اشعار عبدالمحسن
Открыть в Telegram
زهرا قلمم داد که دستم گیرد من منتظرم تمام هستم گیرد کانال اشعاروسبکهای علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) آمادگی قبل ازمناسبتهای اهل بیت علیهم السلام به نیت خشنودی وتعجیل درفرج حضرت ولی عصر علیه السلام ارتباط باشاعر: @abdolmohsen110 آدرس کانال اشعار:
Больше3 134
Подписчики
+524 часа
+147 дней
+6130 день
Архив постов
3 134
اللهم عجل لولیک الفرج
یک جمعه ی دیگر از محرم آمد
از غیبت تو به سینه ام غم آمد
داریم دعای ندبه بر لب، ای کاش
آید خبری که شاه عالم آمد
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
😭😭😭😭😭
این مصیبت همیشه روبه روی امام زمان علیه السلامه:
هشتاد و چار کودک و زن، بین لشکری
دعوا شده ست بر سر تقسیم زیوری
در لحظه ی رقابت دشمن، نبود وقت
پس پاره شد به دست عدو گوش دختری
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
#تدفین_شهدای_کربلا
#حضرت_سجاد_علیه_السلام
آمدم ز کوفه قلب من زار و حزین ست
چندروزه که جسم لاله ها نقش زمین ست
این زمین بر یوسف ِ فاطمه شد قتلگاه
روبروی خواهرش کشته شد او بی گناه
الامان والامان چاره کن آرام جان
زائر قبر حسین مهدی صاحب زمان
العجل صاحب زمان....
🌸🌸🌸🌸🌸
مردان بنی اسد گلم را می شناسم
دیده ام در این صحرا خزان باغ یاسم
جسم بابای من است این گل دور از وطن
شد تنش صد پاره و رفته غارت پیروهن
الامان والامان چاره کن آرام جان
زائر قبر حسین مهدی صاحب زمان
العجل صاحب زمان....
🌸🌸🌸🌸🌸
در قبری گذارم پاره های پیکرش را
مثل عمه ام زینب ببوسم حنجرش را
بر تن صدپاره اش بوریا گشته کفن
درمزار این شهید مانده گویا قلب من
الامان والامان چاره کن آرام جان
زائر قبر حسین مهدی صاحب زمان
العجل صاحب زمان...
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
#عصا_نزن
#مجلس_ابن_زیاد
زبان حال حضرت رباب علیهاالسلام
ابن زیاد ، جان مرا با عصا نزن
روی سر حسین، شهید خدا نزن
نقطه به نقطه ی لب او جای بوسه است
بر بوسه گاه حضرت طاها عصا نزن
از بس عطش کشیده،شده مثل چوب خشک
بر روی زخم لعل لبش از جفا نزن
شیب الخضیب ِگودی مقتل شده بس است
دیگر تو بر محاسنش از خون حنا نزن
ما تشنه وگرسنه و پهن است سفره ات
دیگر نمک به زخم دل هل أتی' نزن
پیش علی و فاطمه، با لفظ خارجی
ما لاله های آل عبا را صدا نزن
کشتی حسین را دگر از کینه های او
پیش همه به نائب او افترا نزن
دانی که دختران همه بابایی اند پس
پیش رقیه بر لب رأس جدا نزن
از داغ روی داغ ،عقیله کمان شده
آتش به قلب صابره ی کربلا نزن
شد بی کفن رها تن صدپاره اش دگر
رأس بریده اش به سر نیزه ها نزن
سر را مقابل تو زدم بوسه ،بی حیا
دیگر مقابلم تو عزیز مرا نزن
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
ما رَأَيْتُ إِلاّ جَميلا
#مجلس_ابن_زیاد
*قطع کردی شاخه ی عمر مرا ابن زیاد
تو چه می خواهی دگر از جان ما ابن زیاد
ریختی خون تمام مردهامان را بس است
رحم کن بر وارث خون خدا ابن زیاد
من ندیدم غیر زیبایی در آن شهر بلا
گرچه قدّم خم شده از داغ ها ابن زیاد
از چه ناموس علی را تو نمودی همسفر
با سنان و ابن سعد بی حیا ابن زیاد
دست بسته برده ای ما را میان کوچه ها
سایه بان ما شده رأس جدا ابن زیاد
چوب دستی میزنی بر روی دندان حسین
روبه روی دیدگان ما چرا ابن زیاد
گر شده پیر و تمام گیسوان او سپید
دیده جسم ارباً اربا بر عبا ابن زیاد
بر روی لب های او آهسته تر ضربه بزن
تازه گردد زخم شمشیر و عصا ابن زیاد
بر کبودی رخ زیبای او کمتر بخند
مثل مادر خورده سیلی بی هوا ابن زیاد
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
*ابن زياد (كه درماندگى خود را احساس كرد) ادامه داد: «خداوند قلبم را با كشتن حسين و خاندانت تشفّى داد!».
زينب كبرى(عليها السلام) فرمود: «لَعَمْري لَقَدْ قَتَلْتَ كَهْلي، وَ قَطَعْتَ فَرْعي، وَ اجْتَثَثْتَ أَصْلي، فَإنْ كانَ هذا شِفاؤَكَ فَقَدِ اشْتَفَيْتَ»؛ (به جانم سوگند، بزرگ مرا كشتى و شاخه عمرم را قطع كردى و ريشه مرا از جا درآوردى، اگر اين كار مايه تشفّى قلب توست، به خواسته ات رسيدى)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
#ای_اهل_کوفه
یا اهل الکوفه انّ الصّدقه علینا حرام😭
خطبه ی حضرت ام کلثوم علیهاالسلام در کوفه
ای اهل کوفه اشک شما باد مستدام
با این خیانتی که نمودید بر امام
نامه نوشته اید بیا ای حسین و بعد
شد کشتنش برای شما بهترین مقام
نیزه سوار شد سر مهمانتان چرا
این است رسم معرفت و مردی و مرام
*خرما و نان به آل علی از چه می دهید
نامردمان ، تصدّق ِ بر ما بُود حرام
از لحظه ای که اصغر تشنه شهید شد
دیگر نمانده خواهش و میلی به هر طعام
در گوش ماست ناله ی(اُسقونی) ِحسین
ترجیح می دهیم بمانیم تشنه کام
چشمی ندیده سایه ی ما را ولی کنون
هستیم در معابر و در بین ازدحام
با دست بسته در به در ِکوچه ها شدیم
بر ما نموده اید جفا جای احترام
دیگر همیشگی شده اشک نگاه ما
داغ درون سینه ی ما شد عَلَی الدَّوام
دل های ماست زخمی یک نیم روز تلخ
با مرگ ،زخم سینه ی ما گیرد التیام
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
*روایت شده که پس از ورود اسرا به کوفه، کوفیان با خرما و نان به استقبال اسرا آمدند و از روی ترحم و دلسوزی آن را به کودکان میدادندکه حضرت ام کلثوم علیهاالسلام این غذاها را از دست و دهان کودکان میگرفت و بر زمین میانداخت و خطاب به کوفیان فریاد میزد: «یا اهل الکوفه ان الصدقه علینا حرام؛ ای اهل کوفه همانا صدقه بر ما حرام است.»
آدرس اشعار:
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
#تنور_خولی
#یا_اخا_الغریب
خاکستری شده ست سرت یا اخا الغریب
از چه تنور شد به تو مأوا اخا الغريب
از بس منقش است سرت از عصا و سنگ
زخمی تر است از همه سرها اخا الغریب
با روضه ی مجسم شیب الخضیب تو
شد چشم اهل بیت تو دریا اخا الغریب
تا نشنوی اهانت و زخم زبانشان
قرآن بخوان به وقت تماشا اخا الغریب
چشمان خود ببند نبین با غلاف تیغ
پاسخ دهند ناله ی ما را اخا الغریب
چشمان خود ببند که در کوچه های شام
شد سنگ بام جای تسلّی' اخا الغریب
اما ببین که سرو قد همسرت رباب
شد زیر بار داغ علی تا اخا الغریب
هم بازی رقیه که پنهان ز دیده بود
رأسش به روی نی شده پیدا اخا الغریب
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
#رأس_روی_نی
آرامش نگاه ترم رأس روی نی
از داغ توست خم کمرم رأس روی نی
بی سایه بان شدی به سر نیزه ها ولی
سایه فکنده ای به سرم رأس روی نی
پیشانی ام به قصد تأسّی شکسته است
افتاده بر تو چون نظرم رأس روی نی
حقّم بده اگر که بمیرم در این مسیر
با قاتل تو هم سفرم رأس روی نی
گردیده ای تو سر به سر نیزه ها و من
کوچه به کوچه در به درم رأس روی نی
خورشید ِصبح تا به غروبم تو هستی و
بعد از غروب هم قمرم رأس روی نی
در روز ، حقّ گریه ندارم گذشته است
با گریه ،شام تا سحرم رأس روی نی
وقت نزول ِ کعب نی و تازیانه ها
بر کودکان تو سپرم رأس روی نی
بنگر به روی نیزه که من دل شکسته ی
چشم حرامی ِ گذرم رأس روی نی
با سنگ بام و رقص زنان ساختم ولی
دل خون ِ سبِّ بر پدرم رأس روی نی
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
#کوچه_به_کوچه
السلام علیک یا ام المصائب
یا زینب علیهالسلام
کوچه به کوچه پای سرت گریه میکنم
با لاله های خون جگرت گریه می کنم
از روی نیزه بی کسی ام را ببین حسین
در این مسیر یکسره خوردم زمین حسین
حقّم بده اگر که شدم محتضر حسین
با قاتلین تو شده ام همسفر حسین
حقّم بده که پیرم و قامت خمیده ام
زیرا به دوش، بار جسارت کشیده ام
دشمن به زخم ِداغ تو هی می زند نمک
هر جا که نام تو ببرم می خورم کتک
وقتی که ناله ای بزند، پاره ی تنت
با تازیانه می رسد از راه دشمنت
تا آن که از عزیز تو دفع خطر کنم
مجبور می شوم که تنم را سپر کنم
بنگر رسیده است به آخر توان من
تقسیم شد میان همه سهم نان من
دارد نشان ز پیکر رنجور وخسته ام
در این مسیر نافله های نشسته ام
در بین راه بوده مرا بدتر از عذاب
زخم زبان حرمله بر همسرت رباب
تا که به همسر تو غمی بی امان دهد
گاهی کمان و تیر خودش را نشان دهد
گاهی به روی نیزه سری را نشان دهد
ترسم رباب از غم شش ماهه جان دهد
از چشم کلّ قافله برده همیشه خواب
هر نیمه شب شراره ی لالایی رباب
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
#سایه_ی_سرت
#کاروان_اسرا
شد دلخوشی برای سرم سایه ی سرت
آرامش دو چشم ترم روی اطهرت
آیات سجده دار بخوان روی نی که من
با دست بسته سجده کنم در برابرت
بهر گریز روضه ی روز و شبم بس است
آن بوسه ای که من زده ام روی حنجرت
از بعد ِظهر ِ روز دهم قامتم خمید
سروم شده ست خم ز غم یاس پرپرت
لیلا دراین میان شده مجنون چو دیده است
صدها هلال شد قمر روی اکبرت
سرتاسر مسیر ِ سرت سرخ گشته است
از قطره های خون ِ کف پای دخترت
دارد همیشه روی لبانش دعا رباب
تا که نیفتد از سر ِ نی رأس اصغرت
قلبت هزار مرتبه در کربلا شکست
یک مرتبه فقط شده رأسم مکسّرت
بهر تداعی شرر کوچه کافی است
فکر طناب بسته به دستان خواهرت
📝علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
#حسین_من
#مسیر_کوفه_تا_شام
شیب الخضیب بر سر نی ها،حسین من
قرآن آیه آیه ی زهرا ،حسین من
بنگر که قلب خواهر تو بی قرار شد
با قاتلت به شام بلا رهسپار شد
از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
دارم به گونه از غم تو اشک مستدام
من بین سلسله، تو سر ِ نیزه ی عدو
از عمد می شوم همه دم با تو روبه رو
گل زخم های روی سرت می کشد مرا
زنجیر گردن پسرت می کشد مرا
ما را سوار ناقه ی عریان نموده اند
با قصد طعنه ،شعر شهامت سروده اند
هر کودکی که ناقه نشین شد در این مسیر
از اوج ناقه نقش زمین شد در این مسیر
بنگر که با شکنجه ی اعداء روانه ایم
در اضطراب ِ کعب نی و تازیانه ایم
هرجا بهانه ی تو گرفته سه ساله ات
نیلی شده ز دست جفا روی لاله ات
از لحظه ای که رأس تو را روی نیزه دید
گیسوی شانه خورده ی دستت شده سپید
از بس که داغ دیده دگر نیمه جان شده
یک کودک سه ساله چگونه کمان شده
یادم نرفته عصر دهم ،گوش پاره اش
سوقات کربلا شدن ِ گوشواره اش
وقتی شنید با لب تشنه شدی شهید
گویی حیات دختر پاکت به سر رسید
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
😭😭😭😭😭
مناجات مهدوی
روضه اسارت
السلام علیک یا صاحب الزمان
عجل الله تعالی فرجه الشریف
#گریه_میکنی
ای که در صبح و مساء بسیار گریه میکنی
روز و شب از غصه صدها بار گریه می کنی
نوکرت یک عمر از درد تو غافل شد ولی
او همین که می شود بیمار گریه می کنی
دشمنت که جای خود، وقتی که یک شیعه تورا
با جسارت می کند انکار گریه می کنی
وای از من!چون گناهی می کنم غمها همه
می شود روی دلت آوار گریه می کنی
من تو را نشناختم وقتی کنارم رد شدی
این چنین در موقع دیدار گریه می کنی
خواب بر چشمت نمی آید به یاد عمه ها
تا سحر هر شب تویی بیدار گریه می کنی
یازده قرن از دوچشمت می چکد خون جای اشک
یاد رقص و طعنه و آزار گریه می کنی
در محرم وَ صفر نه، در تمام طول سال
روضه ها می خوانی از بازار گریه می کنی
بین روضه می زنی فریاد: وای از سنگ بام
شد گذر از کوچه ها دشوار گریه می کنی
خورد روی سینه ی یک نازدانه کعب نی
باز یاد سینه و مسمار گریه میکنی
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
مناجات مهدوی
گریز به کاروان اسرا
السلام علیک یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
عاقبت می رسد آن روز که مولا برسد
منجی کلّ جهان ،یوسف طاها برسد
وارث کلّ مناقب، صاحب خُلق نکو
مظهر هر صفت خالق یکتا برسد
سیزده نور ِخلاصه شده در یک خورشید
سحر ِ خاتمه بر هر شب یلدا برسد
ناخدای دل ما می رسد از راه و سپس
کشتی گمشده بر ساحل دریا برسد
با معزّالمؤمنین،یک سو شود شیعه عزیز
سوی دیگر موسم خواری اعدا برسد
او چو آید بکشد تیغ علی را ز نیام
وقت آتش زدن قاتل زهرا برسد
مادرش بین شرار در و دیوار هنوز
منتظر مانده که از جانب صحرا برسد
منتظر مانده حسین بن علی در یم خون
منتقم ، با عَلَم حضرت سقا برسد
تازه مانده ست هزار و نهصد وپنجاه زخم
بر تنش تا سحری اصل مداوا برسد
زمزمه شد به لب رأس بریده، سر ِ نی
عاقبت منتقم ِ زینب کبری' برسد
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
Repost from اشعار عبدالمحسن
مناجات مهدوی
گریز به روضه ی کاروان اسرا و صبح یازدهم
السلام علیک یا صاحب الزمان عجل الله۰ تعالی فرجه الشریف
آمدی در بین ما ، امّا تو را نشناختم
هی زدی من را صدا امّا تو را نشناختم
ای غریب فاطمه دائم کنارم بوده ای
موقع درد و بلا امّا تو را نشناختم
گر سراغم آمده ،بیماری صعب العلاج
داده ای من را شفا امّا تو را نشناختم
آمدم با صد امید و آرزوی وصل تو
زیر خیمه ی عزا اما تو را نشناختم
گاه بین گریه کن ها گاه با هر سینه زن
خواندمت با هر نوا اما تو را نشناختم
در شب جمعه برای دیدنت یابن الحسن
آمدم کرب وبلا اما تو را نشناختم
تا بیایی بزم ما خواندم کنار علقمه
روضه ی دست جدا اما تو را نشناختم
.....
گفت زینب: ای حسینم، آمدم در قتلگاه
در میان کشته ها امّا تو را نشناختم
آمدم با آه بین لاله های پرپرت
پرپر از دست جفا ،امّا تو را نشناختم
دفن بودی زیر سنگ و خنجر و سرنیزه ها
بود جسمت آشنا اما تو را نشناختم
رأس تو بر نیزه ها رفت و تن صد چاک تو
بین مقتل شد رها اما تو را نشناختم
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
3 134
سبکهای صبح روز یازدهم و کاروان اسرا از کوفه تا شام
لطفا روی گزینه های مورد نظر ضربه بزنید و با فلش بالا به شعر برسید:
#کاروان_اسرا1
#کاروان_اسرا2
#کاروان_اسرا3
#کاروان_اسرا4
#کاروان_اسرا5
#کاروان_اسرا6
#کاروان_اسرا7
#کاروان_اسرا8
#کاروان_اسرا9
#کاروان_اسرا10
#کاروان_اسرا11
#کاروان_اسرا12
#کاروان_اسرا13
#کاروان_اسرا14
3 134
سلام علیکم
الحمدالله
به لطف حضرات علیهم السلام این دوتا سبک رو هم به پایان رسوندم
التماس دعای فرج
3 134
#سبک_529_محرم
#مناجات_انتظار
#گریز_به_مقتل
هزار و اندی ساله غریبی
نداری توو بیابونا یار و حبیبی
شیعه ها گرم ِلذت دنیا
اما تو از خوشی ِعالم بی نصیبی
کاش میشد آقای ما اینقده تنها نباشی
شهریار دو جهان، ساکن صحرا نباشی
توی زندون بلا، اسیری از غفلت ما
کاش میشد غریب ترین بابای دنیا نباشی
ربّنا عجّل فرج، یاربّنا عجّل فرج....
🌸🌸🌸🌸🌸
تو اون گلی که میون خاره
چرا کسی از درد تو خبر نداره
کم گریه کردیم، واسه غریبیت
ولی همش ازچشمای تو خون می باره
دلمون تنگه برات، خودت بابا خوب میدونی
دیگه برگرد به خونه،تاکی توو صحرا میمونی
زخم پلک چشم تو اینجوری که خوب نمیشه
عمریه صبح و مساء همیشه روضه میخونی
ربّنا عجّل فرج، یاربّنا عجّل فرج....
🌸🌸🌸🌸🌸
دنیای بی توس، سرای محنت
تا کی باید شیعه باشه اسیر ذلّت
وقتی که نیستی، آرامشی نیس
بزار بیام کنار تو باشم توو خیمَت
نمیتونم ببینم از حقّ خود جدا باشی
همه جا شلوغیه،تو بی کس و تنها باشی
اَکثِرُ الدُّعای تو چرا اجابت نمیشه
نباید تو مضطر از جفای شیعه ها باشی
ربّنا عجّل فرج، یاربّنا عجّل فرج....
🌸🌸🌸🌸🌸
سینت همیشه،لبریز آهه
آخه دلت هر روز و شب توو قتلگاهه
می بینی جدّت، میون گودال
میون دشمنای وحشی بی پناهه
می بینی که شمر مست بهش اهانت می کنه
پیرمردی با عصا داره جسارت می کنه
کشتنش با قتل صبر، حالا چرا یه ملعونی
جلوی خواهر او عباشو غارت می کنه
ربّنا عجّل فرج، یاربّنا عجّل فرج....
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://t.me/abdolmohsen158
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
