850
Подписчики
Нет данных24 часа
+137 дней
+15730 дней
Архив постов
851
در جواب یک پیامی، من پیام داده بودم به کسی در باب اینکه نگران یه شخصی بودم که ازش بیخبرم. بهم گفت متوجه نگرانیم نیست حقیقتا و حالشون خوبه. همین یه جمله جمعم کرد. سرعت جمع شدنم این ایام با سرعت باد برابری میکنه. خیلی روی ادبیات حساس شدم، روی جمله بندیها، روی صحبتها، روی اینکه با چه لحنی باهام صحبت میشه؛ خصوصا اگر غریبه باشن. شایدم این سبک جمع شدن عجیبترین انزوای درونی باشه.
851
851
Repost from عجم علوی | مهدی مولایی
ما یک سال است که سرخ سرخیم. از آن شب لعنتی خردادماه پارسال تاحالا. ما صاحبان پرچمها و بیرقهای سرخیم. منقش به یالثاراتالحسین. شبهای بسیار. روزهای سخت. ما خونهای سرخ دادهایم. از بندرعباس و سیریک و لامرد تا خیابان فلسطین تهران. خون شیعیان امیرالمومنین، خون نائب حضرت حجت، سرخ و گرم به زمین ریخت. یکسال تمام یک اف به قاتلان اطفال و نوامیس شیعه گفتید؟ گفتید «بیچاره امام حسین چهکار دارد به مشکل شما با آمریکا؟ امام حسین را قاطی درگیری خودتان نکنید» دریغ از یک تجمع سرخ. یک شعر سرخ. یکسال تمام سرخ نبودید. صورتی بودید. خاکستری بودید. رگ غیرت شیعیتان متورم نشد. بخار ازتان بلند نشد. حالا یکشبه سرخ شدهاید. استوریهای سرختان قضا نمیشود. تجمعات و مراسمهای زیرزمینیتان قضا نمیشود. سراپا سرخاید. شما سرخشدن هم بلد بودید؟ جمعشدن هم بلد بودید؟ تنفر از کفار و ظالمان را هم بلد بودید؟ پس کجا بودید این همه وقت؟! سرخ بپوشید و بخزید توی زیرزمینهایتان و شعرهای مستهجنتان را بخوانید و کف بزنید. از زیرزمینها بیرون نیایید و با حرفهایتان، استوریهایتان، پروفایلهایتان، BUL هایتان و جورابهای سرخ دلقکوارتان برای شیعه هزینه نتراشید. تشیع انقلابی امروز با هسته مرکزی استکبار پنجه در پنجه شده. بهفکر از پا انداختن تمدن پرزرق کفر است. حوزه مبارزاتیاش را جهانی کرده و فراتر از درگیریهای مذهبی رفته. شما هنوز در سطح بزن و برقصهای مخفیانه و فحشهای علنی متوقف شدهاید. شما همچنان در زیرزمینهایتان، در جشنهای با تم قرمزتان، و در رِد پارتیهایتان مشغول رقص باشید، ما پرچم سبز علیولیالله را که به قلهها رساندیم، خبرتان خواهیم کرد ان شاءالله.
«مهدی مولایی»
851
از طرفی ذهنم خیلی سریع روشن میشه که دقیقا باید چجوری اوضاع رو مرتب بکنم و تقسیم بندی بکنم تا تمومش کنم. برای همین من درک نمیکنم یا آزارم میده کسی فرضا یک کار رو خیلی کند پیش ببره، استرسی میشم.
851
البته هرکسی ممکنه این رو متوجه نشه.
فرضا بنده اگر کاری بهم محول بشه باید سریع انجامش بدم، ناقص بودنش آزارم میده، تا تمومش نکنم رنگ ارامش به خودم نمیگیرم گویا یک قطاری در ذهنم دارم و اون قطار نصف دیگهش عقب مونده.
