﹟extral
Открыть в Telegram
ژن، ژیان، آزادی.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
242
Подписчики
-324 часа
-67 дней
-1030 дней
Архив постов
اول از همه ما سال هاست داریم مشکلات مشترک و حکومت مرد سالارانه ای رو تجربه میکنیم که پر از تبعیض و محدودیته و زن ها به راحتی قضاوت میشن و دلیلش هم فقط به خاطر زن بودنه. سیاست و نفرتپراکنی نباید باعث شه اون هارو دشمن خودتون بدونید
بچه ها لطفا اگر خودتون یا اطرافیانتون در معرض همچین اتفاقی هستید اصلا به هیچ وجه ساکت نمونید:(
کودک همسری اسم غیرمستقیم برای مالکیت روی بدن کودکها هست
وقتی جامعه دختری رو که هنوز از نظر روانی و جسمی کامل نشده وارد ازدواج میکنه در واقع داره اعلام میکنه بدن و آینده اون کودک متعلق به خودش نیست بلکه متعلق به خانواده، سنت، مذهب یا مرد بزرگتره.
مردسالاری همیشه از کودکی دخترای ماینر تغذیه کرده چون دختری که هنوز هویت مستقلی نساخته راحت تر مطیع و راحت تر میترسه و حتی راحت تر یاد میگیره سکوت کنه، برای همین کودک همسری اتفاق یا استثنا نیست بلکه یکی از قدیمی ترین ابزارهای کنترل زنانه، سیستمی که زن آگاه مستقل و آزاد را خطر میبینه و ترجیح میده دختر رو قبل از رشد کامل وارد چرخه اطاعت و یادگیری کنه.
از نظر علمی مغز کودک هنوز توانایی کامل برای رضایت آگاهانه تصمیم گیری بلندمدت و درک کامل قدرت و سوء استفاده رو نداره بخاطر همین توی کشورهای زیادی کودک حتی اجازه رای دادن، قرارداد بستن، رانندگی یا مصرف بعضی چیزها رو نداره، اما همون جامعه یهو ادعا میکنه که یک کودک آمادگی پذیرش رابطه جنسی، ازدواج و مادری رو داره.
و این تناقض نشون دهنده ی اینه که مرد سالاری تنها به کنترل بدن دخترها میپردازه نه سلامتی.
کودک همسری فقط دزدیدن کودکی نیست
دزدیدن تحصیل، امنیت، روان، آزادی مالی و حق ساختن هویت فردیه.
دختری که باید در حال شناخت خودش باشه ناگهان مجبور میشه نقش همسر و مادر رو بازی کنه در حالی که هنوز خودش نیاز به مراقبت داره
بعد جامعه همین رنج رو با کلماتی مثل زیبایی، نجابت، سنت، رضایت یا آبرو پنهان میکنه تا خشونت عادی به نظر برسد
واقعیت اینه که هیچ انسان بالغی نباید یک کودک رو شریک عاطفی یا جنسی ببینه.
و در آخر دخترها انساناند نه سرمایه خانوادگی نه ابزار تولید نسل و نه وسیلهای برای حفظ شرافت مردان
جامعه ای که کودکانش رو قربانی کنترل جنسی میکند بعدا همون آسیب رو در قالب افسردگی، فقر، خشونت خانگی، نداشتن آزادی و زن ستیزی پس میگیره
کودک همسری عشق یا خواسته نیست
زبان ساده برای تعریف کودک همسری تربیت نسلی از دخترهای سرکوب شده و مطیع که یاد گرفتن قبل از شناخت بدن، احساسات و خودشون به دیگران تعلق داشته باشند.
جامعه از زنها همیشه یک تناقض خواسته:
باید بدنشون رو مطابق میل مردسالاری حفظ کنن و هم بابت بدنشان شرم بکشن.
هم باید ″پاک″ باشند و هم دائماً برای رضایت، لذت، تبلیغ، زیبایی و مصرف شدن آماده باشند.
و وسط همین تناقض ها سکسورکرها تبدیل شدند به هدف سادهای برای قضاوت؛
چون کار و وجودشون مستقیم دورو بودن جامعه رو لو میده.
حقیقتی که جامعه برای قبول کردن اون آماده نیست اینه که سکسورکر بودن ذاتاً غیراخلاقی نیست.
چیزی که غیراخلاقیه، سیستمیـه که بدن زن رو کنترل میکنه اما وانمود میکنه این کنترل اسمش ″ارزشه″.
سیستمی که وقتی یک زن بدنش رو رایگان در اختیار انتظارات جامعه بگذاره تشویقش میکنه، اما اگر همون زن تصمیم بگیره روی بدن یا تمایلات خودش اختیار و منفعت داشته باشه اون رو ″بیارزش″ صدا میزنه.
مردسالاری همیشه از زن مستقلی که روی بدن خودش حق تصمیمگیری داره ترسیده برای همین قرنها زنها را با واژههایی مثل نجیب، پاک، خراب، جنده و ناموس دستهبندی کرده تا به زن ها تحمیل کنند ارزششون وابسته به کنترل جنسیشونه.
و سکسورکرها بیشتر قربانی همین نگاهاند؛
نه چون کارشون ذاتاً غلطه، بلکه چون جرأت کردند خارج از تعریف سنتی مردان پیش برند.
جامعه زنی را دوست داره که بدنش تحت مالکیت باشد.. تحت مالکیت پدر، شوهر، دین، عرف یا قضاوت مردم.
وقتی زنی بگه:″ بدن من متعلق به خودمه″ این سیستم دچار ترس میشه چون همیشه برای این سیستم صدای زن خطرناک بوده.
این سیستم همون سیستمیه که از ″ارزش گذاری″ حرف میزنند اما همونها صنعت پورن رو دنبال میکنند، بدن زن رو در تبلیغات میفروشند، از زیبایی زن سود میبرند و بعد وقتی پای سکسورکر وسط میاد به طور تخمی تخیلی ژست شرافت میگیرن.
این نفرت بیشتر از اینکه دربارهی ارزشگذاری باشه دربارهی کنترل روی بدن زن، میل زن و انتخاب زنه.
هیچکس مجبور نیست شغل یک سکسورکر رو برای خودش انتخاب کنه،
اما هیچکس حق نداره به خاطر سکس ورکر بودن فردی قضاوتی بکنه.
در توصیف خلاصه ای سکس ورکر ها هم حق امنیت دارند، حق احترام دارند، حق سلامت دارند و حق زندگی بدون خشونت و تحقیر دارند.
به طور کامل اونها نه شیء، نه ناموس، نه ابزار لذت، نه ماشین تولید شرم هستند.
بدن یک زن متعلق به خودشه و حق تصمیمگیری دربارهی اون هم باید متعلق به خودش باشه حتی وقتی انتخابش مطابق سلیقه یا اخلاق شخصی دیگران نیست.
الان میان دث ویش و اسلات شیم میکنن you know you got them mad when they do the same shit
خشونت بر علیه زنان یکی از گستردهترین و در عین حال نامرئیترین خشونت در جهانه. این نوع خشونت زنان و دختران رو هدف قرار میدن اما در بیشتر مواقع گزارش نمیشن یا جدی گرفته نمیشه.
خشونت بر علیه زنان ریشه در ساختارهای مردسالارانه داره. در این ساختارها مردان با عقاید سنتی صاحب قدرت و اختیار بیشتری توی خانواده، اقتصاد، سیاست و فرهنگ هستند و زنان غالباً در موقعیت کم ارزش قرار میدن و این نابرابری ساختار زمینه برای بروز خشونت فراهم میکنه
خشونت بر علیه زنان به هر عمل خشونتآمیزی گفته میشه که هدف کنترل، سرکوب یا آسیب رسوندن به زنانه. این خشونت ها میتونه شکلهای مختلفی داشته باشه، مثل :
— خشونت فیزیکی: ضربوشتم، آسیب رسوندن جسمی، حبس کردن و هر نوع تعرض به بدن.
— خشونت روانی و عاطفی: توهین، تحقیر، تهدید، ایجاد ترس
— خشونت جنسی: آزار جنسی، تجاوز، اجبار به رابطهی جنسی، لمس ناخواسته، و هر نوع استفاده از بدن فرد بدون رضایت
— خشونت اقتصادی: جلوگیری از دسترسی به پول، منع از درآمد زایی، کنترل کامل منابع مالی و وابسته کردن قربانی از نظر اقتصادی.
— خشونت اجتماعی: محدود کردن رفتوآمد، کنترل پوشش، تحصیل و ارتباطات اجتماعی، و استفاده کلمات مثل ″آبرو″ یا ″غیرت″ برای توجیه این کنترلها.
خشونت، آزادی زنان رو محدود میکنه یعنی قربانی ممکنه مجبور بشه تحصیل رو رها کنه، سکوت در برابر ازار حنسی، ترک کردن محیط کار و...
خشونت یک چرخهی تکرارشوندهست. این چرخه معمولاً با تنش و کنترل شروع میشه و با اتفاق های خشونتآمیز ادامه پیدا میکنه و بعد با عذرخواهی، قول تغییر و آرامسازی برای مدت کوتاهی دنبال میشه اما بعد از مدتی دوباره تکرار میشه. خروج از این چرخه زمانی سخت میشه که قربانی از نظر اقتصادی و اجتماعی به فرد خشونتگر وابسته باشه یا حمایت کافی از خانواده و جامعه دریافت نکنهقربانی ها ممکنه با جراحات جسمی، ناتوانیهای دائمی یا مشکلات سلامت جنسی مواجه بشن و از طرف دیگه آثارهای روانی مثل اضطراب، افسردگی، اختلال استرس (PTSD)، احساس شرم و بیارزشی پیدا کنند و این موضوع میتونه تا سالها ادامه پیدا کنه و زندگی رو برای فرد سخت کنه. خشونت بر علیه زنان نتیجهی مستقیم ساختارهای نابرابر قدرت در جامعهست، یعنی ساختارهایی که با کلیشههای جنسیتی باعث سکوت، سرزنش قربانی و حمایت در برابر ضعف شده.
استاندارد دوگانه یا Double Standard یکی از مهمترین مفاهیم در نقد نابرابرهای جنسیتی است. وقتی جامعه برای رفتارهای مشابه زنان و مردان، معیارهای متفاوتی دارد، در واقع بر اساس جنسیت قضاوت میکنه. مثلا اگر مردی روابط متعدد داشته باشه آن را “مردانگی” میدونن اما اگر زن همان کار رو بکنه برچسب ″بیحیا″ میزنن. این منطق، مالکیت بدن و آزادی زنان را محدود میکنه و پیامدهای زیادی داره.
یکی از نمونههای بارز این استاندارد دربارهی پوشش و بدن است. در بسیاری از جوامع، زن باید پوشش خاصی داشته باشد و هر رفتاری خلاف اون زن رو شرمآور میسازه ولی در مورد مردان اینطور نیست. به طور مثال به زنان گوشزد میکنند زن ممکنه آبرو رو بخره یا بفروشه و همین موضوع باعث میشه زنان همیشه نگران قضاوتهای منفی باشن. در کنار این در خانواده و روابط نیازه زن بیشتر از مردی که مسئولیتهای خونه رو بر عهده داره مورد توجه قرار بگیره به طور مثال وقتی اتفاق هایی مثل خیانت یا طلاق رخ میده قضاوتها روی زنان هست و همیشه نقش آنها در این وضعیت کمرنگ یا نادیده گرفته میشود.
در محیط کار و فضاهای عمومی هم همین منطق اجرا میشه. اگر مرد قاطع باشد، رهبر و مودب صدا زده میشه ولی اگر زن همون رفتار رو داشته باشه ″تند و گستاخ″ صدا زده میشه.
از سالیان سال تا به امروز موفقیت و پیشرفت زن گاهی منتسب به دیگران میشود (مثل نسبت دادن به روابط، خوششانسی، ظاهر) نه به توانایی و تلاش خودش.
از زن انتظار میره در عین حرفهای بودن، نرم و مهربون و همیشه مراقب احساس دیگران باشه و همه ی اینها نشون میده استانداردهای ارزیابی زنان و مردان حتی در کار هم یکسان نیستند.
استاندارد دوگانه ساختاریه که تداوم تبعیض و کنترل بر بدن رفتار و زندگی زنان را تضمین میکنه btw
زبان تنها وسیلهای برای انتقال پیام نیست، بلکه شبکه ای از ارزشگذاری، تاریخ فرهنگی و ساختارهای اجتماعیه. خیلی از واژهها در طول سال ها معنای خودشون رو از دست میدن و بار منفی یا مثبت میگیرند. یکی از اتفاق های مهم توی این زمینه برچسبگذاری جنسیتی و بازپسگیری (Reclaiming) کلماته.
در واقع بازپسگیری یعنی بار مثبت دادن به واژهای که به زبان توهینآمیز و به عنوان سرکوب استفاده میشه، بازپسگیری اون واژه میتونه به واژهای خنثی یا حتی واژهای قدرتبخش تبدیل بشهبرچسبگذاری جنسیتی در زبان از جمله فارسی از سالیان سال به طور تاریخی برای کنترل یا قضاوت رفتار جنسی زنان استفاده شده. این کلمات معمولا بار اخلاقی شدید دارند و اکثرا برای شرمسار کردن یا تحقیر زنان به کار میرند و بر پایه ی برداشت های فرهنگی و عقاید شکل گرفتند نه واقعیتهای اصولی و فردی. بیشتر اوقات این اصول کاملاً فرهنگی و عقایدی هست نه زبانی. به زبان ساده یعنی واژه ذاتاً ″بد″ نیست، جامعه اون رو بارگذاری کرده. به طور مثال جنده، خراب، فاحشه. این روند بازپسگیری در بسیاری از فرهنگها انجام شده. وقتی گروهی که مورد هدف این واژه قرار میگیرند واژه رو مورد استفاده قرار بدن( همون Reclaim کردن) بار منفی اون کاهش پیدا میکنه. این کار، در اصل نوعی مقاومت فرهنگی در مقابل سرکوب محسوب میشه. درک اینکه چه چیزی یک واژه را فحش میکنه بسیار آسونه چون طبق چیزی که گفته شده″واژهها باری ندارند″ واژههایی که برای کنترل یا قضاوت زنان به کار میرند معمولاً نه از نظر ساختار بلکه از نظر کارکرد اجتماعی بار منفی پیدا میکنند. بازنگری این واژهها، نه تنها به تحلیل دقیقتر زبان کمک میکنه بلکه به کاهش برچسبزنی و قضاوتهای مبتنی بر کلیشهها هم کمک میکنه.
