بخوان ای همسفر با من
Открыть в Telegram
رخدادهای فرهنگی، اشعار ، تأملات و یادداشت های ادبی بهروز سپیدنامه (دانشیار دانشگاه ایلام)
Больше407
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
+330 дней
Архив постов
.
میان گریه ها گم شد سلامم
به رنگ بی زبانی شد کلامم
شبیه بغض در روز جدایی
پر از واگویه های ناتمامم
(بهروز سپیدنامه)
.
.
اگر از آسمان آهن ببارد
هزاران تیر از دشمن ببارد
کنار شعر می مانم به یادت
اگر بمب اتم بر من ببارد
(بهروز سپیدنامه
.
.
اگر از آسمان آهن ببارد
و رعد و برق بی سامان بماند
کنار شعر می مانم به یادت
اگر بمب اتم بر من ببارد
(بهروز سپیدنامه)
.
ز هر سو تیر می بارد به سویم
پر از خون شد گلوی گفتگویم
میان کومه ی آوار گم شد
امید و اشتیاق و آرزویم
(بهروز سپیدنامه)
.
دلم اندوهبار از این زمانه است
که دور از نغمه های عاشقانه است
سراسر التهاب و بیم و تشویش
پر از اندوه، چون خاورمیانه است
(بهروز سپیدنامه)
.
.
ز خاطرها فراموشیم، باران
برای خاک آغوشیم، باران
نداریم آشنایی تا بمانیم
من و تو خانه بر دوشیم، باران
(بهروز سپیدنامه)
.
.
شبیه سروها آزاده هستیم
و مثل برگ بی اندازه هستیم
تمام عمر در کوچیم و غربت
من و باران عشایر زاده هستیم
(بهروز سپیدنامه)
.
.
بگو ابری بنالد تا بباریم
که ما غم مویه های بی مزاریم
میان خاک می جوییم خود را
من و باران ز یک ایل و تباریم
(بهروز سپیدنامه)
.
دو شاعر پیشه ی دلداده هستیم
نسیمی از نفس افتاده هستیم
من و باران ز یک ایل و تباریم
عشایر زادگانی ساده هستیم
(بهروز سپیدنامه)
.
.
فشرده بغض سنگینی گلو را
بریده بند بند گفتگو را
مرا بیدار کن شاید بخوابم
خدا را شهرزاد قصه گو را ...
(بهروز سپیدنامه)
.
Repost from دەروەچ// دريچه
✔️ زانا، چاپ کرد:
🔸گریەێ دە گیست ئەو کردم
🔸دوبەێتیەێل کوردی
حەێدەرعەلی شەفیعی
🔸یە سێێمین کتاو کوردیە ک دە شاعر ناسیاگ ئیلام، حەێدەرعەلی شەفیعی چاپ دوو.
@darwachdariche
نام تو بر فراز کوهستان
مظهر عشق و بی قراری شد
ذره ذره وجود سرسبزت
با درخت بلوط جاری شد
خاک بارانخورده آغشته است با بوی تن ات
باد بوی آشنا می آورد از مدفن ات
زنده ای با هر گیاه تازه کز خاک ات دمد
گرچه می دانم که ذره ذره می پوسد تن ات
با تمام سروهایت دیده ام در بوستان
با تمام ارغوان ها دیده ام در گلشن ات
(حسین منزوی)
🔹سنت نیک
در برخی مناطق کردستان و کرمانشاه به اندازه ی عمر فردی که به سرای باقی شتافته و به تعداد سال هایی که از موهبت زمین متنعم شده ، در ارتفاعات منطقه، اصله ی نهال بلوط می کارند.
نظیر نکوداشت خاطره ی "هه ورام" جوان سی ساله، که سی اصله نهال بلوط در ارتفاعات دالاهو به یادش کاشته و مرگ را به زندگی مجدد تعبیر کرده اند. زندگی بخشیدن به طبیعت، نکو داشت مادری است که تمام هستی خود را ارزانی رفاهمان کرده است.
نشست تخصصی فصاحت در ترجمه اصطلاحات جامعه شناسی با عنوان واقعه یا واقعیت اجتماعی برگزار شد
👇👇👇
https://t.me/AllisData
Repost from دەروەچ// دريچه
🔸مقاله بازنمایی سرمایه دینی در شعر غلامرضا خان ارکوازی
🔸نوشته: بهروز سپیدنامه، زهرا رضایی نسب و فاطمه زینیوند
@darwachdariche
روله گیان
(برای عزیزی که فرزند از دست داد و تمامی هم دردهایش)
تو را در خاک کردم با دلی خونبار، فرزندم
و بوسیدم تو را در آخرین دیدار، فرزندم
و با هر گل که می ریزند روی خاک سرد تو
وجودم تکه تکه می شود انگار، فرزندم
دلم از درد، آتش می شود وقتی که می بینم
درون قاب لبخند تو را، هربار فرزندم
نگاهت می کنم هر لحظه با بغص گلوگیری
ملالی نیست از تکرار... از تکرار، فرزندم
رهایی نیست از داغ غمت ای نور چشمانم
که داغت پیش رویم می کشد دیوار، فرزندم
نه تنها من که با یاد تو کوه و جنگل و دریا
زمین و آسمان از ناله ها سرشار، فرزندم
توانی نیست تا بنویسم اینکه رفته ای زیرا
به روی کاغذم جان می دهد خودکار، فرزندم
برایم مانده از سرو جوانت داغ جانسوزی
و دلخوش می شود قلبم به این مقدار، فرزندم
تو را در خواب می جویم ولی کو خواب؟ از این رو
تمنا می کنم از قرص ها، بسیار فرزندم
من از داغ تو مثل خانه ای در معرض سیل ام
که شد آوار... در آوار ...در آوار، فرزندم
تو در رگهای من خون بودی و بعد از فراق تو
شدم از لحظه های زندگی بیزار، فرزندم
تمام شهر خوابیده است اما گوشه ای از آن
کنار سنگ قبری مانده ام بیدار، فرزندم
تو را یک روز خواهم دید این را خوب می دانم
خدا حافظ، خدا ... تا لحظه ی دیدار فرزندم
(بهروز سپیدنامه)
..........................................
