namjun's legacy
Открыть в Telegram
a safe place for heo namjun's ass t.me/HidenChat_Bot?start=7861776368 t.me/HidenChat_Bot?start=418391642
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
245
Подписчики
+124 часа
+87 дней
+630 дней
Архив постов
«از دید یک کارگردان، حتماً خیلی لذتبخشه وقتی یه بازیگر با جزئیات آماده میاد سر صحنه و مدام سؤال میپرسه و دنبال فهمیدن چیزهای مختلفه. البته شنیدم اگر زیادی هم بشه، بعضی وقتها ممکنه کارگردانها کمی کلافه بشن. (میخنده)»
نه فقط از کارگردان، بلکه از بازیگر سونبهنیم، کیم مویول، هم واقعاً خیلی چیزها پرسیدم.چون میخواستم توی صحنهها حتی کوچکترین چیزها رو از دست ندم و حواسم به همهچیز باشه. برام سؤال بود که ایشون قرار هست با چه حالت و ژستی بایستن، وقتی کارگردان میگه "آماده"، با چه وضعیت بدنیای خودشون رو برای صحنههای اکشن آماده میکنن؛ همهی این جزئیات برام جالب بود. چون واقعاً بازیگر خیلی مورد احترام من هستن، وقتی میدیدم زیر لب چیزی زمزمه میکنن، میرفتم دنبالشون و میپرسیدم: "دارید تمرین میکنید؟"«وای... پس معلومه که نمیشد دوستتون نداشته باشن.»
خیلی بهم محبت میکردن و خیلی هوامو داشتن«جالبه. چون در حال حاضر، دو سریالی که بیشترین محبوبیت رو دارن، یعنی یک درس حسابی (참교육) و دشمن سلطنتی من (멋진 신세계)، بازیگرهای اصلیشون کیم مویول و هو نامجون هستن.»
من هیچوقت تصورشم نمیکردم که یه روزی چنین اتفاقی بیفته.«جزئیات نقشتون در دشمن سلطنتی من (멋진 신세계) رو چطور آماده کردید؟ چون این اولین کمدی رمانتیک شما بود، احتمالاً کار راحتی نبوده، نه؟»
وقتی برای اولین بار به این نقش نزدیک شدم، سعی کردم تصور کنم این آدم چه نوع لحن و طرز حرف زدنی خواهد داشت. شخصیت چاسهگه (نقش هو نامجون) در داستان، به نوعی از یک شخصیت تاریخی واقعی به نام "شاهزاده بزرگ چونگهونگ، ایهیون" الهام گرفته شده؛ البته آدمهایی در تاریخ وجود دارند که به نظر میرسد میتوانستهاند الگوی این شخصیت باشند. (یادداشت ویراستار: خیلی از بینندگان حدس میزنند که شخصیت «ایهیون» از شاهزاده آنپیونگ، اییونگ یا شاهزاده یونگسونگ، ایهوان الهام گرفته شده باشد.) من سریالهای تاریخیای که این شخصیتها در آنها حضور داشتند را تماشا کردم و دقیق بررسی کردم که بازیگرها چطور نوع حرف زدن و لحن آن شخصیتها را ساخته بودند.«پس شما از اون بازیگرهایی هستید که خیلی تحقیق میکنن. بازیگرهایی هستن که واقعاً برای نقش خیلی مطالعه و بررسی انجام میدن.»
اما در نهایت، بعد از اینکه هر بار این مسیر تحقیق و بررسی رو طی میکنم، دوباره برمیگردم به چیزهای پایه و اصلی. با این حال، فکر میکنم چون در طول تحقیق مدام با خودم فکر میکردم که "لحن حرف زدن ایهیون چطور باید باشه؟" یا "اصلاً چرا سهگه اینطوریه؟"، این اطلاعات و دادهها توی ذهنم جمع میشد. همین باعث میشد بتونم واقعاً عمیق وارد احساسات و دنیای درونی اون شخصیت بشم. مثلاً درباره چاسهگه؛ این شخصیت در کودکی زخم روحی بزرگی خورده، و از طرفی حس یه وارث تنها و پسر خانوادهای قدرتمند رو داره. انگار آدمیه که خودش رو کاملاً با یه زره پوشونده و با همون زره زندگی میکنه.اما بعد، کسی وارد زندگیاش میشه که مدام این زره دفاعی رو از تنش درمیاره؛ کمکم جنبههایی از وجودش که هیچوقت دیده نمیشدن، بیرون میاد. فکر کردم برای اینکه این تغییر جذاب باشه، باید فاصلهی بین اون دو حالت خیلی زیاد و محسوس باشه.ولی از طرف دیگه، این یه کمدی رمانتیکه. پس حتی وقتی سهگه کارهای بدی انجام میده، نباید طوری نشون داده بشه که واقعاً مثل یه آدم شرور به نظر بیاد. باید این حس به بیننده منتقل میشد که او فقط برای محافظت از خودش مجبور شده نقش آدم قوی و سرد رو بازی کنه، اما در اصل آدم لطیف و آسیبپذیریه.برای پیدا کردن همین تعادل، خیلی دربارهی همهچیز فکر کردم؛ از لحن حرف زدن گرفته تا حرکات و زبان بدن.
«تا حالا اسم خودتون رو سرچ کردید؟»
وقتی دشمن سلطنتی من (멋진 신세계) در حال پخش بود، چون مدام توی الگوریتم شبکههای اجتماعیم میاومد، چند بار دیدمش. با اینکه همون صحنههایی بود که خودم قبلاً دیده بودم، ولی وقتی از طریق یه رسانه یا پلتفرم دیگه میبینیش، حسش کاملاً فرق میکنه. همینطور که روی ویدیوها کلیک میکردم، فکر میکردم فقط الگوریتمِ خودم اینقدر محتوا از من نشون میده. اما بعد چند تا از دوستای صمیمیم گفتن: «بابا، تو این روزها واقعاً همهجا دیده میشی.» اون موقع با خودم گفتم: «واقعاً اینطوریه؟» و برای همین یه کم اسمم رو سرچ کردم. (میخنده) البته راستش بعد از اینکه یه اثرم منتشر میشه، معمولاً زیاد محتواهایی که درباره خودمه رو دنبال نمیکنم. چون زیرشون هم تعریف و تمجید هست، هم حرفها و نظرهای منفی؛ همهچیز قاطی هم پیدا میشه.«ما وقتی اسم یه بازیگر رو سرچ میکنیم، تقریباً میفهمیم واقعاً چقدر معروف شده. یکی از نشونهها اینه که میبینیم تو شبکههای اجتماعی کشورهای مختلف، مردم از تلویزیون خودشون فیلم گرفتن و صحنههای اون بازیگر رو با زیرنویس زبان خودشون منتشر کردن. مثلاً یه ویدیو از یکی از صحنههای شب بهشت (낙원의 밤) دیدم که روش نوشته بودند: "سانگووی ما"؛ همون شخصیتی که شما تو When the Phone Rings بازی کردید. این دیگه کاملاً ارگانیک (Organic) محسوب میشه؛ یعنی چیزی نیست که با تبلیغات یا وایرال کردن مصنوعی بشه ساخت. این، عشق و علاقهی واقعی مردمه.»
آه... اینطوری هم میشه بهش نگاه کرد.«اتفاقاً من هم اون صحنه رو هنوز یادمه. پشت سر بازیگرهایی مثل پارک هوسان و اوم تهگو، یه بازیگر ناشناس ایستاده بود و چیزی که باعث شد توجهم جلب بشه، مدل راه رفتن خاصش بود. این جزئیات رو عمداً ساخته بودید؟»
فکر کنم من هم اون صحنه رو یادمه. اون موقع نقش کوتاهی داشتم و تقریباً دیالوگ خاصی هم نداشتم، برای همین شاید دلم میخواست یه جوری خودم رو کمی متمایز کنم. میخواستم برای بینندهها یه تأثیر کوچیک بذارم، برای همین وزن بدنم رو روی پنجهی پاها میانداختم و یه جور حالت شل و ول، کمی لاتمآبانه راه میرفتم. چون نقش محافظ رئیس رو داشتم، انگار میخواستم اون حالت ذهنی رو با راه رفتنم نشون بدم؛ اینکه اگر هر اتفاقی اطرافمون افتاد، باید سریع وارد عمل بشم. یه جور حالت تهاجمی و آمادهبهکار بودن.«پس حتی وقتی نقش مکمل هم بازی میکردید، برای جزئیات اینقدر فکر میکردید؟»
فکر میکنم اتفاقاً اون زمان مهمتر بود. چون میخواستم دیده بشم. الان که توی فیلمنامه نقش من بزرگتر شده، اتفاقاً در بعضی بخشها باید خودم رو کنترل کنم؛ اینکه کجا چقدر بازی کنم و در کدوم صحنه چقدر احساساتم رو نشان بدم، باید تنظیمش کنم. هنوز اون میزان و تعادل رو کاملاً پیدا نکردم، برای همین خیلی با کارگردانها مشورت میکنم. وقتی نقش مکمل داشتم، خیلی به این فکر میکردم که چطور بدون اینکه روند بازی بازیگرهای اصلی رو خراب کنم، کاری کنم که من هم کمی به چشم بیام و حضورم حس بشه.«حالا که فکر میکنم، توی فصل دوم Sweet Home هم همین اتفاق افتاد. اولش نقش خیلی چشمگیری نبود، اما بعداً یادمه حتی از همسرم پرسیدم: "این بازیگر کیه؟"»
اون موقع کارگردان خیلی به من لطف داشت و خیلی حمایتم میکرد.در اصل اون نقش فقط یک دیالوگ داشت. قرار بود یه شخصیتی باشه که توی یه حادثه کشته میشه و تمام.اما در طول فصل دوم زنده موند، دیالوگهاش بیشتر شد، و حتی تا فصل سوم هم ادامه پیدا کرد؛ طوری که در نهایت تبدیل شد به شخصیتی که خون خودش رو به سونبهنیم کیم مویول میده و به جاش میمیره.همهی اینها رو کارگردان ساخت و به شخصیت اضافه کرد. وقتی یک کارگردان واقعاً به یک بازیگر و یک نقش علاقه و توجه نشون بده، این حس به هر حال توی تصویر هم دیده میشه.فکر میکنم شاید به همین دلیل بود که نقش من بیشتر به چشم اومد.
«این روزها به نظر میاد خیلی سرتون شلوغه. حالتون خوبه؟»
آره، سرم خیلی شلوغه، ولی کمکم دارم بهش عادت میکنم. قبلاً هر برنامه یا رویدادی برام یه اتفاق خاص بود، اما حالا کمکم دارم بهشون به چشم بخشی از کارم نگاه میکنم و بدنم هم داره خودش رو با این شرایط وفق میده. قبلاً فقط وقتی از یه کاری واقعاً لذت میبردم، با اشتیاق انجامش میدادم. الان هم هنوز از کارم لذت میبرم، اما در کنارش با حس مسئولیت بیشتری بهش نزدیک میشم. انگار این سبک کار کردن کمکم برام جا افتاده و به بخشی از وجودم تبدیل شده. برای همین، تحمل خستگی جسمی هم نسبت به قبل برام خیلی راحتتر شده.«اصلاً شما به تحمل خستگی جسمی معروفید. وقتی برنامه You Quiz on the Block رو دیدم واقعاً شوکه شدم. گفتید یه بار سه ماه کامل، بدون حتی یک روز استراحت، کارگری روزمزد کردید؟»
درسته. اون موقع واقعاً حتی یک روز هم استراحت نکردم. راستش خیلی خوشحال بودم. اینکه هر روز یه جای ثابت میرفتم سر کار، حس خیلی خوبی بهم میداد. حدود ۱۰ سال پیش شروع کردم به کار پارهوقت. اون زمان دستمزد ساعتی حدود ۵ تا ۶ هزار وون بود. ولی کار روزمزد اینطوری بود که میشد روزی بیشتر از ۱۰۰ هزار وون درآمد داشت. اینکه هرچقدر بیشتر زور بزنی و کار کنی، همونقدر هم بیشتر پول بگیری، برای من یه تجربه خیلی تازه و جالب بود. البته یه سوءتفاهم هم وجود داره. بعضیا فکر میکنن به خاطر شرایط مالی این کار رو میکردم، در حالی که پدر و مادرم همیشه پول توجیبیم رو به اندازه کافی میدادن. با این حال، اینکه خودم پول درمیآوردم و یه پساندازی داشتم، از نظر روحی بهم احساس آرامش میداد. از طرفی هم با یه هیونگی که اونجا کار میکرد خیلی صمیمی شده بودم، برای همین هر روز رفتن سر کار واقعاً برام لذتبخش بود. سه ماه پشت سر هم کار کردم و بعد از اون هم هر از گاهی باز به همون کار ادامه میدادم.«شاید به خاطر همون تجربههاست. بالاخره وقتی نقش اصلی یه سریال رو بازی میکنی که تا ۱۴٪ بیننده داشته، معمولاً آدم خیلی هیجانزده و سرمست میشه؛ ولی انگار شما این حس رو ندارید.»
فکر میکنم بیشتر از چیزی که انتظار میرفت هیجانزده نشدم. احتمالاً چون بلافاصله بعد از اون، فیلمبرداری The Whale Star (고래별) شروع شد و باید بدون وقفه کار میکردم. همین که مثل همیشه مشغول کار بودم، باعث شد حس نکنم چیز خاصی تغییر کرده. شاید تنها اتفاق جدید این روزها این باشه که مثل امروز، عکاسی برای مجله انجام میدم؛ کاری که قبلاً زیاد تجربهش نکرده بودم. راستش من آدم خیلی سادهای هستم. از قدیم، خوشحالی من خلاصه میشد به اینکه با همون چند تا دوست صمیمی قدیمی یا اعضای خانواده دور هم جمع بشیم و یه غذای خوشمزه بخوریم. واقعاً برای من خوشبختی بیشتر از این نیست. یا مثلاً اینکه بتونم برای پدر و مادرم لباسهایی بخرم که قبلاً به خاطر گرون بودن نمیتونستن بپوشن. خوشحالیهای من همین چیزهای سادهست. برای همین فکر میکنم چیز زیادی وجود نداره که باعث بشه از خودم بیخود یا سرمست بشم. برعکس، چیزی که بیشتر از همه بزرگتر شده، حس مسئولیتمه.«این دقیقاً همون طرز فکریه که از یه بازیگر انتظار میره؛ انگار جواب درست و ایدهآله.»
دنیا خیلی سریع تغییر میکنه. اینکه الان برای یه مدت کوتاه مورد توجه باشی، اصلاً تضمین نمیکنه بعدش هم همینطور بمونه. برای همین با خودم فکر میکنم تا وقتی این فرصت رو دارم، باید تا میتونم سخت کار کنم و ازش بهترین استفاده رو ببرم. حتی به مدیر شرکت آژانسم هم گفتم: "اصلاً نگران وضعیت جسمی یا خستگی من نباشید؛ هر کاری که میشه گرفت، برام بگیرید."«اگه یه روز دلت خواست این هیجان رو واقعاً حس کنی، یه بار تنها برو تو خیابونهای سئونگسودونگ. مطمئنم اتفاق خیلی جالبی برات میافته. چون حتی اطرافیان من که به دیدن ستارههای جدید عادت دارن هم سر و صدا به پا کرده بودن. فکر کنم دلیلش اینه که بعد از مدتها یه "سکسیِ مردانه و بالغ" (euren sexy) (으른 섹시) ظهور کرده!»
این اصطلاح رو شنیدم، برای همین میدونم منظورتون چیه... (میخنده) ممنونم.
⟡ مصاحبه هو نامجون با 'esquire korea' .
https://www.esquirekorea.co.kr/article/1906388
+1
⟡ لیست پربیننده ترین سریال های نیمه اول سال ۲۰۲۶ که سریال 'my royal nemesis' بعد از سریال های اورجینال نتفلیکس، رتبه ۸ رو به خودش اختصاص داده.
در واقع بین سریال های غیراورجینال نتفلیکس رتبه اول رو داره و سریالای اورجینال این پلتفرم توی کشورای بیشتری هم در دسترس هستن، پس یک وین دیگه.
