・*.゚𝘚𝘢𝘵𝘵𝘢𝘳𝘣𝘶𝘤𝘬𝘴 ゚.*・
Открыть в Telegram
به طویلهی دومم خوش آمدید👍 حرفی سخنی؟ @Chainamebot طویله اول : https://t.me/music0_0SS
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
512
Подписчики
-524 часа
-217 дней
+1830 дней
Архив постов
Repost from Leora(رب فروش دوره گرد) 🥫🎃Halloween mode: ON
اینو برای تولدم که توی عید بود کشیده بودم
#art
Repost from Leora(رب فروش دوره گرد) 🥫🎃Halloween mode: ON
این پیامو با هرکدوم از ارتام که دلتون خواست فوروارد کنین چنلتون و یکی از ارتاتونو مشخص کنین من میام چنلتون ارتتون رو میبینم و نظرمو راجبش میگم
لیمیت تا هر وقت خط زدم
صبر کن ببینم
به اینا هم میگن ارتیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ARTIST??????
هنرمند؟؟؟؟؟؟
حالا میرسیم به اون یکی oc
البته oc نمیشه گفت
در اصل اینه که
اگه من توی TADC بودم چه شکلی میشدم؟ چه جور شخصیتی داشتم؟
رفتارم با بقیه چجوری بود؟؟؟؟
خب یه oc دیگه دارم
که خلاصه بگم
Name : Ranbun (رَنبان)
Fav color : سبز تیره
Age : 16
Height : 150
Aroace
Pronouns : she/her
ویژگی های ظاهری :
کلا رنگ بدنش : سبزه
و گوشاش و دمش جنسش از برگ گیاه عه
و میتونه هم زمان با گوش و دمش پرواز کنه اما توی ارتفاع کم
و کلا بدنش به طبیعت وصله
توی تابستون و بهار برگ های گوش و دمش خیلی قوی تر کار میکنن و تازه ترن و اگه قطع بشن سریع دوباره رشد میکنن
اما توی پاییز و زمستون رنگ برگ یکم تغییر میکنه
تبدیل به نارنجی / قهوه ای میشه و سیستم بدنش خیلی ضعیف میشه
در حدی که نمیتونه پرواز کنه و درست راه بره
این بنده خدا اصلا پدرش رو تا حالا ندیده
و کلا با مادرش توی یه روستا زندگی میکنن
وقتی توی روستا بوده دوستای خیلییی خوبی داشته اما بعد از چند سال به خاطر شغل مادرش میرن توی شهر زندگی میکنن
توی دبیرستان چند نفر سر گوش و دمش بولی ش میکنن
(مخصوصا توی فصل زمستون که بدنش خیلی ضعیفه)
اما توی اونجا هم به طرز خیلی عجیبی چند نفر از دوستای قدیمش رو میبینه و چند تا دوست جدید هم پیدا میکنن و کلا ادم معروفی توی دبیرستان میشه و خیلیا ازش دفاع میکنن
(اون شهری هم که مهاجرت کرده بودن شهری بوده که خیلی اتباع زیاد داشته ادمای مختلف اونجا زندگی میکردن برای همین وقتی یه ادم جدید اونجا میومد کاملا باهاش اوکی رفتار میکردن )
اما بازم رنبان یه راهی پیدا میکنه که دوستای قدیمش توی روستا رو هر یک ماه ببینه
و برای دوستای اونجا سوغاتی میاره
بزرگترین ترسش :
از دست دادن مادرش
چون مادرش اولین کسی بود که توی هر شرایطی ازش دفاع میکرد و حمایتش میکرد و کلا مادر نمونه بود
برای همین فکر میکنه اگه از دستش بده
دیگه هیچی نیست
انگار کلا هویتش به مادرش وصله
(اما خودش ته دلش میدونه که یه روزی از دستش میده
برای همین همیشه دنبال راهی میگرده که مادرش رو تا ابد / تا جایی که خودش زنده میمونه ، نگه داره)
اما همیشه یه سوال ذهنش رو درگیر میکرده
اونم این بوده که
پدرم کیه؟
چون هر وقت رنبان میخواست پیش مادرش راجب به پدرش حرف بزنه
کلا مادرش بحث رو عوض میکرد و هیچوقت جواب کامل بهش نداد
حتی خودش هم سعی کرد از طریق قانون دنبال پدرش بگرده اما به طرز مشکوکی اصلا اسم باباش توی شناسنامهش نبود
یا کلا مادرش جلوش رو میگرفت و این خیلی اذیتش میکرد
یکی از ویژگی های خیلی خوبش اینه که
خودش و مخصوصا بدنش رو دوست داره
در حدی که حتی اگه کسی اذیتش هم بکنه اونقدر روش تاثیر نمیزاره
بچهی وحشتناک خرخونیه
در حدی که توی کل مدرسه به خرخون معروفه و خودش هم قبول داره
(چرا زندگیش شبیه داستان کارتون های قدیمی شد😭)
اما کلا زندگی خیلی نرمال و کیوتی داشته بنده خدا
(راستش اونقدر به زندگی بنده خدا فکر نکردم فقط همینا یادم بود)
#oc #story
ویژگی های رندوم:
وقتی عصبی بشه اون چایی داخل کلهش مثل قوری میجوشه
اما وقتی یکهو سر یه چیزی شوکه بشه یا استرس بگیره اون چایی خیلی دماش میره پایین و سرد میشه
اما وقتی خوشحاله دمای چایی روی کلهش بالاعه
(یه بار انقد سریع تغییر مود داد (سر یک چیز خیلیییی خوشحال شد در حدی که داشت لیوان چاییش(کلهاش) مثل قوری جوش میومد اما یکهو یه خبری شنید و در عرض دو ثانیه حالش وحشتناک بد شد و سریع لیوان چایی عه یخ کرد. و اون موقع شیشه لیوانه چایی عه ترک خورد)
(البته بعدش سریع رفتن تعمیرش کردن👍)
یه جوری دارم تعریف میکنم
انگار کنارش زندگی کردم😭😭
#story #oc
وای میخواستم توضیح بدم این بنده خدا کیه😭
اره داشتم میگفتم
این بنده خدا راستش براش اسم نزاشتم😭
اما خلاصه بگم
Age : 32
Demisexual & Ally
Height : 180 cm
Pronouns: he/him
MBTI : ENTJ
Adhd هم داره
قدرت تمرکز وحشتناک پایینی داره
به طوری که کتاب خوندن براش کابوسه
و از درس خوندن هم متنفره
مگه اینکه اون درس ها شامل فعالیت های فیزیکی و جنبشی باشه
همونطور که مشخصه از ورزش کردن خیلی خوشش میاد جز شنا
(انقد درس خوندن و مدرسه یه تخمش بوده که وقتی میدید یکی سر نمره هاش ناراحته و داره گریه میکنه
اینطوری بوده که:منظورت چیه؟؟😀😀😀
و در حدی میخونده که پاس بشه
و اکثر مواقع روش های تقلب خیلی عجیبی اما کاربردی از خودش درست میکرده
و یکبار نزدیک بود سر تقلب از مدرسه اخراجش کنن)
یه خواهر دوقلو هم داره
اما اونقدر نزدیک به هم زندگی نمیکنن
ولی همیشه دلش برای خواهر دوقلوش تنگ میشه چون هیچوقت درست ندیدتش
توی خانوادهی کاملا معمولی بزرگ شده
تراماهاش و ویژگیهای منفی:
وقتی عصبی بشه نمیتونه دیگه دهنش رو کنترل کنه و هر چی از دهنش در میاد رو میگه(همیشه هم سر این ویژگی خودش رو blame میکنه)
خیلی میترسه که شیشه لیوان چایی (کلهش) کامل بشکنه
(چون پروسه درمانش خیلی طولانیه)
روی دوستهاش و مخصوصا خانوادهش حساسه
خیلی حساس
و از شنا کردن و استخر خیلی بدش میاد
حالا چرا؟
این بنده خدا وقتی بچه بوده با مامانش میره استخر و یادش رفته بوده کلاه شناش رو بپوشه
و این یکهو با یک حرکت هرچی چایی روی لیوان (کلهش) بوده روی استخر میریزه
(فکر کن یه لیوان گنده چایی پررنگ(اندازه کله انسان)بریزه روی استخر)
و بقیه فکر میکنن این شاشیده
و تا ته مسخرهش میکنن
به طوری که بعد از بیست سال میره اون منطقهای که استخره بوده
و همه اون خاطره رو هنوز یادشون بوده و هروقت این میرفته اونجا بازم مسخرهش میکردن
و حالا بگذریم از تراماهاش
این بنده خدا کلا ادم پایه عه
با همه کنار میاد
کلا ادم chill ایه
خیلی از سوپرایز شدن خوشش میاد
از چیزای ناگهانی و رندوم خوشش میاد
بچه بوده برعکس الانش خیلی اروم بوده
عاشق رنگ نارنجیه
و توی مدیریت کردن چیزها استعداد داره
(اما قبلا توی دوران بیست سالگی ش توی کافه به عنوان نظافتچی کار میکرده ، و توش افتضاح بوده.
(یه بار غرق افکارش شده بوده و حواسش نبوده و اشتباهی همهی لیوان هارو میشکونه🎀🎀) و بعد اون اتفاق درجا از کافه اخراج میشه)
از کمپ کردن خوشش میاد
و همونطور که از عکس مشخصه از چایی خیلی خوشش میاد
هدف اصلی تو زندگیش چیه؟
همونطور که گفتیم این بنده خدا کلا ادم شل و ولیه اونقدر چیزا رو جدی نمیگره
حالا چرا؟
چون توی دوران بیست سالگی اکثر شغل هارو که بهشون علاقه داشته رو تست میکنه
و روی این موضوع هم جدی بوده و درمورد ایندهش خیلی فکر میکرده
اما همونطور میدونستیم
به معنای واقعی توی اون شغل ها میرینه
به معنای واقعی تر میزنه
اگه یه دونه مثال بزنم
یه چند ماه به عنوان صدابردار توی یک TV showکار میکرده
و چند بار نزدیک بود اون ساختمون اتیش بگیره
ولی در اخر
یک بار اشتباهی اون میکروفون میخوره توی سر مجریه برنامهای که توش کار میکرده و اون مجری به مدت یک ماه توی کما میره
(چون اون اتفاق تصادفی بوده سرش زندان نمیره)
برای همین بعد از اتفاق ها همه چیز رو شل میگیره و دیگه هیچی براش مهم نیست و هر وقت هم بحث اینده میشه اون خیلی استرس میگیره چون هیچ برنامهای برای ایندهش نداره
اما یک روز وقتی پیش دوستاش بوده بحث اینده میاد وسط
دوستاش کاری میکنن که طرف به خودش بیاد و دیگه انقد گشاد نباشه
(و سر همین هم یه دعوای خیلی بزرگ بین این بنده خدا با دوستاش میشه ولی تصمیم میگیره یک شانس دیگه هم به خودش بده و با دوستاش تصمیم میگیرن به دنبال کار بگردن
کاری که ثابت باشه و درامد اوکی داشته باشه و کاری که بهش علاقه داشته باشه)
همینطور که به دنبال کار میگشتن ، یکهو این بنده خدا یادش میاد که همیشه دلش میخواست یه جایی رو داشته باشه که ادم های مختلف جمع بشن و خوش بگذرونن
دوست داشت جایی داشته باشه که ترکیب کافه رستوران و محل بازی و سرگرمی (تقریبا شهربازی)داشته باشه
برای همین با کلی بدبختی یه جارو راه میندازه به اسم
کافه بازی جاکتائو
و واقعا هم اون شعبه برای مدتی معروف میشه
کلا اونجا بالا و پایینی زیاد داشته
اما وقتی کارش میگیره و دیگه داشت همه چی اوکی میشده
میبینه که خواهر دوقلوش(که خیلی هم دوستش داشته و خیلی وقت بود ندیدتش) تبدیل به بزرگ ترین رقیبش میشه
حالا چرا؟
بخاطر اینه که خواهرش یک کافهی دیگه دقیقا مثل همون توی یه شهر دیگه درست کرده و معروف هم شده
وانقد معروف و محبوب شده که بقیه فکر میکنن این بنده خدا داره از خواهرش کپی میکنه
(در صورتی که قضیه برعکس بوده😭)
حالا شاید بپرسین این خواهره چجوری معروف شده؟
اگه خلاصه بگم
با پارتی بازی🎀
(Btwدوقلوی غیر همسانند)
#oc #story
اینم یه بار دیگه باید ریدیزاینش کنم
Btw اون لیوان چایی و نلبکی شبیه چشم شدن
