Light Workers🔆
Открыть в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Больше375
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
+430 день
Архив постов
الهی قبلهٔ عارفان خورشید روی تو است
و محراب جانها طاق ابروی تو است
و مسجد اقصی دلها حریم کوی تو است،
نظری بسوی ما فرما
که نظر ما بسوی تو است...
#خواجه_عبدالله_انصاری
@lightworkers
حتی اگر خودتان را قطعه قطعه کنید و برای آرامش و رفاه کسی در چرخ گوشت بیندازید و رشته رشته شوید، یک روز از راه میرسد که همان کس، توی چشمتان خیره شود و میگوید:
_تو هیچ وقت، هیچ کاری برای من نکردی!
وقتی این "هیچ" را میگوید دلت می خواهد زندگی دنده عقب داشت و مثل خرسی که تمام یک زمستان سرد را در دل غاری گرم میخوابد، بر میگشتی به بطن مادرت، کز میکردی، همانجا میماندی و هرگز به این دنیا نمیآمدی.
اگر میخواهید در این دنیا زنده بمانید تمرین کنید از "هیچ کس هیچ چیز" توقع نداشته باشید، حتی از پدر و مادرتان. حتی از آنها که هم خونتان هستند چه رسد به دیگران.
اینطور هیچ چیز غافلگیرتان نمیکند حتی وقتی همان یک نفر بر میگردد، توی چشم تان خیره میشود و میگوید:
_تو هیچ وقت، هیچ کاری برای من نکردی!
اگر این جمله را نشنیدهاید هنوز روزش فرا نرسیده. میرسد!
بیتوقع بودن تمرین سختی است. خیلی سخت. مثل رنجِ زنده زنده، رشته رشته شدن در چرخ گوشت!
#احسان_محمدی
@lightworkers
الهی "دردهایی" هست كه با هیچ گوشی نمیتوان گفت...
گفتنیهایی" هست كه هیچ قلبی محرم آن نیست...
الهی "تلاشهایی" هست كه جز به مدد تو ثمر نمیبخشد...
تغییراتی هست كه جز به تقدیر تو ممكن نیست...
دعاهایی هست كه جز به "آمین تو" اجابت نمیشود...
الهی "قدمهای گمشدهای" دارم كه تنها هدایتگرش تویی...
"افكار آشفتهای "دارم، كه تنها سامان دهندهاش تویی...
الهی مرا تو دعا كن ...
برای من تو دعا كن ...
دعای مرا تو دعا كن ...
@lightworkers
در سال جدید یادم باشد که زیباییهای کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتیهای بزرگ باشند....
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند،نه آن گونه که میخواهم باشند...
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم،
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمیتواند مرا با خود آشتی دهد....
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمیتواند با دیگران مهربان باشد...
@lightworkers
هرگز ز دل
امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک
زنده به بوی بهار توست...
#هوشنگ_ابتهاج
سال نو مبارک....
@lightworkers
چون این سین سمبل است، بنده هم حق دارم به اندازه خودم مثل دیگران، این سمبل را معنا بکنم. اگر پسندیدید، شما هم بپذیرید؛ نپسندیدید هم سرگرمی است...
سین یک حرف دندانه دار است و همین دندانهها در حقیقت همان ریشه و اصل ماجرا هستند.
این سینها به نظر من دندانههای کلیدند و هفت تا کلید یعنی هفت دری که شما می خواهید باز کنید. در حقیقت هفت سین به شما هفت کلید میدهد، یک دسته کلید میدهد.چنین معنایی را باید از او اخذ بکنیم که کلیدها را به دست بگیرید و به دنبال گشودن قفلها و گرهها باشید...
همین بیت حافظ:
چو غنچه گرچه فروبستگیست کار جهان
تو همچو باد بهاری
گره گشا میباش
کلیدهایی که در گذشته میساختند دندانه داشت، از قضا امروز کلید از دندانه دار بودن دارد خارج میشود.حالا دیگر قفلهای دیجیتال و غیره آمده و دندانه ندارد ولی کلیدها در قدیم دندانه دار بودند.غزل خیلی نیکویی مولانا دارد که گمان دارم بسیاری از ما آن را شنیده باشیم:
حیلت رها کن عاشقان،
دیوانه شو، دیوانه شو
تا به این بیت میرسد:
قفلی بود میل و هوا،
بنهاده در دلهای ما
مفتاح شو، مفتاح را
دندانه شو، دندانه شو
فوق العاده نکته لطیف و نغزی است که اینجا مولانا میپرورد.میگوید این امیال این زنگارها این خواستهها این توقعات، به منزله قفلهایی هستند که بر دل ما نهاده شدهاند، شما مفتاح شو شما کلید شو و مفتاح را دندانه شو مثل دندانه کلید باش، مثل دندانه مفتاح باش.
ما در فارسی کلمه کلید را استفاده میکنیم، ولی کلمه مفتاح در عربی گویاتر است.
مفتاح یعنی آلت باز کردن، چیزی که فتح می کند، میگشاید، باز میکند.
در قرآن هم هست: و عندهُ مفتاح الغیب... کلیدهای غیب در دست خداوند است.
مولانا هنگامی که راجع به ختمیت پیغمبر اسلام سخن میگوید،ختم یعنی مهر، یعنی آن مهری که بر پایان یک نامه میزنند، آن را تفسیر به کلید میکند:
در گشاد ختمها تو خاتمی
در جهان روح بخشان حاتمی
هست اشارات محمد المراد
کل گشاد اندر گشاد اندر گشاد
میگوید تو خاتمی چون بهتر از هر کس دیگری میتوانی قفلها را باز بکنی.
گشایندگی در اینجا صفت اصلی است که برای پیامبر نقل میکند.همه اشارتها و درسهای محمد (ع) عبارت است از گشادن و گشادن و گشادن. سه بار گشادن را میگوید، شما هفت بار بگویید، میشود هفت سین.
میخواهم عرض کنم که این مفهوم گره گشا بودن و قفل نبودن هم در وجود فرد آدمی و هم در نسبت فرد با آدمیان دیگر از گره گشاترین مفاهيم است و اگر واقعا هفت سین به ما به نحوی سمبلیک و نمادین بتواند این معنا را افاده کند، هر سال در آغاز سال، در آغاز بهار طبیعت به جای اینکه به سرکه و سمنو و... نگاه کنیم و اهمیت بدهیم، یک قدم فراتر از او برویم، مفهوم کلید را از آنها احذ کنیم، آن وقت میتوانیم برای یک سال، سرمایه داشته باشیم. یعنی درس بگیریم هم از طبیعتی که گشاده میشود، گلی که مىروید و میشکفد و میخندد و هم از این هفت سینی که هفت تا کلید به دست ما میدهد.
میدانید مولانا در باب عشق نظرش چیست؟
وقتی که راجع به عشق سخن میگوید، یا شاید هم راجع به خودش:
این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده
پیغامبر عشق است و ز محراب رسیده
این کسیت چنین غلغله در شهر فکنده
بر خرمن درویش چو سیلاب رسیده
یک دسته کلید است به زیر بغل عشق
از بهر گشاییدن ابواب رسیده...
تصویری که یک شاعر عارف عاشق از عشق میدهد، یک دسته کلید است، یک هفت سین است، یک دسته کلید است که هفت تا کلید در خود دارد.
خوب این عشق گشاینده چه معجزهای میکند که همهی گرهها را باز میکند. همه بنبستها را میگشاید و باز میکند. همهی گرفتگیها و گیرها را رفع میکند و یک جاده روشن و یک افق گستردهای را در مقابل چشم شما قرار میدهد.
چرا ما از هفت سین این درس را نگیریم؟
چرا درس عشق،
درس محبت،
درسگرهگشایی،
درس کلید بودن به جای قفل بودن نگیریم؟
بعضی آدمها نه تنها با دیگران قفلند، با خودشان هم قفلند، یعنی با خودشان هم قهرند،این قدر زنگار، این قدر تعلقات بر آنها نشسته که خودشان از چشم خودشان غایب شدهاند، خودشان را هم نمیبینند.خودشان را زیر هفتاد لحاف پنهان کردهاند.
حتی اگر بخواهند ببینند، این قدر رسوبات روی وجود آنها را گرفته که باید منجنیق بیاورند تا این آدم را از شرّ آن رسوبات جدا کنند.
این آدمی که با خودش قهر است، با دیگران هم قفل است یعنی نمیتواند ارتباط بگیرد، نمیتواند راهی به محبت باز کند و در دل آنها برود؛با همان دسته کلید عشق است که درهای بسته را باز میکند.
این مهمترین درسی است که به نظر من ما میتوانیم از سمبلیسم هفتسین بگیریم...
#هفت_سين
#عبدالكريم_سروش
@lightworkers
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد
نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند
چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
هله خاموش که بیگفت از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند...
#حضرت_مولانا
@lightworkers
مرا ببخش مادر
آنگونه که آرزو داشتی همچون دوستانم نشدم
آنان با یک سنگ دو گنجشک را میزنند
در حالی که من زخمهایشان را میبندم...
#عباس_حسین
ترجمه:
#سعید_هلیچی
@lightworkers
و شما ای داوران که میخواهید دادگر باشید،
چیست داوریِ شما درباره آن کس که تنش شریف است و روحش دزد؟
چیست کیفرِ شما از برای آن کس که تنی را میکُشَد، اما روحِ خودِ او را دیگران کشتهاند؟
و چگونه دنبال میکنید آن کس را که در کردار فریبکار و ستمکار است،
اما برخودِ او نیز فریب و ستم رفته است؟
#جبران_خلیل_جبران
@lightworkers
اگر از جسم بگذری و به جان رسی به حادثی رسیده باشی.
حقْ قدیم است، از کجا یابد حادث قدیم را؟ "ما لِلتُّرابِ وَ رَبِّ الاَرباب؟"
نزد تو آنچه بِدان بِجَهی و بِرَهی، جان است،
و آنگه اگر جان بر کف نَهی چه کرده باشی؟
عاشقانت بَرِ تو تحفه اگر جان آرند
به سَر تو که همه زیره به کرمان آرند
زیره به کرمان بَری چه قیمت و چه نرخ و چه آبروی آرد؟ چون چنین بارگاهیست..
اکنون او بینیاز است، تو نیاز بِبَر که بینیاز نیاز دوست دارد.
به واسطۀ آن نیاز از میان این حوادث ناگاه بجهی، از قدیم چیزی به تو پیوندد و آن عشق است.
دام عشق آمد و در او پیچید که "یُحِبُّونَهُ" تأثیر "یُحِبُّهُم" است.
از آن قدیم، قدیم را ببینی. "وَ هُوَ یُدرِکُ الاَبصارَ" .
این است تمامی این سخن که تمامش نیست، "اِلی یَومِ القِیامَه" تمام نخواهد شد...
#شمس_تبریزی
@lightworkers
نیا را همی بود آیین و کیش
پرستیدن ایزدی بود پیش
نگویی که آتش پرستان بُدند
پرستنده ی پاک یزدان بُدند
بدان گَه بُدی آتش خوبرنگ
چو مر تازیان راست مهراب سنگ
#فردوسی
#شاهنامه
#الهه_قمشه_ای
@lightworkers
نگاه خوبی بر خویشتن بیندازید...
همهی حقیقتها در درون شما هستند.
جستجوی برای حقیقت بیرون از خویشتن، جستجوی برای آب در بیرون از اقیانوس است.
نگاه خوبی بر خویشتن بیندازید.
هیچ مرگی در ابدیت وجود ندارد، اما آنانی که خودشان را نمیشناسند درباره مرگ نگران هستند.آنها درباره مرگ کج خلقی میکنند، و آنها از او وحشت دارند.
نگاه خوبی بر خویشتن بیندازید.
شما فطرتاً طلای خالص هستید . اما چونکه با منفعت شخصی و حرص و آز کور میشوید ، این طلا را بعنوان آلیاژ اشتباه میگیرید. خودخواهی خود را فراموش کنید و همه انرژی خود را برای کمک به دیگران به کار بگیرید.اگر همه رد پاهای حرص و آز و آرزو را از میان بردارید، آن چشم قلب معنوی باز خواهد شد و شما خویشتن را به عنوان آنچه که واقعاً هستید، به عنوان طلای خالص خواهید...
@lightworkers
نگرانی از زیر مجموعههای ایگوی وابستگیست
امروز نگرانیهای کوچک و بزرگ خود را یادداشت کنید...
تا شب حداقل ۱۰ مورد یادداشت کنید
در پایان روز خواهیم دید آیا نگرانیها تاثیری در پیشرفت موضوع مورد نگرانی داشتهاند؟
ذهن حیلهگر است و زندگی را میرباید
آگاه باشید...
#تمرین
@lightworkers
دلی را کز آسمان و دایرهی افلاک بزرگتر است و فراخ تر و لطیفتر و روشنتر، بدان اندیشه و وسوسه چرا باید تنگ داشتن و عالم خوش را بر خود چو زندان تنگ کردن؟
چگونه روا باشد عالم چو بوستان را بر خود چو زندان کردن؟
همچو کرم پیله، لعاب اندیشه و وسوسه و خیالات مذموم بر گرد نهاد خود تنیدن و در میان زندانی شدن و خفه شدن!
ما آنیم که زندان را بر خود بوستان گردانیم.
چون زندان ما بوستان گردد، بنگر که بوستان ما خود چه باشد؟!
#شمس_تبريزی
@lightworkers
ای زن، ای یونس!
این نامه را برای تو می نویسم، برای زنی که هنوز در شکم نهنگ زندگی می کند و خشنود است.
سالها پیش نهنگ مرا تف کرد. حالا جایی کنار ساحل ایستاده ام و هر روز نامه می نویسم و به آب می اندارم. نهنگ، نامه هایم را می بلعد. نامه هایم در شکم لزج و تاریکش هضم می شود. اما بعضی نامه ها را قبل از هضم شدن کسی می خواند.
این نامه را برای تو می نویسم برای تو که در شکم نهنگ به دنیا آمدی و حتی خیال نمی کنی بیرون از این حفره سیاه زندگی شکل های دیگری هم دارد.
برای تو که وسط معده نهنگ خنچه عقدت را می چینند و پولک ماهی های مرده و دندان کوسه های پیر را با شادمانی بر سرت می پاشند و تو روی ته مانده های خون و گوشت و خرده اسکلت های بویناک پای می کوبی و می رقصی.
برای تو که قرن هاست در روده های نهنگ سینه خیز می روی و خوشبختی.
نهنگ فقط یونس را نبلعید، نهنگ همه زنان را بلعیده است و فقط یونس نبود که از شکم نهنگ بیرون آمد، هر زنی که از شکم نهنگ بیرون بیاید، یونس می شود.
من نمی دانم تو چه باید بکنی و چگونه باید ازاین معده مدفون بگریزی. من فقط می دانم ناخرسندی، نخستین پنجره رهایی است. به نهنگ نشینی ات خرسند نباش. به نهنگ نشینی ات عادت نکن.
از معده این نهنگ به معده نهنگ دیگری نرو؛ از اسارت این شکم به اسارت شکم دیگری مگریز.
این تن دادگی به شکم ها، این سکونت معده وار، سرنوشت سوگناکی است، بگذریم که متعفن هم هست.
برای آزادی قرار نیست، اقیانوس از نهنگان تهی شود، اما تو هر روز کمی فقط کمی به گلوی نهنگ نزدیکتر شو، تا روزی که نهنگ دهانش را باز کند و تو اولین بارقه خورشید را ببینی.
روز زن بر تو مبارک! یعنی روزی که به آواره های نهنگ رسیدی، روزی که به دریا در افتادی، روزی که شناکنان زخمی و رنجور به ساحل رسیدی، روزی که سرت را رو به آسمان کردی و گفتی: من امروز یونسم، پیامبری که غمگین بود و شادمان شد، پیامبری که منتقم بود اما مشفق شد. پیامبری که نفرین می کرد اما آفرین گفتن آموخت…
ای زن! ای یونس! آفرین بگو و آزادی بیاموز…
#عرفان_نظرآهاری
@lightworkers
در پژوهشی از دانشجویان خواسته بودند ده پوستر را به ترتیب جذابیت ردهبندی کنند و به آنها گفتند در پایان میتوانند بهعنوان هدیه یکی از پوسترها را برای خود نگه دارند.
پنج دقیقه بعد اعلام کردند پوستری که در ردهبندی آنها سوم شده بود، دیگر موجود نیست.
سپس از آنها خواستند دوباره ردهبندی را انجام بدهند.
پوستری که دیگر موجود نبود، ناگهان رتبهی اول را کسب کرد.
در روانشناسی این پدیده را واکنش مینامند؛ وقتی از یک انتخاب محرومیم، ناگهان به نظر جذابتر میشود...
#هنر_شفاف_اندیشیدن
#رولف_دوبلی
@lightworkers
ای بینشان محض نشان از که جویمت
گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت
تو گم نهای و گمشدهی تو منم ولیک
تا یافت یافت مینتوان از که جویمت
دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف
من گمشده درین دو میان از که جویمت
پیدا بسی بجستمت اما نیافتم
اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت
چون در رهت یقین و گمانی همی رود
ای برتر از یقین و گمان از که جویمت
در بحر بینهایت عشقت چو قطرهای
گم شد نشان مه به نشان از که جویمت
تا بود که بویی از تو بیابد دلم چو جان
بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت
در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد
ای در درون پردهی جان از که جویمت
عطار اگر چه یافت به عین یقین تورا
ای بس عیان به عین عیان از که جویمت...
#عطار_نیشابوری
@lightworkers
سخنهای بزرگان، اگر بصد صورت مختلف باشد چون حق یکیست و راه یکیست سخن دو چون باشد؟
اما بصورت مخالف مینماید، به معنی یکیست، و تفرقه در صورتست و در معنی همه جمعیت است.
چنانکه امیری بفرماید که خیمه بدوزند، یکی ریسمان میتابد، یکی میخ میزند، یکی جامه میبافد، و یکی دوزد و یکی میدرّد و یکی سوزن میزند.
این صورتها اگر چه از روی ظاهر مختلف و متفرقند، اما از روی معنی جمعند و یکی کار میکنند.
و همچنین احوال این عالم نیز چون درنگری همه بندگی حق میکنند، از فاسق و صالح، و از عاصی و مطیع، و از دیو و ملک.
مثلا پادشاه خواهد که غلامان را امتحان کند و بیآزماید باسباب، تا با ثبات از بیثبات پیدا شود، و نیک عهد از بد عهد ممتاز گردد، و با وفا از بی وفا، اورا مُوَسوِسی و مهیّجی میباید تا ثبات او پیدا شود، اگر نباشد ثبات او چون پیدا شود؟
پس، آن مُوَسوِس و مهیج بندگی پادشاه می کند، چون خواست پادشاه اینست که این چنین کند.
بادی فرستاد تا ثابت را از غیر ثابت پیدا کند، و پشه را از درخت و باغ جدا گرداند، تا پشه برود و آنچه باشد بماند.
مَلِکی کنیزکی را فرمود: که خودرا بیآرا و بر غلامان من عرض کن، تا امانت و خیانت ایشان ظاهر شود.
فعل کنیزک اگر چه بظاهر معصیت مینماید، اما در حقیقت بندگی پادشاه میکند....
#فیه_ما_فیه
@lightworkers
مویرز : در همه این سفرهای اسطوره شناسی مکانی وجود دارد که همه میخواهند آن را پیدا کنند. بوداییان از نیروانا صحبت میکنند
و عیسی مسیح از صلح و عمارتی با اتاقهای متعدد آیا در سفر قهرمان همواره مکانی وجود دارد که باید آن را پیدا کرد؟
کمبل : مکانی که باید پیدا کرد در درون خود شما است. من در بازیهای ورزشی چیزهایی در این باره آموختهام ورزشکاری که در فرم ایده ال قرار دارد، در درون خود جایگاهی آرام دارد و اعمال او به نوعی در حول و حوش این مکان انجام میگیرد.
اگر در میدان از این مکان دور افتد عملکرد مناسبی نخواهد داشت.
همسر من رقصنده است و به من میگوید این مطلب در رقص نیز درست است.
نوعی کانون آرامش درونی وجود دارد که باید شناخته و حفظ شود.
اگر این کانون را از دست بدهید، دچار تنش میشوید و شروع به از هم پاشیدن میکنید...
#قدرت_اسطوره
#جوزف_کمبل
@lightworkers
ایگو وقتی به چالش کشیده میشود خود را لو می دهد گاهی ما متوجه واکنشهایی میشویم که هیچ تناسبی با محرکی که با آن مواجه شدهایم ندارند.
به طور مثال فردی در طی یک تماس تلفنی با ما رفتار گستاخانهای داشته و ذهن ما را تمام روز درگیر خود میکند.
چه چیز باعث میشود این مسأله همچنان در ذهن ما باقی بماند؟
چند احتمال مطرح است :
آیا من بازتاب تصویر خود را مشاهده میکنم؟
آیا من گاهی چنین رفتاری دارم؟
آیا من نیز با مردم چنین رفتار میکنم؟
آیا اینکه دیگری توانسته است موفق شود، اما من نه، ناراحتم می کند؟
سایه منفی ما دارای تمام آن صفاتی است که از آنها متنفر هستیم، اما قادر به دیدن آنها در وجود خود نیستیم ما چنین سایهای را در وجود دیگران می بینیم و با انکار آن در خود از وجود آن در دیگران احساس نفرت میکنیم.
باید از خود پرسید که آیا ناراحتی از رفتار دیگران سرنخی از وجود همان صفت در ماست؟
#رقص_سایه
#دیوید_ریکو
@lightworkers
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
