ru
Feedback
𝗘𝗏𝗂𝗆𝗂𝗓𓍯

𝗘𝗏𝗂𝗆𝗂𝗓𓍯

Открыть в Telegram

“𝖤𝗏 𝖻𝗂𝗋 𝗒𝖾𝗋 𝖽𝖾ğ𝗂𝗅, 𝖾𝗏 𝖻𝗂𝗋 𝖽𝗎𝗒𝗀𝗎𝖽𝗎𝗋“ 𝖳𝖺𝗅𝗄 𝗍𝗈 𝖴𝗌 ✨️: @ZarahearsBot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
270
Подписчики
-224 часа
-77 дней
+2630 дней
Архив постов
بیاین منصف باشیم شما رابطه پدر دختری ایسو و دوعا رو ندیدن😔💔

پری میگه دختر باشه🤷🏻‍♀

https://t.me/Evimizz1/5299 حرفتو نادیده میگیرم جاست باریش‌فورتونا

https://t.me/Evimizz1/5299 این الان توهین به باریش‌فورتونا بود

به نظرتون بچه‌ی پسر❤️‍🔥 به ایسفاد میاد یا دختر🍓؟!

باز یادتون رفت ری‌اکت بزنیدا

نه بچه‌ها امشب نمیزارم که منظورم اینه پارت بعدی از پارتای مهمه

کی میزارییی😭 https://t.me/Evimizz1/5295

منتظر پارت بعدی باشید...

𝖭𝖺𝗆𝖾: #𝖠𝗆𝖺𝗋𝖺𝗇𝗍𝗁 𝖯𝖺𝗋𝗍:هفدهم سوار ماشین شدیم و کمربند هامونو بستیم که انگار دیگه نتونست صبر کنه و با تردید و نگرانی رو بهم گفت: - ایسو...صورتت.. سمتش برگشتم که ادامه داد: - خیلی درد کرد؟! صورتم رو تو هم جمع کردم و گفتم: + یعنی..اونقدراهم نه! همچنان با نگرانی بهم خیره شده بود که رو برگردوندم و ماشین رو پشت سر داداش عادل به حرکت در اوردم. تا وقتی به کلانتری برسیم،هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد. اظهارات من رو گرفته بودن و روی صندلی نشسته بودم که فادیمه هم بیرون بیاد. درست وقتی فادیمه از اون اتاق تنگ و کوچیک بیرون اومد،داداش عادل هم سمتم اومد و گفت: + ایسو..تو فادیمه رو ببر..فعلا میمونم تا جای تیمورو اعتراف کنه! جفتمون سری تکون دادیم که من بیرون اومدم و به ماشین تکیه دادم تا فادیمه هم بیاد. به دست چپم خیره شدم و با انگشت شصتم حلقه‌ام رو لمس کردم متوجه نشدم کی فادیمه اومده اما سرم رو که بالا گرفتم باهاش مواجه شدم که بهم نگاه‌ می‌کرد و لبخند خیلی ریزی روی لبش بود. با دیدنم نگاهش رو از روم برداشت و هم‌زمان که توی موهاش دست می‌کشید گفت: - خب...تموم شد! بالاخره.‌..کم‌کم همه‌چیز درست میشه! انگار فادیمه دوباره خوشحال بود که با فهمیدن این لبخندی روی لبم نقش بست که با دیدنش ابروهاشو بالا داد و گفت: + خب...فورتوناجوک...به‌‌چی‌می‌خندی؟! بریم؟! سرمو تکون دادم و سمت ماشین رفتم که اونم سوار شد. قبل از اینکه استارت ماشین رو بزنم،با یادآوری‌ حرفی که زد سمتش برگشتم و گفتم: - حتی..‌ما؟! یعنی ما هم درست میش- با فهمیدن اینکه دارم چی میگم،حرفم رو نصفه گذاشتم و هول زده ماشینو به حرکت دراوردم که پرسید: + ایسو...چی ما؟! نفهمیدم که! بدون اینکه سمتش برگردم گفتم: - هیچی...فراموشش کن! نگاهای سنگینش رو روی خودم حس میکردم اما سمتش برنمی‌گشتم. به کوچاری که رسیدیم،آروم گفتم: - رسیدیم.. از ماشین پیاده شد اما قبل از اینکه درو ببنده خم شد و گفت: + میتونه...یعنی میتونیم درست بشیم! با تعجب بهش نگاه کردم که با لبخند ریزی که روی لبش بود درو بست و از ماشین دور شد. وقتی فهمیدم چی گفت،لبخند ریزی روی لبم نقش بست. دوباره‌ نگاهی به حلقه‌ام انداختم و به سمت خونمون روندم. خونه‌ای که همیشه آرزوشو داشتم و این‌بار قراره واقعا خونمون باشه.. - -یک هفته بعد- بعد از این مدت طولانی،بالاخره فادیمه قراره به این خونه بیاد. شاید ماهم درست بشیم...

‌ ‌ ‌𝖠𝗆𝖺𝗋𝖺𝗇𝗍𝗁 ”گُلی نمادِ جاودانگی و عشقی که پژمرده نمیشود...”
‌ ‌ ‌𝖠𝗆𝖺𝗋𝖺𝗇𝗍𝗁 ”گُلی نمادِ جاودانگی و عشقی که پژمرده نمیشود...”

چه غلطا شوهر منو بخواید که مهم نیست چی باشید در هر صورت فقط شوهر منه😔

https://t.me/Evimizz1/5287 از فورتنا فقط شوهرت رو میخوام اونم داماد کچاری هاست اسمائیل کچاریه

sticker.webp0.18 KB

شما که حقیقتو نمی‌دونید پس هر چی میخواید بگید

https://t.me/Evimizz1/5284 اسمائیل عقیمه ایسوووووووو

اگه پسرای فورتونا(به‌ جز شوهرم) رو میخواید که باید کوچاری کیزی باشید😂😔

این واسه خودمونه😂😔

Repost from N/a
تنها معیاری که آدمیان را به دو دسته تقسیم میکند، نه خوب یا بد بودنشان است و نه زن یا مرد بودنشان، بلکه تنها معیار این است که شما اسماعیل پرسن هستید یا ایسو پرسن.