ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

جمجمه

جمجمه

Открыть в Telegram

#درباره_ی_هنر #شعر #داستان #نقاشی #حرافی_های_هنری #عکاسی #سینما ... #محمد_توکلی_کوشا #فارد_قربانی ارتباط با ادمین ها : @Fared_ghorbani @Mohammadkosha

Больше
243
Подписчики
+124 часа
+27 дней
+1330 дней
Архив постов
ناهار را با فرانسیس پولنک* می‌خورم حنجره‌ام را کوک می‌کند مبادا در پیچی ملایم به مری گیر کنم برای همیشه ساز زهی چنگالی‌ست که کنتس ماریا دو بئی* از پولنک خواست. که غذا تتمعن القلوب‌ست گوارای وجود. و شب با گروه سوئیسی The Evpatoria Report* می‌خوابم که خطی در خلأ برایم باز می‌کند تا سحابی‌ جبار می‌دوم برای زادروزِ ستارگان به دووووووووو غبارِ وهم‌آلودِ آبی‌ها و صورتی‌ها را می‌پیمایم می‌روم می‌روم کمی آرام‌تر تا ناکجاآبادِ هیچ مثل ساعت ۰۰:۰۰ با بی‌آرتی که رفتیم سرخه حصار مصادف با هجرت کافه‌چی برگشتیم محله‌ی خودمان که تلخی بهارنارنج‌و شیرینی کیک خیس دست‌و‌پا‌زدنی باشد میان تهوع در یک.بامداد که ایمان آوردم به آغازِ فصلی سرد از بس خواندم برای حتی دختری که موهاش‌و زده بود از ته هستی‌‌ات را باد نبرد! باد می‌آید باد می‌آید* این شبیخون ما به شب‌زنده‌داران است [و برگشتم خونه خوابیدم.] دیگر نمی‌ترسم در راه برگشت به خانه با اتمسفر تصادف کنم از اتاق کنترل صدایم بزنند Puneh, Houston UHF comm check* تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی + لطفا چراغو خاموش کن. #پونه_مومن #شب_بخیر_ناسا @jom_jom_e

چی‌نما از آدم‌هایی تشکیل شده که همگی عاشق هستند؛ عاشق ما آدم‌ها. آن‌ها برای ما از چیزهایی می‌گویند که دوست دارند و به‌شکلی درست و حرفه‌ای، ما را روایت می‌کنند؛ با کلماتی که گاهی از چشم‌ها پنهان مانده‌اند. چی‌نما را باید شنید و مزه کرد. @jom_jom_e

@chinemapod نسخه‌ی نوشتاری اپیزود ابدیت و یک روز 👆 لینک ِ شنیدن 👇 https://castbox.fm/channel/id6261217?country=us .

@chinemapod 🎥 منتشر شد؛ اولین قسمت از فصل دوم پادکست سینمایی-ادبی چی‌نِما را در کست‌باکس بشنوید. فیلم «ابدیت و یک روز» " Eternity and a Day " 🎬 لینک ِ شنیدن 👇 https://castbox.fm/channel/id6261217?country=us .

@chinemapod 🎥 منتشر شد؛ اولین قسمت از فصل دوم پادکست سینمایی-ادبی چی‌نِما را در کست‌باکس بشنوید. 📍فیلم «ابدیت و یک روز» " E
@chinemapod 🎥 منتشر شد؛ اولین قسمت از فصل دوم پادکست سینمایی-ادبی چی‌نِما را در کست‌باکس بشنوید. 📍فیلم «ابدیت و یک روز» " Eternity and a Day " نویسندگان ِ این اپیزود: فرشته سالارکریمی، محسن بزاز، مصطفا مرتضوی تدوین: محمدحسین سرفرازی راوی: مصطفا مرتضوی روخوان‌ها: حسین شعبانی دائم، محمد مقدم، گلناز مرادی، آزاده کیانی، مریم سلیمانی، آروین برات‌زاده با تشکر از: محمد کوشا، فارد قربانی، علیرضا طالبی منتظر نظرات شما در کست‌باکس خواهیم بود. 🎬 لینک پادکست سینمایِ جهانِ چی‌نِما در اپلیکیشن کست‌باکس 👇🏻 https://castbox.fm/channel/id6261217?country=us لطفا ما را به دوستان خود معرفی کنید. .

روجا چمنکار.m4a2.09 MB

_ می‌چرخی راه به راه در حافظه و تصویر رکوعِ عریان و نگاه مفصل‌ات که پیش برنده‌ی جریان‌هایِ بی پرده در مرزهای ناپیداست! ماهرانه دست می‌بری به نجابت‌ام ناشیانه دست می‌برم به آشیانه‌ات شکل گرفته‌ایم  در ران‌های بی‌شباهت متمایل به .. عینک‌ات را بردار و بهتر ببین با دست‌های تو ساخته می‌شود این تن می‌خواهم دور آشیانه‌ی  گُر  گرفته‌ات سُم بکوبم و برقصانمش در دهان مبهوت شوند  ماهرانه‌هایت باید من باشی و بامن ناشیانه بلغزی تا به لذت و آب  از دست‌های تو بگریزد و   ولع از دهان من  آری تو  بر خواهی گشت از جنگ از هر چه که نامش آتش است و طعم ِ تن از جنگ ِ تن به تن است در احاطه‌ی هر آنچه در رکوع می‌بینی! اعتنایی نکن به قطع و وصل‌ها که ظهور در حالت‌ها مخصوصِ صدای توست که بر می‌داری و می‌گذاری و اقتدا می‌کنی به ران‌ها #منا_بیارس @jom_jom_e

دریا را کم آورده‌ام تمام شد به شوق تو آخر چقدر لنگر بیندازم تو در هیچ بندری نیستی که دستی برای من بتکانی گاهی پگاه می‌شوی گاهی شبی که در شب مخفی‌ست آی دختری که از شرق من آبرو بردی و هر چه سوگند بود پای این سفره‌ها خوردی می‌توانی فرصتی انشاء کنی و بنویسی دوست داشتنِ تو از من بزرگ‌تر بود مردی که دیروز را عصا کرده‌ست دیگر تمام شد عزیزم! من عاشق کوچه‌ای هستم که پشت پنجره‌هایش دختری بی‌محابا فریاد می‌زد کمک! کمک کنید! دیگر تمام شد خاک بر سرِ گلی که نمی‌داند چه بر سر دارد. #علی_عبدالرضایی #دختری_که_گاهی_پگاه_می‌شود @jom_jom_e

#بالکان۳ #محمدباقرکلاهی‌اهری (1).aac6.66 KB

کشیدمت بیرون از میان جداره‌ها، دهلیزها و خون‌های نرم کشیدمت بیرون از رحمی که ۳۰۰۰ متر عمق داشت تا روشن کنم برهنگی پوست را به حرافی حروف کلمه تا لکنت تا صف اندر صف در آتشفشانی از تموز به کجا می‌روند این جماعت؟ با مردگانی که در خود دارند مردگان راه رونده مردگان داغ رقصنده بر مداری که مرگ را از مرگ نجات می‌دهد در انعکاس آب‌های آزاد رحم وقتی تولد از مرگ آرام می‌گیرد به راستی کدام مرگ در بطن سفید مادری پنهان است؟ رحم آرام مردگان کجاست؟ آن آرامش سفید آن سوسن پراکنده پر ریزان در شبی برخاسته از زردها و نوری رونده در ابر شب چیست؟ جز فاصله‌ای کوتاه تا آرامی مرگ وقتی که شب از شب خاموش می‌شود کشیدمت بیرون از میان حرافی‌ها و صدای نازک لهاسا در خانه طنین افکند «می‌رویم با معشوقه‌ای بس زیبا که نامش آزادی است» باید شتاب کرد برای بیرون کشیدن از پوست و دوباره رفتن به پوست #سمیه_امینی_راد @jom_jom_e

یکی، مد الف در چرا می‌شد دیوانه‌تر به تماشای برف می‌رفت و عاقل بود یکی، دستی بود که می‌گرید اندوه مستتر در حیات خالی را و در دهانه‌ی هفت سالگی مرد یکی، پدرم بود که بابا صدایش می‌زدم #ر صدایی آمد، و از حصر آه در پنجره ریخت از دهان راه‌رویی که انتهایش دایره بود با سوگند بر سنگ_بر طاق صخره‌‌ ایستاد و از ترومپتی که حرف نمی‌زد دلقکی ابله را بیرون کرد و پوچ‌ها را مجبور به تماشا گفت: جرح داس در کشاله‌ی اشک است شرح ما قصد که وحشت نبود ای از هفت سالگی نوشدارویی پس از خندیدن سهراب می‌خواستی و بادبادکت به قعر آسمان نمی‌رفت ای پسر شدی تا سینه سپر کند نام قامت عجبی در قانع ندیدن و مهاجر خواهی مرد من! از عشیره وزغ‌ها بودم به مرگ که دستخوش زدم از انحطاط کورسو_سوال کردم از کجا دندان خرید‌ه‌ای که استخوان‌هایت در آینه پیداست و دستی را گاز می‌گیری که می‌گرید دست‌های گرفته در مجمع سر انگشت ها را ای لکه لنگ پاشیده از شقیقه‌ی هر روز بابا! که سیگارش را کاه‌دود نمی‌‌کند بابا روس نبود که پوتین داشته باشد تنها، یک ارتشی تحت تعقیب بود در لاشه‌ی تفنگی که بردند بابا نرفت تا سرنوشت، معجزه‌ای در آستین داشته باشد بعد از خودخواری تو #ی اندوه همانقدر زیبا بود که کُشنده است–زایش زمان در نخاع آدمی بوی دهان همسر است در صبح خواب که از  هم‌بستری با سیگار می‌آیی در هوایی خنک که جهاز برف بود و فکر می‌کنید! این شانه‌های مرطوب یک مرد است همکار جناب آقای «گتسبی بزرگ» در تایید مرگ چه چیز انسان را کوک می‌کند خودخواری چه چیز اسب را خوک می‌کند خودخواری!؟ چه چیز پوک می‌کند رسیدن به پشت درِ بسته تا جان به‌دربردن و تعارض کسب و کارِ کلید با خوابیدن تو! یادگار لبخندی در جهنم می‌دانی و ادامه می‌دهی پرنده‌ها از خرس‌های قطبی نمی‌ترسند و من، غمگینم ای عمر تو! صداقت شکنجه‌ای برف می‌بارد ترک‌ها را می‌بینید! #فارد_قربانی #خودخواری #چشم‌های_درشت_سفید @che_sef

#خ خودخواری اول، کم کنج تو بود در دلبستن به رنگ زیرا زیباست که از دهانت کشیده شده پرگاری تا روزهای خوبی که شب را به ترانه فرا می‌‌خوانْد و دهانم زالوها را به آزادی من! در انتهای این راهرو که دایره است چه می‌کنم در لباسی که پدرت را نبخشیده‌ای در جمجمه‌ای که می‌بیند پوستت را می‌کَنم تا نور به خط مقدم بیاید شاید که چند نفر بیشتر جار بزنند هنوز زنده‌ای دستی می‌گرید رادیو شمع را روشن می‌کند و گوینده می‌گوید: دوستت‌دارم ازگیل که می‌خوری از تلخی‌ات کاسته می‌شود و خصم از میان ران‌هایت جاری بعد به خاک می‌رسم و زیبایی باد شگفت زده‌ نمی‌کند هیچ چیز را #و هیچ چیز را شبیه به آدم نخواهی یافت در این گردنکش مستولی بر نفس در این کشتارراه بی‌چراغ حیرت از سربالایی که بگذرد قبل از همین دست‌های بوسیده می‌خواستم به سعی غم بخندم بعد با پیراهنی خاکستری تا تو از اعدام بگویم به جشن ملت برویم و سیگار کمتری را کاه‌دود کنم می‌خواستم در رعش سنت پا بکوبم بعد از جیب پیراهنی خاکستری زغال را بکشم تا گونه‌های تو چریکانه بدوم و پنجره‌ی کمتری را نگاه کنم به مردم می‌خواستم گلاله‌ای باشم در گوش از گلوی پیراهنی خاکستری در کلاهی بالا بیاورمت حرف بزنم تا معجزه‌ی کمتری را باور کنی ای لهجه‌ات اسب‌های رام نشده‌ی لاتین سوگلی که تنها نامت نبود چه در جنوب چه در دوغارون چه در آمودریا وقتی که باد بالاخره باد است و هیچ چیز زندگی ای غرامت آزادی من #د من! این برمی‌گشته از هرطرف_که فاصله دارد تا من چشم‌خورده‌ای‌است تاریک می‌خواست بگرید، کارگرخانه‌ای امان نداد تا سر بدهد آدم طاقت را تا از غریزه‌های خیس از عفونت شعر دو دستبند زنجیر را دستگیر کند تاب بیاورد سکوت صدای تاب‌ تاب‌ بازی محمد‌ابراهیم را تا در هفت سالگی بی‌هیچ دادخواستی که مغلوب است نشئگی به خط که شدی روز اول تعجیل–بی‌رعایت مضمون صف را نجیب بایستد دوش به دوش دبستان شهید نوایی در تجارت عمر که حالا متروکه‌ای است در هشت طبقه‌ی تنها آنجا درست آنجا در جهالت طلاب مادر که در تقسیم گوشت مانده بود وسط ارث اذان شد و در نُعوظ کوچه‌ها گردآب آن هم صلاة سرخ وقتی برادرم خورد خواهرش را برای تکه‌ای بیشتر قبل از خودخواری من #خ خودخواری من زنگ زمین بود در گوش باد که می‌رفت و می‌آمد و از تو می‌گریخت در ترحم از کشیدن ناخن‌های مرگ لا‌شک سیلیِ آویخته از گردن وکیل‌آباد میز چیده‌ی وزغ‌ها را که پشت‌در‌پشت، از قمارِ بارانِ برگشته از فصل جفت‌گیری‌اند درهم بریزد یا شاید تریاک گمشده‌ی آقا را از سینه‌دان خانم پیدا کند وقتی که بهت به جان استخوان تبر انداخته امّا این مرثیه‌ها که مرده‌ی شنیدنند چطور مَشکی معصوم را از سیل_بد‌مست کنند_تا آب در دل پروردگار تکان بخورد تکان بخورد تکان بخورد و  از روی خودش دست ببرد زبان زمین را به هشت قطعه‌ی موازی امانت بدهد به دستی که می‌گرید تا دامادی پی به نبود بابا نبرد آنجا درست آنجا بود که از چشم  آینه افتادم #و افتاد، و از در این افتادن چشم‌های چند ستاره را غنیمت برد که از راه شیری می‌رفتند به کجا خواهم مُرد یقین! همیشه تکرار مایوس وساطت‌است در دوستت‌دارم انگار پرنده‌ای در قفس باشی و جهان را بشناسی تنها با لامسه و قید هیچ‌چیز را بزنی که مبادا نامت آنجا درست آنجا که عبور، سایه‌است برایت فاش شود و شگفت زده نشوی بعد در آخرین ایستگاه مرگ را ختنه کنی عصا را دور سرت بچرخانی درهای مترو باز شوند عطسه کنی تا قاصدک‌های در جشن، روایت کنند از مردی که قرار بود به تماشای برگ کاج برود و در تمام عشق بازی‌هایش از گردنه‌ی حیران برگردد به وهم این وارث از غم جامانده در آرزوی تماشاخانه‌ها که قلبش نمی‌تپد و مهم نیست چند ساله است وقتی که راه می‌رود افتاد و رادیو شمع را خاموش کرد تا محمد‌ابراهیم خواب را ببرد #ا بُرد نیمی از تنش را نعش‌کشی که از دارخُوین می‌آمد و آورد ناشناسی را به خانه–سوغات ترکیبی از چند حنجره بود یکی، رنگین کمانی بر چه خواهد شد می‌کشید راه که می‌رفت خاکسترش را بر روی شانه آرام می‌کرد سرش را به دارکوب‌های مدام می‌داد_داد می‌زد انگشت‌هایش را در روح همسایه فرو می‌برد نام تک‌، تک عکس‌های در قاب گرفتار را می‌پرسید و کودکی را از حدقه می‌دید یکی، دشتی از کجا خواهم مُرد بود قبیله‌ای داشت که از یاد می‌برد خورشید‌ گرفتگی‌اش را که قلب می‌دزدید پرنده می‌فروخت_پرنده‌ای جوان در اطاعت از تقصیر و افسوس دمار از روزگارش می‌خواست یکی، چهچهه‌ای از اینجا چه می‌کنم می‌خواند جفتش را درید که از خشم، صوت در آستین زیاد داشت پنجره که می‌شد اسارت را در نور حبس می‌کرد به مردم نگاه و حامله بود یکی، دار قالی می‌بافت از جنگ بر‌می‌گشت تا با صدف‌های از دهان افتاده از دریا بگوید و از جنگ برگردد

#فارد_قربانی #خودخواری #چشم‌های_درشت_سفید @che_sef

هادی محیط.m4a1.54 MB

فراخوان ویژه‌نامه‌ی شمس آقاجانی مجله‌ی ادبی نورهان در نظر دارد ویژه‌نامه‌ای را به بررسی و بازخوانی آثار، اندیشه‌ها و جایگاه ا
فراخوان ویژه‌نامه‌ی شمس آقاجانی مجله‌ی ادبی نورهان در نظر دارد ویژه‌نامه‌ای را به بررسی و بازخوانی آثار، اندیشه‌ها و جایگاه ادبی شمس آقاجانی، شاعر و منتقد ادبی معاصر، اختصاص دهد. از پژوهشگران، منتقدان و صاحب‌نظران ادبی دعوت می‌شود با ارسال مقالات، یادداشت‌های پژوهشی و نوشته‌های انتقادی خود، در شکل‌گیری این ویژه‌نامه مشارکت کنند. این ویژه‌نامه با هدف فراهم‌آوردن بستری برای خوانش‌های تازه، بررسی انتقادی و گفت‌وگو پیرامون شعر و اندیشه‌ی شمس آقاجانی، در مجله و وبسایت نورهان منتشر خواهد شد. راه ارتباطی و ارسال آثار: 📩 nowrahannashr@gmail.com مجله‌ی ادبی نورهان با همکاری: پرویز گراوند-سمیه امینی‌راد #شمس_آقاجانی #مجله_نورهان #نقد_ادبی #شعر_معاصر #ادبیات_معاصر

از دهان وردی که بره‌ها می‌خوانند می‌خواستیم چگونه سه‌تاری کاسه یک‌تکه بسازیم با افعال بی‌قاعده جایی میان خاکستر و بنفش مگر نه آنکه هر چیز غرامتی دارد! جز زبان؟ نه آنکه پرنده‌ای که نبوده است هرگز بپرسد از اجی مجی آیا مسیح در راه است؟ نفرین درخت توت آیا یک اودیپ بی‌منظور بود! و عوض کردن بند ساعت روح در اوان شب چه مربوط می‌شد به درها و دارهای مملکتم به گره‌های طناب به نقش حادثه‌ای ازلی از چشم‌ها، دست‌ها و کپل‌ها تا چه فرقی داشت هستی من با یک ماشین شستن رخت؟ از لحظه‌هایی که خالی‌اند از کلمه کسی صدایم می‌زند جیگر! برمی‌گردم در جستجوی خود و خیره بودم به صبح، فقط سرخ مثل دو لکه‌ی خون مثل افتادن سکه‌ای در آب مثل تکان گهواره‌ای در جهان افقی تخت‌های روان در سفری که ادامه داشت ادامه دارد از راه‌هایی از مسیر کج به خلاء به کامی که از معشوقه‌ام سیگار می‌گیرم و ننه دوشنبه و شال نامرئی مادام هلنا با آن ساق‌های سفیدو آبشخوری صورتی در میان در جشن بی‌پایان می‌خواندند سلام ای گربه‌های نجیب من از بهشت می‌آیم با عیسایی مغربی دیوانه و دوزخ از من می‌آید در مونپارناس و اعتصاب رویاها کار دست من است در من در پنت‌هاوس برجی در پاریس که سه‌شنبه‌ها سفر می‌کنم به تو حتی اگر بسته باشند مرزها آه ای فرانسه آه ای سرزمین سینه‌های درشت که یک جسد و چندین طبال با همان نخ‌ها، با همان رنگ‌ها با همین سرخوشی به نوعی بازی گلف در درونت مشغولند سوراخ‌ها را پر می‌کنند پرنده‌هایی که می‌آیند از کهکشان‌های دور با ریگ‌هایی به منقار نه فقط هرم نفس‌های شاعران، جادویم کن جادویم کنید که باید تکه‌ای تور سپید را از صورتم بردارم در چهل سالگی رونمایم کنم با سه‌تاری که تولد مبارک می‌زند از مرگ با الما، با جمعه که پدر نداشت با مونتنی، سوفیا‌لورن و بقیه در معناشناسی متنی گم شده همین شعر حالا که می‌خواهد آغاز شود حالا شروع شده است شعری که در معنای خودش گیج مانده بود : آی مادام هلنا با اون ساقای سفید و سینه های فراخ که گربه هارو شیر میدادی آیا رو عرش هفتم مسیحو سوار لامبورگینی یه سیاهش ندیدی که میراژ می داد رو ابرا : جیگر! بر می گردم سمت صدایی که رفته است سمت تاریک ماهی که روی گاز جلز ولز می کرد و از دهان بره ها وردهای جادویی دزدیده ام ریخته ام در دامن شاه نعمت الله این جای شعر صدای سه تاری کاسه یک تکه می آید ننه دوشنبه رفته تاجیکستان معنای تناسخ را از فاحشه ای که زندگی اش شبیه ماشین لباسشویی بود بپرسد کسی می آید کسی از درزهای خالی آجرها از اودیپی خراب در صورتی معیوب از نفرین درخت توتی تلخ شده در ساقهای گلادیاتوری باستانی که تمام مدافعان المپیک لیون را دریبل می‌زد کسی می آید کسی که کسی نیست سکه ای در آب می افتد گهواره ای بی تکان می خورد و رویاها روبروی اداره ی ارشاد دست به اعتصاب می زنند حالا چهل ساله ام با پدری که نیست خودی که نیست منقار فرو می برم در ریگزاری سفید در تور دروازه ای سوراخ و پرنده ای محض در چشمهای قیقاجم رنگ ها را به نخ می کشد نخ به نخ سیگاری می گیرد دست های کسی را که رفته است در پنت هاوس برجی که کج نبود وگرنه راست می نشست مسیح با سرعت نور می گذرد از مون پارناس و سه لکه ی خون در آسمانی صادق هدایت می کنند پرنده ای را که نبوده است هرگز نبوده است مگر نه آنکه هر چیز غرامتی دارد! جز زبان زبان در گلو گیر می کند زبان به زبان زبان می زند زبان در زبان می میرد زبان #گزارش_یک_بازی #محمد_قربانی_فارد_توکلی‌کوشا #خانم‌ها_آقایان #معلق_در_مکث_یا_چقد_شوتی_پسر @jom_jom_e @zerzereh @che_sef

#محمد_قربانی_فارد_توکلی‌کوشا #خانم‌ها_آقایان #معلق_در_مکث_یا_چقد_شوتی_پسر @jom_jom_e @zerzereh @che_sef

مستند "به حکمت مخروبه" شعر و زندگی هرمز علی پور کارگردان: اشکان عینی سال تولید: ۱۴۰۴ زمان: ۵۶ دقیقه لینک تماشا در یوتیوب👇 https://youtube.com/watch?v=ZeGx-U68z7Q&si=vrgWLhnYgY_GMHyd

تو نمی‌توانستی بیایی نه. اصلا هیچ کس با چشم‌های دیروزی نمی‌توانست به تالار این روز گام نهد تنت، وطن تو بود و هر کس می‌توانست بهترین سیاره‌‌ی عشق باشد اما همه، راه خاطره‌ها و راه رویا‌ها را گم کرده‌اند نه. کسی نمی‌تواند حتی، راه خانه را پیدا کند. و در یک ظهر شرجی در فلکه‌ای گمنام، همه به هم می‌رسند و چون ثانیه‌های یک ساعت مثل یک انار در سینی پاییز منفجر می‌شوند نه. کسی نمی‌تواند با چشم‌های دیروزی پرواز کند. #چمشید_قنبری #مثل_انار_در_سینی_پاییز از کتاب زیباتر از هر گفتگو ۱۳۷۴ @jom_jom_e

علی قنبری.m4a2.54 MB