ru
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

Открыть в Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

Больше
7 249
Подписчики
-124 часа
-107 дней
-5530 день
Архив постов
کینه‌توزی و خشم ابراز نشده از نظر نیچه کینه‌توزی، خشمِ ابراز نشده است، اگر شما در موقعیتی که باید واکنشی نشان دهید، به دلیل عجز یا مصلحت واکنش نشان ندهید و خشم خود را فروخورید، آن خشم به کینه و نفرت تبدیل می‌شود، پس کینه‌توزی نوعی واکنش دفاعی هست! ❤️☘ @filsofak

مشکل امروزی جامعه ما گرایش شدید مردم به توافق و همرنگی است. وقتی مردم، مایوس از خود و توانایی‌های خود سعی می‌کنند که برای رسوا نشدن، همرنگ جماعت باشند، «اخلاق» معنی «سازگاری» با معیارها و راه و روش‌های مرسوم و عمومی پیدا می‌کند و «اخلاق» و «اطاعت» واژه‌های مترادف می‌شوند... شرط حتمی بی‌چون و چرای چنین جامعه‌ای نداشتن یا رشد نکردن خودآگاهی مردم است و کنجکاوی و سوال و مسئولیت هرچه کمتر باشد بهتر. اما «اطاعت بی‌چون و چرا» چگونه می‌تواند «اخلاقی» باشد؟ اگر معنی اخلاق اطاعت محض باشد سگ می‌تواند خیلی «اخلاقی‌تر» از انسان تربیت شود و سگی که «خوب» تربیت شده باشد خیلی بیشتر از صاحبش «اخلاقی» خواهد بود زیرا نافرمانی نمی‌کند و از صاحبش خوشبخت‌تر خواهد بود زیرا اگر گهگاه از او نافرمانی سر بزند آن‌چنان احساس گناه نمی‌کند که کارش به روان‌رنجوری بکشد. 🔸رولو می از کتاب انسان در جستجوی خویشتن ترجمه مهدی ثریا ❤️☘ @filsofak

اغلب به زنان زیبا فقط به خاطر ظاهرشان پاداش داده شده و محترم شمرده می‌شوند. این موضوع آنقدر تکرار می‌شود که از رشد و توسعه در بخش‌های دیگر وجود خود غافل می‌مانند. اعتماد به نفس و احساس موفقیت آنها سطحی بوده و به اندازه پوست بدنشان عمق دارد و وقتی زیبایی محو می‌گردد دیگر چیزی برای ارائه ندارند. چنین زنی نه هنر جالب توجه بودن را در خود پرورش داده و نه توانایی توجه به نکات جالب دیگران را دارد. 🔸اروین یالوم/ درمان شوپنهاور ❤️☘ @filsofak

. فروید و دین؛ مقدمه فروید در جايگاه يك روانشناس درباره دین بسیار نوشته است: دست کم چهار کتاب و چند مقاله. در مجموعه رَوا قصد داریم به تدريج به طرح و بررسى ديدگاه‌هاى او درباره دين بپردازيم. این ویدیو، یک مقدمه تصویری کوتاه است./ صفحه رَوا #روانشناسی_دین @tahlilvarasad

| ميان‌مایگان | هر آدم باوجدانی با سطح دانش متوسط، حتما یک بار با خود گفته که این همه موجودِ عوضی از پسِ دورِ مکرّر چرخِ تکامل، واقعا نوبر است. اگر اجداد ما نه در حدّ کمالِ خودمان؛ حتی اندکی کمتر کینه‌ای، وقیح، درب و داغان، بزدل و دروغ‌پرداز بودند، این گونه‌ی آسیب‌پذیر چطور این همه سال دوام آورده؟ اگر قبول کنیم مشکلات زیستی، اجتماعی و اخلاقی بیشتری بین جوامع شکارچی_خوراک‌جوی همیشه مسلح و خسته‌ وجود داشت، احتمال اینکه در تاریکی شب‌ها به جان هم می‌افتادند، خیلی زیادتر بوده است. اگر ظرفیت ذهنی امروزمان را نیز ره‌آوردِ تکاملِ آنچه اجدادمان داشتند بدانیم، حتما زودتر عرصه‌ی حوصله بر آن‌ها تنگ می‌شد و به حذف یکدیگر روی می‌آوردند. چنین روندی با توجه به التزام اجتناب‌ناپذیر انسان به زندگی اجتماعی باید به نوعی انقراض می‌انجامید نه گسترش و تنوع نژادی. فرض ساده و البته متواتری که بسیاری از انسان‌شناس‌ها و متخصصین علم تکامل به آن باور دارند، خیلی دم‌دستی است: قاطبه‌ی جمعیت امروز، صفات یکسانی دارند و در امتداد ژنتیکی همان‌هایی هستند که باسن مبارک خود را به هر فنّی که بود از گاهِ خطر رهانیدند و میان‌‌مایگی پیشه کردند. بخش عمده‌ای از صفات رایج در جوامع بشری از تجارب گذشته‌های دور برآمده که در دی‌-اِن-اِی افراد تنیده شده‌‌ است. لذا شباهت رفتاری اکثریت به هم به این معنی است که غیرِ بزدل‌ها خورده شدند، پرت شدند، یخ زدند، طرد شدند یا در شبی بی‌مهتاب، گلوی‌شان بریده شد؛ فرآیندی تکاملی که یحتمل گریبان ناتوان‌ها را هم به اندازه‌ی دلاوران گرفت و به‌تدریج انجمن میان‌مایگان را شکل داد که بر سر اهداف و البته وسایل هر هدف مصالحه می‌کرد. اصولا آن‌ها که خیلی شکل ما نبودند چندان مجال مغازله و پراکُنشِ نسل نیافتند و بدیهی‌ست که امروز در اقلیت باشند. این وسط ما خیلی هم تغییر نکردیم؛ مشتی حرّافِ فرصت‌طلب که دل‌مان غنج می‌زند برای مجیز و دروغ و خیانت. خیلِ برده‌های حلقه به گوشِ زَر و زور؛ قهرمان‌های پوشالی و ناتوان که سنگ اخلاق را به سینه می‌زنیم و اگر پایش بیفتد در ازای آسودگی تبِ شهوت، چنان عبای عفّت از تنِ رنجورِ خلق بِدَریم که بیا و ببین. ما از نسل آخرین‌ها هستیم؛ همان ترسوهای داستان‌پردازی که نه شکار می‌دانستند و نه نبرد. ما در میان انبوه نوادگان آنهایی می‌لولیم که تن به هر خفّتی دادند تا کمی بیشتر زنده بمانند‌، غذایی بلُنبانند و زاد و ولد کنند. #ساسان_گلیجانی ❤️☘ @filsofak

| تعلیق در سفر | یکی، و شاید مهم‌ترین ویژگی سفر، «گریز» از زندگی روزمره است، گریز از عقلانیت حاکم بر شهر. در سفر، آدم‌ها خود را از نظمی که در دل زندگی روزمره جاری است ر‌ها می‌کنند. در سفر، قواعد سفت و سخت حاکم بر زندگی روزمره چند روزی به حالت تعلیق درمی‌آید و این برای عده‌ای بی‌نهایت دلچسب است. و نکته‌ای مهم، در سفر، آن بخش از وجود هر کس که در شهر به حالت تعلیق درآمده به شکلی موقّت آزاد می‌شود. منظور آنکه، هر چند قواعد و هنجار‌های زندگی شهری به حالت تعلیق درمی‌آید ولی در عوض، بخشی دیگر از وجود آدم‌ها که در تعلیق بوده، آزاد می‌شود. آزاد و‌ در بند کردن تعلیق‌ها، دو وجه همزمان سفر است. در سفر آنان بلند‌بلند آواز می‌خوانند، لباس‌های آزاد و رنگی می‌پوشند، می‌رقصند، کنار ساحل به آسانی گریه می‌کنند، با ماسه قصرِ آرمانی خود را می سازند، از درخت آویزان می شوند و صدای میمون درمی‌آورند، تا ظهر می‌خوابند، به آسانی خشمگین و به آسانی مهربان می‌شوند، تا مرز مردن غذا می‌خورند، خودشان را لوس می‌کنند و پشتک وارو می‌زنند. خلاصه، همه کاری می‌کنند. آنان واقعا قواعد زندگی روزمره در جهانِ پیشاسفر را چند روزی تعطیل می‌کنند و سفر دقیقا به همین دلیل فرح‌بخش و دوست‌داشتنی است. عجیب نیست که وقتی به ماشین‌هایی خیره می‌شویم که در حال ترک تهران‌اند اولین سوالی که از خود می‌پرسیم آن است که به راستی این جمعیت از چه می‌گریزد؟ آنان به گونه‌ای از این شهر ‌می‌روند که گویی قرار نیست دوباره به آن بازگردند. گویی دارند برای همیشه تهران را پشت سر می‌گذارند. آنان بسیار زود، یعنی هنگامی که هنوز از شهر دور نشده‌اند سعی می‌کنند آن وجودِ به تعلیق درآمدۀ خود را آزاد کنند. گویی تپانچۀ روی دیوارِ پذیرایی را که رویش گرد و خاک نشسته برداشته‌اند تا دوباره با آن شلیک کنند. به همین دلیل من جوانانی را که در ترکیه به کنسرت امیر تتلو ‌می‌روند و در سالن با او همنوا و همراه می‌شوند، سرزنش نمی‌کنم. آنان در سفر هستند. سفر با میزانی از تعطیلی اخلاق همراه است، اخلاقی که خاص شرایط عادی است. پرسش آن است که وقتی حاضران در کنسرت تتلو به متن زندگی عادی‌شان، برای مثال کلاس‌های دبیرستان یا دانشگاه، برمی‌گردند باز همان کار‌ها را انجام می‌دهند؟ یقین دارم که پاسخ منفی است. در سفر عده‌ای بد رانندگی می‌کنند. بدون تردید این اصلا خوب نیست و جای نقد جدی دارد ولی این را نیز می‌توان جزوی از همان آزاد کردن آنچه دانست که در شهر به تعلیق درمی‌آید. شهری که ویژگی اساسی آن نظم، پیروی، و تکرار روزمرگی است. و به همین دلیل اغلب شهرهای مسافرپذیر جهان درجاتی از مدارای اجتماعی نسبت به مشاهده رفتارهای عجیب و غریب مسافران را پذیرفته‌اند و با آن کنار آمده‌اند. چشمان آنان دیگر با دیدن مرد میانسال و جاافتاده‌ای که ادای میمون یا طوطی درمی‌آورد خشم‌آلود نمی‌شود. آنان آموخته‌اند که این فرد پس از سفر، آدمی محترم است و طبق هنجارهای متداول جامعه رفتار خواهد کرد. آنان می‌دانند که سفر با درجاتی از تخطّی همراه است. آدم ها در سفر، هویتی متفاوت می‌سازند که موقتی و گذراست. این هویت‌ها را باید درک کرد و با آن کنار آمد، همانطور که انتظار داریم ما را در سفر درک کنند و با رفتارهای متفاوت‌مان کنار بیایند. #فردین_علیخواه ❤️☘ @filsofak

| زندگی در غیاب اخلاق و مسئولیت | گفتن از اخلاق، گفتن از امری غایب است؛ گفتن از چیزی‌ست که فردمحوری آن را محو کرده است. گفتن از اخلاق، گفتن از پلی‌ست که سودجویی و لذت‌طلبی و عقلانیت ابزاری آن را ویران کرده است و دیگر چیزی نیست که ما را به‌هم برساند. گفتن از اخلاق، گفتن از ملاقات است، گفتن از چیزی‌ست که از دست داده‌ایم. ما دیگر یکدیگر را ملاقات نمی‌کنیم. ما دیگر یکدیگر را نمی‌بینیم، حتی در اتاق خواب. آنچه اغلب دیده می‌شود نه انسانی که هم‌آغوش یا روبروی ماست بلکه نیازها، لذت‌ها و پیش‌فرض‌ها و خواسته‌های شخصی است. زندگی بدون اخلاق، بدون فهم و ادراک متقابل و پذیرش حق و حقوق انسانی یکدیگر، بدون مسئولیت‌پذیری نسبت به غیر، بدون ارزش‌ها و مفاهیم مشترک، بدون گفت‌وگو و بدون توجه عمیق و همدلی چگونه ممکن است؟ آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری موجب نگرانی‌ست، فقدان ارزش‌ها و باورهایی است که ما را به هم پیوند می‌زنند. آینده‌ی ما و جامعه‌ی ایران در وهله‌ی اول در گرو شکل‌گیری ارزش‌ها و اخلاقیاتی است که ما را به هم پیوند بزنند. در غیاب چنین اخلاقیاتی کشتن دیگری بسیار آسان می‌شود و به راحتی می‌توان دست به اسلحه ‌برد و به او شلیک کرد. زندگی اخلاقی یعنی زندگی‌ای مسئولانه، یعنی حیاتی نه از سر سودجویی و منفعت‌طلبی و لذت‌طلبی بلکه حیاتی در جهت ادراک دیگری و پذیرش حق او به مثابه یک صدا. زندگی اخلاقی زندگی همراه با تعهد است، زندگی‌ای کمی نیست، یک زندگی کیفی و متکی به ارتباط ژرف با دیگری‌ست. زندگی اخلاقی زندگی‌ای معطوف به عقیده و اعتقاد هم نیست. زندگی اخلاقی متکی بر موقعیت است و با اتکا به آن مواضع افراد مشخص می‌شود. نمی‌توان خود را فردی اخلاقی نامید وقتی که خود را به خدمت اصولی از پیش تعیین شده درآورده باشیم. اخلاقی زیستن نیازمند نوعی بازنگری و بازاندیشی روزانه است، یعنی بازاندیشی در اعمال روزانه‌ی خود و تلاش برای تغییر کنش‌های غیرمسئولانه. زیست اخلاقی دشوار است. اما مگر راه دیگری هم وجود دارد؟ #احسام_سلطانی ©Join | @janotancentre

🔸️ دیده‌ای بعضی وقت‌ها توی خیابان راه می‌روی و هی با خودت می‌گویی مردم چرا خوشحالند؟ چرا می‌خندند؟ اصلاً به چه دل‌خوشند؟ و نمی‌توانی حتی یک لبخند ناقابل هم بزنی؟ مثل یک مرده متحرک بین رفت‌ و آمد آدم‌ها حرکت می‌کنی. سرتاسر خیابان‌ها مغازه‌هایی می‌بینی با لامپ‌های روشن و سردرهای بزرگ، و آدم‌هایی که می‌خندند و چک‌وچانه می‌زنند و تیپ زده‌اند و دنبال خرید وسایل تزئینی‌اند. احساس می‌کنی بیرون زندگی ایستاده‌ای و داری آدم‌ها را مثل کسی که بیرون یک بازی است نگاه می‌کنی. به دلِ خوشِ آدم‌ها فکر می‌کنی. سرت را پایین می‌اندازی و با قدم‌های آهسته راه می‌روی. بی‌هیچ مقصدی. تمام وجودت پر از سکوت است و انگار فقط دو تا گوش هستی که دارد با حسرت از میان غوغای اشتیاق زنده‌گان می‌گذرد. راهت را به سمت میدان وسط خیابان کج می‌کنی. و مستقیم می‌روی سمت یک نیمکت. به فواره حوض خیره می‌شوی و کمی بعد، نگاهت را می‌چرخانی سمت پیرمردی تنها، که نشسته گوشه یکی از نیمکت‌ها. توی یک فکر غمگین غرق شده. صورتش از شوق تهی است و انگار سال‌هاست که یک کلمه هم حرف نزده. حواست پرت می‌شود سمت بید مجنونی که برگ‌های پریشانش دارند توی باد می‌رقصند. و خودِ مرده‌ات را تصور می‌کنی که کبود و سیاه از طناب آویزان شده‌، یا خونین و تکه‌پاره روی برانکارد سردخانه افتاده‌، یا بادکرده و متعفن روی یک تخت دراز کشیده‌ و پلیس و همسایه‌ها بعد از چند روز متوجه وضعیتش شده‌اند. آه سنگینی‌ می‌کشی. صدای جیغ و گریه توی سرت می‌پیچد و به این فکر می‌کنی که فردا این‌موقع، دیگر توی این دنیا نیستی. سرت را می‌چرخانی و به چراغ ماشین‌ها نگاه می‌کنی. و به حال آدم‌ها فکر می‌کنی. به بچه‌ها خیره می‌شوی، به زن‌ها، مردها، پول‌دارها، بی‌پول‌ها، بدبخت‌ها، خوش‌بخت‌ها. از جایت بلند می‌شوی و دوباره راه می‌افتی. به این فکر می‌کنی که فکرش را هم نمی‌کردی که جدی جدی آخرش مجبور شوی خودت را بکشی. به کوتاهی زندگی‌ات فکر می‌کنی. به چیزهایی که تجربه نکردی. به دردهایی که کشیدی. و به روزگاری که باب میلت نچرخید. چه عجله‌ای داری که می‌خواهی زودی قال قضیه را بکنی؟ می‌خواهی خودت را راحت کنی؟ خب تا چند وقت بی‌خودی زنده بمان. بی‌هدف. بی‌انگیزه. بی‌شوق اصلاً. نمی‌شود؟ تا چندوقت الکی توی خیابان‌ها و کوچه‌ها و پارک‌ها بچرخ. آدم‌ها را نگاه کن. فکر کن. فکر کن. توی سکوت فکر کن. از کجا می‌دانی فکرت عوض نمی‌شود؟ کی گفته که آدم‌ها باید همیشه یک کاری بکنند، حتی اگر آن کار خودکشی باشد؟ دوام بیاور. زندگی خیلی خوشگلی‌ها دارد که تو هنوز ندیده‌ای! #مصطفی_سلیمانی 🍀❤️ @The_meaningoflife

خاطرات آگاهانه هستند. آن‌ها همه اطلاعات و تجربیاتی هستند که می‌دانیم در اختیار داریم. همچنین خاطرات، مهارت‌ها و چیزهایی ضمنی وجود دارد که شما از آن‌ها آگاه نیستید. اگر راجع به نحوه‌ی کار حافظه کنجکاو هستید، این انیمیشن برای شماست. #انیمیشن ©Join | @janotancentre

. در زندگی یك سرخپوست، روز بد وجود ندارد. حتی اگر دوران خوبی نباشد. هر روز زیباست. چون تو زنده هستی، هر روز زیباست ...! #ضرب‌المثل_سرخپوستی اثری زیبا از #لئوروخاس @tahlilvarasad

✍🏻 فرهنگ هوگه بعد از اینکه چندین سال پیاپی دانمارکی ها به‌عنوان شادترین مردم جهان انتخاب شدند همه به فکر افتادند تا راز این خوشحالی و شادی را درک کنند. راز این شادی در یک فرهنگ قدیمی روژی و دانمارکی به اسم hyyge است. فرهنگ هوگه راز زندگی آرام، صمیمی و دوست‌داشتنی مردم شمال اروپاست که باعث شده شادترین مردم دنیا باشند. هوگه می‌گوید برای لذت بردن از زندگی؛ باید سرعت زندگی را پایین آورد و از لحظه‌لحظه زندگی لذت برد. حتی لحظه‌هایی که به‌نظر ارزشی ندارند. اما اصرار بر هنر یا توانایی «زندگی در لحظه» فقط مخصوص هوگه نیست و خیلی از فرهنگ‌ها و حتی مذاهب به آن تاکید کرده‌اند. پس چرا به نظر می‌رسد هوگه موفق‌تر عمل کرده است؟ برای اینکه هوگه به زندگی شما وارد شود؛ باید چند اصل را رعایت کنید که در کتابهای این فرهنگ هم به آنها اشاره شده و اجزای تشکیل دهنده هوگه هستند. 🔹شمع: مهمترین جزء فرهنگ و زندگی دانمارکی‌ها شمع است! برای شروع زندگی هوگه‌ای، همین امروز تعداد زیادی شمع بخرید. اصلا لازم نیست شمع‌های گران قیمت بخرید. بهتر است شمع‌هایتان از ساده‌ترین نوع ممکن و تک رنگ باشند. فقط اگر به بو یا دود شمع حساسیت دارید، نوع بدون دود و بویش را تهیه کنید. 🔸کتاب و مجله: مردم اسکاندیناوی اهل مطالعه زیادی هستند و کتابها و مجلاتشان را با خود به رختخواب می‌برند و به‌جای استفاده از گوشی، در آرامش و سکوت آخر شب به مطالعه کتاب می‌پردازند. 🔹نوشیدنی گرم: نوشیدنی‌های گرم جزء لاینفک هوگه است. اگر دوست دارید به سبک دانمارکی‌ها زندگی کنید؛ ماگ‌های رنگی و بزرگ و دوست داشتنی تهیه کنید و هر وقت احساس خستگی کردید یا بی‌حوصله بودید، خودتان ا به یک نوشیدنی گرم دعوت کنید: هر چیزی که دوست دارید؛ شیرکاکائو، دمنوش و ... 🔸تکنولوژی ممنوع: دانمارکی‌ها از سر شب، کامپیوتر و گوشی‌هایشان را خاموش می‌کنند و به کارهای دیگری می‌پردازند. دوری از تکنولوژی و کتاب خواندن یا حضور در جمع، از مهمترین اجزای هوگه است. 🔹لباس های گرم و نرم: در کشورهای شمال اروپا بیشتر وقت‌ها هوا سرد است. لباسهای بزرگتر از سایز؛ پشمی، نرم و راحت برای یک زندگی هوگه‌ای مورد نیاز هستند. مخصوصا جوراب‌های بلند و پشمی بامزه که می‌توانید از بعضی مغازه‌ها تهیه کنید. 🔸مهمانی: برخلاف تصور ما، اروپایی‌ها خیلی هم سرد و ماشینی نیستند. همین فرهنگ هم باعث شده که مردم شادی داشته باشند. دانمارکی‌ها خیلی اهل فضای مجازی نیستند و به‌جای آن در مهمانی شرکت می‌کنند و یا کتاب می‌خوانند. آنها حداقل هر ماه یک قابلمه پارتی برگزار می‌کنند که هر کس با غذای خودش در مهمانی حاضر شود یا آخر هفته‌هایشان را کنار یکدیگر به مهمانی می‌گذرانند. «بازی کردن» یکی از پایه‌های مهمانی دانمارکی‌هاست. 🔹به خودتان جایزه بدهید: در این فرهنگ، نباید حتما کوه جابه‌جا کنید تا برای خودتان جایزه بخرید. هر از گاهی چیزی که دوست دارید را برای خودتان بخرید. حتی اگر یک شکلات است. یا هر چند ماه یکبار؛ یک روز تا شب زیر پتو بمانید و لذت ببرید. 🔸کار فقط در محیط کار: دانمارکی ها هفته ای ۳۵-۳۳ ساعت کار می‌کنند. (البته کار مفید) ولی بعد از خروج از محل کار؛ به زندگی عادی برمی‌گردند و به مسائل کاری حتی فکر هم نمی‌کنند. 🔹کاهش سرعت: اگر از فرهنگ هوگه خوشتان آمده، قبل از همه اینها باید یاد بگیرید عجله را کنار بگذارید. اگر به شمال اروپا سفر کرده باشید، حتما متوجه سرعت کم مردم شده‌اید. با کم کردن سرعت زندگی، کم کم می‌آموزید به هر لحظه به چشم یک موهبت نگاه کنید. یادتان باشد ما وظیفه داریم از هر لحظه زندگیمان لذت ببریم؛ در غیر این صورت این نعمت بزرگ را حیف و میل کرده‌ایم. ❤️☘ @filsofak

والدین با رفتارهای خود می‌توانند انگیزه پیشرفت را در فرزندانشان پرورش دهند. یکی از این رفتارها استقلال‌آموزی است. والدین می‌توانند به گونه‌ای رفتار کنند که خودپیروی و استقلال را در فرزندانشان پرورش دهند. برای مثال، کودک خردسالی که غذا خوردن را یاد می‌گیرد، به هنگام صرف غذا به والدینش وابسته نخواهد بود یا کودکی که زود آداب توالت رفتن را فرا می‌گیرد دیگر برای این کار به کمک والدینش نیازی نخواهد داشت… آموزش استقلال در امور مختلف زندگی به کودکان سبب شکل‌گیری احساس تسلط و اعتماد به نفس در آنها می‌شود، و این یکی از راه‌هایی است که والدین از طریق آن می‌توانند نیاز به پیشرفت را در فرزندانشان پرورش دهند. 🔸️رندی لارسن و دیوید باس از کتاب روانشناسی شخصیت ترجمه فرهاد جُمهری و همکاران ❤️☘ @fils

برای لذت‌بردن از زندگی نباید منتظر کامل‎شدن و بی‎نقص‎بودن آن باشیم، چرا که جهان زودگذرتر از آن است که بتوانیم بسیاری از شرایط را دوباره تجربه کنیم. #وابی_سابی #بث_کمپتن ❤️☘ @filsofak

🎧این موزیک آدم رو با اوج یک‌ رویا میرسونه

آیا تا به حال شنیده‌اید که می‌گویند فلانی «آنقدر محو تماشای درخت‌ها شده که جنگل را نمی‌بیند؟» این گفته معمولا به این واقعیت اشاره دارد که کسی نمی‌تواند فراتر از جزئیات یک موقعیت، کلیت آن را ببیند، یعنی نمی‌تواند ادراکش را از قید جزئیات خاص یک موقعیت رها سازد و به کلیت آن توجه کند. روانشناسی به نام هرمن ویتکین تقریبا ۳۰ سال از عمر خود را صرف بررسی این تفاوت‌ها در سبک ادراکی افراد کرد و در نهایت، این پدیده را وابستگی به میدان نامید که در مقابل عدم وابستگی به میدان قرار دارد. عنوان اولین کتاب ویتکین شناخت شخصیت از طریق ادراک بود. این عنوان بیانگر این اندیشه بود که شخصیت افراد در تفاوت‌هایی نمود می‌یابد که از نظر ادراک محیط پیرامون، میان آنها به چشم می‌خورد. 🔸رندی لارسن و دیوید باس از کتاب روانشناسی شخصیت ترجمه فرهاد جُمهری و همکاران ❤️☘ @filsofak

🔹️کارگاه آنلاین داستان کوتاه ۱ (با رویکرد درمان) 🔸️چگونه با نوشتن روح‌مان را آرام کنیم؟ 🔹️مدرس: مصطفی سلیمانی (نویسنده و ر
🔹️کارگاه آنلاین داستان کوتاه ۱ (با رویکرد درمان) 🔸️چگونه با نوشتن روح‌مان را آرام کنیم؟ 🔹️مدرس: مصطفی سلیمانی (نویسنده و روان‌شناس شخصیت) بیشترِ آدم‌ها راضی‌اند دنیا با چک و لگدهاش، و رفت‌ و آمدِ آدم‌هاش، زندگی کردن را یادشان بدهد! سختشان است مثل بچه آدم بنشینند پشت یک ورقه نازک کاغذ، تا ببینند دل‌شان چطور راه زندگی را یادشان می‌دهد! بیشتر آدم‌ها دنبال راه سخت‌ترند، چون از کاری که شروعش سخت‌تر است می‌ترسند. وگرنه کیست که با خودش حرف بزند و به خودش معتاد نشود؟ کیست که با خودش خلوت کند و جز خودش، از همه عالم دست نکشد؟ کیست که از خودش بنویسد و دیوانه خودش و دیوانه نوشتن نشود؟ پس بیا و به جای گوش دیگران، به دست‌های خودت اعتماد کن. باور کن این‌جور وقت‌ها، سرِ انگشت‌هات، تخلیه‌گاه‌های بهتری هستند. و «قلم» قطعاً از «قرص» قوی‌تر است. #مصطفی_سلیمانی 🌱 سرفصل‌ها: 🔸انتخاب موضوع و ایده 🔸شخصیت و مسأله 🔸خلاصه‌نویسی و نقشه راه 🔸نظرگاه و راوی 🔸لحن و احساسات 🔸ضرب‌آهنگ و ریتم 🔸گفت‌وگو 🔹️زمان: دوشنبه‌ها ۲۰ الی ۲۲ | ۸ جلسه 🔸️هرینه دوره: ۱ میلیون تومان (6037998131272279) جهت ثبت‌نام پیام دهید به: @Soleymani63

🎙 عضو این کانال شدی؟

🔸سلام بر همراهان عزیز کانال فلسفه اخلاق؛ 🔻کانال جدیدی را با عنوان پادکست‌های ناب در موضوعات متنوع، ساخته‌ام. 🔻هدفم این است که پادکست‌های جذاب را یک‌جا جمع‌آوری کنم و در ادامه بدان اضافه شود. 🔻برای شروع از شما می‌خواهم، پادکست‌های خوبی که شنیده‌اید و تأیید می‌کنید را برام بفرستید تا در این کانال قرار دهم. 🔹آدرس کانال پادکست‌های ناب: https://t.me/padkastgolchin 🔸این کانال را به دیگر دوستان هم معرفی کنید. پادکست‌های خوب را به بنده ارسال فرمایید. منتظرم! @soleymani63 ❤️☘ @filsofak

برچسب‌زنی برچسب، ساده‌ترین راه بی‌اثر کردن کنش‌گران اجتماعی است. راهی ساده برای حذف رقیب؛ اما پرهزینه برای جامعه! جامعه از طریق برچسب‌ها امکان گفت‌وگو را از دست می‌دهد! آن‌ها دیگر نمی‌توانند آزاداندیشانه سخن بگویند و مخاطب آنان نیز با عینکی پر از سوءتفاهم به شنیدن و نقد آن کنش‌گر می‌پردازد. برچسب‌زنی نشانه خشونت‌ورزی جامعه‌ای است که برای انتقام به انتظار یک برچسب نشسته است. برچسب‌ها را از کلام خود پاک کنیم و یادمان باشد یک برچسب تفاوت‌اش با یک مفهوم جایی است که یک فرد یا گروه مشخص را نشانه می‌گیرد و مجوز اعمال خشونت می‌دهد. 🔸️|امیر ناظمی| ❤️☘ @filsofak