ru
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Открыть в Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Больше
395
Подписчики
-124 часа
+67 дней
+530 день
Архив постов
عاشقا در خویش بنگر، سخره مردم مشو تا فلان گوید چنان و آن فلان گوید چنین من غلام آن گل بینا که فارغ باشد او کان فلانم خار خوان
عاشقا در خویش بنگر، سخره مردم مشو تا فلان گوید چنان و آن فلان گوید چنین من غلام آن گل بینا که فارغ باشد او کان فلانم خار خواند وان فلانم یاسمین دیده بگشا زین سپس با دیده مردم مرو کان فلانت گبر گوید وان فلانت مرد دین #حضرت_مولانا @lightworkers

چهار فرایند ذهنی و یک فرایند جسمی بخش پایانی بودا این اظهار غریزی هویت را زیر سوال برد. با این کار او مبادرت به شرح دیدگاه فرضی دیگر به منظور مبارزه با نظریات دیگران نکرد؛ او مدام تأکید داشت که عقیده ای را پیش نمی کشد، بلکه صرفاً حقیقتی را وصف میکند که خود تجربه کرده است و هر شخص عادی نیز میتواند آن را تجربه کند. بودا گفت: "شخص بصیرت ،یافته همۀ نظریه ها را به کنار میگذارد زیرا او واقعیت ماده، احساس، ادراک، واکنش و دانستگی، و نیز پدیدار شدن و نابود شدن آنها را دیده است." بودا دریافته بود که هر انسان، به رغم ظواهر، در حقیقت مجموعه ای از رویدادهای مجزا اما مرتبط باهم است. هر رویداد نتیجه رویداد قبلی است و بدون هیچ گونه فاصله ای به دنبال آن بروز می کند. سیر ناگسستنی رویدادهای بسیار به هم مرتبط، جلوه ای از پیوستگی و و هویت بدان میدهد اما این تنها واقعیت ظاهری است نه حقیقت نهایی. شاید ما بر یک رودخانه اسمی بگذاریم اما آن رودخانه به واقع جریانی از آب است که در مسیر خود هرگز توقف ندارد. شاید چنین پنداریم که نور یک شمع چیزی است ثابت، اما اگر به دقت نگاه کنیم، متوجه میشویم که این نور در واقع شعله ای است که در یک لحظه از یک فتیله مشتعل به وجود می آید و بلافاصله در لحظه بعد، شعله ای تازه جای آن را می گیرد در صحبت از یک لامپ برق هرگز به این فکر نمی افتیم که در واقع آن هم مثل رودخانه جریانی مداوم است و در این مورد جریانی از انرژی است که توسط جریان پربسامد نوسانات در رشته سیم داخل لامپ، به وجود می آید. در هر لحظه چیزی تازه به عنوان محصولی از گذشته پدید می آید و در لحظه بعد جای خود را به چیزی تازه تر می دهد این سلسله رویدادها چنان سریع و پیوسته رخ می دهند که تمایز آنها دشوار است. در مقطع خاصی از این روند، شخص، نمی‌تواند بگوید که آنچه اکنون واقع می شود، همانند چیزی که قبل از آن بوده هست یا نیست، با این وجود آن روند، اتفاق می افتد. بدین سان بودا دریافت که یک انسان وجود پایان یافته و بی تغییر نیست، بلکه روندی است که لحظه به لحظه در جریان است. آن جا هیچ "وجود" واقعی نیست، بلکه تنها جریانی مستمر و روندی پیوسته از "شدن" وجود دارد. البته در زندگی روزمره ما مجبوریم با یکدیگر به صورت افرادی با ماهیتی کم و بیش ثابت و مشخص برخورد کنیم. مجبوریم واقعیت ظاهری و خارجی را بپذیریم و اگرنه ابداً نمی توانیم وارد عمل شویم. واقعیت خارجی هم یک واقعیت است، اما تنها یک واقعیت سطحی. در سطحی ژرف تر ، واقعیت آن است که کل عالم، اعم از جاندار و بیجان، حالت مداومی است از آمدن و ناپدید شدن هر یک از ما، در حقیقت جریانی است از ذرات فرااتمی پیوسته در تغییر، که همراه آن فرایندهای دانستگی ادراک، احساس و واکنش، حتا سریع تر از فرایندهای جسمی، تغییر می یابند. این است واقعیت نهایی "خود" که هر یک از ما چنین نگران آن هستیم. این است مسیر رویدادهایی که با آنها درگیر هستیم. اگر بتوانیم به طور صحیح و به کمک تجربه مستقیم آن را درک کنیم راه حل رها شدن از رنج را خواهیم یافت. #یک_فرایند_جسمی #چهار_فرایند_ذهنی @lightworkers

Ta Qiamat (1).mp311.70 MB

چهار فرایند ذهنی و یک فرآیند جسمی بخش چهارم اگر آن حس، خوشایند باشد تمایلی به وجود میآید تا آن تجربه را طولانی و شدیدتر کند و اگر ناخوشایند باشد، تمایل بر آن است که آن احساس را متوقف کند و پس بزند ذهن با خوش آمدن یا بدآمدن واکنش نشان می دهد. مثلاً وقتی گوش، عملکردی طبیعی داشته باشد و شخص صدایی بشنود دانستگی دست به کار شده است. وقتی آن صدا به صورت واژه ها با اشارات ضمنی مثبت یا منفی، مورد شناسایی قرار گیرد، ادراک شروع به کار کرده است. احساس بعدی وارد عمل میشود. اگر این واژه ها، ستایش کنند، حس خوشایندی بروز میکند. اگر دشنام باشند، حسی ناخوشایند بروز می کند. در همان لحظه، واکنش بروز می کند. اگر حس خوشایند باشد فرد از آن خوشش می آید و خواهان واژه های ستایشگر بیشتری می شود. اگر حس ناخوشایند باشد، شخص از آن بدش می آید و خواهان متوقف ساختن دشنام می شود. هرگاه حواس دیگر، داده ای را دریافت کنند، همین مراحل پدید می آیند دانستگی ادراک حس کردن و سپس واکنش این چهار عملکرد ذهن، حتا از آن ذرات بی دوام که واقعیت مادی را می سازند نیز فرّارتر هستند هر لحظه که حواس در تماس با موضوعی قرار میگیرند این چهار فرایند ذهن به سرعت برق بروز میکنند و در لحظه تماس بعدی خود را تکرار می کنند. با این حال، این موضوع آن چنان سریع اتفاق می افتد که شخص از آنچه در حال انجام است ناآگاه می ماند تنها زمانی که یک واکنش بخصوص در دوره زمانی طولانی تر تکرار شده باشد و شکلی تشدید یافته و مشخص گرفته باشد، آگاهی از آن در سطح خودآگاه پدید می آید. بارزترین جنبۀ این توصیف از انسان، در آن چه در بر می گیرد نیست بلکه در آن چیزی است که حذف می کند. ما چه غربی باشیم و چه شرقی چه مسیحی، یهودی، مسلمان، هندو، بودایی بی دین یا هر چیز دیگر، یقینی بالفطره داریم که در جایی در درون خود، یک "من"، یعنی یک هویت مستمر داریم ما بر این پندار نابخردانه هستیم که شخصی که ده سال قبل وجود داشته در اصل همان شخصی است که امروز وجود دارد و ده سال بعد از این وجود خواهد داشت و شاید همچنان در زندگی دیگری بعد از مرگ وجود داشته باشد صرف نظر از هر نظریه، فلسفه یا اعتقادی که در حکم حقیقت اختیار میکنیم هر کدام از ما به واقع با این اطمینان ریشه دار زندگی میکنیم: «من بودم، هستم، خواهم بود» #یک_فرایند_جسمی #چهار_فرایند_ذهنی @lightworkers

نیروهای انسان وقتی از مرز اعتدال گذشت به لایتناهی نزدیک می شود، مِهر و کین، آز و رَشک، بُخل و دهش، اراده و گذشت، خوبی و بدی و
نیروهای انسان وقتی از مرز اعتدال گذشت به لایتناهی نزدیک می شود، مِهر و کین، آز و رَشک، بُخل و دهش، اراده و گذشت، خوبی و بدی و خلاصه زشتی و زیبائی همین که از عادی در گذشت، به جاوید و نامحدود پهلو می زند. هم آن مؤمنی که در هر ذره ناچیزی، هستی مطلق را می بیند و هم آن مأیوس ایمان از دست رفته ای که زندگانی را سراب فنا می داند، هر دو سهمی از ابدیت دارند. #رومن_رولان @lightworkers

چهار فرایند ذهنی و یک فرایند جسمی بخش سوم ذهن پابه پای فرایند جسمی فرایند روانی، یعنی ذهن وجود دارد. اگرچه این فرایند قابل لمس یا رویت نیست، اما به نظر می رسد که حتا بیش از جسممان با ما در ارتباطی نزدیک باشد: شاید بتوان تصویری از یک زندگی بدون جسم در آینده را در نظر مجسم نماییم اما امكان تجسم یک زندگی بدون ذهن وجود ندارد. با این همه دربارهٔ ذهن اطلاع چندانی نداریم و از کنترل آن عاجزیم ذهن پیوسته از انجام آنچه چه که میخواهیم سر باز میزند و آنچه را که نمی خواهیم انجام می دهد. ما حتا بر ذهن خودآگاه خویش کنترل چندانی نداریم، چه رسد به ناخودآگاه که انگار از حیطهٔ فهم و قدرت ما فراتر بوده و لبریز از نیروهایی است که احتمالاً مورد تاییدمان نبوده و از آنها بی خبریم. بودا همچنان که جسم را مورد بررسی قرار داد ذهن را نیز بررسی کرد و دریافت که ذهن از چهار فرایند کلی تشکیل شده است «دانستگی ، ادراک، حس کردن، و واکنش‌.» اولین فرایند یا دانستگی بخش گیرنده ذهن است یعنی عمل آگاه بودن یا شناخت متمایز نشده. این فرایند، صرفاً وقوع هر پدیده را ثبت میکند و بخش گیرنده هر داده جسمی یا ذهنی است و داده های خام تجربه را بدون برچسب زدن یا ارزش گذاری کردن در نظر می گیرد. دومین فرایند ،ذهن ادراک یا عمل بازشناسی است. این بخش از ذهن هر آنچه را که دانستگی شخص دریافت کرده، مورد شناسایی قرار می دهد؛ سپس این داده های خام را اعم از مثبت و منفی مشخص کرده برچسب میزند و مقوله بندی و ارزش گذاری میکند بخش بعدی ذهن، حس کردن (انواع حسهای جسمانی) است. در واقع به محض دریافت انواع داده ها حس ها به نشانه آنکه چیزی در حال رخ دادن است بروز می کند مادامی که این داده ها مورد ارزشیابی قرار نگرفته اند هیچ گونه حسی در شخص ایجاد نمی شود. زمانی که نوعی ارزش گذاری به این داده ها افزوده شد، حس های خوشایند یا ناخوشایند بروز میکنند. #یک_فرایند_جسمی #چهار_فرایند_ذهنی @lightworkers

2_5325664287744604496.mp310.46 MB

اصل است این فرزانگی؛ فرزانگی را پیشه کن وانگهی به هر پیشامدی، از بهر فهم اندیشه کن. @lightworkers
اصل است این فرزانگی؛ فرزانگی را پیشه کن وانگهی به هر پیشامدی، از بهر فهم اندیشه کن. @lightworkers

چهار فرایند ذهنی و یک فرآیند جسمی بخش دوم ماده اجازه دهید از جنبه جسمی شروع کنیم. این جنبه، بارزترین و آشکارترین بخش ماست و به سادگی توسط همه حواس ادراک می گردد. و با این همه، ما به واقع خیلی کم آن را می شناسیم. شخص به طور سطحی میتواند بدن را کنترل کند. بدن نیز مطابق با اراده آگاهانه حرکت می کند و به فعالیت می پردازد اما در سطحی دیگر همه اعضای داخلی خارج از کنترل ما و بدون آگاهی ما عمل می کنند. در سطحی ظریف تر، به طور تجربی هیچ اطلاعی از واکنش های شیمی - حیاتی بی وقفه ای که در هر یک از سلولهای بدن در جریان است، نداریم. اما این موضوع نیز واقعیت نهایی آن پدیده مادی نیست. در نهایت جسمِ به ظاهر محکم و استوار از ذرات فرااتمی و خلأ تشکیل یافته است. و باز حتا این ذرات فرااتمی، فاقد جسمیت واقعی هستند؛ دوره عمر هر یک از این ذرات بسیار کمتر از یک تریلیونیم ثانیه است. ذرات، به طور مستمر به وجود می آیند و از بین می روند موجود و ناموجود میشوند؛ بسان جریانی از ارتعاشات. این است واقعیت نهایی جسم و کل ماده که توسط بودا در ۲۵۰۰ سال قبل کشف شد. دانشمندان جدید در طی تحقیقات شان، این حقیقت غایی عالم مادی را تشخیص داده و پذیرفته اند. اما با این وجود، این دانشمندان اشخاصی رها شده و بصیرت یافته نیستند. آنها به خاطر کنجکاوی، ماهیت عالم را مورد بررسی قرار داده اند و با استفاده از قوه عقل خود و تکیه کردن بر ابزار، نظریات خود را ثابت کرده اند. اما بودا صرفاً از روی کنجکاوی برانگیخته نشد، بلکه می خواست راهی برای خلاصی از رنج بیابد. او در بررسی هایش تنها از ابزار ذهـن خـود استفاده کرد. حقیقتی که او کشف کرد نتیجه خردورزی نبود بلکه نتیجه تجربه مستقیم خودش بود و به همین علت باعث آزاد شدنش شد. بودا دریافت که کل عالم مادی متشکل از ذراتی است که به زبان پالی، «کالآپا»، یا «واحدهای بخش ناپذیر» نامیده می شوند. این واحدها، با تنوعی بی پایان خصوصیات اصلی ماده را ارائه می دهند: جرم، پیوستگی، حرارت و جنبش. آنـهـا بـه هـم می پیوندند تا ساختارهایی به وجود آورند که به نظر دارای نوعی ثبات اند. اما به واقع تمامی این ساختارها از ذرات ریز «کالآپا» تشکیل یافته آمد که در وضعیت پی در پیِ به وجود آمدن و نابودن شدن هستند. این است حقیقت غایی ماده: جریانی ثابت از امواج یا ذرات؛ این است جسمی که ما آن را «خود» می نامیم. مولانا نیز چنین تجربه مشابه دربا سخن بودا بیان میکند آنجا که در دفتر اول مثنوی میفرماید: "صورت از بی‌صورتی آمد برون باز شد که انا الیه راجعون پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتیست مصطفی فرمود دنیا ساعتیست هر نفس نو می‌شود دنیا و ما بی‌خبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوی نو نو می‌رسد مستمری می‌نماید در جسد" #چهار_فرایند_ذهنی #یک_فرایند_جسمی @lightworkers

چهار فرایند ذهنی و یک فرایند جسمی بخش اول منشأ رنج در درون هر یک از ما قرار دارد. وقتی ما واقعیت خویشتن را درک کنیم راه حل مساله رنج را تشخیص خواهیم داد. «خود را بشناس» این چیزی است که همۀ افراد فرزانه پند داده اند. باید از شناخت ماهیت ،خود شروع کنیم؛ در غیر این صورت هرگز نمی توانیم مشکلات خود و یا دنیا را حل کنیم. ولی ما درباره خودمان واقعاً چه میدانیم؟ همه ما از اهمیت خود و از بی همتا بودن مان اطمینان داریم اما آگاهی ما از خودمان تنها یک آگاهی سطحی است در سطوح ژرفتر، ما ابداً خود را نمی شناسیم. بودا با بررسی ماهیت وجود خودش پدیده موجود بشری را مورد بررسی قرار داد. او با کنار گذاشتن همه تصورات پیشین واقعیت درونی را کشف کرد و دریافت که هر انسان ترکیبی از پنج فرایند است چهار فرایند ذهنی و یک فرایند جسمی. #چهار_فرایند_ذهنی #یک_فرایند_جسمی @lightworkers

می‌روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش بخدا می‌برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می‌برم، تا که در آن نقطه دور
می‌روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش بخدا می‌برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می‌برم، تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زینهمه خواهش بیجا و تباه... #فروغ_فرخزاد @lightworkers

تمرين بودن در لحظه حال بايد بتوانی سه فاكتور را هميشه در آن واحد در يك‌جا داشته باشی. نبايد در سرزمين روانی خودت پرسه بزنی. بايد سه فاكتور ۱-بدن فيزيكی ۲- توجه درونی ۳- فكر هميشه در يك راستا و در يك جا باشند. هر جا كه بدن فيزيكی‌ات در آن‌جاست فكر و توجه‌ات را هم در آن‌جا نگه دار... اجازه نده تا غرق در افكار بشوی و با فكرهايی كه از درون می‌آيد همسو و هم‌جهت شوی... با هر فكری كه همسو و هم‌جهت شدی،به همان اندازه لحظه حال را از دست می‌دهی. هر موقع درك كردی كه با افكار يكی شدی، دوباره به نقطه اول رجوع كن... فرض كن در كنار خيابانی هستی كه ماشين ها( فكرها) به سرعت از آنجا می‌گذرند. اگر با هر كدام از آنها هم‌سو و هم‌جنس شوی، سوار آن ماشين‌ها می‌شوی و از نقطه‌ای كه در ان قرار داری دور می‌شوی. توجه را هميشه در يكی از مراكز اصلی و يا چاكراهای اصلی ثابت نگه دارد (چشم سوم يا چشم ذهن و يا مركز قلبی) بايد سعي كنی در گذشته و آينده نباشی. غم گذشته را نخوری و ترس آينده را نداشته باشی... تمرین تو این باشد با امور ساده که سخت دشوار است چایت را بنوش با قلبت گلها را آب بده با قلبت ظرفها را بشوی با قلبت آنگاه چیست که نیمه بماند در دور تکرار؟ @lightworkers

هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. #سعدی
هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. #سعدی @lightworkers

خلاصه «سوارا» وقتی لغت سوارا بکار میرود منظور چیزی بیشتر از هوا است که در سوارخهای بینی جریان دارد، صحبت از پرانا است، جنبه ظریف و حیاتی تنفس. دانش سوارا بوسیله اقلیتی کم تا به امروز به حیات خود ادامه داده است. در حقیقت تنفس جریانی است که نادیده انگاشته شده بدون توجه به اینکه یکی از اعمال مهم بدن است. جریان تنفس در ۲۴ ساعت شبانه روز ادامه دارد چه به آن آگاه باشیم و چه نباشیم. تنفس گنجینه گرانبهای انسان است زیرا بدون آن نمی توان بیش از ۳ دقیقه زنده ماند. گفته شده است که انسان تنها به دنیا میآید و تنها از دنیا می رود، اما این اشتباه است. انسان با تنفس و پرانای ظریفش متولد می شود و با آن می میرد. تنفس با جان انسان همراه است. از اینروست که اوپنیشاد اشاره میکند به سوارا مثل «آتما سواروب» یا «براهما سواروب» بنابراین گفته انسان جزئی از برهما یا درک کیهانی است. اگر بتوانید حقیقت تنفس را درک کنید آتما را درک خواهید کرد. بنابراین تنفس بیشتر از یک حرکت ساده فیزیک است، هر نفس یک علامت اساسی و قوانین مخابره ای دار. برای داوطلب روحی تنفس وسیله ای غنی است که او را برای هدف غائی آماده میکند . بطور معمول تنفس یک عامل مکانیکی است که بوسیله بدن فیزیکی انجام میشود اما در سوارا یوگا تنفس جریانی است که می تواند کنترل و دستکاری شود. «تناوب تنفس» اگر شما صرف وقت کنید و حالت تنفس و جریان هوا از سوراخهای بینی به درون و بیرون را زیر نظر بگیرید متوجه خواهید شد که بیشتر اوقات جریان هوا فقط از یک سوراخ بینی انجام میگیرد اما بنظر میآید که تنفس همزمان در دو سوراخ بینی جریان دارد در حالی که اینطور نیست با تحلیل تنفس شما در می یابید که معمولا یکی از سوراخهای دماغ برای مدتی باز است و تنفس تنها از آن جریان دارد کمی بعد این سوراخ بسته می شود و به تناوب سوراخ دیگر باز میگردد. این عمل چه معنی میدهد؟ علم فیزیولوژی نشان میدهد که این عمل بر سیستم اعصاب تأثیر بخصوصی می گذارد و انگیزه شخصی را بوجود می آورد بعلاوه اثر مشخصی روی مغز داشته که به قوانین موزون ویژه ای نیاز دارد. سوارا یوگا علمی است که جریان ناشناخته قبلی را آشکار میکند سوارا یوگا توجیه میکند که چطور جریان سوارا بطور منظم و متناوب عوض می شود. این سوارا است که جریان آن تغییر می یابد این سوراخهای بینی است که هر یکساعت تا یکساعت و بیست دقیقه تغییر می یابد، این ریتم به تمام جریانات فیزیکی دورانی نظم می بخشد. اگر سوراخ نامنظم باشد به وضوح نشان میدهد که چیزی در بدن وجود دارد که عمل نمیکند. #تنفس #سوارا @lightworkers

2_5465344419576152522.mp35.61 MB

بشر در واقع روحی است که خود تصمیم میگیرد روی زمین بیاید و با حلول در یک جسم فیزیکی به نام بدن، آموزش ببیند، رشد کند و به تکام
بشر در واقع روحی است که خود تصمیم میگیرد روی زمین بیاید و با حلول در یک جسم فیزیکی به نام بدن، آموزش ببیند، رشد کند و به تکامل برسد. زمین، دانشگاهی با آموزشهای سخت و طاقت فرسا به حساب می آید و روح با سفری که از آسمان آغاز میکند و به بدن وارد می شود، هر روز وظیفه ای برای انجام دادن بر عهده میگیرد. رنج و عذاب، استادان این دانشگاه به شمار می آیند. هیچ کس در این دنیا نمی تواند از اندوه بگریزد. به نظر میرسد رنج و عذاب، با انسان عجین شده اند. #تولد @lightworkers

روزی روزگاری، پرنده ای بود با یک جفت بال زیبا و پرهای درخشان، رنگارنگ و عالی و در یک کلام، حیوانی مستقل و آماده ی پرواز در آزادی کامل هر کس آن را در حین پرواز می دید، خوشحال می شد. روزی زنی چشمش به پرنده افتاد و عاشقش شد. در حالی که دهانش از شدت شگفتی بازمانده بود با قلبی پر تپش و با چشمانی درخشان از شدت هیجان به پرواز پرنده می نگریست. پرنده به زمین نشست و از زن دعوت کرد با هم پرواز کنند. و زن پذیرفت... هر دو با هماهنگی کامل به پرواز درآمدند... زن پرنده را تحسین میکرد، ارج می نهاد و میپرستید ولی در عین حال، میترسید. می اندیشید مبادا پرنده بخواهد به کوهستانهای دور دست برود. می ترسید پرنده به سراغ سایر پرندگان برود و یا بخواهد در سقفی بلندتر به پرواز درآید... زن احساس حسادت کرد حسادت به توانایی پرنده در پرواز. ... و احساس تنهایی کرد. اندیشید: «برایش تله می گذارم این بار که پرنده بیاید، دیگر اجازه نمی دهم برود». پرنده هم که عاشق شده بود روز بعد بازگشت، به دام افتاد و در قفس زندانی شد. زن هر روز به پرنده می نگریست. همه ی هیجاناتش در آن قفس بود آن را به دوستانش نشان می داد و آنها به او می گفتند: تو همه چیز داری! ناگهان دگرگونی غریبی به وقوع پیوست. پرنده کاملاً در اختیار زن بود و دیگر انگیزه ای برای تصرفش وجود نداشت. بنابراین علاقه ی او به حیوان، به تدریج از بین رفت پرنده نیز بدون پرواز، زندگی بیهوده ای را می گذراند و در نتیجه به تدریج تحلیل رفت؛ درخشش پرهایش محو شد به زشتی گرایید و دیگر جز موقع غذا دادن و تمیز کردن قفس کسی به او توجهی نمی کرد. سرانجام، روزی پرنده مرد. زن دچار اندوه فراوانی شد و همواره به آن حیوان می اندیشید؛ ولی هرگز قفس را به یاد نمی آورد. تنها روزی در خاطرش مانده بود که برای نخستین بار پرنده را خوشحال در میان در میان ابرها و در حال پرواز دیده بود. اگر زن اندکی دقت می کرد، به خوبی متوجه میشد آنچه او را به آن پرنده دلبسته کرد و برایش هیجان به ارمغان آورد آزادی آن حیوان و انرژی بال هایش در حال حرکت کردن بود، نه جسم ساکنش. بدون حضور پرنده زندگی برای زن مفهوم و ارزشی نداشت و سرانجام روزی مرگ زنگ خانه ی او را به صدا درآورد. از مرگ پرسید: چرا سراغ من آمده ای؟! مرگ پاسخ داد: برای اینکه دوباره بتوانی با پرنده در آسمانها پرواز کنی اگر اجازه میدادی به آزادی برود و بازگردد، هنوز هم می توانستی به تحسین و عشق ورزیدن ادامه بدهی حالا برای پیدا کردن و ملاقات با آن پرنده به من نیاز داری... #پائولوکوئلیو @lightworkers

سنگ می باش و درین کارگه شیشه گذر وای سنگی که صنم گشت و به مینا نرسید کهنه را در شکن و باز به تعمیر خرام هر که در ورطهٔ «لا» م
سنگ می باش و درین کارگه شیشه گذر وای سنگی که صنم گشت و به مینا نرسید کهنه را در شکن و باز به تعمیر خرام هر که در ورطهٔ «لا» ماند به «الا» نرسید ایخوش آن جوی تُنُک مایه که از ذوق خودی در دل خاک فرو رفت و بدریا نرسید عشق انداز تپیدن ز دل ما آموخت شرر ماست که برجست و به پروانه رسید #اقبال_لاهوری @lightworkers

ذهن تو حقیقت تو نیست. ذهن تو، تفسیر غلط تو از اشیاست. تو هرگز ذهن خویش نبوده ای و نخواهی بود. این است مشکل تو. تو خود را چیزی یگانه پنداشته ای که اصلا وجود خارجی ندارد. تو به که گدایی می مانی که گمان می کند سلطان است. او نگران قلمرو پادشاهی خویش است. سلطنتی در کار نیست، اما او نگران سلطنت خویش است. يك بار چونگ تزو خوابی دید. او در خواب دید که پروانه ای شده صبح که شد و او از خواب برخاست، نگران تر شده بود. دوستانش پرسیدند: موضوع چیست؟ ما هرگز تو را تا بدین حد نگران ندیده بودیم. » چونگ تزو جواب داد:« قاطی کرده ام. نمی فهمم. شب در خواب دیدم که پروانه ای هستم » دوستان چونگ تزو خندیدند و گفتند: ای بابا کسی که برای خوابهایش نگران نمیشود! حالا که بیدار شده ای و رؤیایت به پایان رسیده است. حالا دیگر چرا نگران هستی؟ چونگ تزو گفت: « نکته این نیست. نکته این است که اگر چونگ تزو میتواند در رؤیایش به پروانه ای تبدیل شود. این امکان هم وجود دارد که پروانه ای خوابیده باشد و اکنون در رؤیای خویش ببیند که به چونگ تزو تبدیل شده است. » اگر چونگ تزو بتواند در خواب ببیند که به پروانه ای تبدیل شده است چرا عکس آن امکان نداشته باشد؟ پروانه نیز میتواند در رؤیای خویش خود را چونگ تزو ببیند. واقعیت کدام است؟ پروانه است که خواب می‌بیند چونگ تزو شده و یا چونگ تزو است که خواب می‌بیند پروانه ای شده است ؟ #ذهن @lightworkers

02 Priya Vakya.mp35.59 MB