Empty Echo
Открыть в Telegram
3 949
Подписчики
+224 часа
+47 дней
+6930 день
Архив постов
3 949
Repost from Empty Echo
#پژواک_پوچ :
#دیوانگی (رویای پیش آمده اول)
اینکه من به تو فکر می کنم اشتباه است.
تو همه ی حقیقت نیستی.
بهم هشدار داده بودند.
امشب همه جا شلوغ بود و پل روگذر امانیه (پیچ استادیوم) که فقط ماشین از آن عبور می کرد محل پیاده روی مردمی شده بود که تابه حال از پل عابر پیاده استفاده نمی کردند.
غروب بود. انگار که هوا تاریک نمی شد.نمی خواست.
در بین انبوه جمعیت روی پل چشمم به کسی افتاد که شبیه یکی از دوستانم بود؛حسین.
نزدیک تر رفتم صدا زدم : حسین !
دیدم کسی که برگشت او نبود،لاغرتر و به مراتب زیباتر.
دختر بود و حجاب نداشت.نگاه کردم هیچ کس حجاب نداشت.
از اطرافم غافل شده بودم و محو نگاه آرام و ظرافت چهره ی مسحورکننده ی آن دختر شدم.
گویا او در خاطرات گمشده ی من آشنا بود.
موهای مشکی کوتاه ، چشمان درشت و خمار با صورت ظریف و ساده لب های باریک و کم رنگ با چانه ای کوچک.کاملا فرانسوی
همه ی این ها مرا دلداری می داد !
یکهو صدای دخترک مرا بخودم آورد : سلام حالت خوبه ؟
-بله ،نه من ... خیلی خیلی عذر میخوام من شما رو اشتباه گرفتم با یکی از دوستانم و .....
نمی دانم چطور شد و من چی گفتم که باهم همراه شدیم و قدم زنان به انتهای پل رسیدیم. در این حین متوجه حضور دختر دیگری شدم که با ما بود. من تا به آن لحظه حواسم به او نبود. عجب !
ناگهان گفت : شما خیلی رقت انگیز هستید.حیف که سارا مهربان است.
سارا اسم آن دختر بود.با این حرفش من یکهو یادم آمد که این دختر را می شناسم ؛ بعد دیدم در کیف کمری ام شالی بود که وقتی بیرون آوردمش سارا صدا زد پس پیش تو بود ،
از وقتی گم شد دیگر حجاب نمی زنم
گفتم من شما را می شناسم با من دوست بودید
گفت نمیدانم چطور
گفت من بارها زنگ زدم ولی جواب ندادی..
گفتم نه تو اون نیستی ...
اون دختر موهاش قهوه ای بود
او رفت و شالش هنوز در دستان من بود.
دیگر کسی حجاب نمیزد حجاب نداشت.
این غروب چرا شب نمی شد.
"هفدهم مردادماه ۱۳۸۸"
🖊 @Pentacrow1989
3 949
Band : #Ammyt
Country : #Germany (Bavaria)
Genre : #Melodic_Black_Metal
Album : Between Art and Madness (2016)
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
