سایت پانویس
Открыть в Telegram
مینیمالهای پانویس جهت شرکت در کلاسها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera
Больше2 680
Подписчики
+124 часа
-37 дней
+130 день
Архив постов
2 680
خویش فربه مینمائیم
از پی قربان عید
کآن قصاب عاشقان
بس خوب و زیبا میکُشد
دیروز در معیت دوستان به کاج رفتیم، شهر کاج، نه روستای کاج! این هر دو در چهارمحال بختیاری هستند اما مکانشان خیلی متفاوت است.
باری، شهر کاج، که اولین بار حبیب ما را به آنجا برد، پر از قصابی است. مانند شهر پاوهٔ کردستان یک خیابان اصلی دارد و هیچ چراغ قرمزی هم ندارد و در کنار این خیابان اصلی چپ و راست، به هر دو معنی!، قصابی است و گوسفندان صفکشیده و آماده برای قربانی شدن.
به دوستان میگفتم که همانطور که نوشتهاند مولوی به بازار مسگرها رفته بوده و از ریتم چکشهای مسگرها رقصش گرفته بوده، شک ندارم اگر گذرش به شهر کاج چهارمحال میافتاد، از شدت شوق ذوقمرگ میشد.
مردن اصل است. قربانی کردن «خود» جان جان زندگی است. اگر جرأتش را نداری، لاف عرفان و خودشناسی نیا.
2 680
کریسمس و سال نوی میلادی
در تصویر فوق نوشته: «بحران فرخنده باد و ترس جدید مبارک»، بر سیاق: «کریسمس و سال نو مبارک». و منظورش این است که روابط انسانیِ تحت تأثیر جوامع و دولتها چنان شدهاند که سال جدید برابر با ترسهای جدید است و به جای کریسمس بمعنی تولد مسیح که قاعدتاً باید امری فرخنده و زیبا و بابرکت باشد، بحرانهای جدید در پیشِ رو داریم. که انصافاً همینطور است.
اما بعد. چرا من و تو آب پاکیِ ناامیدی از متولیان امور دنیا بر دستمان نمیریزیم؟(البته که قطعاً ایران مستثناست!) اما تا کی امید به بهتر شدن اوضاع جهان بیرونی دارم تا وقتی درون خود من در تضاد و درگیری پیش میرود؟
ایجاد ترس و انواع بحرانهای پیاپی آن، با وجود درونی پرتضاد که همهٔ ما داریم، امری اجتنابناپذیر است.
2 680
تا امشب با ۴۰ درصد تخفیف و ارسال رایگان!
بنده ذی نفع نیستم. پک «فلسفه برای کودکان و نوجوانان» این انتشارات انصافاً مفید است. اگر البته واقعاً علاقمند باشید.
تفکر نقاد را به خودتان و به کودکان و نوجوانان آموزش دهید تا در این دنیای انبوه و اشباعشده از اطلاعات کمکی باشد برای تشخیص صحیح.
برای تهیه به صفحهٔ اینستاگرام ایشان مراجعه کنید. به بنده پیام ندهید.
2 680
«خود»، ایدهآل و رابطه
این شعر اصفهانی را بخوانیم:
تا اون شکوفه ای بُستونی دل کناری مَنِس
سه ذرع برف بیوفتِد بازم باهاری منس
درازی ای شبی یلدا و کوچه ای جلفا
سری همِش بوکونند نصفی زلفی یاری منس
ترجمه:
تا زمانی که آن شکوفهٔ بوستان دل کنار من است
باندازهٔ سه ذرع هم که برف بیاید، هنوز برای من بهار است
درازیِ شب یلدا و درازی کوچهٔ جلفا(واقع در اصفهان)
را که بهم بچسبانند تازه میشود باندازهٔ نصف بلندی گیسوان یار من!
(خانهات آباد! گیسوان به این بلندی را میخواهید چکار؟! جلوی دست و پایتان را نمیگیرد؟ ظاهراً اصفهانیها با آبادانیها بینسبت نیستند!)
باری، همین غلوهای ادبیات فارسی عزیز بعلاوهٔ باور عمومی آنهاست که ایجاد توقعات غیرطبیعی از معشوق و عاشق میکند و رابطه را میپُکاند.
ملاک روابط عاشقانه انسانها شده است ایدهآلهای موجود در ادبیات سانتیمانتال، یا در فیلمهای هالیوود، یا در روابط شخصیتهای کارتونهای والت دیزنی. چقدر از واقعیت ساده و معمولی دوریم.
این قطعه از کتاب «رابطه» محمدجعفر مصفا را بخوانیم:
«منشأ ایدهآلسازی در خود انسان و نیازهای اوست. ولی خدا پیر کند شعرا و نویسندگان و هنرمندان را که آنها هم کم سهمی در این جریانات ندارند. همانطور که به مناسبت دیگر گفتم، همه چیز را به صورت کتابی، ایدهآل و کمال مطلوب به افراد عرضه میکنند. از همسر گرفته تا اخلاق و فضیلت و شجاعت و خوشبختی و زیبایی و همه چیز را طوری ترسیم میکنند که دهن آدم آب میافتد. و نتیجهاش احساس حسرت است. من فکر میکنم آن همسر و آن فضیلت و آن زیبایی و آن خوشبختیای که شاعر در کتاب ترسیم کرده است در جامعه پر است و گیر همه آمده و من یکی محروم ماندهام. غافل از اینکه آن اخلاق و آن همسر و آن خوشبختی و آن زیبایی، بعد از کتاب شاعر در بهشت یافت میشود، نه در اجتماعات و روابطی که ما درگیر آن هستیم.»
۱۹ دسامبر ۲۰۱۸
@Panevisdotcom
2 680
معشوق مشهور
(یلدائیه)
ای لعل لبت به دلنوازی مشهور
چشم سیهت به ترکتازی مشهور
با زلف تو قصهایست مشکل ما را
همچون شب یلدا به درازی مشهور
صحبت از فطرت و عشق در حالیکه خودش حضور ندارد، یعنی در حالیکه من در فطرتم نیستم، زائد است و بیفایده و بلکه مضر.
نمیدانم چه اصراری است به اینکه ما ترسیمی و نقشهای از عشق و خصوصیات آن ارائه کنیم. محافل بسیاری هستند که نُقل مجلسشان صحبت دربارهٔ عشق و "مقامات" و "انسان عارف" و اینجور موضوعات است. حکایت ما حکایت کسانی است که خودشان در پای نردبان ایستادهاند و بجای استفاده از آن، دربارهٔ آنها که (احتمالاً) از نردبان استفاده کردهاند حرف میزنند! و به به و چه چه میکنند. «مولوی که بود؟»، «شمس به کجاها رسید»، «ابوسعید ابوالخیر چه مقاماتی داشت» و موضوعاتی مشابه.
بله، ذات آدمی قصهای دراز با حقیقت دارد. چرا که حقیقت، خودش است. تمثیلاً مانند عاشق و معشوقی که در حقیقت یکی بودهاند اما جدا افتادهاند. اما صرف صحبت و تفکر به این موضوعات، حرف زدن دربارهٔ لعل لب و چشم سیاه و زلف دراز حقیقت، بخودی خود که درمانی بر درد جدایی من و تو از فطرت و ذاتمان نمیکند، اخوی! همشیره!
نه تنها صحبت از زلف دلکش و لب یاقوتی و چشم شهلا و ملنز معشوق حقیقی چارهٔ کار نیست، بلکه مشکل را دوچندان هم میکند. با تصویرسازی از حقیقت، ذهن فرد متعین میگردد و لذا از آن دور و دورتر میشود.
۱۹ دسامبر ۲۰۱۵
@PanevisDotCom
2 680
رهایی!
تصویر فوق که کار آقای Jim Benton است، کار بامزهایست. اگر چه به طنز است، اما - چه خود طراح بداند و چه نداند - به نکتهٔ جالبی هم اشاره دارد.
«رهایی باید از درون باشد»(!) جملهٔ معروفیست که در فضاهای عرفانی و درونگرایانه به شکلهای متنوع گفته میشود. اما وجه شبه این طنز تصویری فقط نکتهٔ «از درون» بودن رهایی نیست.
چهار وجه دیگر تشابه بنظر میرسد:
۱. «من»، یا همان شخصیتی که من انسان برای خودم ساختهام، نه تنها درون من است(!)، بلکه گرفتار بودنم به آن، زندگی را بر من تنگ کرده است(!). انسانی که تنگش گرفته باشد را چه به دیدار زندگی؟ چه به احساس فراغبالی و آزادی؟ بقول جلالالدین: «از وی این دنیای خوش بر توست تنگ»!
۲. از ترس آبرو جرأت رها کردنش را ندارم! نگرانی از اینکه «اونوقت دیگران راجع به من چی فکر میکنند؟»!
۳. «من» باد هواست! از جنس فکر است و اندیشه. خیال است. وجود واقعی ندارد.
ما همه شیران، ولی شیر علم!
حملهمان از باد باشد دم به دم!
۴. بماند که چه سر و صدا و چه بوی گندی نیز در روابطم با دیگر همنوعانم و اصلاً در تمام وجوه زندگیام راه انداخته است!
آذر ۹۲
@Panevisdotcom
2 680
اسکیما
امشب در جلسهٔ لایو گروه رابطه، که خوشبختانه جلساتی مفید و نافذ شدهاند، کسی در تناسب با گفتگویی که در جریان بود جملهای از بودا نقل کرد که: رنج ها هستند اما کسی که رنجها را تجربه میکند، وجود واقعی ندارد.
یکی گفت: به همین صورت، طرحوارهها هستند، اما کسی که آن طرحوارهها را «دارد»، وجود واقعی ندارد. فقط طرحوارهها هستند. فقط مشتی فکر، مشتی شرطیشدگی، در جریان است. آن مرکزی که تصور میکند طرحواره دارد، فقط یک توهم است. «من» توهم است.
و خوش گفت. (نوشابه لطفاً!)
چیزی که روانشناسها، طرحوارهدرمانگرها بر آن تأکید و توجه نمیکنند همین است که آن مرکز که آن را عبارت از خودت میدانی، وجود واقعی ندارد. یک فکر است. مانند بسیاری افکار دیگر. اما ذهن آن را از افکار دیگر جدا کرده و به عنوان «من» میانگارد.
گر هزارانند یک تن بیش نیست
جز خیالات عدداندیش نیست
هفتم آوریل ۲۰۲۳
@Panevisdotcom
2 680
شوخی قرآنی
زمان نوجوانیام در قفسهٔ کتابهای پدر بزرگ سه جلد کتاب بود شبیه هم به نام «کشکول طبسی» که نویسندهٔ آن روحانی خوشقریحهای بود بنام طبسی حائری، اگر اشتباه نکنم.
کتابهای کشکول کتابهایی جُنگطور هستند و حاوی مطالب متنوع و جذاب که حتی علمای دینی مینوشتند، مانند کشکول شیخ بهایی. در این کتابها حکایتهایی حاوی شوخی بعضی علمای دین با آیات قرآنی هم هست. بعضی از آنها حتی شوخیهای آبدار است که جلوی خانواده نمیتوان تعریفش کرد.
بگذریم. در پروفایل یکی از دوستان دیدم نوشته: کل من علیها fun! خیلی زیباست. این هم یک شوخی قرآنی است بنوعی. و همزمان دارای معنی بلندی است. همطراز با این بیت مولوی:
کار آن دارد که حق را شد مرید
بهر کار او ز هر کاری برید
دیگران چون کودکان این روز چند
دائماً ترحال بازی میکنند
2 680
جان بسی کندی و اندر پردهای
زانکه مردن اصل بُد، نآوردهای
تا نمیری نیست جان کندن تمام
بی کمال نردبان نآیی به بام
2 680
فرض کنید کسی حدود دو سال پیش شما را مورد بدنامی قرار داده است. پس از دو سال آمده است به عذرخواهی. آیا میپذیرید؟
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
