blue hour !!
Открыть в Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 002
Подписчики
Нет данных24 часа
+417 дней
+3330 дней
Архив постов
1 002
نمیدونم تا حالا به این موضوع دقت کردید یا نه، احتمالا زمانی که داشتیم به گذشته پووین و پونگساپاک اشاره میکردیم فهمیده باشید که پوند واقعا خودش رو در حد پووین نمیبینه.
1 002
در نهایت همیشه سمتش برمیگرده چون حداقل اون درد وسط دنیای تاریکش بهنظر آشنا میاد.
1 002
شنیدید که میگن آدم بهقدری وابسته به درد میشه و بهش عادت میکنه که اگه درد نداشته باشه احساس میکنه یک جای کار میلنگه؟ پوند برای پووین نقش چنین دردی رو داره.
1 002
زندگی است توی پدر و مادرش خلاصه شده و حتی خودش هم متوجه نیست این موضوع چقدر بهش آسیب زده. یادتونه زمانی که رفته بودن دیت، اولین دیتشون با ویلیام، است حتی غذا رو انتخاب نکرد. =))) "ترجیح میدم هرچی تو پیشنهاد میدی رو امتحان کنم" زر میزد. حتی نمیدونست چی دوست داره بخوره.
1 002
برعکس اکثر شخصیتهای سینرز که بچگیهاشون با رویاپردازی گذشته، است میتونه براتون از کتابهای موردعلاقه پدرش، غذاهای موردعلاقه مادرش، فعالیتهای موردعلاقهشون، جاهایی که دوست دارن بهش سفر کنن بگه اما اگه ازش بپرسید "خب تو دوست داری کجا بری؟" ساکت میشه.
1 002
برای همین پرث و پوند واقعا برای همدیگه احترام قائلن و البته پرث برای پوند واقعا آدم خاصیه.
1 002
پوند در واقع از تکنیکهای هوشمندانهش و تحمل دردش توی شرایط سخت خوشش میاد و همزمان دلش هم براش میسوزه. پیش خودش فکر میکنه اگه پرث رو انتخاب نکنه احتمالا همونجا میمیره.
1 002
میدونید دیگه فضای آکادمی چجوری بوده اما اون روزی که پوند رفته آکادمی برای انتخاب یک نفر به عنوان بادیگارد سانتا، پرث آلردی مریض بوده و داشته توی تب میسوخته اما فرماندهشون مجبورش میکنه مبارزه کنه و پسره مثل چی کتک میخوره.
1 002
فکت رندوم بعدی اینکه پوند اولینبار پرث رو در حالی دیده که رسما یک قدم با مرگ فاصله داشته.
1 002
بعد ویلیام کوچولو بوده و میترسیده پرث مثل آیدلهای توی تلویزیون معروف بشه از پیششون بره برای همین هربار پرث از این حرفها میزده گریه میافتاده و محکم بغلش میکرده.
1 002
فکت رندوم اینکه میدونستید پرث وقتی بچه بوده، دلش میخواسته هنرمند بشه؟ موزیسینی چیزی.
