ru
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Открыть в Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Больше
2 679
Подписчики
-124 часа
-27 дней
+630 день
Архив постов
Repost from N/a
موضوعات: ایمان دینی، دین، اسلام، مسیحیت، یهودیت، جهان‌بینی متفاوت انسان‌ها در اعصار مختلف، تفاوت نگرش انسان قدیم و جدید، علم و تکنولوژی، سرعت انتقال، نامه، دیدن موضوعات از چشم انسان صد سال پیش، کیهان‌شناسی، ایدئولوژی، حقیقت در دین، چالش در دین، تفسیر و تأویل، نگاه سمبلیک، مسئلۀ انسان مؤمن امروزی، تفاوت نگرش به واسطۀ فاصلۀ زمانی، آناکرونیزم، anachronism، تفاوت نگرش انسان امروزی و انسان صد سال دیگر، اکتشافات هابل، جیمز وب، انسان دیروز و امروز و فردا @Panevisdotcom

Repost from Jiddu Krishnamurti
‌ مینی‌خودشناسی دورهٔ گفتگو دربارهٔ موضوعات روز و مرتبط با شناخت خود، برای نوجوانان + این دوره برای نوجوانان(حداقل ۱۱ و حداکثر ۱۹ سال) است. + جلسات بصورت لایو، بحث و گفتگو، دو جلسه در ماه، شنبه‌ها ساعت ۷ شب به وقت تهران. + شامل موضوعاتی پراهمیت، متنوع و جذاب برای نوجوانان برای ثبت‌نام به شمارهٔ زیر، فقط در واتس‌اپ، پیام دهید: +61413998055 برای ارسال تقاضای ثبت‌نام، بر روی شمارهٔ فوق بزنید. + در بخش کامنت‌ها و یا پیام خصوصی سوال نفرمائید. پاسخ داده نمی‌شود. @Krishnamurti

‌ شناخت بیرون و درون بسیاری از ما انسان‌ها در عین حال که از سواد، دانش، علم، مدارج علمی، و صحبت منطقی برخورداریم، در درون‌مان تضاد، جنگ با خودمان، عدم سازگاری با خودمان داریم. و مادامی که منِ انسان اینگونه هستم، دنیای بیرونم هم همین‌ خواهد بود. هرچه هم در دنیای بیرون از علم، تکنولوژی و دانش وسیع برخوردار باشم. در ارتباطاتم با انسان‌ها، با خانواده‌ام، دوستان و اطرافیانم مسئله‌مند هستم. من که در درونم انواع تضادها را دارم، و با خودم در جنگ و درگیری هستم، چطور ممکن است در ارتباطات و تعاملات بیرونی‌ام در صلح باشم؟ + تماشا در یوتیوب + تماشا در اینستاگرام @Panevisdotcom

‌ تدبر بسیاری افراد فکر می‌کنند در جملاتی که به خط عربی نوشته شده‌اند تقدسی هست. مثلاً در: «جاٰء طاٰئِرٌ جَميلٌ إلىٰ النَّهْر
‌ تدبر بسیاری افراد فکر می‌کنند در جملاتی که به خط عربی نوشته شده‌اند تقدسی هست. مثلاً در: «جاٰء طاٰئِرٌ جَميلٌ إلىٰ النَّهْر وَ شَربَ الماٰء، ثُمَّ طاٰر.» تقدسی هست که در: «پرنده‌ای زیبا به سوی رودخانه آمد و آب خورد، سپس پرواز کرد.» نیست. یا در: «美しい鳥が川にやってきて水を飲んでから飛んだ» آن تقدس نیست. و دلیل این موضوع، شرطی‌شدگیِ از کودکی به زبان دینی (عربی) است. مثلاً اگر زبان دینی ژاپنی بود، آن احساس شرطی‌شدگی و تقدس را ذهن برای خط ژاپنی قائل می‌بود، و نه برای خط عربی. خاطرم هست دوران کودکی شبهای احیای ماه رمضان تمام قبیلهٔ فامیل و آشنایان در منزل عمو جمع می‌شدند و دعای جوشن کبیر می‌خواندند و تقریباً هیچکدام، حتی ترجمهٔ آن را نمی‌دانست. اما بسیار متعهد بودند که هر سه شب این دعا را تمام کنند و «ثوابش را ببرند». اکنون هم بسیاری هستند که همچنان آنطور فکر می‌کنند. خود واژه‌ها و عبارات عربی را مقدس و دارای تمایز از خط‌های زبانهای دیگر می‌دانند. در حالی که اگر بر متنی تعقل و تدبر نشود و عقل و خرد انسان را به تأمل درنیاورد، درست مثل آن است که یک طوطی کلمات و جملاتی را تکرار کند، بدون هیچ فایدهٔ شناختی. @Panevisdotcom

با دیدن کدامیک از متون زیر احساس مقدس بودن آن متن به شما دست می‌دهد؟
Anonymous voting

‍ حرکت آهسته «ذهن ما رفتار کسانی که باعث آزار ما هستند را آهسته‌تر از آنچه واقعیت دارد، می‌بیند.» این نکتهٔ ساده و جالبی‌ست در مورد نحوهٔ برخورد ذهن با عوامل خطر. البته قاعدتاً تمام موجودات اینطور باید باشند که حرکات آنچه تهدیدشان می‌کند را با جزئیات دقیقتری می‌بینند و زیر نظر می‌گیرند. و چنان است که گویی زمان در مورد آن عامل خطر، کش می‌آید. یکی از تجربیات جالب برای کسانیکه خودشناسی می‌کنند، کش آمدن زمان است. مثلاً واقعه یا پدیده‌ای، مانند پرواز یک پرنده، را آدم می‌بیند و روی دوربینش فیلمش را هم ضبط می‌کند. بعد، در زمانی دیگر همان فیلم را می‌بیند. آدم تعجب می‌کند که چرا سرعت پرواز پرنده وقتی در آسمان دیدش خیلی کندتر از زمانی است که روی دوربین ضبط شده. دلیل این پدیده - کش آمدن زمان - مشاهدهٔ تمام وقت ذهن و فعالیت‌های آن است. بدلیل اینکه فرد دائماً در حال تماشای عملکرد ذهن است، حرکات ذهن گویی کش می‌آیند و زمان معنی دیگری برایش پیدا می‌کند. اما چه می‌شود که فرد شور و شوق پیدا می‌کند و به مشاهدهٔ (و نه کنترل) فعالیت‌های ذهن می‌پردازد؟ دلیل آن ساده است و البته بسیار مفید. انسان در طی خودشناسی به این موضوع پی‌می‌برد که اصلی‌ترین دشمن احساس خوشبختی‌اش، «خود»ش است، عملکرد ذهنش. «اعدا عدوک نفسک» یعنی اصلی‌ترین دشمن تو خودت هستی. خب، وقتی واقعاً انسان این موضوع را ببیند، و عمیقاً خودش متوجه شود که چطور فکر مخل ارتباط او با زندگی، زیبایی و خوشبختی است، آنوقت نسبت به حرکات و فعالیت‌های ذهن در لحظه به لحظهٔ فعالیت‌هایش آگاه و مشاهده‌گر می‌شود. نسبت به ذهن بسیار حساس و هوشیار می‌شود. کش‌دار شدن لحظه‌ها نیز از تبعات و پی‌آمدهای این جریان است. تیر ماه ۱۳۹۲ @Panevisdotcom --

‌ از این اطراف هم پرس و جو کردم اما هیچکس صدایی نشنیده. ‌‌ @Panevisdotcom
‌ از این اطراف هم پرس و جو کردم اما هیچکس صدایی نشنیده. ‌‌ @Panevisdotcom

‌ کارها را بدون انجام‌دهنده انجام بده. معبدی که عابدکش نباشد، معبد نیست. مسجدی که ساجدکش نباشد، مسجد نیست. نمازی که نمازگزار
‌ کارها را بدون انجام‌دهنده انجام بده. معبدی که عابدکش نباشد، معبد نیست. مسجدی که ساجدکش نباشد، مسجد نیست. نمازی که نمازگزار داشته باشد، نماز نیست. مدیتیشنی که مدیتیشن‌کننده در آن باشد، مدیتیشن نیست. زندگی‌ای که با «من» همراه باشد، با اشعار همراه باشد، زندگی نیست. سراسر رنج است. @Panevisdotcom

‌ از همین ابتدا یادتان می‌دهیم کشیدن را، رقابت را، که کل مسیر عمر عزیزتان را باید، مثل ما آدم‌بزرگها، به کشمکش مشغول باشید. @
‌ از همین ابتدا یادتان می‌دهیم کشیدن را، رقابت را، که کل مسیر عمر عزیزتان را باید، مثل ما آدم‌بزرگها، به کشمکش مشغول باشید. @Panevisdotcom

‌ آیا می‌دانید؟ اگر جوراب‌تان را برعکس بپوشید، تمام عالم جوراب شما را پوشیده است بجز شما. @Panevisdotcom
‌ آیا می‌دانید؟ اگر جوراب‌تان را برعکس بپوشید، تمام عالم جوراب شما را پوشیده است بجز شما. @Panevisdotcom

Repost from N/a
دوزخرفات _سروش پاکزاد.pdf3.67 MB

‌ میوه می‌خوری؟ گه می‌خوری! - حالا این جد ما یه کاری کرد، شما به دل نگیر. جوانی کرد، خامی کرد، اشتباه کرد! جورشم کشید. الانم
‌ میوه می‌خوری؟ گه می‌خوری! - حالا این جد ما یه کاری کرد، شما به دل نگیر. جوانی کرد، خامی کرد، اشتباه کرد! جورشم کشید. الانم خودت می‌دونی پشیمونه. شما باید بزرگی کنی. بخشش آقا. لذتی که بخشش داره، تو انتقام نیست. تازه از من بپرسی، درست نیست که اگر یکی یک کار بدی کرد، یکی دیگه بخواد حساب پس بده. حالا هم خیلی وقت از آن جریان می‌گذره. خوبیت نداره که کینهٔ کسی به دلت بمونه. بیا و شما چشم رو هم بذار، بلکه این قضیهٔ قدیمی هم بالاخره حل و فصل بشه. انگار نه انگار که درختی بود و سیبی. تازه یک سیب که ارزش این حرف‌ها را نداره. ناسلامتی ما یک زمانی اشرف مخلوقات بودیم. سیب که هیچی، خودم یک کارتن پرتقال واشنگتنی می‌دم به اون پیک هواییت، جبرییل. شما بذار بروبچه‌ها بیایم سر خونه زندگی‌مون. دیگه هم غلط می‌کنه کسی بخواد میوه بخوره. از «دوزخرفات» @Panevisdotcom

‌ آن موضوعات: بس نکو گفت آن رسول خوش‌‌جواز ذره‌ای عقلت به از صوم و نماز زانکه عقلت جوهر است این دو عرض این دو در تکمیل آن شد مفترض مثنوی معنوی مولانا، ذره‌ای عقل بهتر از نماز و روزه است زیرا عقل جوهر است و نماز و روزه در کنار آن است، روزه و نماز واجب شده‌اند تا عقلت را کامل کنند، عبادات برای کمک به عقل انسان است، متل، روحانیون، متل‌های نسبت داده شده به پیامبر و حضرت علی، آب خواستن از پیامبر و بارش آب از انگشتان پیامبر، ذوالفقار حضرت علی و بالا آوردن کعبه، یا علی گفتن هنگام تولد، کرامات، چرا نماز و روزۀ روحانیون کمک‌کننده به عقل‌شان نیست؟ تبعات عدم واکنش نشان دادن به متل‌گویان، تمثیل آشغال انداختن در طبیعت، تبعات سکوت عمومی، سوار شدن بر انسان‌ها توسط نابخردان زورمند، نماز و روزه چیست؟ اجرایی شدن نماز و سر جا آوردن عقل سوال: آن چه چیزی‌ست که باید در درون عبادات باشد؟ @Panevisdotcom

‌ غزل معروف و محبوب شمارهٔ ۲۵۵ دیوان حافظ به مطلع: یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبهٔ احزان شود روزی گلستان غم مخور را امشب در جلسهٔ درس حافظ بلحاظ خودشناسی بررسی می‌کنیم. بررسی خودشناسانهٔ غزلیات حافظ رویکردی متفاوت از شروح سنتی دیوان خواجه دارد. @Panevisdotcom

Repost from N/a
‌ اشتیاق خودشناسی آیا دیده‌ای کسانی را که عشق رصد کردن زندگی پرندگان و حیوانات را دارند؟ گاهی چند هفته جایی در طبیعت و جنگل چ
‌ اشتیاق خودشناسی آیا دیده‌ای کسانی را که عشق رصد کردن زندگی پرندگان و حیوانات را دارند؟ گاهی چند هفته جایی در طبیعت و جنگل چادر می‌زنند و استتار می‌کنند تا پرندهٔ مورد نظرشان را چند دقیقه‌ای رصد و مشاهده‌اش کنند. چنین کاری شور و شوق خودش را می‌طلبد. رصد، کشف، سیاحت و شناخت احوال درونی‌ات، افکار و احساساتت، چنین شور و شوقی می‌طلبد. @Panevisdotcom

‌ در نقل داستان «مسجد مهمان‌کُش» به اینجا رسیده‌ایم که عاشقِ جسور و نترسِ قصهٔ ما به شهرری رسیده و به سراغ مسجد مذکور آمده است. حالا می‌خواهد شب را در آن مسجد اسرارآمیز بخوابد. مسجدی که تا به حال هر کس در آن خوابیده، صبح جنازه‌اش را از آنجا بیرون کشیده‌اند! مردم او را ملامت می‌کنند و زبان به نصیحتش گشوده‌اند که: ای مرد، با جان خودت بازی مکن. این مسجد رزومهٔ خوبی در مهمان‌کُشی دارد. اما گوش عاشق پاک‌باز قصهٔ ما بدهکار این سرزنش‌ها نیست. می‌گوید: من کشته‌مردهٔ مرگم! عاشقم من کشتهٔ قربان «لا» جان من نوبتگه طبل بلا و سپس راوی تأکید می‌کند که باصفا بودن سختی و جفا دیدن دارد. عجیب است که ما حرف از عشق می‌زنیم اما در عمل از سختی‌های آن فرار می‌کنیم. بلاجو نیستیم. من عجب دارم ز جویای صفا کاو رمد در وقت صیقل از جفا عشق چون دعوی جفا دیدن گواه چون گواهت نيست، شد دعوی تباه این ابیات درجه یک «مثنوی معنوی» را با آواز دوست‌مان بشنویم. اپیزودهای قصهٔ شورانگیز آن عاشق و چگونگی شکستن طلسم مسجد پر رمز رازِ مهمان‌کش هر روز در صفحهٔ خلوت‌گاه مهمان‌کش در حال انتشار است: @mehmankosh

نگهداری از طبیعت این روزها زیاد پیام‌های دربارهٔ حفظ طبیعت می‌آید. این صحبت دربارهٔ این موضوع است. توصیه‌های نگهداری از طبیعت بسیار جذاب هستند، مانند توصیه‌های اخلاقی! اما آیا کاری اساسی‌اند؟ * «شلایین» به زبان گرگانی یعنی چسبناک، نوچ @Panevisdotcom