ru
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Открыть в Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Больше
381
Подписчики
-124 часа
Нет данных7 дней
+730 день
Архив постов
و ماه به من گفت: "نازنینم برای این که بدرخشی لازم نیست که کامل باشی.... @lightworkers
و ماه به من گفت: "نازنینم برای این که بدرخشی لازم نیست که کامل باشی.... @lightworkers

آن کس که معبود را حتی در یک نفس زندگی از یاد نمی‌برد و نام او را در دل گرامی می‌دارد، بی‌تردید متبرک است... #تی_ال_واسوانی @l
آن کس که معبود را حتی در یک نفس زندگی از یاد نمی‌برد و نام او را در دل گرامی می‌دارد، بی‌تردید متبرک است... #تی_ال_واسوانی @lightworkers

دلم.. یک اتفاق تازه می خواهد..! نه مثل عشق و دل دادن..؛ نه در دام غم افتادن..؛ دگر اینها گذشت از ما..! شبیه شوق یک کودک.. که کفش نو به پا دارد و گویی کل دنیا را .. در آن لحظه به زیر کفشها دارد، دلم یک شور بی‌اندازه می‌خواهد! نه با تو .. با خودم تنها! فقط گاهی.. دلم.. یک اتفاق تازه می‌خواهد..!! #مهدی_مختارزاده @lightworkers

ترس از طریق پذیرش ناپدید خواهد شدبا انكار آن، ترس افزایش خواهد یافت . تو به نقطه‌ای رسیده‌ای كه می‌دانی می‌ترسی و تواین رادرك كرده‌ای كه چون می‌ترسم عشق برایم اتفاق نخواهد افتاد . خوب حالا چه كنم؟ ترس وجود دارد، پس تنها یك چیز روی خواهد داد،من تظاهر به عشق نخواهم كرد،یا‌ اینكه به معشوقم خواهم گفت كه به دلیل ترس‌هایم است كه به تو چسبیده‌ام ،من در عمق وجودم هراسانم . من در موردش صریح خواهم بود،کسی را فریب نخواهم داد،خودم را نیز گول نمی‌زنم تظاهر نخواهم كرد كه این عشق است ،خواهم گفت كه ‌این فقط ترس است،من چون می‌ترسم به تو می‌آویزم ،من به سبب ترس به پرستشگاه می‌روم و دعا می‌كنم ،من چون می‌ترسم به‌یاد خدا می‌افتم . ولی آنوقت می‌دانم كه‌ این دعا نیست، این عشق نیست، فقط ترس است . من می‌ترسم، پس هركاری كه انجام دهم، ترس در آن هست . من این حقیقت رامی‌پذیرم ،وقتی حقیقتی را بپذیری، معجزه‌ای رخ خواهد داد . همان پذیرش تو را دگرگون می‌سازد،وقتی كه بدانی كه ترس در وجودت هست و نمی‌توانی كاری در موردش انجام دهی، چه می‌توانی بكنی؟ هركاری كه بكنی تظاهر است،و ‌این تظاهر كردن می‌تواند به تفریط كشانده شود، به‌قطب متضادش برود،می‌توانی متضاد ترس را ‌ایجاد کنی، ولی ‌این چیزی را تغییر نخواهد داد . می‌توانی وانمود كنی كه نمی‌ترسی بازهم تغییری نخواهد كرد . تنها تحوّلِ ممكن ‌این است كه فقط هشیارشوی كه، ‌ من ترس هستم، تمام وجودم می‌لرزد و هركاری بكنم از روی ترس است،اینگونه با خودت صادق خواهی شد ،آنوقت از ترس نخواهی ترسید . ترس وجود دارد، همچون بخشی از وجودت كاری در موردش نمی‌توان كرد،تو آن را پذیرفته‌ای اینك تظاهر نمی‌كنی، اینك نه خودت را و نه كسی را فریب نمی‌دهی حقیقت وجود دارد و تو از آن نمی‌ترسی آنوقت ترس شروع به ناپدید شدن می‌كند زیرا انسانی كه از پذیرش ترس خودش نمی‌ترسد، نترس شده است این ژرف‌ترین شجاعت ممكن است او مخالف ترس را نیافریده است، پس دوگانگی در او نیست؛ او واقعیت را پذیرفته است ؛ در برابرش فروتن شده است . او نمی‌داند چه كند؛ هیچ‌كس نمی‌داند و كاری هم نمی‌توان كرد، ولی او از تظاهر دست‌ برداشته است؛ او دیگر نقاب نمی‌زند و از صورتك استفاده نمی‌كند . او در ترس خویش اصالت دارد . همین اصالت و همین شجاعت برای پذیرش حقیقت، تو را تغییر می‌دهد . ووقتی كه وانمود نكنی و عشقی دروغین نیافرینی وخود و دیگران را فریب ندهی و انسانی كاذب نشوی، اصیل خواهی شددر ‌این اصالت عشق طلوع می‌كندترس ناپدیدمی‌گردد #اشو @lightworkers

برای آنکه بتوان کمی، حتی شده کمی زندگی کرد، باید دو بار متولد شویم: ابتدا تولد جسم‌مان است و سپس تولد روح‌مان. هر دو تولد مان
برای آنکه بتوان کمی، حتی شده کمی زندگی کرد، باید دو بار متولد شویم: ابتدا تولد جسم‌مان است و سپس تولد روح‌مان. هر دو تولد ماننده کَنده شدن می‌مانند. تولد اول، بدن را به این دنیا می‌کِشاند و تولد دوم،روح را به آسمان پرواز می دهد..... @lightworkers

کودکان به ملکوت پروردگار نزدیک ترند و خدا آن چیزی است که کودکان می شناسند، نه بزرگسالان بزرگسالان وقت خود را برای غذا دادن به
کودکان به ملکوت پروردگار نزدیک ترند و خدا آن چیزی است که کودکان می شناسند، نه بزرگسالان بزرگسالان وقت خود را برای غذا دادن به گنجشک ها هدر نمی دهند #کریستین_بوبن @lightworkers

ساده ترین حق کسانی که به آنها عشق می ورزم این است که بی دلیل بیایند و بی دلیل بروند؛ بدون آنکه درصدد توجیه رفتارشان بر آیند. از آنان که دوستشان دارم، خواهان هیچ چیز نیستم؛ تنها می خواهم خود را از من رها کنند و در مورد آنچه انجام می دهند و آنچه انجام نمی دهند، توضیحی ندهند و البته چنین چیزی را نیز از من نخواهند. چرا که عشق، تنها با آزادی معنا پیدا می کند، همانگونه که آزادی نیز، تنها با عشق معنی می یابد. #کریستین_بوبن @lightworkers

هر ذره که در هوا و در هامون است نیکو نِگَرَش که همچو ما مجنون است هر ذره اگر خوش است اگر محزون است سرگشته خورشیدِ خوشِ بی چون
هر ذره که در هوا و در هامون است نیکو نِگَرَش که همچو ما مجنون است هر ذره اگر خوش است اگر محزون است سرگشته خورشیدِ خوشِ بی چون است #حضرت_مولانا @lightworkers

قصه پینوکیو نماد زندگی واقعی این‌جهانی _آن‌جهانی ماست.... اردکی که در کلاه پینوکیو هست و همیشه همراه اوست نماد_وجدان یا همان روح پاک است که همیشه همراه آدمیست ، همانطورکه که می‌بینیم هرگاه پینوکیو میخواست فریب گربه و روباه را بخورد و دست به خطایی بزند اردک با او مخالفت می‌کرد... عنکبوتی که در سقف بود و در حین تنیدن تار پایین می‌آمد و پینوکیو را نصیحت میکرد،نماد_عقل آدمیست ، زیرا عنکبوت مهندس ، سازنده و خلاق است و تارهای هندسی دقیق و منظمی که می‌سازد نمایانگر استدلال و هوش عقلانیست که پینوکیو به آن هم نیز توجه نمی‌کرد.... پینو کیو هرجا دروغ میگفت دماغش دراز می‌شد که این بیانگر این است که گناه باعث آشفتگی درونی و بیرونی زندگی ما می‌شود و البته همین آشفتگی است که باعث میشود ما به حالت عجز و کیفیت توبه برسیم و هربار که پینوکیو به پشیمانی یا همان توبه می‌رسید فرشته مهربان به داد او می‌رسید و با چوبش بینی او را به حالت قبلی باز می‌گرداند... در اینجا فرشته مهربان نماد_رحمت و بخشش خداوندیست و در واقع صفت بخشندگی خداست و چوب در کتاب مقدس نماد_قدرت است و این یعنی که با رسیدن به مرحله عجز و پشیمانی و بخشوده شدن ،قدرت خداوند در زندگی آدمی وارد می‌شود و معجزات اتفاق می افتد. در جایی دیگر در شهر بازی ، پینوکیو تبدیل به خر میشود و این خر شدن جسمی تمثیلی از خر شدن فکری است که وقتی انسان به سمت باورهای غلط پیش می‌رود سلامت عقل خود را می‌بازد و تا مرحله حیوانی تنزل پیدا می‌کند و در واقع شهربازی جایی است که بچه‌ها عاشق آن هستند و این یعنی که پینوکیو دارای رشد فکری و روحی قوی‌ای نبوده که دست به یک انتخاب بچه گانه زده است . و حال از همه مهمتر آنجاست که روباه و گربه به پینوکیو می‌گویند فرشته مهربان مرده است و حتی یک قبر دروغین را به او نشان می‌دهند ، و پینوکیو که دیگر منجی خود را مرده می‌بیند به اوج ناامیدی و یاس و انزوا می‌رسد و فکر میکند که نابودی ، سرنوشت اوست و این حالت ناامید شدن و ماندن در اسارت چیزیست که همیشه به سراغ آدمی می‌آید ( من نمی‌توانم ، من دیگر درست نمی‌شوم ، مشکل من لا علاج است و ...) اما در عین زیبایی می‌بینیم که فرشته مهربان باز هم به مدد پینوکیو می‌آید و این یعنی که خدا نمرده است . و درنهایت بازگشت به خانه پدری و رفتن پیش ژپتو ، همان بازگشت روحانی بسوی خداست.... و جالب است که در این داستان هیچ وقت ژپتو پینوکیو را مجازات نکرد ، او را در آتش نینداخت تا بسوزد و همیشه با صفت محبت خود او را بخشید و پذیرفت... و این خدای محبت از الهیات نشأت می‌گیرد که این داستان بر مبنای آن نوشته شده و پینوکیو در واقع خودش باعث مجازات خودش می‌شد با انتخابهای نادرستی که داشت.... @lightworkers

جوانی عاشقِ زنی شد و شور عشق ، خواب و خور از او در ربود . امّا هر گاه که این عاشق ، نامه ای به معشوق خود می نوشت و ضمن آن اظهار عشق و علاقه می کرد . نامه رسان و یا خدمتکار آن زن از روی حسادت در مفادِ نامه دست می برد و کلماتِ آن را تغییر می داد و خلاصه نمی گذاشت که عریضه عاشق بطور کامل به معشوق رسد . هفت هشت سال بدین منوال گذشت تا اینکه شبی داروغۀ شهر در کوچه ای خلوت و تاریک جوانِ عاشق را می بیند و به خیالِ آنکه دزد و یا مُجرمی یافته ، فرمان ایست می دهد . امّا جوان می گریزد و داروغه به تعقیب او می پردازد . جوان سراسیمه به باغی پناه می برد . غافل از آنکه معشوقِ او در همانجا حضور دارد . زیرا او در آن لحظه ، فانوس به دست در کنار جوی آب ، مشغولِ جُستن انگشتری گمشده خود بود . وقتی جوان ، محبوب خود را بر حسبِ تصادف می بیند از فرطِ خوشحالی و هیجان رو به حضرت مسبب الاسباب می کند و از صمیمِ دل می گوید : «ای خدا تو رحمتی کن بر عَسَس » . جوان همینکه باغ را خلوت می یابد ، اخگر آتشین میل و شهوت در دلش زبانه می کشد و به طرف معشوق می رود تا او را در آغوشش کشد . امّا معشوق از این گستاخی خشمگین می شود و او را از این عمل باز می دارد . عاشق می گوید : چرا مرا از این کار باز می داری ؟ اینجا که کسی نیست جز نسیمی که می وزد . معشوق می گوید : ای نادان ، چگونه است که نسیم را می بینی امّا خالق نسیم را نمی بینی ؟ عاشق می گوید درست است که من در رعایت ادب کوتاهی کردم امّا در عشقِ خود صادقم . معشوق می گوید : تو عاشق نیستی بلکه کاسبی . یعنی تو مرا نمی خواهی بلکه امیال خود را می خواهی . به همین دلیل من در طیِ این هفت هشت سال با اینکه نامه های تو را می خواندم امّا جوابی به تو نمی دادم . زیرا که هنوز مقامِ والای عشق را درک نکرده ای . عاشق به توجیه تقصیر و کاستی های خود می پردازد . امّا معشوق با سخنانی محکم و بلیغ ، خودبینی و تزویر او را بدو می نماید . مولانا در این حکایتِ کوتاه و پراکنده ، معانی بس فخیمی در بیان آورده است . از آن جمله اینکه در این دنیا که دارِ تزاحم و کمیّات است . همۀ امور نسبی است و هیچ پدیده ای مطلق نیست . از اینرو جمیع خیرات و شُرور نیز در این جهان ، بر نسبت ها استوار گشته است . در این دنیا هیچ چیز را نمی توان یافت که از جمیع جهات ، خیر و یا شرِّ مطلق باشد . بلکه اعتباراتِ مختلف سبب می شود که یک چیز ، جهات مختلف بیابد. چنانکه آن داروغه سخت گیر و قسیّ القلب با اینکه نسبت به عموم مردم شر بود امّا نسبت به آن جوان ، موجبِ خیر شد . نکتۀ دیگر آنکه این حکایت به نقدِ احوالِ کسانی می پردازد که گوهرِ برین عشق را با مقولات مُبتذلِ نفسانی در آمیخته و به گزاف خود را در صفِ عاشقان و سالکانِ حقیقی جا می زنند . امّا چون محکِ تجربه به میان آید رسوا و سیه روی شوند . نکتۀ دیگر آنکه خدا را باید در خلوت ترین خلوت ها ناظر بر اعمال و احوالِ خود دانست . #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

خدایا! جسم من دشتی‌ست، که بذر نیکی در آن می‌کارم و با نام تو آن را آبیاری می‌کنم! تا گل عطرآگین حضورت در قلبم بروید... #تی_ال
خدایا! جسم من دشتی‌ست، که بذر نیکی در آن می‌کارم و با نام تو آن را آبیاری می‌کنم! تا گل عطرآگین حضورت در قلبم بروید... #تی_ال_واسوانی @lightworkers

به سال‌ها بعد فکر می‌کنم! به زیبایی سپیدی موهایمان. میدانستی؟ پیر شدن کنار تو چقدر می‌چسبد!؟ اینکه دستانم بلرزند، پاهایم توان راه رفتن نداشته باشند، و کنارت بنشینم و بی‌اختیار سنگینیِ سرم را روی شانه‌هایت رها کنم! خوابم ببرد. و رویای آن روزی را ببینم که برای اولین بار گفته‌ام، دوستت دارم. و تو خندیدی... #مهران_رمضانیان️ @lightworkers

قمار یکی از زیرشاخه‌های ایگوی حرص و طمع به شمار می‌رود. قمار این حس را در ما به وجود می‌آورد که می‌توانیم در عرض یک شب، بدون اینکه کوشش و تلاش واقعی و درست انجام دهیم، راه صد ساله برویم و پولدار شویم. معمولا هم بسیاری از افراد، دارایی و سرمایه اندک خود را از دست می‌دهند و بدبخت‌تر از قبل می‌شوند. معمولا دیده می‌شود که این ایگو، مربوط به افراد ثروتمند و مشهور است که حرص داشتن ثروت و دارایی بیشتر، آنها را به ورطه قمار می‌کشاند. در سطحی پایین تر و در دوزی کمتر، این عمل بد در بین خانواده‌ها و جوانها و نوجوانها دیده می شود که بر سر چیزهای بی‌ارزش و جزئی قمار می‌کنند. باید بدانیم که قمار، کوچک و بزرگ، کم ارزش و کوچک، گرانقیمت و ارزان قیمت و ... نمی‌شناسد و در هر صورت عمل ایگویی و نفسانی به شمار می‌آید و کسانی که می‌خواهند خودسازی کنند باید از انجام این عمل ایگویی خودداری کنند. امروزه این عمل ناهنجار،به صورت شرط بندی‌های مسابقات ورزشی در برخی سایتها دیده می‌شود.همچنین در وجهی دیگر، به صورت قرعه کشی در برخی برنامه‌های تلویزیونی دیده می.شود که شکل تغییریافته و اصلاح شده قمار به شمار می‌رود.خاصیت اصلی قمار، عطش بدست آوردن است که معمولا منتهی به از دست دادن می‌شود... #مهدی_آذری @lightworkers

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد چه خواهش ها در این خاموشیِ گویاست نشنیدی؟ تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد بیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم زبان بازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد چو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا که جفت جان ما در باغ آتش آشیان دارد الا ای آتشین پیکر! برآی از خاک و خاکستر خوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارد زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم زهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان دارد ببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافل که دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارد درون ها شرحه شرحه است از دم و داغ جدایی ها بیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارد دهان سایه می بندند و باز از عشوه ی عشقت خروش جان او آوازه در گوش جهان دارد #ه.ا.سایه #هوشنگ_ابتهاج @lightworkers

نه من بیهوده گرد کوچه و بازار میگردم مذاق عاشقی دارم پی دیدار میگردم خدایا رحم کن بر من پریشان وار می گردم خطا کارم گناهکارم
نه من بیهوده گرد کوچه و بازار میگردم مذاق عاشقی دارم پی دیدار میگردم خدایا رحم کن بر من پریشان وار می گردم خطا کارم گناهکارم به حال زار میگردم شراب شوق می‌نوشم به گرد یار می گردم سخن مستانه می‌گویم ولی هوشیار می گردم گهی خندم گهی گریم گهی افتم گهی خیزم غلام شمس تبریزم قلندروار میگردم @lightworkers

به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ..... #وحشی_بافقی @lightworkers
به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ..... #وحشی_بافقی @lightworkers

شرط دوستی حقیقی این است که قویاً، به طور عینی و فارغ از هرگونه نفع شخصی در خوشی و ناخوشی دیگری سهیم باشیم و این خود مستلزم هم
شرط دوستی حقیقی این است که قویاً، به طور عینی و فارغ از هرگونه نفع شخصی در خوشی و ناخوشی دیگری سهیم باشیم و این خود مستلزم هم هویت شدن واقعی با دوست است. خودخواهی ذاتی نوع بشر چنان با این گونه دوستی مغایر است که معلوم نیست، دوستی حقیقی هم مانند مار غول آسای دریایی در زمره ی موجودات افسانه‌ای است یا واقعا وجود دارد... #آرتور_شوپنهاور @lightworkers

خیلی از آدم‌ها دنیا را مثل بیرون کشیدن ناگهانی خرگوش از کلاه بلندی که تا چند لحظه قبل کاملا خالی بوده غیرقابل درک می‌دانند. درباره‌ی خرگوش همه می‌دانیم که شعبده باز باید ما را فریب داده باشد. ولی دوست داریم چگونگی انجام این کار را افشا کنیم. اما وقتی پای دنیا وسط می‌آید آن‌ وقت موضوع کاملا فرق می‌کند. همه می‌دانیم دنیا فریب و نیرنگ نیست چون ما روی زمین زندگی می‌کنیم و خودمان هم جزئی از آن هستیم. در واقع ما خرگوش سفیدی هستیم که از آن کلاه بلند بیرون کشیده شده است. تنها فرق ما و آن خرگوش سفید این است که خرگوش کوچکترین درک و فهمی از شرکت در شعبده بازی ندارد. ولی ما فرق داریم. ما خودمان فکر می‌کنیم که در چیزی مرموز شرکت داریم و می‌خواهیم چگونگی این رمز و راز را درک و افشا کنیم. #دنیای_سوفی @lightworkers

عشق آنچه را دوست می‌دارد تیره نمی‌سازد. تیره‌اش نمی‌سازد چون در پیِ تصاحبش نیست. لمسش می‌کُند بی‌آنکه به تصاحب خود دَرَش‌آوَر
عشق آنچه را دوست می‌دارد تیره نمی‌سازد. تیره‌اش نمی‌سازد چون در پیِ تصاحبش نیست. لمسش می‌کُند بی‌آنکه به تصاحب خود دَرَش‌آوَرَد. آزادش می‌گذارد تا برود و بیاید. نگاهش می‌کند که دور می‌شود، با گام‌هایی چنان آهسته که مردنش شنیده نمی‌شود: ستایش آنچه ناچیز، تمجید آنچه ناتوانی است. عشق می‌آید، عشق می‌رود. همیشه هنگامی‌که خود می‌خواهد، نه آنگاه که ما می‌خواهیم. برای آمدن خود تمامی آسمان را، تمامی زمین را، تمامی زبان را می‌طلبد. نمی‌تواند در تنگنای معنی قراریابد. حتی نمی‌تواند به خوشبختی بسنده‌ کند. #کریستین_بوبن @lightworkers

‍ تکنیک تن آرامی این تکنیک فشار روحی را کاهش میدهد و کمک میکندچاکراها به طور طبیعی متعادل و همماهنگ شوند... ترتیبی بدهید که نیم ساعت آرامشتان بهم نخورد.به پشت روی زمین دراز بکشید.. پاهایتان کمی از هم فاصله بگیرد یک موسیقی زیبا و ملایم بگذارید. چشمهایتان را ببندید.سه نفس عمیق بکشید و با بازدم هر احساس هیجان و درد و انقباض بدنی رابیرون دهید. اکنون شما به یک سفر در درون بدن خود می‌روید که با پای راست آغاز می‌شود.پای راست را رها کنید سپس این رهاشدگی که از پای راست شما تا زانو و سپس تا باسن بالا می‌آید تمرکز کنید. هربخش ماهیچه به ماهیچه رها شود. همین کار را با پای چپ انجام دهید. باسن و لگن و کمر را رها کنید.در چاکرای خورشیدی،قلب و ریه‌ها این رهاشدگی را به شکل لطافت و گرمایی که در بدنتان گسترش می‌یابد حس می‌کنید. همه مهرهای ستون فقرات خود را رها کنید.از پایین ستون فقرات شروع کنید. بگذارید هر مهره شل شده و به وانهادگی برسد. این مسیر تا گردن بالا بیاید. دستها و بازوها را شل و وانهاده کنید تا رهاتر شوید.... به آرامی سرتان را به چپ و راست حرکت دهید تا هر گونه تنش باقیمانده در گردن رها شود... همه ماهیچه‌های صورت و پوست سر خود را رها کنید و اجازه دهید فعالیت مغزی شما کُند شود. از یک موزیک ملایم لذت ببرید اما سعی کنید خوابتان نرود.در حالت آگاهی و وانهادگی 20 دقیقه باقی بمانید. به آرامی شروع به تنفس عمیق‌تر کنید سپس یک دم بسیار عمیق بکشید و تصور کنید که این نفس عمیق پر از نور طلایی شفابخشی است که همه اعضای بدن درون و بیرون را لمس میکند. دستها و پاهای خود را بکشید به یک سمت بغلطید و به آرامی بنشینید. از خود جدیدتان با چاکراهای متعادل شده و بدن آرامش یافته لذت ببرید...... @lightworkers

Light Workers🔆 - Статистика и аналитика Telegram-канала @lightworkers