💌 دلنوت
Открыть в Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Больше941
Подписчики
+224 часа
+87 дней
+2330 день
Архив постов
941
♥️
از کی اینقدر بیکس شدیم عزالدین؟ من چرا اینقدر عصبانی هستم؟ چرا مردههایمان فردا دوباره به زندگی ما برنمیگردند؟ چرا همه آنهایی که ترکمان کردند آخر هفته نمیآیند سری بزنند؟ چرا باران اینقدر کم میبارد؟ سهم ما از آب، از زندگی، از زیبایی چیست؟ اگر روبهرویم نشسته بودی میفهمیدم که جان کلام را گرفتهای یا نه. عجیب که وقتی هم رو در رو هستیم، فکر میکنم باید برایت نامهای بنویسم.
از نامهی دریابند به عزالدین
@delnote
941
♥️
چون شاهی به یزدگرد آمد، تازیان به بس شمار به ایرانشهر تاختند. یزدگرد به کارزار با ایشان قادر نبود. به خراسان و ترکستان شد و اسب و مرد و یاری خواست و او را آنجای کشتند.
پسر یزدگرد به هندوستان شد. سپاه و گُند آورد. پیش از آمدن به خراسان درگذشت. آن سپاه و گُند بیاشفت. ایرانشهر به تازیان ماند.
ایشان آن آئین اَکَهدین خویش را رواج بخشیدند و بس آئینِ پیشینیان را بیاشفتند، دین مزدیسنان را نزار کردند. از بندهش تا امروز اَناگی از این گرانتر نیامد.
در دین گوید که دُشپادشائی ایشان به سر خواهد رسید.
از کتابِ #بندهش
نوشتهی #فرنبغ_دادگی
ترجمه: #مهرداد_بهار
ـ گُند: لشکر
ـ اَکَهدین: بددین
ـ بندهش: آفرینشِ آغازین
ـ مزدیسنان: مزداپرستان، زرتشتیان
ـ اَناگی: تباهی
ـ دُشپادشائی: حکومت جور و ستم
@delnote
941
♥️
«سوگواریِ جمعی» و «خشم از جنایتهای بزرگ»، رابطهای ناگسستنی دارند. خشم، پیامدِ ناگزیر و ناگوارِ سوگِ های جمعیست. اما، اگر به سوگ رسیدگی نشود، خشم یا به فرسودگی میانجامد، یا به شکلی کور و بیسرانجام بروز میکند.
رسیدگی کردن به سوگ یعنی بهرسمیتشناختنِ فقدان، یعنی نامدادن به قربانیان، یعنی روایتسازی، یعنی پذیرفتنِ هویتِ جمعیِ این سوگِ خاص. این کار خشم را از «حال»ی پراکنده به «حال»ی معنادار تبدیل میکند. در این حال، خشم به نیرویی برای همبستگی، مطالبهگری و دگرگونی بدل میشود.
سوگِ دیدهشده، سوگِ رسیدگیشده، خشم را تصفیه میکند. و خشمِ تصفیهشده، به سوگ جهت میدهد و رسیدگی به آن را آسانتر میکند. چنین سوگ و خشمی، هم مانع فراموشی میشوند، هم امکان کنش جمعی را فراهم میآورند.سوگواری، کافی نیست. خشم، کافی نیست.
#ابراهیم_سلطانی
@delnote
941
در میان غوغایی که فرمانروایان به پا میکنند، همواره میتوان صدای ضعیف و آرام کسانی را شنید که دوست دارند و رنج میبرند. این صدا از غریو رژیمها و غرش ارتشها پایدارتر است. نظامها میگذرند اما این صدا باقی میماند و با بقای خود به همگان امید میبخشد.
از پیشگفتار #آلبر_کامو بر نمایشنامهی رادیویی سکوت پاریس، ۱۹۴۹
@delnote
941
پس از طوفان
تا خیال طوفان در سرم آرام گرفت، خرگوشی میان شبدرها و گلهای لرزان [از دویدن] بازایستاد و نمازش را، از خلال تارهای عنکبوت، رو به رنگین کمان به جا آورد.
آه از آن جواهرها که روی خود پنهان ساختند و گلهایی که شروع کرده بودند نگاه میکردند.
در خیابان بزرگ کثیف، پیشخوانهای قصابان ظاهر شدند، و [قایقبانان] قایقها را به سوی دریایی مُطَبَّق در آن بالا، که به کندهکاری میمانست، کشاندند و بردند.
سیل خون به راه افتاد در خانهٔ ریشآبی، و توی کشتارگاهها، توی سیرکها، آنجا که مُهر خدا بر پنجرهها میخورْد و رنگشان را میپرانْد. خون و شیر به را افتاد...
#آرتور_رمبو
برگردان عباس پژمان
@delnote
941
مردم گاهیاوقات میگویند کمونیسم آلبانی مثل هولوکاست در مقیاس کوچک بود. همانطور که هولوکاست توصیفکردنی نیست، زندگی در کشوری که در حکم زندان بود هم توصیفکردنی نیست. میتوان واقعیتها را نقل کرد و قصۀ آدمها را بازگو کرد، اما رنج ما هرگز بازگو نخواهد شد. در آلبانی کمونیستی، درد و رنج با حس پوچی درهمآمیخته بود. سرنوشت معنایی نداشت. منطق معنایی نداشت. هر روز، چیزهایی که معنای مشخصی داشتند به چیز دیگری تبدیل میشدند.
وقتی در خيابان راه میرفتی مطمئن نبودی که این زمين همان زمين است. مطمئن نبودی که به مقصد برسی. مطمئن نبودی کسانی که با آنها حرف میزنی همانی هستند که میگویند هستند. مطمئن نبودی که کلمات به همان معنایی هستند که باید باشند.
تصنیف عمو انور؛
پژواکهای آلبانی کمونیستی
#مارگو_ریمر
ترجمهٔ فاطمه عباسی
@delnote
941
پیش بیا، پیش بیا، پیشتر
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوستترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
دوستتر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
داغ تو را از همه داراترم
درد تو را از همه درویشتر
هیچ نریزد به جز از نام تو
بر رگ من گر بزنی نیشتر
فوت و فن عشق به شعرم ببخش
تا نشود قافیه اندیشتر
#قیصر_امینپور
@delnote
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
