سایت پانویس
Открыть в Telegram
مینیمالهای پانویس جهت شرکت در کلاسها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera
Больше2 681
Подписчики
+424 часа
+77 дней
+1230 день
Архив постов
2 681
ای عاشقان!
ای عاشقان!
آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای ماهرویان الصلا
ای سرخوشان
ای سرخوشان
آمد طرب دامنکشان
بگرفته ما زنجیر او
بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین
ای دیو غم کنجی نشین
ای جان مرگاندیش رو
ای ساقی باقی درآ
ای هفت گردون مست تو
ما مهرهای در دست تو
ای هست ما از هست تو
در صد هزاران مرحبا
ای مطرب شیریننفس
هر لحظه میجنبان جرس
ای عیش! زین نه بر فرس
بر جان ما زن ای صبا
ای بانگ نای خوشسمر
در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر
از بانگ تو بوی وفا
بار دگر آغاز کن
آن پردهها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن
ای آفتاب خوش لقا
خاموش کن!
پرده مدر!
سغراق خاموشان بخور!
ستار شو!
ستار شو!
خو گیر از حلم خدا!
2 681
این صدای آسمانی خانم پروین نمازیست.
بشنویدش، بنیوشیدش و بنوشیدش.
باز هم عید مبارک.
بر؟ بر عاشقان!
بر عاشقان!
بر عاشقان!
2 681
Repost from سایت پانویس
وایکینگها دستبردار نیستند
در صحبت اخیر یک موضوع در مورد رفتار وایکینگها فراموش شد ذکر شود، که شاید شما نیز در تصاویرِ آنها دیده باشید. آن موجود سبز رنگِ شرور که وایکینگی آن را کشته و پا بر آن گذاشته و رطلاش را سرمیکشد.
این عزیزان دل وقتی به مبارزه با اشرار میروند و پیروز از میدان برمیگردند، همانطور خسته و کوفته راهی میکده میشوند و با همپیالههایشان جشن میگیرند و به شادخواری مذکور میپردازند.
موجودات شرور «خود»شان هستند! خواستنشان، برای «شدن»، شهوتشان برای «فردا». شرورها لذتی که در «شدن» است هستند. وایکینگها مردانه همت کردهاند و بر سر شر نشستهاند و قربانیاش کردهاند. در حقیقت خودشان را قربانی کردهاند و در پی آن، جشن گرفتهاند.
رقص آنجا کن که خود را بشکنی
پنبه را از ریش شهوت برکنی
رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند
چون جهند از نقص خود رقصی کنند
مطربانشان از درون دف میزنند
بحرها در شورشان کف میزنند
تو نبینی لیک بهر گوششان
برگها بر شاخها هم کفزنان
@Panevisdotcom
2 681
Repost from سایت پانویس
ای خدا از عاشقان خشنود باد
عاشقان را عاقبت محمود باد
عاشقان را از جمالت عید باد
جانشان در آتشت چون عود باد
دست کردی دلبرا در خون ما
جان ما زین دست، خون آلود باد
هر که گوید که خلاصش ده ز عشق
آن دعا از آسمان مردود باد
مه کم آید مدتی در راه عشق
آن کمی عشق جمله سود باد
دیگران از مرگ مهلت خواستند
عاشقان گویند نی نی زود باد
آسمان از دود عاشق ساختهست
آفرین بر صاحب این دود باد
2 681
عنکبوتان مگس قدید کنند
عارفان هر دمی دو عید کنند
برای عزیزانی که به دنبال مچگیری هستند که: "عه! پانویس! تو هم که مناسبتی شدی! همین دو سه هفته پیش بود که میگفتی عید نوروز مناسبتیه. چی شد یکهو با عید فطر موافقی؟ فقط با نوروز، رسم و سنت باستانی ما ایرانیان، موافق نیستی؟ ای عربپرست! ای فلان و ای بهمان"، »این پادکست« را با دقت، بدون تعصب، گوش دهند. سعی شده است به سادگی و به روشنی مطلب توضیح، و نه توجیه، داده شود.
آمد بهار »جانها«
ای شاخ تر به رقص آ
دلتان، دلتان!، بهاری باد.
@PanevisDotCom
2 681
Repost from سایت پانویس
رطل گران
موضوعات:
عید، عید فطر، عید نوروز، طبیعت، درون، شکفته شدن، وایکینگها، میخانه
@Panevisdotcom
2 681
یک روز ملا نصرالدین برای تعمیر بام خانهٔ خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.
ملا نمیدانست که خر از پله بالا میرود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمیآید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین میپرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، میخواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمیشود. برگشت.
بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!
ملا نصرالدین با خود گفت: لعنت بر من که نمیدانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد، هم آنجا را خراب میکند و هم خودش را از بین میبرد.
* مراقب باشيد به الاغها جايگاهى بالاتر از شأنشان ندهيد.
@PanevisDotCom
2 681
خر برفت و خر برفت
چون سماع آمد ز اول تا کران
مطرب آغازید یک ضرب گران
خر برفت و خر برفت آغاز کرد
زین حرارت جمله را انباز کرد
زین حرارت پایکوبان تا سحر
کفزنان خر رفت و خر رفت ای پسر
از ره تقلید آن صوفی همین
خر برفت آغاز کرد اندر حنین
...
گفت والله آمدم من بارها
تا تو را واقف کنم زین کارها
تو همیگفتی که «خر رفت ای پسر»
از همه گویندگان با ذوقتر
باز میگشتم که او خود واقف است
زین قضا راضیست مردی عارف است
گفت آن را جمله میگفتند خوش
مر مرا هم ذوق آمد گفتنش
مر مرا تقلیدشان بر باد داد
که دو صد لعنت بر آن تقلید باد
مثنوی معنوی
جلالالدین محمد
ما فکر میکنیم اهل تقلید نیستیم، حال آنکه اگر نیستیم، پس این همه فکرهایی که همهاش کپیپیست شده از تربیت و فرهنگ موروثی است، و شب و روز با آنها ور میرویم، چیست؟ تقلید که شاخ و دم ندارد! همهٔ ما شب و روز در حال گفتن «خر برفت و خر برفت» هستیم، منتهی در سرمان.
@Panevisdotcom
