💌 دلنوت
Открыть в Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Больше940
Подписчики
-124 часа
-17 дней
+1630 день
Архив постов
940
♥️
زندگی سمسارها جالب است. هر روز وارد خانه غریبهها مىشوند و آشکار و بىعذاب وجدان زل مىزنند به خرده ريزهايشان. سمسارها مىدانند كه در طبقه دوم پلاك چهارده کوچه كامياب، زن قد بلند تنهايى زندگی مىكند كه چند سال است مىخواهد زندگیاش را به قصد مهاجرت بفروشد. تا حالا سمسارهاى زيادى از راه پلههاى پهن و پر نورِ خانه بالا رفته و خود را به نشيمن آن آپارتمان صد و شانزده مترى رساندهاند. زن بارها با مهر و دلتنگی مبلمان چوبی با رويه ياسى را نشانشان داده و بعد به سمت كتابخانه چرخیده و تاكيد كرده: «كتابهارو نمىفروشم.» بعد از اندکی مكث ادامه داده: «با خودم مىبرمشون. همه رو مىبرم.»
سمسارها با شستهای بیرونزده از جورابهاى بو گرفته در خانه چرخیده و سركى در اتاق خواب كشيدهاند. «تختخواب فروشيه؟» زن با موهاى نيمه خاكسترىِ چند سال رنگ نكرده سر مثبت تكان داده. سمسارها با پررويى در كابينتها را هم باز و بسته كرده و روى کاسه بشقابها قيمت گذاشتهاند:
پردههاى ليمويى، فرش تبريز، چینیهاى آشپزخانه، شمعدان کریستال و مجسمههای بازو و دماغشکسته.
بعد رويشان را از تلويزيون برگردانده و گفتهاند: «قديميه. به دردمون نمىخوره.» و موبایل را به قصد کارت به کارتی کمارزش بیرون کشیدهاند.
دست لاغر زن لرزيده. یک قدم پا پس كشيده. براى بار چندم زده زير همه چیز و نيمه فريادزنان گفته: «اصلاً نمىفروشم. هیچی رو نمىفروشم.» در را محكم به روى مردهای پا برهنه بسته.
سمسارها مىدانند كه چهار سال گذشته و زن به هیچ سرزمینی هجرت نكرده. پردههاى ليمويى هنوز آويزان پنجره است و زن كنار گلدانهای سبزش. هنوز گاهی حرف از رفتن مىزند. اما هیچکس هم نداند سمسارها مىدانند كه او تا چند سال دیگر هم رفتنى نيست. زن دلِ دل كندن از اين زندگی را ندارد. دلِ دل کندن از خانه.
#آنالی_اکبری
@delnote
940
♥️
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
به کجا روم ز دستت که نمیدهی مجالی
نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی
چه غم اوفتادهای را که تواند احتیالی
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی
چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی
چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت
به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی
که نه امشب آن سماع است که دف خلاص یابد
به طپانچهای و بربط برهد به گوشمالی
دگر آفتاب رویت منمای آسمان را
که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی
خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی
قلم غبار میرفت و فرو چکید خالی
تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد
گنه است برگرفتن نظر از چنین جمالی
#سعدی
@delnote
940
مادربزرگم همیشه میگفت : تو باید خیلی خوششانس باشی که یه اتفاق زندگیت رو نابود نکنه...
امروز داشتم به همین داستان فکر میکردم، خیلیایی که توی جنگ، زلزله، سیل، سقوط هواپیما، کرونا، تصادف و همین تراژدی انفجار در بندرعباس جونشون رو از دست دادن هیچوقت فکر نمیکردن که قراره نوبت اونها باشه... هزاران رویا برای آیندهشون داشتن، اما نه فقط جونشون، بلکه هرچی قرار بود خودشون و خانوادشون در آینده داشته باشن ازشون گرفته شد.
درسته ما توی این زمانه شاید با «شانس» کماکان زندهایم، اما با دیدن غم هموطنامون از درون مردهایم...
به قول اندی در فیلم «رستگاری در شاوشنگ» : بدشانسی توی هوا معلقه، فقط باید روی شونه یک نفر بشینه...
🎬The Shawshank Redemption (1994)
@high_moviess
@delnote
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
