ru
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

Открыть в Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
811
Подписчики
+224 часа
+287 дней
+2830 день
Архив постов
درود بر شما☝️🏻

سلام قشنگم اول از همه ممنونم ازت بابت این پارت به این خوبی با اینکه گفته بودی کنکوریا از پارت ۱۶ به بعدو نخونن و بعدش بیان ولی اصلا نمیتونم خودمو کنترل کنم وقتی میبینم پارت گذاشتی واقعا نمیدونم درباره است چی بگم فقط هی پشت سر هم داره براش مشکل پیش میاد دارن کل روح بچه رو از تنش میکشن بیرون واقعا وقتی پدرش مرد دیگه نمیدونستم چه حسی برای است داشته باشم فقط همراش گریه میکردم بعضی کابوسا تموم شدنی نیستن و انگار این تازه اولشه نمیدونم چطور بگم ولی این چپتر باعث شد یکم نفرتم از ویلیام کمتر بشه و به این فک کنم که شاید شاید جاکراپاتر یکم از پونگساپاک کمتر گوه باشه حس میکنم هنوز یکم حس پدرانه میتونه تو وجودش باشه بازم نمیدونم درباره پرث بگم که براش گریه کردم همون اول ک گفت نیازی نیست بهم بگی خائن قبلا ویلیام گفته یا اینکه دنبال پسرت توی من نگرد اینکه ما میگفتیم بین عشق و خانواده ش کدومو انتخاب میکنه ولی واقعا به قول پرث اصلا خانواده ای مونده؟؟ اون اتفاقاتی ک توی اکادمی براش افتاده پرث واقعی را کشته و کسی براش مهم نبوده میخواستم بپرسم ایا ما قراره دوباره درباره ی اتفاقاتی ک توی اکادمی افتاده چیزی بشنویم مثل فلش بکی چیزی ک نشون بده پرث دقیقا چ چیزایی کشیده یا اینکه همینایی بوده ک تا حالا خوندیم چون واقعا تحمل شنیدنشو ندارم انگار منو میکشه همچین چیزی هر خطی ک از پرث سانتا میخونم نمیتونم به روزی فکر نکنم ک سانتا واقعیتو بفهمه و چ عکس العملی نشون میده😭 درباره نات هم واقعا امیدارم بتونه اعتماد هونگو بدست بیاره و کمکش کنه اینکه ویلیام به پرث غبطه میخوره اینجور بودم ک اصن تو جای پرث بودی و همه ی این بدبختیارو کشیده بودی میتونستی دووم بیاری؟ حالا حسودی هم میکنه چرا هرچی به ویلیام فحش میدم بازم اروم نمیشم ببخشید خیلی حرف زدم عاشقتم نگار خانومی

و واقعا برای بیرون اومدن ازش خودم هم راهکاری ندارم و نمی‌دونم چرا دارم این کار رو با خودمون می‌کنم ولی بله منم کل شنبه رو همینجوری زل زده بودم به سقف

قشنگ درکتون می‌کنم:)

متاسفم که اینو میگم ولی چپتر امشب سینرز یه هاله ای دور من انداخته که خودمم نمیدونم چطوری ازش بیام بیرون موقع خوندش که گریه ام بند نمیومد و نفسم تنگ شد بعدم که نمیتونستم بشینم و همش دور خودم میچرخیدم الانم که مغزم اصلا کار نمیکنه و نمیتونم به هیچی جز اون فکر کنم و حدود 40 دقیقه ای شد که به یه نقطه ای خیره شدم و نمیدونم زمان چطوری گذشت و اصلا نمیدونم چطوری از این هاله و تاریکی بیرون بیامم

زندگی آوار شد سر است بیچاره:)

وای همین... کاش حداقل توی اون وضعیت یهو تمام اتفاقات با همدیگه نمی‌افتاد

:)))))) هردوشون لایقش هستن.

است مثل منه همه اتفاقات بدش باهم میوفته

ببین الان واقعا دلم میخواد ویلیام و جاکراپاتر و خفه کنممممممممممممم

باشد که دیگه چنین عذابی تجربه نکنیم.

و من واقعا پلات آخر توی سردخونه رو با گریه نوشتم.

Repost from N/a
لعنت به من که این بلا رو سر این پسره آوردم.

Repost from N/a
چقدر. سخته.

Repost from N/a
حتی خودم هم دارم گریه می‌کنم. عجب زهرماری.

یعنی صبر کنید.

:) حتی خودم هم اینجوری بودم...

چی بگم الان من ؟ مغزم پره حرفه ولی کلمه کم اوردم واقعا چیکار کنم الان ویس گریه هامو بفرستم ؟ گریه هم بند نمیاددد 😭😭

😭😭😭😭 آره متأسفانه و واقعا این مسئله که پرث در واقع اومده بوده سانتا رو بکشه و الان اینقدر عاشق شده خیلی >>> =))) الهی بمیرم واقعا شانس آوردی... فکر کن بچه‌ها چپتر ۱۵ رو دو هفته پیش خوندن و دو هفته منتظر چپتر جدید بودن که باز عذاب بکشن مرسی از خودت که سینرز می‌خونی🫵🏻

نگار. نگار. نگار. من همین الان چپتر ۱۵ رو خوندم و واقعا اینجوری 🫪😐🫪😔🫪🫪🫪🫪🫪 هستم. الان یعنی ویلیام و پرث برادرن. و پرث قرار بوده که سانتا رو بکشه. و خدای من. شتتتت. واقعا برگام ریخت. به جون خودم و جامعه‌ای که هنوز تمومش نکردم خون تو رگام یخ زد. 😭😭😭😭 عالی بودددطاطاتطتطتطتتتستستست و خیلی خوش‌شانس هستم. چون فکر کن یه همچین چپتر باحالی رو بخونی و چپتر بعدی اماده باشه. خدایا مرسی. نگار مرسی. آلزایمر عزیزم مرسی ازت😭😭😭