تجربه های خوب_همسران موفق
Открыть в Telegram
سلب مسئولیت»نظرات مطرح شده به هیچ عنوان به کریتور و ادمین مربوط نیست. تجربه ونظرات اعضا بدون ذكر نام بهترين راه برای شناخت و درك همسران از خواسته های همدیگر گرفتن پیام: https://t.me/HarfBeManBOT?start=NjY3NzYzMjE
Больше8 816
Подписчики
Нет данных24 часа
-117 дней
-3930 день
Архив постов
من مراحل انتهایی آشنهاییم با خواستگارم رو طی میکنم و مشکل خاصی نداریم ، منتهی یه موضوعی رو عنوان کردن که من اصلا نمیدونم چکار باید بکنم.
خیلی ببخشید عذرمیخوام گفتن که از لحاظ اندازه الت جنسی خیلی در حد مطلوب نیستن و رشد خوبی نداشته و مشکل باروری و... ندارن ولی با ارفاق از لحاظ طول در محدوده ابتدایی نرمال قرار میگیرن و قطر هم اندازه مطلوبی نداره
این رو هم گفتن که اکثرا آقایان عنوان نمیکنن چنین موضوعی رو
ولی ایشون از لحاظ وجدانی و اخلاقی واجب دونستن قبل از وصلت این موضوع رو در جریان بزارن
این مسئله چقدر در زندگی تاثیر داره؟
من نمیدونم باید ادامه بدم یا ن
با چه کسایی مشورت کنم و چه دکتری برم و در نهایت تجربه بقیه در این زمینه چیه
دوستان، مهمترین کار در حال حاضر آپدیت گوشی و تمام اپهای سیستمی است؛ یادتان نره
#پیام_ناشناس
سلام دوستان نیاز به راهنماییتون دارم
من۲۸ و همسرم۳۱
من دوماهی میشه اومدم خونه خودم ولی بدون عروسی قرار شد سال دیگ بگیریم،اینم بگم جز خانواده خودم و همسرم کسی خبر نداره و از اول پای تموم سختیهاش وایسادم و پشتش بودم در صورتی که خانوادش پشتشو خالی کردن و حتی بهش ضرر زدن، بخاطر کار همسرم از تهران اومدم شهرستان از طرفیم تهران نمیتونست خونه بگیره و مشکل مالی داشت،الان از خانوادم دورم و منم اینجا میرم سرکار کمک خرج باشم مشکل من اینه تو این دو ماه چنتا دعوا بد داشتیم البته ما۵سال دوست بودیم قبلش مشکل جدی نداشتیم این اواخر فقط دعواهامون زیاد شده بود ک مشاوره گفت بخاطر دوری از همدیگس و برید پیش هم تا عروسی بگیرید، آخرین دعوامون که همین چند روز پیش بود بخاطر این بود ک تولد من بود و من خودم به همسرم گفتم دستت خالیه کادو نگیر یا یه چیز کوچولو بگیر ولی خب توقع داشتم حداقل تولدم یه کار قشنگ بکنه حالا ک از خانوادم دورم و تو غربتم یکم خوشحالم کنه دیدم شب قبل تولدم یه کیک و یه کادو کوچیک گرفته خب تا اینجا اوکی بود مشکل من اینه اومد کیکو گذاشت شمعو فوت کردم بعد کنار همون کیک دراز کشید سرش رفت تو گوشی و فوتبال نمیدونم متوجه منظورم میشید یانه ولی خب خیلی بهم برخورد اصلا توقع کار خاصی نداشتم ولی میتونست همون کیکو بده کافه سر کوچه بریم اونجا یا دستمو بگیره بگه تولدته بریم قدم بزنیم یا یکم ذوق داشته باشه اما نداشت چند وقته حس میکنم ذوق نداره و توجهش کم شده وقتیم میگم قسم و آیه که اینجوری نیست و حتی بیشتر از قبل دوست دارم خلاصه گذشت و چیزی نگفتم تا فرداش خب فهمید ناراحتم پرسید چرا وقتی گفتم چرا ناراحتم برعکس قبلنا که بهم حق میداد گارد گرفت تو کارای منو نمیبینی دوست داری اونجوری ک خودت میخوای محبت کنمو... اینم بگم پارسالم اینجوری شد نشستم صحبت کردم گفتم ببین من اینو دوست دارم اینجوری خوشحال میشم تولدم برام مهمه بخدا توقع خاصیم ندارم فقط یکم توجه ک بفهمم برای توام مهمه اینم بگم من خودم این کارارو براش کردم ک ببینه و یاد بگیره دو ساله که شب تولدمو خراب میکنه و دعوا میشه از طرفی دوماهه اومدیم اینجا هنوز خیلی راحت رابطه کامل نتونستیم داشته باشیم مثلا من شنیدم اوایل ازدواج همه ذوق دارن هرشب یا یه شب درمیون رابطه دارن نمیگم ما اینجوری نبودیم اما ذوقی تو همسرم ندیدم حتی شده ۲_۳شب رابطه نداشتیم کلا متوجه شدم خیلی ذوقی نداره و این بیشترین ناراحتی منه حتی احساس میکنم دعواهای دیگمم بخاطر اینه کلا از رابطه منم سرد شدم دیگه بدنم میلی نداره مثلا اول ک اومدیم اینجا دوست داشتم باهم بریم حموم اما تا خودم نگفتم نیومد دوست نداشتم هی خودم بگم تا یبار تو دعوا بیان کردم فرداش گفت باهم بریم حموم دوباره هفته بعدش یادش رفت، منم خیلی اونجوری گرم نیستم که بگم روزی۲ بار رابطه میخوام ولی خب اینجوری هم نه و دوست داشتم همسرم تشنه من باشه اما نیست حتی بعد عقدمون میگف تا عروسی نگیریم رابطه کامل نباشه ک من خودم گفتم ما معلوم نیست کی عروسی بگیریم و خودم پیش قدم شدم الآنم ۵ روزه قهریم من حرف نمیزنم و غذا خوردنمو جدا کردم اما جای خابمو نه اونم حرف نمیزنه و شبا از من با فاصله میخوابه واقعیتش دارم به جدایی فکر میکنم و میخوام برگردم تهران و از نو شروع کنم ولی میترسم و دوسش دارم هنوز اما هیچ تلاشی حتی تو این ۵شب نکرده که حتی حرفی بزنه اما خب اینم بگم شب دعوا حرفای خوبی نزدم مثلا گفتم دارم به جدایی فک میکنم یا گفتم از تو حس حامی بودن نمیگیرم ک یه مرد پشتمه یا گفتم از لحاظ جنسی تو منو راضی نمیکنی و منو سرد کردی و دیگ از رابطه داشتن با تو بدم اومده اما خب اگر نباید میگفتم باید چکار میکردم متاسفانه سیاست زنانه ندارم چیزی بود ک مشاوره هم بهم گفت و گفت مشکلی ندارید فقط اگر سرد باشه و تو گرم پیرت میکنه و ادامه ندید
منم میترسم بمونم و چندسال دیگ نتونم ادامه بدم اونوقت بجای۶ سال از عمرم ۱۰ سال از عمرم هدر رفته باشه
توروخدا دوستانه راهنماییم کنید و زخم زبون نزنید
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام. من و خانمم ۴۰ سالمون هست. تازه ازدواج کردیم.
توی خونواده هامون بچه کوچیک زیاد داریم. نظر هر دوتامون بچه دار شدن نیست. توی دوره آشنایی با هم صحبت کردیم و نظر جفتمون همین بود.
میخواستم بپرسم کسی هست وازکتومی انجام داده باشه بتونه راهنمایی کنه چون شنیدم ممنوع هست. آیا درسته؟ دکترها انجام میدن؟ و هزینه هاش حدودا چقدره.
@arHamsaraane
Repost from 💃ایده_خانم های قررری 💃
این ۱۰ مورد رو قبل ازدواج باید بدونی
توصیه های خانم متاهل به خانم مجرد
@ide_Hamsaraane
ایرانیان بیشترین احترام را به زن میگذاشتند. جشنی به نام سپندارمذگان میگرفتند که بزرگداشت مادر زمین، مادر و دختران بودو تقریبا اندازه نوروز ارزش داشت.
این روز در گاهشماری خیامی مصادف با ۲۹بهمن است که ۶روز اینطرفتر آمده [به نسبت ۵اسفند باستانی]
روز مهرورزی، زن و زمین که امروزه آن را روز عشق ایرانی هم مینامند و گرامی میدارند
به یاد عشقهایی که ناتمام ماندند.🖤
@ide_Hamsaraane
Repost from 👩🏻❤️👨🏻همسران موفق👩🏻❤️👨🏻
در سال ۲۰۱۴، گروهی از روانشناسان در دانشگاه واترلو متوجه نکتهای نگرانکننده شدند.
همان افرادی که به دوستانشان توصیههایی آرام، شفاف و حتی ظریف میدادند، وقتی نوبت به زندگی خودشان میرسید، آشفته و واکنشی عمل میکردند.
اینها افراد بیتجربهای نبودند؛
مشاور بودند، بنیانگذار بودند، درمانگر بودند، مدیران ارشد بودند.
کسانی که دیگران برای شفاف فکر کردنشان در شرایط فشار به آنها پول میدادند.
یکی از مدیران شرکتکننده در پژوهش، بخشهای بزرگی را بازسازی کرده بود؛
اما وقتی از او خواسته شد درباره تصمیم شغلی خودش فکر کند، ذهنش در حس فوریت و خودقضاوتگری فرو رفت.
پژوهشگران این پدیده را «پارادوکس سلیمان» نامیدند؛
با الهام از حضرت سلیمان در کتاب مقدس که به خردمندی در امور عمومی مشهور بود، اما در زندگی شخصیاش با آشفتگی روبهرو شد.
مسئله هوش نبود؛
مسئله «فاصله» بود.
وقتی مشکل مربوط به خودت است، دستگاه عصبی مدارهای تهدید را فعال میکند.
هویت درگیر میشود.
احساس فقدان شخصی میشود.
و مغز میدان دید را تنگتر میکند.
اما وقتی مشکل مربوط به دیگری است، فاصله باعث وضوح میشود.
قضاوت کندتر، گستردهتر و دقیقتر میشود.
همان ذهن؛
فقط با فاصلهای متفاوت.
شگفتانگیزترین بخش پژوهش، تشخیص نبود — بلکه راهِ معکوس کردن آن بود.
وقتی شرکتکنندگان درباره خودشان بهشکل سومشخص صحبت کردند، گویی داشتند به یک دوست مشاوره میدادند، کیفیت قضاوتشان فوراً بالا رفت.
چیز جدیدی اضافه نشد.
چیزی «تعمیر» نشد.
فقط فاصله دوباره برقرار شد.
تو هرگز در دیدن راهحلها ناتوان نبودی؛
فقط بیش از حد به بوم نزدیک ایستاده بودی.
تا به حال فکر کردهای اگر آنقدر عقب بروی که کل تصویر را ببینی، چه چیزهایی آشکار میشود؟
@Hamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام
من یه مدتی طولانی با اقایی در ارتباط بودم که وقتی رابطه به سمت جدی شدن رفت تازه مشکلاتمون رو متوجه شدم و من این رابطه رو تموم کردم ولی این تموم شدنا قطعی نبود هی بر میگشتیم بهم باز تموم میکردیم از دفعه اخر که قطعی تموم شده بود یکسالی میگذشت که من تو یکی از هدیه های این اقا برای خودم دعا پیدا کردم اصصصلا به اینچیزا اعتقاد نداشتم و خیلی بی اهمیت سپردم به یکی برد پیش یه دعانویس و بهش نگفته بود که اینو از کجا پیدا کردم و اون دعا نویسم گفته بود مادرش براش نوشته دعای مطیع شدنه!
بخاطر این مهملات من زیاد جدی نگرفتمش ولی الان ۴ سال از اون ماجرا میگذره سنم نزدیکه ۳۰ شده و تقریبا هیچ ادمی تو زندگیم موندگار نیس یا یه ایراد خیییلی بزرگ و بدی داره
اطرافیان میگن کار اون دعاست اما من اونو دور انداختم و اصلا اعتقاد نداشتم ولی انقدر که گفتن دیگه شک دارم
شما جای من باشید چیکار میکنید من خیلی وقته تنهام و واقعا نیاز به همدم و یه ادم نرمال دارم
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام
من چن ساله با یه دختری دوست شدم و تو این مدت هم رابطه مون بالا پایین زیاد داشته و گاها شده تا چن ماه هم باهم قهر باشیم
این خانوم تو کوچکترین بحث ها بهم بی احترامی میکنه و یه مدت بعد دوباره پیام میده
بعبارتی با دست پس میزنه با پا میکشه جلو
و اصرار به ازدواج داره وقتی هم میگم بهم احترام نمیذاری دوباره همون آش و همون کاسه اس
از طرفی من دلم به حالش میسوزه نمیتونه محکم جواب رد بهش بدم و نمیخوام دلش بشکنه
از طرفی هم نمیخوام باهاش ازدواج کنم و عذاب وجدان میگیرم شما بفرمایید من چیکار کنم
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام
من چن ساله با یه دختری دوست شدم و تو این مدت هم رابطه مون بالا پایین زیاد داشته و گاها شده تا چن ماه هم باهم قهر باشیم
این خانوم تو کوچکترین بحث ها بهم بی احترامی میکنه و یه مدت بعد دوباره پیام میده
بعبارتی با دست پس میزنه با پا میکشه جلو
و اصرار به ازدواج داره وقتی هم میگم بهم احترام نمیذاری دوباره همون آش و همون کاسه اس
از طرفی من دلم به حالش میسوزه نمیتونه محکم جواب رد بهش بدم و نمیخوام دلش بشکنه
از طرفی هم نمیخوام باهاش ازدواج کنم و عذاب وجدان میگیرم شما بفرمایید من چیکار کنم
سلام
من چن ساله با یه دختری دوست شدم و تو این مدت هم رابطه مون بالا پایین زیاد داشته و گاها شده تا چن ماه هم باهم قهر باشیم
این خانوم تو کوچکترین بحث ها بهم بی احترامی میکنه و یه مدت بعد دوباره پیام میده
بعبارتی با دست پس میزنه با پا میکشه جلو
و اصرار به ازدواج داره وقتی هم میگم بهم احترام نمیذاری دوباره همون آش و همون کاسه اس
از طرفی من دلم به حالش میسوزه نمیتونم محکم جواب رد بهش بدم و نمیخوام دلش بشکنه
از طرفی هم نمیخوام باهاش ازدواج کنم و عذاب وجدان میگیرم شما بفرمایید من چیکار کنم
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام ، خانومی هستم ۲۵ ساله ، همسرم یکسال از خودم کوچیکتره ، ۴ ساله باهم ازدواج کردیم و قبلش باهم دوست بودیم ، برخلاف سن کم جفتمون از اون بچه های سختی کشیده بودیم و توی سن کم همو پیدا کردیم و برخلاف مخالف خانواده ها ، خصوصا خانواده همسرم ما ازدواج کردیم ، اونم بعد سه بار خواستگاری که هر سری یک طور مادرهمسرم مجلس رو بهم میزد و دعوا راه مینداخت ، بعد ازدواجمون هم چالشها از سمت خانواده همسرم ادامه داشت ، به استدلال اینکه ما تورو نمیخواستیم هیچ کاری برای ما نکردن ، نه مجلسی نه عروسی نه شب چله ای هیچی ، فقط یک حلقه نشون گرفتن و یک النگو ریز موقع عقدمون و تمام ، کل دوران عقدمون بخاطر کوچیک ترین موضوعی دعوا راه مینداختن و به خانوادم بی احترامی میکردن چون توی این چالشها انقدر اونا بی منطق بودن خانواده من پشت ما درمیومدن و اونا کفری تر میشدن ، اینم بگم همسرم قبل ازدواج بدون هیچ حقوقی پیش پدرش کار میکرد و وقتی بعد ازدواج ما شوهرم گفت یا بهم پول بده یا میرم جای دیگه کار میکنم دعواها شروع شد ، پولم که میدادن میزدن به فحاشی و توهین ، که چرا با زنت میری بیرون غذا میدی مرگش کنه و اینا ، از این ۴ سال شاید همسرم دوسال و نیم رو با خانوادش قهر بوده و هر سری هم فقط بخاطر اخلاقیات خاصشون ، از وقتیم رفتیم خونه خودمون بدتر هم شدن ، برای وسایل هم خانواده من اکثر وسایلمو قسطی خریدن برام ، موقع ماشین خریدمون کمک کردن و یکسال و نیم عقدمون خونه پدرم بودیم کلا ولی خانواده همسرم فقط یخچال و تلویزیون و یک تخته فرش و نصف پول مبلمون ، همیشه تولدها ، روز مادر ، روز پدر ، دست پر رفتم و اونا طوری رفتار کردن که انگار من انجام وظیفه کردم ، بارها بهم توهین کردن و فقط استدلالشون این بود تو انتخاب ما نبودی ، در صورتی که از نظر سطح فرهنگی خانواده من بالاتر هستن ، اینم بگم توی این ۴ سال من و همسرم از زیر صفر مطلق زندگی ساختیم که همه انگشت به دهن موندن و خیلی سخت تلاش کردیم و دوتایی کار کردیم تا تونستیم تمام وسایل خونه ، رهن خونه و ماشین بخریم ، اینارو گفتم پیش زمینه داشته باشید تا بتونین بهتر قضاوت کنین ، حالا الان بعد اینهمه وقت چندماه پیش فهمیدم برادرشوهرم که دوسال و نیم از همسرم بزرگتره( ۲۷ سالشه )و طی این سالها خانواده همسرم همیشه یک طور دیگه دوستش داشتن و همیشه بین ایشون و همسرم فرق میذاشتن (بهش پول و ماشین میدادن بره مسافرت و پول تو جیبی و کلا ماشین پدرشوهرم و تمام پولا دست ایشون بود ) رفته با یک خانوم ۴۱ ساله که دختر ۲۱ ساله داره ازدواج کرده و خانواده هم در جریانن و اوکی هستن ، چندین سال هم با این خانوم دوست بودن و ما میدونستیم و حتی تمام مسافرتهارو با ایشون میرفت ولی خب چون بحث دوستی بود بینشون من و همسرم هیچی نمیگفتیم ، و این موضوع ازدواجشون رو هم خود برادرش به همسرم گفته ، من وقتی اینو فهمیدم از درون آتیش گرفتم ، اینکه تمام این سالها منی که یک دختر خانوم کم سن بودم بارها ازار دادن ولی با همچین وضعیتی اوکی هستن ! بازهم به رو نیاوردم ولی موضوعی پیش اومد و خانواده همسرم دوباره شروع کردن به قضاوت و تهمت زدن به من ، منم طاقت نیاوردم و بالاخره به روشون آوردم ، گفتم چطور اون خانوم براتون عزیزه و قابل احترام مگه من چیکارتون کردم؟مادرهمسرمم از همین حرف من سواستفاده کرد و یک دعوای بزرگ راه انداخت ، به مادرم زنگ زد و گفت عروس ۴۰ ساله گرفتم خوب کردم دلم خواست و کلی به من توهین کرد ، از اونورم به همسرم زنگ زدن همین الان زنتو طلاق بده بیا خونه ما وگرنه دیگه تموم و همسرم منو انتخاب کرد ، از اونموقع پنج شیش ماهی میگذره و دقیقا همون روزا که دعوا شده من نمیدونستم و باردار بودم ، الان تقریبا ۵ ماهمه ، همسرمم همچنان با خانواده اش قهره و گهگاهی درتماسن ، از طرفی دلم میسوزه که همسرم خانواده اش در کنارش نیستن ، از طرفیم واقعا دیگه نمیخوام این آدمارو ببینم چون میدونم چشم دیدنمو ندارن و ازم متنفرن ، به نظرتون به قطع رابطه ادامه بدم یا آشتی کنم فقط بخاطر همسرم؟
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام دوستان من دختری سی و پنج ساله هستم .شاغل و دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد .با وجود موقعیت نسبتا خوب اجتماعی و تحصیلی متاسفانه تا به حال خواستگار مناسبی نداشتم. یعنی کلا دو تا خواستگار بیشتر نبوده که اونا هم خودشون من را نپذیرفتند.بگذریم مثل همه دخترا پیشنهاد دوستی زیاد داشتم ولی از اون جایی که اکثر پسرها تو رابطه دنبال سکس هستند و این مساله با ارزش های من جور در نمی اومد از دوستی هم گذشتم .کلا چند سالی بود قید ازدواج و عشق را زده بودم و خودم را با درس و کار سرگرم می کردم .از طرف دیگه دختر خیلی ساده ای محسوب میشم مثل بقیه دخترا اهل آرایش آن چنانی و لباس های خاص و لوندی و عشوه زنانه شاید به این دلیله که ازدواجم به تاخیر افتاده در هر حال بعد از مدت ها آقایی بهم معرفی شدند که دکترای روانشناسی دارند .موقعیت تحصیلی و شغلی و چهره شون را دوست دارم و به دلم نشسته چند بار با هم تلفنی صحبت کردیم البته ایشون شهر دیگه ای هستند و هنوز نتونستیم حضوری هم را ببینیم. اما مشکلی که وجود داره اینه که ایشون قبلا یک بار ازدواج کردند و دو فرزند دو قلوی پسر هشت ساله از اون ازدواج دارند .در ضمن حضانت بچه ها با ایشونه .حتی تلفنی به من گفتند که همسر سابقشان حاضر شدند مهریه شون را ببخشند ولی بچه ها را بگیرند ولی ایشون قبول نکرده و گفته همه حق و حقوقت را می دم بچه ها برای من باشند. با توجه به جمیع جهات به نظرتون آیا ایشون برای من فرد مناسبی هست یا نه ؟از یه طرف از تنهایی خسته شدم میگم سنم بالا رفته و شاید دیگه خواستگاری نداشته باشم از طرف دیگه آمادگی بچه داری همین اول زندگی را ندارم .خواهش می کنم من را راهنمایی بفرمایید مخصوصا اگه خانم هایی هستند که با آقایی با شرایط مشابه ایشون (یعنی مطلقه و دارای فرزند )ازدواج کردند و بچه ها هم پیش خودشون بودند تجربیاتشون را بگند .ممنونم
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام وقتتون بخیر
اقا هستم و در مورد بحث حجابی که داخل گروه گذاشته شده پیام میدم دیدم یک سری اقایون حرفایی میزنن که باعث میشه ابروی ما مردا از بین بره و خانم ها بهمون بی اعتماد بشن
اینکه ۹۵ درصد مرد ها خانم هارو نگاه میکنن و تحریک میشن یا گفته شده سر شوهر هاتون قسم نخورید ما اونارو تو اداره خودمون میبینیم چی هستن یا اگر عرضه ی چیزی زیاد بشه قبل اینکه بیان خونه میرن به مکان هایی که خیانت کنن این ها همه باعث شک و بی اعتمادی میشه نخواستم اونجا پیام بدم چون امکان اینکه بقیه نخونن هست خانم های محترم مردا به این شکلی که این موجودات میگن نیستند دائم التحریک نیستند به خانه و خانواده وفادار هستند درسته ادم خیانت کار هم هست اما همه این گونه نیستند که این اقایون تو گروه عنوان کردن واقعا باعث خجالته شما آبروی هرچی مرد هست رو میبرید و همه مثل شما همه چیو با پایین تنه نمیسنجن و نگاه جنسی ندارند
برادرانه میگم در انتخاب همسر دقت کنید بیرون از اینجا مرد های درستکار و خانواده دار وجود دارندو
اقایون این گروه واقعا زن ستیز هستن و خسته نباشید میگم بهتون که در مقابل حرف های نادرست این افراد سکوت نمیکنید
امیدوارم پیامم رو داخل کانال بزارید تا خانم ها و بقیه بدونن که مرد ها این چیزی نیستند که این افراد داخل گروه عنوان میکنن ممنون از شما
@arHamsaraane
دوستان دقت کنید پیام ها برای بیشتر از یک ماه پیش هستن
خواهش میکنم لطف کنید نمک روی زخم نباشیم ، با هم مهربونتر باشیم
ممنونم
#پیام_ناشناس
سلام و وقت بخیر
من ۲۸ سالمه
مدت بسیار طولانی با یک آقا در ارتباط بودم، قرار بود ازدواج کنیم اما با مخالفت شدید خانواده ایشون مواجه شدیم (به دلیل اینکه باید سنتی ازدواج میکرد نه این مدلی و اینطوری که پسرشون خودش بره زن بگیره ابروشون میره) و من خودم وقتی این وضعیت رو دیدم کات کردم.
الان ۶ ماه گذشته اما هیچ تغییر مثبتی در حال روحی من ایجاد نمیشه، وقتی مادرم صحبت خواستگار رو میکنه عصبی میشم و همش اون آقا جلوی چشمامه، خصوصا وقتی شرایط خواستگار رو میشنوم و میبینم که حتی یک هزارم شرایط اون آقا هم نمیشه، واقعیتش ته دلم امید دارم و یک جورایی حتی منتظرم که شاید برگشت، و تو مغزم اینطوریم که اگر برنگشت هم من دلم نمیخواد ازدواج کنم.
البته از ازدواج سنتی هم خیلی خوشم نمیاد، دلم میخواد خودم با یکی آشنا بشم
ولی خب یا محیط هایی که داخلشون هستم خیلی شرایط آشنایی ایجاد نمیکنن
مثلا جایی که شاغلم همه متاهلن
یا اگر آشنایی صورت بگیره خیلی پسر اهل خانواده و سر به راهی پیدا نمیشه، دنبال روابط گذری ان
ولی باز مشکل این موارد نیست
مشکل اصلی اینجاست که مادر بنده هر روز، گاها روزی دو سه بار این موضوع رو یادآوری میکنن که سنت داره بالا میره
خواستگار هات رو رد نکن دیگه نمیتونی ازدواج کنی
و به هر بهونه توی شوخی، توی جدی، تو هر صحبتی بحث رو میکشونه به سمت اینکه من باید ازدواج کنم
انقدر این موضوع داره تکرار میشه که دیگه آزار دهنده شده و دلم میخواد از خونه برم
الان خیلی گیجم و نمیدونم باید چیکار بکنم؟ خواستگار هارو ببینم؟ به سمت سنتی پیش برم؟ انقدر مادرم این موضوع رو گوشزد کردن که حس میکنم اگر تا چند وقت دیگه ازدواج نکنم قراره تا ابد تنها بمونم و بمیرم 😅
به نظر شما سن ازدواج بنده گذشته؟
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام روزتون بخیر
من خانمی ۲۲ هستم، ازتون یه سوال داشتم.
ببخشید اگر خیلی واضح مطرح میکنم و پیشاپیش ممنون از پاسخهاتون❤
من تازه نامزد کردم و گاهی باهم رابطه داریم نه بصورت کامل اما خب ارضا میشیم
سوالم اینه، باید بعد هربار برم دستشویی؟ یا اینکه با دستمال خودم رو پاک کنم کافیه؟
چون فکر میکنم نیازی نیست هربار برم
اما خب قبلا هیچ تجربه ای نداشتم، میخواستم بدونم این بده؟ یا حتی تو نظر پارتنرم، زشته که نمیرم؟🤦🏻‍♀️😅
@arHamsaraane
#پیام_ناشناس
سلام ادمین
میشه دوستان بیان بگن که چه عواملی باعث شده از پارتنرشون جدا بشن؟
چه مواردی توی رابطه واسشون مهم بوده که رعایت نشده و باعث جدایی شده؟
@arHamsaraane
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
