❤️🩹
Открыть в Telegram
Больше
Страна не указанаКатегория не указана
415
Подписчики
-224 часа
-87 дней
-9430 дней
Архив постов
415
امشب از باده
خرابم کن و بگذار بمیرم
غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم
زندگی تلختر از
زهر بوَد گر تو نباشی
بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم.
-شهریار.
415
Repost from آیدای بی شاملو~
@aydayebishamluoشیرین شیرینه یار من عاشقمو تو از خداته این عاشقی از خیر چشاته تا دل دادمو دور تو گشتم از خیر همه دنیا گذشتم ~ پلیلیستقدیمی.
415
Repost from N/a
زن،
مرد ثروتمند یا پُرآوازه یا حتی شاعر نمیخواهد
مردی میخواهد که اندوه چشمهایش را درک کند
و آنگاه به قلبش اشاره کند و بگوید:
«غمت مباد! وطن تو اینجاست...»
نزارقبانی
415
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد
415
در خیالات خـــودم، در زیر بارانی که نیسـت
میرســم با تو به خانه، از خیابانی که نیســت
مینشــینی روبرویم، خسـتگی درمیکنی
چـــای میریزم برایت، توی فنجــانی که نیست
باز ميخــندی و ميپرسي، كه حالت بهتـــر است؟!
باز میخــــندم که خیلی، گرچه میدانی که نیســت
شعــــر میخوانم برایت، واژهها گل میکنند
یاس و مریم میگـــذارم، توی گـــلدانی که نیست
چشـــم میدوزم به چشـــمت، ميشود آیا کمی
دستهــایم را بگـــیری، بین دســتانی که نیست..؟!
وقت رفتن میشود، با بغض میگویم نرو…
پشت پایت اشـــک میریزم، در ایوانی که نیست
میروی و خــــانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشـــوم، با یاد مهمـــانی که
نیست…!
رفتـــهای و بعد تو این کـــار هـــر روز من است
باور اینکه نبـاشــی کار آســـانی کــه نیست
