blue hour !!
Открыть в Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
959
Подписчики
+1524 часа
+207 дней
+10130 дней
Архив постов
:)))))) یه روزی تنها دغدغهمون این بود که پسر نقاش داستان مجبور نباشه استاد هنرهای تجسمی رو تحمل کنه و از دست اون تعرضهای ممتد خلاص بشه، الان داریم همون پسر نقاش رو از مرگ نجات میدیم.
:)))) آره راستش، نمیشه صرفا چون جذاب هستن در کنار همدیگه یا مثلا قراره بعدا توی ساید سانتا قرار بگیرن از این کارشون چشمپوشی کرد و باهات موافقم در این زمینه
یادتونه اون اوایل گفتم انتظار نداشته باشید از پرث به این زودیها "عاشقتم" بشنوید؟ دقیقا منظورم از اینکه گفتم عشقش رو "حس میکنید" و نیازی به "شنیدنش" ندارید همین بود. اینقدر واضحه عشقش که اصلا نیازی نیست به زبون بیارتش، حتی سانتا هم بدون شنیدنش احساسش میکنه
نه نه، اتفاقا سؤال خوبیه
بچهها پووین آموزشگاه بود:((( چون الان دیگه ایکر هم نیست کمک دستش و همونطور که خودش گفت به افراد خیریه هم زیاد اعتماد نداره برای همین هر روز میره آموزشگاه اما خب پوند شماره گریس رو برداشت و خوشبختانه خانومی خوشگل سینرز قراره برگرده
کلی خسته نباشی نگاری :((((
هممون دیدیم با چه سختی و تلاشی این پارت رو نوشتی و کلی ازت ممنونیم. امیدوارم پارت های بعدی باهات مهربون تر باشن:(
من هنوز باورم نشده که سینرز داشتیم و دو بار پارت جدید رو خوندم که قشنگ باورم شه🥸
برای این پارت واقعا نمیدونم که چی بگم تا اسمش میاد تو ذهنم سانتا میاد جلو چشمام و تنها چیزی که تو سرمه اینه که " الهی بمیرم".
فقط این وسط یه سوال؟ پوند که اومد پیش پرث، پووین کجا بود؟ شاید بنظرت سوال مسخره ای باشه ولی واقعا چندساعته که ذهنمو درگیر کرده😂😭
و دربارهی پرث... من برای پارت قبلی اون جملهی "از اینکه باعث میشی اینطور کنترلم رو از دست بدم خوشت میاد، نه؟" رو اعتراف در نظر گرفته بودم؛ ولی اگه اون اعتراف بود پس این اشک ها چی بود؟ نمیدونم واقعا فقط الهی بمیرم.
واقعا واسم مهم نیست اون آئو یا جناب ولنتاین و همسر عزیزش قراره در اینده چی باشن کی باشن. الهی دستتون بشکنه قلبم دردمیکنه از کاراتون.
ویلیام هم که این وسط دیوونهم کرد دیگه نگم چیزی. د آخه مردک تو با چه رویی.....این وسط است رو هم میتونیم به عنوان اسطوره ی خوش شانسی در نظر بگیریم که دوتا اکسش همزمان اومده بودن که برینن به حالش
کاش بدبختیم درباره کارهای ساوان گور به گور شده بود نه این اتفاقایی که الان داره میوفته💔منو برگردونید به اون دوران💔
و در آخر من واقعا از این بولشتی که به عنوان نظر نوشتم معذرت میخوام.. چون واقعا نظر نوشتن یادم رفته و وجدانم هم راضی نمیشد کلا چیزی نگم😭😭😭😭
آره غیرممکن بود سانتا تو جنگل مونده باشه، ولی اگه میرفتن تو جنگل احتمالا ماهارو میدیدن
نزدیک به ۶ هفته اونجا بودیم
فکر کن یارو رو اسیر کنی، ببندی به صندلی، محافظش رو تا لب مرز مرگ ببری، خودش رو تهدید به مرگ کنی، مسمومش کنی، بعد دیالوگت این باشه که نقاشیهاش قشنگن.😂😂😂 آخه چتهههه.
