Light Workers🔆
Открыть в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers
Больше406
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
+630 дней
Архив постов
مرا شیخ دانای مرشد شهاب
دو اندرز فرمود بر روی آب
یکی آنکه در جمع بد بين مباش
دگر آنکه در نفس خود بين مباش
شنیدم که بگریستی شیخ زار
چو بر خواندی آیات اصحاب نار
شبی دانم از هولِ دوزخ نخفت
بگوش آمدم صبحگاهی که گفت
چه بودی که دوزخ ز من پر شدی
مگر دیگران را رهائی بُدی
#سعدی
@lightworkers
از معبری غریب رسیدم به معبدی،
بر در نوشته بود:
قبل از وارد شدن،
لطفاً "خود" را در بیآورید.
@lightworkers
کمال گرایی
سندروم پرفکشنیسم
آیا در زندگیتان نیازمند موفقیتهای خیلی بزرگ هستید تا احساس خوبی نسبت به خود داشته باشید؟
هنگامیکه هدفی دارید و موفق به انجام آن نمیشوید احساس می کنید به درد نمی خورید؟
آیا همیشه به بهترین بودن فکر میکنید؟
اشتباهات خود را نمی توانید فراموش کنید و برای تان تبدیل به یک عقده/خاطره همیشگی می شود؟
وقتی اشتباهی می کنید، بسیار خجالت می کشید؟
‼️اگر جواب شما به هر پنج سوال بالا مثبت است، شما هم ممکن است مانند خیلی از آدم ها دچار یک مساله روان شناختی هستید:
پرفکشنیسم یا کمال گرایی افراطی. این گونه افراد با چهار مشکل اساسی در کار و زندگی خود روبرو هستند:
الگوی رفتار اجتنابی دارند: مخرب ترین پیامد کامل گرایی افراطی این است که از مسوولیت ها و موقعیتهایی که ما را در معرض ارزیابی قرار می دهد فرار می کنیم.
ترس همیشگی: ما همیشه وحشت بیش از اندازه از شکست و خراب شدن کارها داریم به همین خاطر همیشه در عذابیم و در ضمن برای انجام کارها خیلی با وسواس و با تاخیر شروع می کنیم. در ضمن همیشه ترس از انتقاد دیگران در جان ما ریشه دارد.
سرزنش درونی همیشگی: همیشه خود را به خاطر از دست رفتن فرصت ها و اشتباهات سرزنش می کنیم.
تک بعدی شدن: اگر کمال گرا باشیم چون میخواهیم کارمان را با درستی و دقت کامل و بدون هیچ عیب و نقصی انجام دهیم آنقدر خود را مشغول یک جنبه از زندگی مان میکنیم که از دیگر جنبه ها باز می مانیم. دکترایی را در نظر بگیرید که به بالاترین مدارج عملی رسیده است اما ناتوان است از اینکه با همسر خود یک رابطه عمیق عاطفی برقرار کند.
✅ همه ما کمابیش در معرض کمال گرایی هستیم. لذا باید به راه های رهایی از این ناهنجاری مسلط باشیم. برای مهار و درمان کمال گرایی افراطی این 5 رویکرد قابل توصیه است:
1⃣ارزشمند بودن خود را در گرو تحقق کامل اهداف تان ندانید. به خودتان یادآوری کنید که ارزشمندی یک فرد به شخصیت و منفعتی است که برای دیگران دارد و نه تحقق کامل اهداف.
2⃣خود را به پیشرفت گرایی (در برابر کمال گرایی) عادت دهید.
فرد کمال گرا به خاطر داشتن ذهنیتی ایده آل، اقدامات و گام های کوچک برای رسیدن به اهدافش را نادیده می گیرد و تصورش براین است که حتما باید یک اقدام بزرگ انجام دهد تا خود را موفق بداند. بنابراین تا مدتی هر شب به کارهای خوب و مثبتی که درطول روز انجام داده اید فکر کنید و با خود تکرار کنید که هیچ فرد موفقی یک شبه به مقصود نرسیده.
3⃣تبدیل کردن منتقد درونی به یک مربی دلسوز
کمال گرایان دارای یک منتقد درونی قدرتمند هستند که همه گفتگوهای درونی آن ها را کنترل می کند. دائما اشتباهات و خطاهای آنها را گوشزد و سرزنش میکند.
هر بار که منتقد درونی خودتان شروع به صحبت کرد بگویید باشد!
راه حل مدنظر شما چیست ؟ تا تبدیل به مربی درون شود.
4⃣ گاهی اوقات عمدا کارهایتان را ناقص انجام دهید. تا متوجه شوید که اگر کاری ناقص باشد آسمان به زمین نخواهد آمد.
5⃣ قوانین سنگی را به قواعد ژله ای تبدیل کنید.
مثلا با خود شرط کرده اید که دیگر شیرینی نخورید اگر خوردید به جای اینکه سه ساعت خود را سرزنش کنید نیم ساعت پیاده روی کنید.
@lightworkers
#بریده_کتاب
در ابتدای عاشقی، نوعی جنون و دیوانگی تو را گرفتار خود میکند.
مانند زلزله تو را میلرزاند و سپس آرام میشود.
زمانی که آرام گرفتی، باید تصمیم بگیری.
باید تصمیم بگیری که آیا واقعاً ریشههای شما چنان به هم گره خورده است که نتوانید با هم نبودن را تصور کنید؟
قسمت واقعی عشق، همین است.
عشق، حبس شدن نفس در سینه با دیدن یا شنیدن معشوق نیست.
هیجان نیست.
آرزوی هر لحظه هم آغوشی نیست.
بیدار نشستن شبانه با رویای بوسه باران کردن تن معشوق نیست.
خشمگین نشوید. اما اینها عشق نیست.
عشق آن احساسی است که وقتی زلزلهی عاشقی به پایان رسید، در ما باقی میماند.
هیجان انگیز نیست. میدانم. اما واقعی است!
ای ای هاچنر
دوران عاشقی همینگوی
@lightworkers
صورتِ نماز را فقیه بیان می کند:
اولش تکبیر و آخرش سلام؛
و جانِ نماز را فقیر بیان می کند...
شرط صورتِ نماز، طهارت است با نیم من آب، و شرطِ جانِ نماز:
چهل سال مجاهده ی جهادِ اکبر
و دیده و دل خون کردن
و از هفتصد حجابِ ظلمانی برون رفتن
و از حیات و هستیِ خود مردن
و به حیات و هستیِ حق زنده شدن.
مکتوبات مولانا
@lightworkers
زندگی اسرار خودش را برای کسانی فاش می کند که عاشق آن باشند .
راندا برن
@lightworkers
موسیقی کائنات
ترجمه شعر هدیه به انسانی که صدای کائنات را میشنود: محمدرضا شجریان
دوستی دارم که هنوز به ملکوت باور دارد.
خل-و-چل نیست، اما با همهی دانستههایش، واقعاً
با خدا صحبت میکند،
فکر میکند کسی در ملکوت به او گوش میدهد.
او در زمین قابلیتهای خارقالعادهای دارد.
شجاع نیز هست، میتواند با سختیها مقابله کند.
ما کرم پروانهای را دیدیم که در گل و لای میمُرد، پشههای
حریص روی او میخزیدند.
همیشه ناتوانی و سیهروزی مرا متاثر میکند، همیشه
مشتاقم که با سرزندگی مخالفت کنم.
اما ترسو هم هستم، در بستن چشمانم عجولم.
ولی دوستم قادر به تماشاست، اجازه میدهد
وقایع آن طور که باید رخ دهند، او بهخاطر من
مداخله کرد و چند پشه را از روی موجود بیچاره تاراند، و او را
روی جاده به زمین گذاشت.
دوستم میگوید که من چشمانم را به روی خدا میبندم، هیچ
مطلب دیگری قادر نیست
اکراهم از واقعیت را توضیح دهد. او میگوید شبیه کودکی
هستم که سرش را در بالش پنهان میکند
تا که دیگر نبیند، کودکی که به خود میگوید
نور سببساز اندوه است
دوستم شبیه مادر است. صبور است، مرا تشویق میکند
که مثل او بزرگ شوم، آدم
شجاعی شوم
در رویاهایم، دوستم مرا سرزنش میکند. ما قدم
میزنیم
در همان جاده، الا اینکه الان زمستان است؛
او به من میگوید زمانی که جهان را دوست داری
موسیقی کائنات را میشنوی:
به بالا نگاه کن. زمانی که به بالا نگاه میکنم، هیچ چیز نمییابم.
مگر ابرها و برفها و همهمه سفید در میان درختها
مثل عروسهایی که به کوههای بلند میخیزند
بعد نگران او میشوم؛ او را میبینم
که در توری گرفتار شده که روی جهان انداخته شده
در واقع، کنار جاده مینشینیم و غروب
را تماشا میکنیم؛
گهگاه، صدای پرندهای سکوت را میشکند.
همین لحظه است که هر دو سعی میکنیم آن را توضیح دهیم، این
واقعیت را
که با مرگ که با تنهایی راحت کنار میآئیم.
دوستم دایرهای در گل-و-لای میکشد دور کرم پروانه
که دیگر نمیجنبد.
او همیشه سعی میکند چیزی را کامل کند،
چیزی را زیبا کند، تصویری
که قادر باشد جدای از او زندگی کند.
کاملاً ساکتیم، چه آرامشی دارد این جا نشستن، صحبت
نکردن، ترکیب
معین است، جاده ناگهان تاریک میشود، هوا
رو به خنکی میرود، اینجا و آنجا صخرهها میدرخشند و
برق میزنند
همین سکوت است که هر دو عاشق آنیم.
عشق به شکل عشق به پایانها است.
ایریسِ* خشمگین
در پایان رنجهایم
دری بود.
به من گوش بده: آنچه را مرگ مینامی
به یاد میآورم.
بالای سر، صداها، شاخههای صنوبر جابهجا میشوند.
بعدْ هیچ. آفتاب نزار
بر فراز سطح خشک کورسو میزند.
چه خوفناک است بقا یافتن
در هیئت آگاهیی
که در زمین ظلمانی دفن شده است.
بعد پایان میگیرد: هر آنچه از آن میترسی، روح بودن
و نتوانستن
سخن گفتن،
دفعتاً به پایان رسیدن. زمین سفت
اندکی خم میشود، و آنچه میپندارم پرندگاناند
مثل تیر از میان بوتهها میگذرند.
تو، تویی که به یاد نمیآوری
گذشتن از دنیای دیگر را
به تو میگویم، میتوانم دوباره سخن بگویم: هر آنکه
از فراموشی باز میگردد
باز میگردد تا صدایی بیابد:
از کانون زندگیم چشمهای بزرگ
میجوشد، سایههای آبی تیره
بر آبهای نیلگون دریا.
ترجمه: یوسف اباذری
آیریس*(Iris) که خود نبی است زن هادس(Hades)،خدای مردگان و پادشاه زیرزمین،است...
@lightworkrs
پوچی در نفسِ خود، تناقض است.
تناقض جزءِ درونمایهی پوچی است،
چون با کنار گذاشتنِ هرگونه قضاوت دربارهی ارزشها، می خواهد که زندگی را نگاه دارد،
درحالی که زیستن به خودیِ خود قضاوتی دربارهی ارزشهاست.
نفس کشیدن، قضاوت کردن است.
آلبر کامو
@lghtworkers
سکوت مردان را نشکنید.
این اشتباه خانمهاست که وقتی مرد ساکت است مدام به سمت آنها میروند و با او حرف میزنند،
احترام به این سکوت یعنی صمیمیت بیشتر،
سکوت طولانی در زنان ممکن است به معنی آزرده خاطر بودن باشد اما در مردها این طور نیست؛
به مردان فضا بدهید گاهی او را رها کنید تا با خود خلوت کند،
با دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند، مدام دنبال او نباشید،
فضای رها شدن! این چیزی است که مردان گاهی به آن نیاز دارند؛
اگر به آنها این فضا را هدیه بدهید آنها نیز به شما عشق میورزند.
#رفتارشناسی
@lightworkers
#بریده_کتاب
عشقت را میپذیرم و عشق خودم را نثارت میکنم. نه عشق مردی به یک زن، نه عشق پدری به فرزندش، نه عشق خدا به مخلوقش، که عشقی بی نام و بی توجیه، مثل رودی که نمیتواند توجیه کند چرا در مسیری مشخص جاری است، و صرفا پیش میرود.
عشقی که نه چیزی میخواهد و نه در ازایش چیزی میدهد؛ فقط هست. من هرگز مال تو نخواهم بود و تو هرگز مال من؛ اما میتوانم صادقانه بگویم دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم!
الف
"پائولو كوئيلو
@lightworkers
نیروی درون مان را تشخیص دهیم و با همسو شدن با آن، آنچه از زندگی و در زندگی می خواهیم را خلق کنیم .
@lightworkers
#معرفی_کتاب
یالوم-روان پزشک و روان درمانگر و رمان نویس، در ۸۷ سالگی همچنان شاهکار خلق می کند. او با چشمانی خیره به مرگ زیست و خلاقانه ترین آثار را برای زندگی آفرید. پاراگرافی از کتاب را می خوانیم؛
پل گفت:" خب پس قشنگ تا آخر عمرت درگیر این مساله ای. این طرز کار خیلی ارتودوکس و راست کیشانه است. اونا مغز جوان جسور و خطرناک و شکوفا را با کود اصول و قواعد در طول چند سال خفه می کنند، تا این که از کار بیفته. وقتی آخرین نشانه های اصالت و خلاقیت هم ازبین رفت، به او مقام می دهند و با استفاده از ضعف پیری اش و البته جایگاه رفیعی که به او بخشیده اند، روش را همچون کتاب مقدس جاودانه می کنند. این راه جواب می دهد، مگه نه؟ هر چالشی از سمت کارآموز روانکاوی را مقاومت تفسیر می کنند. این طور نیست؟"
دروغگویی روی مبل
اروین یالوم
نشر صبح صادق
@lightworkers
توقعاتی که از ديگران داريد،
ميله هايی هستند که با آن،
قفس خودتان را می سازید…
@lightworkers
#بریده_کتاب
از عشق سخن باید گفت
همیشه از عشق سخن باید گفت.
میگوید: عشق، ترجیع بندیـست که هیچ رَجعتی در آن نیست.
میگوید: تکرارِ نامکرّر است.
بی عشق، خانه حقیر است، محلّه خاموش است، شهر افسرده است، فضا تنگ است، دنیا تاریک. بی عشق، در هیچ سنگری سربازی نیست، در هیچ نبردی، فتحی.
دوست داشتن خوب است، عشق، امّا، عالیست.
دوست داشتن آرامش است، عشق غوغاست.
دوست داشتن دریاست
عشق، آتشفشانِ همیشه زنده یِ روح.
بی عشق، جهان قبرستانیست همه قبرهایش خالیِ خالی؛ باغی بوتههایش، درختهایش همه خشکیده و پژمرده.
بی عشق، چشمه بی آب است.
قلب، بدونِ راز.
آتش بدون دود
نادر ابراهیمی
@lightworkers
با چشمهایت حرف دارم
میخواهم ناگفتههای بسیاری را
برایت بگویم از بهار،
از بغضهای نبودنات،
از نامههای چشمانام …
که همیشه بیجواب ماند
باور نمیکنی؟!
تمام این روزهابا لبخندت آفتابی بود
اما دلتنگی آغوشات رهایم نمیکند،
ا چشمهایت حرف دارم
میخواهم ناگفتههای بسیاری را
برایت بگویم از بهار،
از بغضهای نبودنات،
از نامههای چشمانام …
که همیشه بیجواب ماند
باور نمیکنی؟!
تمام این روزهابا لبخندت آفتابی بود
اما دلتنگی آغوشات رهایم نمیکند،
بهراستی ،عشق
بزرگترین آرامش جهان است
"سید علی صالحی"
@lightworkers
پاتانجالی می گوید:
یوگا آرام یافتن جان است در خاموشی...
و آن گاه که جان به خاموشی رسد می توانیم سرشت حقیقی مان را که هستی بی کوشش خود یا نفس است دریابیم.
جان آرام یافته از تجربه لایه های لطیف تر حواس به استواری آید.
چنین کند تجربه تابش درونی که از غم آزاد است.
و چنین کند هم نوایی با جانی دیگر که پریشان کام نیست.
و چنین کند نگریستن به سیر خواب دیدن ،یا خواب بی رویا.
و چنین کند هر نظاره یی که از حرمت بسیاری برخورداری بیابد.
@lightworkers
در برابر آنچه اتفاق میاُفتد عمیقا تسلیم شویم، آن وقت معجزه رخ می دهد.
@lightworkers
