ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

یه شات کتاب

یه شات کتاب

Открыть в Telegram

یــِ•شـات کتاب؛📚✨ تحلیل و بررسی کتاب 🔍 پادکست🎧|کتاب📗|نشست آنلاین📱|نشریه📝

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
229
Подписчики
-124 часа
-17 дней
-1430 дней
Архив постов
نفرت،‌ مانندِ عشق،‌ انسجامِ‌ اصیل و حالتِ بادوامی را برایِ ذاتِ ما به ارمغان می‌آورد، حال آن که خشم، چنان‌که بر ما عارض می‌شود، می‌تواند دوباره در یک لحظه،‌ کاستی گیرد یا همانطور که می‌گوییم آرام گیرد. نفرت بر اثرِ حمله‌ آرام نمی‌گیرد، بلکه شدت می‌گیرد و سخت‌تر می‌شود، هستیِ ما را می‌خورد و می‌کاهد. اما این انسجامِ مداوم، انسجامی‌ که بر اثرِ‌ آن نفرت عارضِ دازاینِ انسانی می‌شود آن نفرت را خاتمه نمی‌بخشد و نابینا نمی‌کند، بلکه بینا و حساب‌شده می‌کند. آن‌ که دچارِ خشم است عقل و هوشیاری از دست می‌دهد. آن‌که مبتلا به نفرت است قدرتِ تفکر و تأملش تا حدِّ‌ غرض‌ورزی «حیله‌گرانه» افزون می‌شود. نفرت هرگز نه کور که تیز‌بین است، آن‌چه کور است فقط خشم است.
نیچه ،جلد اول 📗 #مارتین_هایدگر ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

شما نگاهی به این زندگی بیندازید؛ وقاحت و بیکارگی صاحبان زور و جهل و حیوان‌صفتی ضعفا. هر جا را که نگاه کنی فلاکت است و عجز و نیاز و مستی و دروغ و دورویی... با این همه در تمام خیابانها و خانه‌ها سکوت و آرامش حاکم است و از پنجاه هزار آدمی که توی شهر زندگی می‌کنند، حتی یکی صدایش به اعتراض بلند نمی‌شود. ما آدم‌هایی را می‌بینیم که روز می‌روند بازار پی خرید مایحتاج، غذاشان را می‌خورند، خواب شبشان به راه است، مدام مزخرف می‌گویند، تشکیل خانواده می‌دهند و با خوش‌قلبی مُرده‌هاشان را به گورستان می‌برند، اما آنهایی که رنج می‌کشند، نمی‌بینیم و حتی صداشان را هم نمی‌شنویم. انگار وقایع دهشتناک‌ زندگی همیشه جایی پشت پرده اتفاق می‌افند. همه چیز آرام ‌و آسوده است و تنها آمار بی‌زبان است که اعتراض می‌کند: فلان‌قدر آدم کارشان به جنون کشید، فلان‌قدر سطل ودکا مصرف شده، فلان‌قدر بچه از گرسنگی تلف شدند...‌ این طور که پیداست اصلاً چنین ترتیبی لازم است.
همسر و نقد همسر 📗 #آنتون_چخوف ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

استبداد و فساد حاکمان در کشورهای جهان سوم توده‌ها را به سمتی هدایت میکند که بجای آرمان‌خواهی ، بدیهی‌ترین نیازهای زندگی مانند آب و نان و برق مطالبه مردم از حکومت شود !
#هنری_کسینجر ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

جان زنده شود ز روی جانان دیدن...
#مولانا ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

او را بیش از هر چیزی در این دنیا دوست داشتم. بیش از هر چیزی... نمی‌دانستم آدم می‌تواند تا این حد دوست داشته باشد... خلاصه، من به هر حال فکر می‌کردم برای این جور دوست داشتن برنامه‌ریزی نشده‌ام. اعترافات عاشقانه، بی‌خوابی‌ها، فورانِ شور و عشق، گویی برای دیگران خوب بود. به واژه عشق پوزخند می‌زدم. عشق عشق! برایم چیزی میان خرافه و خواب مصنوعی بود، من؟ واژه عشق برای دهان من زیادی بزرگ بود، و اما درست هنگامی غافلگیرم کرد که ابداً انتظارش را نداشتم... من... من عاشق زنی شدم. عاشق شدم همانطور که آدم یکهو بیمار می‌شود. بی‌آنکه بخواهم، بی‌آنکه بخواهم و به آن فکر کنم، برخلاف میلم و بی‌دفاع، بی‌هیچ نیرویی برای مقاومت و بعد... و بعد، از دستش دادم. درست همانطور که به دست آورده بودم.
من او را دوست داشتم 📗 #آنا_گاوالدا ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم...
#حافظ ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

" کلمه پوچی اکنون زیر قلمم زاده می شـود؛ کمی پیش در باغ، نیافتمش، ولی دنبالش هم نمی گشـتم، نیازی بهش نداشـتم: من بدون کلمات می اندیشـم، درباره چیزها، با چیز ها. پوچی نه تصوری در سـرم بود نه آوای یک صدا، بلکه آن مار مرده دراز زیر پاهایم بود، آن مار چوبی. مار یا چنگال یا ریشـه یا پنجه کرکـس، اهمیتی ندارد. و بی آنکه چیزی را به وضوح تقریر کنم، می فهمیدم که کلید وجود، کلید تهوع هایم، کلید زندگی خودم را یافته ام. براسـتی، همه آنچه توانسـتم بعداً دریابم، به این پوچی بنیادی تحویل می یابد. پوچی: باز هم کلمه دیگر؛ من با کلمات می جنگم. آنجا چیزی را لمس کردم. اما اینجا می خواهم خصلت مطلق این پوچی را تعیین کنم. یک حرکت، یک رویداد توی دنیای کوچک رنگین انسـانها هرگز جز به وجه نسـبی پوچ نیسـت: در نسـبت با اوضاع و احوالی که ملازم آن اند. مثلاً سـخنان یک دیوانه در نسـبت با موقعیتی که در آن اسـت پوچ اسـت. ولی نه در نسـبت با دیوانه گیش.
تهوع‌ 📗 #ژان_پل_سارتر ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

منفعت! ببینم اصلا این منفعت چیست؟ هیچ تا حالا خواسته اید که واضح و روشن معلوم کنید منفعت انسان در چیست؟ حالا اگر چنین اتفاقی بیفتد که نفع بشر نه تنها، شاید، بلکه حتی باید طور دیگری باشد یعنی در این باشد که اصلا ضرر خودش را بخواهد آن وقت چه؟
یادداشت های زیرزمینی 📗 #فئودور_داستایفسکی ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

رنج، ذاتیِ زندگی است، لذا از بیرون بر ما نازل نمی‌شود، بلکه هر کسی سرچشمه‌ی جاودانی آن را با خود حمل می‌کند. #آرتور_شوپنهاور
رنج، ذاتیِ زندگی است، لذا از بیرون بر ما نازل نمی‌شود، بلکه هر کسی سرچشمه‌ی جاودانی آن را با خود حمل می‌کند.
#آرتور_شوپنهاور ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

خدای خوب و خدای بد بر بالای کوه با هم رو به رو شدند. خدای خوب گفت «روزت به خیر، برادر.» خدای بد پاسخی نداد. خدای خوب گفت «امروز سر دماغ نیستی.» خدای بد گفت «نه، زیرا که این روزها غالباً مرا به جای تو می‌گیرند و به نامِ تو می‌خوانند و با من چنان رفتار می‌کنند که انگار من تواَم. این مرا خوش نمی‌آید.» خدای خوب گفت «ولی مرا هم به جای تو گرفته‌اند و به نامِ تو خوانده‌اند.» خدای بد به راه افتاد و رفت، دشنام گویان به بلاهت انسان.
پیامبر و دیوانه 📗 #جبران_خلیل_جبران ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

فرهنگ همیشه وحشتناک‌ترین چیز برای یک دیکتاتور است زیرا مردمی که کتاب بخوانند هرگز برده نخواهند شد ...!!
#آنتونیو_لوبوآنتونس ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

‌کس را به خلوتِ دل من جز تو راه نیست این در به روی غیر تو پیوسته بسته باد...
#سعدی ✍🏻
~صبحتون بخیر 🍂 Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

تن مهتابی و خنک او، تن زنم مانند مارناگ که دور شکار خودش می‌پیچد از هم باز شد و مرا میان خودش محبوس کرد. عطر سینه‌اش مست کننده بود. گوشت بازویش که دور گردنم پیچید گرمای لطیفی داشت، در این لحظه آرزو می‌کردم که زندگیم قطع بشود، چون در این دقیقه همه‌ی کینه و بُغضی که نسبت به او داشتم از بین رفت و سعی می کردم که جلو گریه‌ی خودم را بگیرم. بی‌آنکه که ملتفت شده باشم مثل مهرگیاه پاهایش پشت پاهایم قفل شد و دست‌هایش پشت گردنم چسبید. من حرارت گوارای این گوشت تر و تازه را حس می‌کردم که مرا مثل طعمه در درون خودش می‌کشید. احساس ترس و کیف بهم آمیخته شده بود.
#بوف_کور 📗 #صادق_هدایت ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

میدانی چه چیزی روح مرا خرد می کند وارنکا؟ پول نیست، نگرانی های روزمره است، این پچ پچ های این آدم ها، این لبخندهایشان، این لطیفه هایشان. می بینی کار به کجا کشیده است مامکم؟ از زنده بودنم خجالت می کشم وارنکا! مثل یک آدم مطرود هستم. بدتر از یک ولگرد بی گذرنامه. فاجعه ی وحشتناکی است! پایان کار من است! پایانِ پایان کارِ من! پایان بی بازگشت
بیچارگان 📗 #فئودور_داستایفسکی ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

وقتی تاب آوردن زندگی دشوار می‌شود، آدم به دگرگونی وضع می‌اندیشد ولی مهمترین و موثرترین دگرگونی، یعنی دگرگونی در دیدگاه خودمان، به ندرت به فکرمان می‌رسد و به سختی می‌توانیم تصمیم به این کار بگیریم.
#لودویگ_ویتگنشتاین ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

مادام که زنده‌ایم جان‌هامان را با آزادی گرما می‌بخشیم مادام که زنده‌ایم دل‌هامان برای شرافت می‌تپند دوستِ من! تندبادِ جان‌های پاکمان را به میهن اهدا می‌کنیم و باورت باشد ای یار که ستاره‌ی دلربای سعادت بر خواهد آمد روسیه از خواب سنگینش بیدار می‌شود و بر تخته‌پاره‌های استبدادِ بد‌سرشت نام تک‌تکِ ما را خواهند نوشت!
کتاب شعر روس 📗 #الکساندر_پوشکین ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

خلاصه کتاب سقوط🌼💫
خلاصه کتاب سقوط🌼💫

بعضی آدم‌ها زندگی را با هاله ای با شکوه آغاز می‌کنند. کمان‌های اطرافشان برق می‌زنند و درخشانند. اما با گذشت زمان رنگ هایشان کدر می‌شود و به سیاهی می‌زند. تو هم از آن آدم‌ها هستی. زمانی هاله ات سفید و سحر آمیز و زیبا بوده با تلألؤهای زرد و صورتی. اما الآن نواری به رنگ قهوه ایِ کدر دور بدنت را گرفته است، همین و بس. حیف نیست؟ دلت برای رنگ‌های حقیقی ات تنگ نشده؟ نمی‌خواهی با جوهره ات یکی شوی؟
ملت عشق 📗 #الیف_شافاک ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

‌ وه، چه شیرین است. رنج بردن با فشردن؛ در ره یک آرزو مردانه مردن! و اندر امید بزرگ خویش با سرو زندگی‌ بر لب جان سپردن! آه؛ اگر باید زندگانی را بخون خویش رنگ آرزو بخشید و بخون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید؟
#هوشنگ_ابتهاج ✍🏻
~آدینه بخیر و شادی 🍁 Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab

اصلاً ما از اولاد آدم نیستیم و این افتخار را درست به شما واگذار می‌کنیم. ما یک بابایی هستیم آمده‌ایم چهار صبا تو این دنیای دون زندگی بکنیم و بعد بترکیم و برویم پیِ کارمان! هیچ تاریخ و سندی را هم قبول نداریم و به رسمیت نمی‌شناسیم . . . چون هر الاغ و خرچسونه همین ادعا را دارد و خودش را افضل موجودات تصور می‌کند!
قضیۀ زیر بته 📗 #صادق_هدایت ✍🏻
Join Link ⬇️⬇️ 🟢 @ye_shot_ketab