشی از ستایش زندگی ، زنده بودن و لذت میآید که دقیقا مقابل سانسور قرار میگیرد که میکشد، تکه پاره میکند، از بین میبرد و لذت را سرکوب میکند.
تماشای این گفتوگو در یوتیوب
شنیدن این گفتوگو در:
کستباکس
اسپاتیفای
اپل پادکست
اردیبهشت ۱۴۰۵
@ZeroRooPodcast
719
سانسور و نوشتن؛ قسمت اول: حسین مرتضاییان آبکنار
نوشتن زیر سایهی سانسور تجربهی مشترک هر نویسندهی معاصر ساکن ایران است.
نویسندگان چگونه سانسور میشوند؟ چه کسانی آنها را سانسور میکنند؟ چگونه و با چه ابزاری؟
در این پرونده از سانسور حرف میزنیم.
سانسور فقط یک شکل نیست، فرم مشخصی ندارد و میتواند مدام شکل عوض کند و با فرمی جدید برگردد.
حسین مرتضاییان آبکنار از سانسور میگوید.
تماشای این گفتوگو در یوتیوب
شنیدن این گفتوگو در:
کستباکس
اسپاتیفای
اپل پادکست
فروردین ۱۴۰۵
@ZeroRooPodcast
719
Repost from فریدون؛ فصلنامه فکری-تحلیلی
.
میهندوستی مقابل حکومتپرستی
تینا قاضی مراد، مانی بشرزاد / فروردین ۲۵۸۵ شاهنشاهی
----
در شامگاه ۱۸ ژوئن ۱۹۴۰، صدایی از رادیوی BBC لندن پخش شد که مسیر تاریخ را تغییر داد. «شارل دوگل»، دولت فرانسه را در تبعید در لندن شکل داد تا در روز موعود، کشورش را از چنگ اشغالگران نازی رها سازد. دوگل در کنار جهان آزاد ایستاد و با صدایی رسا اعلام کرد که فرانسه تنها نیست.
واقعیت این است که اشغالگران با اعتراضات مدنی و انتخابات از قدرت کنار نمیروند؛ برای درهمکوبیدن دشمنان آزادی، باید از تمامی ابزارهای جهان آزاد بهره گرفت. آیا دوگل، بهخاطر درخواست کمک خارجی، وطنفروش بود؟ قضاوت تاریخ روشن است. امروز او چهرهای ملی در فرانسه است، در حالی که «فیلیپ پتن» بهدلیل شکست گرایی و واگذاری فرانسه به نازیها، بهحق منفور است.
دوگل به تفاوت میان میهندوستی و حکومتپرستی آگاه بود: میهن، ملک مشترک مردمانی آزاد است. همانگونه که «مائوریتزیو ویرولی» - اندیشمند ایتالیایی - میهندوستی را «عشق به نهادهای سیاسی و شیوه زندگیای که آزادی مشترک یک ملت را حفظ میکنند» تعریف میکند.
در اینجا تمایز میان میهندوستی و آنچه میتوان «حکومتپرستی» نامید، آشکار میشود. میهندوستی یعنی دفاع از آزادی میهن؛ اما آنچه در فضای سیاسی این روزهای ایران شاهد هستیم و خود را در لباس ناسیونالیسمِ ظاهرا ضدجنگ عرضه میکند، در واقع «حکومتپرستی» است و از یک توهم دفاع میکند: توهم همسرنوشتی ایران و جمهوری اسلامی. این دیدگاه میکوشد چنین القا کند... میان مردم و رژیم حاکم، منافع مشترکی وجود دارد که مداخله خارجی آن را تهدید میکند.
.
خود دوگل نیز در همان سخنرانی اولیه تاکید کرد که منافع فرانسه با قدرتهای آزاد جهان گره خورده است. در وضعیت امروز ما نیز، منافع ایرانیان با جهان آزاد گره خورده است؛ هر دو میخواهند از کابوس ۴۷ سالهای که از اساس با زندگی نرمال در ستیز است، رهایی یابند.
----
لینک صورت کامل مطلب در «فریدون»:
https://www.fereydoun.org/reflections/patriotism-vs-islamic-republic
«تینا قاضیمراد» مستندساز، سردبیر خبر و دبیر سیاسی شبکه «منوتو» است و در سال ۲۰۱۶ جایزه «زن موفق آسیایی» در بریتانیا را در بخش رسانه از آن خود کرده است. در کارنامه او ساخت مستند برجسته «آریامهر» به چشم میخورد. «مانی بشرزاد» خبرنگار حوزه اقتصاد است که نوشتههایی از او در رسانههایی چون نیویورک پست، دیلی اکسپرس و نشنال ریویو منتشر شده است.
@fereydoun_magazine
719
Repost from شبخوان
امشب، تهران. ثانیهٔ ۱۳ این ویدئو چیزیست که لشگرِ سیمکارتسفیدها میخواهند با هیاهو خفه و انکارش کنند: خندهٔ یکی از دهها میلیون میهنپرستِ ایرانی از سرِ ذوق و اضطرابِ توأمان. این ثانیهها صدای مردم است. نمیتوانید خفهشان کنید.
@Shabkhwan
719
Repost from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
هممیهنان عزیزم،
لحظاتی سرنوشتساز پیشِ روی ماست.
کمکی که رئیسجمهور ایالات متحده به مردم شجاع ایران وعده داده بود، اکنون رسیده است. این یک مداخله بشردوستانه است؛ و هدف آن، جمهوری اسلامی، دستگاه سرکوب و ماشین کشتار آن است؛ نه کشور و ملت بزرگ ایران.
اما، با وجود رسیدن این کمک، پیروزی نهایی همچنان به دست ما رقم خواهد خورد. این ما ملت ایران هستیم که در این آخرین نبرد کار را تمام خواهیم کرد. زمان بازگشت به خیابانها نزدیک است.
اکنون که جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است، پیام من به نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی کشور روشن است:
شما سوگند خوردهاید حافظ ایران و ملت ایران باشید، نه حافظ جمهوری اسلامی و سرکردگانش. وظیفه شما دفاع از مردم است، نه دفاع از رژیمی که با سرکوب و جنایت، میهن ما را به گروگان گرفته است. به ملت بپیوندید و به یک گذار باثبات و امن کمک کنید. در غیر این صورت، با کشتی درهمشکسته خامنهای و رژیمش غرق خواهید شد.
و پیام من به رئیسجمهور ایالات متحده، پرزیدنت ترامپ، این است:
ملت شریف ایران، با وجود سرکوب و کشتار وحشیانه این رژیم، نزدیک به دو ماه با دلاوری ایستادگی کرد. اینک از شما میخواهم بیشترین احتیاط ممکن را برای حفظ جان غیرنظامیان و هممیهنانم به کار ببرید. مردم ایران، متحدان طبیعی شما و جهان آزادند، و یاری شما در سختترین دوره تاریخ معاصر ایران را فراموش نخواهند کرد.
و به شما هممیهنان عزیزم در ایران:
در این ساعتها و روزهای حساس، بیش از هر زمان دیگر باید بر هدف نهایی خود متمرکز بمانیم: بازپسگرفتن ایران.
من از شما میخواهم که در حال حاضر در خانههای خود بمانید و آرامش و امنیت خود را حفظ کنید. هوشیار و آماده باشید تا در زمان مناسب، که بهطور دقیق به اطلاع شما خواهم رساند، برای اقدام نهایی به خیابانها باز گردید.
پیامهای من را از طریق شبکههای اجتماعی و رسانههای ماهوارهای دنبال کنید. اگر در اینترنت و ماهواره اختلال ایجاد شد، از طریق امواج رادیویی با شما در تماس خواهم بود.
ما به پیروزی نهایی بسیار نزدیکیم. میخواهم هر چه زودتر در کنار شما باشم تا با هم ایران را پس بگیریم و دوباره بسازیم.
پاینده ایران،
رضا پهلوی
@OfficialRezaPahlavi
719
خلاصه اینکه تعجب نکنید. این روندی بود که از اول مشخص بود به کجا میره و حالا در یک ویدئوی نیمساعته نشست و نوار خالی پر کرد که بگه من مافیا نیستم. شب تمام شده و نوبت شماست آقای بندری...
@mamrizzio
719
از حرفهای علی بندری در ویدئوی جدیدش شوکه یا ناراحت شدید؟ انتظار نداشتید؟
من اینجا براتون بهصورت مختصر «رد فلگ»های این چندسال اخیر علی بندری رو بهترتیب مینویسم تا متوجه بشید که چنین صحبتهایی اصلاً ازش بعید نبود.
اسپانسر پادکست علی بندری در سال 98 (دقت کنید چه سالی) ابر آروان بود. شرکتی که مستقیماً در فیلترینگ اینترنت و ارائهی بستر اینترنت ملی دست داشت. سکوت آبان خونین 98 رو که یادتون هست. جالبه که بندری اونزمان سکوت کرد (مثل خیلیها) و بعد از شلیک به هواپیمای اوکراینی یادش اومد که... بعدها هم هیچ توضیحی دربارهی رابطهش با این شرکت نداد.
بندری در معرفی کتابها اساساً فقط به درآمدش فکر میکنه. البته این چیز بدی هم نیست؛ منتهی در حوزهی کتاب با روشی که احتمالاً از چشم شما پنهانه به سراغ کتابها میره. مثلاً اگر کتابی رو معرفی کرد و ناشر و مترجمش رو نگفت، حتم داشته باشید که به توافق مالی نرسیده. یا اینکه اگر در موضوعی مهم، کتابهای معروف و مفیدی رو اصلاً معرفی نمیکنه هم دلیلش همینه. این از چشم افرادی که در حوزهی کتاب فعال هستن، دور نمیمونه. و اینکه بعد از مدتی هم در معرفی کتاب، فرآیندی رو طراحی کرد که رفت سراغ کتابهای توسعهی فردی (که این هم دلیل مشخصی داره!) و با یکی دو ناشر قرارداد بست که ترجمه و انتشار اونها همزمان با معرفی خودش باشه. این هم البته چیز بدی نیست اما پشت پردهست و خیلی از ارتباطات از چشم شما بهراحتی پنهان میشه.
با شروع خیزش ملی ۱۴۰۱ علی بندری احساس کرد میتونه از ضعف مطالعهی مردم در حوزهی تاریخ ایران و جهان سود ببره و برنامه تولید کنه. این کار رو هم کرد. با این هم مشکلی ندارم اما مساله اینه که خود بندری هم از تاریخ اطلاع خاصی نداشت و سوتیهای متعددی در روایت تاریخ داره که اینها خودش بحثهای مفصلی داره. مثال بخوام بزنم از تلفظ اشتباه و چندینبارهی اصطلاحات و نامهای تاریخی تا اشتباهات در روایت و... مساله اینجاست که بندری با غرور عجیبی این کپیکاریهای دست چندم و بدون ذکر منبع رو تلاش و کنجکاوی میدونه و مدام میگه بیایید یاد بگیریم و کنجکاو باشیم. این جملات از دهان شخصی میاد که نه سندپژوهی بلده، نه مطالعهی عمیقی داشته و نه حتی گاهی نمیدونه داره چی میخونه. اون جای خالی روایت تاریخ رو که در داخل با سانسور و خشونت علیه بقیه ایجاد شده، اینطور پر میکنه. ساعت دو بعد از ظهر با موضوعی مثل فدرالیسم در آلمان آشنا میشه تو ویکیپدیا و ساعت سه همونروز یک ویدئوی مفصل میسازه با کلی ادعا و البته فروتنی تصنعی...
در روایت تاریخ ایران اما بندری از روش موذیانهای استفاده میکنه. اون کلا سراغ سه، چهار مورخ بدنام میره و مدام از اونها فکت میآره. محمدعلی همایونکاتوزیان، یرواند آبراهامیان، عباس امانت و عباس میلانی. برای تکمیل اینها هم سراغ تاریخ شفاهی هاروارد میره و دقیقا دست روی روایتهای افرادی میگذاره که با خاندان پهلوی دشمن هستن و ابدا سراغ دیوانسالاران و نظامیان اون دوران نمیره که با محمدرضاشاه رابطهی خوبی داشتن. نکتهی دیگه در روایت تاریخ ایران از سوی بندری اینه که اون هرجا موضع شفافی وجود داره و اکثر مورخان روی اون همدل هستن، شکی میاندازه که نکنه اینها اشتباه میکنن و دقیقا جایی که روایتها متضاد و مغشوشه، طرف مورخان چپگرا رو میگیره. میتونین روایتهای اون دربارهی شاهان قاجار رو با شاهان پهلوی مقایسه کنید. از طرفی هم اصلا سراغ مسایلی نمیره که شیوهی روایتش باعث ریزش فالوور بشه؛ مثلاً ۲۸ مرداد ۱۳۳۲. اون جراتش رو نداره که حرفهای کاتوزیان و آبراهامیان رو ذکر کنه. همه میدونیم چرا!
من یکبار اینجا در مسالهی چین و نوع حکمرانیش به علی بندری انتقادی داشتم. الان معتقدم که اون اپیزود رو کاملا سفارشی کار کرده بود. در دیکتاتور بودن و استعمارگری دولت چین و شیوهی برخوردش در مسائل بینالملل حقایق زیادی وجود داره که نمیشه ازش چشم پوشید اما بندری اونجا این روایت رو نقض میکنه و جایگزینی هم ارائه نمیده.
و آخرین نکته هم بیاخلاقی اون در بعضی روایتهاست. مثلاً در اپیزودی که برای فاشیسم ساخته بود، کوچکترین اشارهای به ترجمههای متعدد تنها فاشیسمپژوه زندهی مملکت یعنی مهدی تدینی نکرد و یکبار فقط اسم ارنست نولته رو آورد و از کنارش سریع رد شد. شما نمیتونی با فاشیسم مواجه بشی و نولته رو نادیده بگیری. حتی اگر بهش نقدی داری. جالب اینجاست که در بیشتر اپیزودهای اخیرش دربارهی ایران از آرش رییسینژاد تشکر میکنه و راهنماییهاش. رییسینژاد همونه که در جنگ ۱۲ روزه گفت اسراییل بهدنبال تجزیهی ایرانه! از ایشون احتمالا بیشتر خواهیم شنید.
@mamrizzio
719
Repost from مهدی رستمپور
سکانسهایی از توحش رژیم خونخوار.
تصاویری که شاهزاده رضا پهلوی در شبکه ایکس، با این شرح، منتشر کرده:
این همان ویدیویی است که امروز پیش از نشست خبری با رسانههای بینالمللی پخش شد.
این همان چیزی است که با آن در مبارزهایم.
مردم ایران پیروز خواهند شد.
@Mehdi_Rostampour
719
Repost from مهدی رستمپور
ویدیویی که مردم اسرائیل، برای تشویق نتانیاهو به انهدام جمهوری اسلامی منتشر میکنن:
بیبی نتانیاهو، اگه منجر به آزادی برادران و خواهران ایرانی من میشه، موشکهای رژیم و آسیبهای روانی رو به جون میخرم.
@Mehdi_Rostampour
719
Repost from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
هممیهنان عزیزم،
شما با شجاعت و ایستادگی خود، تحسین جهانیان را برانگیختهاید. حضور دگرباره و پرشکوهتان در خیابانهای سراسر ایران در شامگاه جمعه، پاسخی دندانشکن به تهدیدهای رهبر خائن و جنایتکار جمهوری اسلامی بود. یقین دارم که او این تصاویر را از مخفیگاهش دیده و از وحشت لرزیده است.
اکنون، با پاسخ قاطع شما به نخستین فراخوان، یقین دارم که ما با هدفمندتر کردن حضور خیابانی، و همزمان، قطع شَریانهای مالی، جمهوری اسلامی و دستگاه فرسوده و شکننده سرکوبش را کاملا به زانو در خواهیم آورد.
در همین راستا، از کارگران و کارکنان بخشهای کلیدی اقتصاد، بهویژه حملونقل، و نفت و گاز و انرژی، دعوت میکنم روند اعتصاب سراسری را آغاز کنند.
همچنین، از همه شما میخواهم امروز و فردا، شنبه و یکشنبه (۲۰ و ۲۱ دیماه)، این بار، از ساعت ۶ بعدازظهر، با پرچم، تصاویر و نمادهای ملی به خیابانها بیایید و فضاهای عمومی را از آنِ خود کنید. هدف ما دیگر، صِرفاً آمدن به خیابان نیست؛ هدف، آمادگی برای تسخیر مراکز شهرها و حفظ آنهاست.
برای رسیدن به این هدف، تا حد امکان از مسیرهای مختلف بهسوی بخشهای مرکزیتر شهرها حرکت کنید و جمعیتهای جدا را به هم پیوند بزنید. همزمان، از همین حالا برای ماندن در خیابان آماده شوید و تدارکات لازم را تهیه کنید.
به جوانان گارد جاویدان ایران، و همه نیروهای مسلح و امنیتی که به پلتفرم همکاری ملی پیوستهاند، میگویم: ماشین سرکوب را بیش از پیش، کند و مختل کنید تا در روز موعود، آن را کاملا از کار بیندازیم.
من نیز در تدارک بازگشت به میهن هستم تا در زمان پیروزی انقلاب ملیمان، کنار شما ملت بزرگ ایران باشم. باور دارم که آن روز بسیار نزدیک است.
پاینده ایران!
@OfficialRezaPahlavi
719
Repost from گاراژ ــ مهدی تدینی
«از پاییزِ چپِ ۴۰۱ تا دیِ راست ۴۰۴»
دامنه و گستردگی اعتراضات دیگه بر کسی پوشیده نیست؛ البته اگر سر در برف نکنه و میل به دیدن واقعیت داشته باشه. مروری کوتاه میکنم بر اینکه به لحاظ نظری در فضای اپوزیسیونی چه اتفاقی رخ داد؛ اتفاقی عجیب اما قابلپیشبینی رخ داد: چرخشی ایدئولوژیک از چپِ چهارصدویکی به راستِ چهارصدوچهاری. البته اینطور هم نبود که در پاییز چهارصدویک و جنبش زن، زندگی، آزادی فضا کاملاً چپ و غیرملی باشه، بلکه مسئله اینهکه اون جنبش توسط چپ مصادره شد. اما برم سراغ توضیح دقیقتر...
سالها بود که بخش بزرگی از مردم ــ به عقیدۀ من اکثریت ــ از برخورد با زنان و دختران سر مسئلۀ حجاب ناراضی بودند. گشت ارشاد ماهیتاً رفتار تحقیرآمیزی میکرد و برای اینکه شما این تحقیر رو حس کنید نه لازم بود به خاطر بیحجابی جلوتون رو گرفته باشه و نه اصلاً لازم بود زن باشید. کمی درک انسانی کافی بود تا مردها هم از این برخوردها دچار شرم نیابتی بشن؛ به ویژه وقتی برخوردی با خویشاوندان خودشون میشد. در یک کلام: مشخص بود که دیر یا زود سر مسئلۀ گشت ارشاد کاسۀ صبر مردم لبریز خواهد شد. برخوردی که با خواهر کُردمان، مهسا امینی، صورت گرفت این کاسه را لبریز کرد. از اینجا به بعد هم روشنه که مسئله نارضایتی فقط به «حجاب» منحصر نبود و در نتیجه هر چیز سوژۀ انفجار میشد، کل نارضایتیهای مزمن رو در بر میگرفت.
اپوزیسیون چپــفمینیست، به ویژه کنشگرانی که چند سالی بود روی مسئلۀ حجاب مانور داده بودند، گفتمان و هدایت فکری اعتراضات رو دست گرفتند. هر خیزشی برای اینکه چیزی بیش از شورش کور باشه به «ایده» نیاز داره. جریان چپــفمینیست موفق شد ایدئولوژیش رو غالب کنه. خود این جریان قدرت زیادی نداشت، اما گروههای زیادی، از چپ و چریک سابق و مجاهد تا اصلاحطلبان سابق و تجزیهطلب، که خودشون به لحاظ فکری شانسی برای هدایت فکری جامعه نداشتند، پشت این گفتمان چپــفمینیستی جمع شدند تا با پلکان این جنبش به اهدافشون برسند. منتها تقریباً از همون لحظات اول بخش ملی(گرا) یا راست(گرای) اپوزیسیون متوجه شد در اینجا تلهای ایدئولوژیک وجود داره و شکاف آغاز شد؛ شکافی که به غایت ملی امروز رسید.
تأکید جناح چپـفمینیست و جبهۀ پشتش بر عناصر و رویکردهای غیرملی، کوبیدن بر طبل افکار اتنیکی، اقلیتتراشیهای بیپایان، حمایت از جریانهای واگرا، عدم فاصلهگیری با قومیتگرایی، زنانهــمردانه کردن جنبش و همینطور حضور پررنگ گروههایی که به سابقۀ چپ، انقلابی و حتی ایرانستیزانۀ خودشون همچنان افتخار میکردند، این شکاف معنایی رو برای افرادی هم که چندان تیزبین نبودند، عیان کرد. اما همۀ این ویژگیها دقیقاً از عناصر «چپ نو» هستند و حتی اگر کسی چندان با چپ و راست آشنا نباشه، شامّهش حس میکنه از این جناح بوی خوبی به مشام نمیرسه ــ تعبیر «ایرانگرایی» در واقع از همینجا اومد؛ ایرانگرایی عنوانی دمدستی بود تا علیالحساب مرزبندی روشنی با این جریان چپــفمنیست ترسیم کنه.
از اون تاریخ به بعد، هر چه تسلط جریان چپــفمینیست بر جو اپوزیسیون بیشتر تضعیف میشد، بیشتر تلاش میکرد با لطایفالحیلی دوباره به زین برگرده. اما به طور کلی چرخشی ملیگرایانه رخ داده بود و در بین اپوزیسیون فقط جریان پهلویسم میتونست این چرخش به راست رو هدایت و نمایندگی کنه، چون بقیۀ اپوزیسیون کمتر یا بیشتر چپ و غیرملی بودند و دلبستگیشون به ۵۷ رو هم انکار نمیکردند. اتفاقاتی که در سالهای اخیر برای مثال در نوروز رخ میداد، بازدید شگفتانگیز از تخت جمشید و اماکن ملی از نشونههای این چرخش ملی بود. هر چه جریان چپــفمینیست بیشتر تلاش میکرد دوباره گفتمان چهارصدویک رو زنده کنه تا دوباره سوار اپوزیسیون بشه، با واکنش اجتماعی روبرو میشد که آخرین موردش جنجال سر مستند «ترانه» بود. دیدیم که کل جریان چپـفمنیست با تمام گروهبندیهای حامیش و با تمام توان رسانهایش به میدان اومد تا جو رو دوباره برگردونه ــ که خب نشد و نمیتونست بشه، چون واقعیت و گذر زمان رو با نمایش نمیشه به عقب برگردوند.
بعضی خیلی بهتر و بعضی تا حدودی فهمیدند که زن، زندگی، آزادی خیلی زود از سوی چپ مصادره شد ــ چپی که پشتش پارچۀ چهلتکهای از انواع گروهبندیها صف بسته بودند. اما واقعیت اینه که دعوا در تمام این مدت سر رهبری اپوزیسیون بود. کافی بود در همین ده روز اخیر چهرههای اصلیِ زن، زندگی، آزادی و همینطور بدنۀ اجتماعیشون رو زیر نظر بگیرید تا هر چه تا امروز متوجه نشده بودید متوجه بشید. سردرگمیشون رو میشد در رفتارشون دید؛ از انکار و دروغ تا فریبکاری و تحریف.
اما سیلی واقعیت همه رو بیدار کرد و خواهد کرد ــ حتی اگر همچنان خودشون رو به خواب بزنند یا تیمِ روشنفکرانشون رو بفرستند تو زمین تا با شعبدۀ نظری باختشون رو روی کاغذ کوچک جلوه بدن.
@Garajetadayoni | گاراژ
