ru
Feedback
i'm busy obsessing over gay boys❕

i'm busy obsessing over gay boys❕

Открыть в Telegram

به این کاربر دست بزنید جیغ میزنه. 💬 @ilistenidontjudgebot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
468
Подписчики
+1524 часа
+437 дней
+8930 дней
Архив постов
هنوزم داره.

این آدم واقعاً یه دل پاک و مهربون داشت

کسی که میدونست طرف بابای واقعیش نیست و بازم اونطوری باهاش رفتار میکرد و میکنه دیگه ببینید قلبش چجوریه :)

https://t.me/gayboyholic/15699 و من از روزی میترسم که جونگ یو بفهمه درمورد بی او اشتباه فکر میکرده و بخواد جبران کنه ولی خیلی دیر باشه:)اگه همچین اتفاقی بیوفته دلش هزار برابر بیشتر میشکنه چون با این شناختی که ازش تو این ده قسمت مخصوصا قسمتای ابتدایی دیدم خیلیی بی او رو دوست داره حتی اگه ازش متنفر باشه:)

امیدوارم که یه پایان خوشحال‌کننده بگیریم.

واقعاً درحال حاضر این دو کرکتر کفه ترازوشون یه وزنه. به طور یکسانی دلم برای هردوشون میسوزه و به هردو حق میدم.

این همه سال فکر کرده کسی که دوست داره میخواسته بکشتش خدایا براش خیلی دردناکه و برا بی او که نمیخواد راستشو بگه دردناکتر بخدا ی بلایی سرش میاد میدونم دو قسمت اخر بوی انگست میدن

پی‌او فقط و فقط و فقط دنبال رضایت بود. اینجوری بود که جونگیو خوبه؟ خب عالیه براش خوشحالم. منم میخوام خوب باشه. لطفاً به منم بگید که به اندازه کافی خوبم.

درواقع اگر هم واکنشی ازش دیدی که فکر کردی حسادته، باید بگم اون فقط ناراحتیِ پذیرفته نشدنِ چیزی که هست، از سمت خانواده بوده.

اگر ذره‌ای حسادت درکار بود هیچوقت پی‌او رو "در کنار" جونگیو نمیدیدی من همیشه اونو کنار جونگیو دیدم حتی وقتی تو رقابت بودن.

به معنای واقعی کلمه هیچوقت ندیدم این آدم حسادت کنه. درواقع خودش دنبال این بود که چجوری پیشرفت کنه و چجوری با چیزی که بهش علاقه داره (پیانو) لذت ببره.

دیدگاه قشنگیه اما میدونی، من تقريباً "هیچوقت" از پی‌او حسادت رو ندیدم :)

یه چی به ذهنم رسید اونجا که گفت اگه بهت میگفتم حافظم از بین نرفته دوباره میکشتیم و جونگ یو کل حرفایی که میزد تهش میرسید به اینکه داری احساسات به خرج نمیدی و داری درکم نمیکنی در واقا میخواست احساسات و این عشق واقعی کانگ پی او رو بهش برگردونه. شاید میخواست کلا دیدش رو عوض کنه و اینقدر بهش حسودی نکنه تا شاید دیگه نخواد بکشتش؟ اخرش هم که دیدیم پی او خیلی خوشحال بود بالاخره تونست با ریتم خودش بزنه(میدونم منطقی نیست و امکان نداره ولی عجب چیز خفنی میشد)

واقعاً حیرت میکنم چطور میتونین درکش نکنین-

آلردی همه‌ی اینا به کنار. حتی بلد نبود انگلیسی صحبت کنه. یه بچه‌ی ۱۷ ساله وقت نمیتونه درست صحبت کنه و ارتباط بگیره با یه زخم دردناک تو یه کشور غریبه و وقتی به هوش میاد حتی یادش نیست که کیه!

بخاط. همین درک نشدن جونگیو ناراحتم میکنه طوری که انگار خودم درک نمیشم.

شاید واسه اینه که خودم همیشه درونگرام و اکثر اوقات احساسم رو درونم نگه میدارم و گاهی ناگهان منفجر میشم و همه رو شوکه میکنم.

زیبا بود. حقیقتاً خیلی وقته تو قالب بچگانه‌ام نیستم و سر چنین چیزایی متعصب نمیشم. ولی سر اینیکی واقعاً وقتی نمیتونین جونگیو رو ذره‌ای درک کنین "ناراحت" میشم.

از اونجایی که تو تیک تاک و توییتر و اینستاگرام کم ندیدم که جونگیو رو قضاوت میکنن و بهش لقب شیطان رو میدن و درد و رنجی که این همه مدت کشیده رو ناچیز میدونن دلم خواست این ویدیو رو بفرستم و حرف دلم رو بزنم... کسی که یک زمانی اصلا خودش رو الویت قرار نمیداد و یک روز، تمام هوش و حواسش به زخم انگشت کوچیکه‌ی دست پی‌او بود و انقدر قشنگ بهش توجه میکرد، بخاطر اون مسابقه‌ی نفرین شده، بخاطر اون روز نحس، بخاطر اون اتفاق وحشتناک و بلایی که با نهایت بی رحمی به سرش آوردن انگشت کوچیکه‌ی دست خودش آسیب دیده و بخاطر همین موضوع، الان حتی دیگه نمیتونه ساز مورد علاقه‌اش و بزنه...:) این یک بخش کوچیک از هزاران عذابیه که جونگیو تو زندگی‌اش کشیده میخوام بگم که زندگی به هیچ کدومشون رحم نکرده، نه به پی‌او و نه به جونگیو و من عمیقا امیدوارم تو این قسمت‌های باقی مونده ذره‌ای از اون نه سال جهنمی‌ای که جونگیو خودش به تنهایی گذرونده رو بهمون نشون بدن تا شاید خیلی از بیننده‌ها بهتر بتونن عمق شخصیتش و درک کنن و فقط واکنشش رو نبینن، بلکه دلیل اون رفتار و واکنش رو هم ببینن! حتی تا لحظه‌ی آخر برای فاش شدن حقیقت به پی‌او فرصت داد، چون هنوزم عاشقه:)

و در آخر، علم روانشناختی میگه "همیشه هم محرک فعلی دلیل اصلیِ یه واکنش نیست." شاید این شدت از خشم و عصبانیت جونگیو فقط سر اینکه پی‌او نمیتونه یه نوت رو درست بنوازه، زیادی باشه اما آیا دلیلش اینه؟ شخصیت جونگیو چهار سال تحت فشارِ "سرکوب احساسات" بوده. تو این چهار سال هرروز و هرشب به بلایی که سرش اومده فکر کرده و خشم و نفرت تا خرخره‌اش رو پر کرده اما نتونسته خالیش کنه چون وقتش نبوده! قورتش داده و همونجا تو گلو نگهش داشته تا الان. پس وقتی روی پیانو میکوبه و با تمام وجود تو صورت پی‌او داد میزنه بخاطر پیانو نیست، بخاطر احساس احمق بودنش بابت رفتاری که قبلاً با پی‌او داشت، تیری که توی کتفشه، دستی که دیگه نمیتونه پیانو بزنه، "ما زیاد باهم صمیمی نبودیم" و نُه سال تنهایی تو کشور غریبه. این یه خشم کهنه‌ست که فقط الان فرصت مرده خودش رو نشون بده. پس عملاً هیچ‌چیز راجب جونگیو غیرعادی و غیرمنطقی نیست.