ru
Feedback
Honeydoll 🍯

Honeydoll 🍯

Открыть в Telegram

‌ ‌ ✉️ @Combatandcolorbot ⋆ ‌ 𝐍𝐲𝐱 - She/her 𖤐 Also find me here ↝ @Starbrotherz ( marauders ) @CarlisTomato ( Book Archive )

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
234
Подписчики
-224 часа
-67 дней
-630 день
Архив постов
میقاستم بخرمش رفتم سایت‌ها رو نگاه کردم همه اشون جز ملت کاو مشکی بیسیک بچ داشتن. این خوشگلا نبود.

الان‌ استرس گرفتم 😭😭😭😭😭 اینطوری که حس میکنم قراره کل هویتم بشن ولی آیا من الان توی موقعیت درستش هستم؟

از اینا دارن!!!!!‌ پست دارن! فن آرت دارن... یک‌ نیمچه فندوم دارن. چی؟
+1
از اینا دارن!!!!!‌ پست دارن! فن آرت دارن... یک‌ نیمچه فندوم دارن. چی؟

متوجه نمیشم چرا سم‌ و رایان زندگی‌های همه رو عوض نکردن؟ 😔

گرین-کریک نه تنها معروفه بلکه از اون سری کتاب‌هاست که زندگی‌ مردم رو عوض کرده.

هیچکس نمیخواست به من بگه‌ من سمت بی-فندوم از کتاب‌های تی‌جی ایستادم؟

هعی زندگانی

sticker.webp0.04 KB

Prince of hearts

🧍🏻‍♀

پارمیس جونی من یادمه یه ای‌یو مینوشتی اسمش چی بود پیداش نمیکنم 😭

الانم میرم یک دور دیگه گریه کنم و بعدش غذا بخورم و سیت‌کام ببینم. نمیخوام راجع به این مسائل حرف بزنم و روی نقطه‌ی منفی تمومش کنم. به زورم‌ که شده غذا میخورم.

ببخشید بابت رنت. اگر ناراحتتون میکنه نخونید. ارزشش رو ندارم. 💗

تنها چیزی که حواسمو پرت میکرد انلاین شدن بود. میخواستم‌ مقایسه کنم ولی موفق نمیشم که حتی همین کارم انجام بدم. ولی حس میکنم که قابل دسترس و تکراریم. بخاطر همینه که‌آنلاین شدنم عذابم میده. فکر کن تا این حد زندانی این کشور و این خونه و این خانواده‌ و این بدن و این ذهنم که بیش از یک ماهه حتی نذاشتن من برم یک کافی نت که برای دل خودم‌ چهل صفحه از‌ کتاب کیریم رو چاپ کنم که انقدر برای نوشتن و کاور و صفحه آراییش ذوق به خرج دادم... انقدرم نمیتونم فرار کنم. بعد فرار به دنیای‌مجازیم بزرگترین فاک یوی ممکنه. الان چیکار کنم که نای‌ پرت کردن حواس خودم رو هم ندارم؟ برعکسم. ذره ای اهمیت اگر به نفس کشیدن الان خودم میدم اینه که خودم اهمیتی برای خودم در حال حاضر قائل نیستم ولی‌میدونم‌دو سه نفر دیگه لیاقتشون بیشتر از‌ایناست‌ که جواب خوبیاشون رو با‌ انتخابات نبودن، بدم. در نتیجه صبر میکنم‌ تا اینم‌ بگذره اگر قراره بگذره. روز بدیه. زندگی بدیه. ولی‌ واقعا خسته‌ام‌ و حس‌ میکنم بی پناهم.‌ کاریم از‌ دستم بر نمیاد. هیچکس از‌ انسان‌هایی که فیزیکی پیشم هستن هم به دردم نمیخورن.

وسطش کتاب و فیک هم‌گوش نمیدادم‌ چون اگر گوش میدادم دلم میخواست جایی ذوقمو ثبت کنم‌ و یادم اومد چنلی‌که ذوقم رو ثبت میکردم کیرم کرده. لایک نمیدونم چرا... میدونم مقایسه اشتباهه ولی الان عصبانیم و میخوام یک کار اشتباه کنم. تریگر اوضاع روحی نامناسب و -‌ ED - SH //// چون من سیگار نمیکشم. همیشه میترسیدم سیگار بکشم و معتاد بشم ولی از‌ اعتیاد نمیترسیدم. از اینکه پول سیگار کشیدن رو نداشته باشم میترسیدم. چون ندارم. نمیتونم الکل بخورم مست شم یا هرچی که ذره‌ای کنده بشم از این مغز و حال کپک و گند زده تا بگذره. نمیتونم به خودم آسیب فیزیکی بزنم... با وجود اینکه دلم میخواد. با وجود اینکه وسط خفه شدن از گریه‌هام امروز واقعا میخواستم بمیرم. کاتر ندارم. چاقو ندارم.‌ قیچیم رو دوست دارم. صورتیه. یکی از معدود چیزاییه که خاطره‌ی روزی که خریدمش و چیزایی که باهاش درست کردم عزیزه. نمیخواستم قیچیم رو به حال کثافت امروزم آلوده کنم. دست بردم تو سرم موهامو کشیدم ولی حتی برای همونم‌ جون نداشتم. اصلا یادم نمیاد آخرین باری که غذا خوردم کی بوده. قبلا حداقل حالم با خرت و پرت خوردن یا غذای خوشمزه خوردن خوب میشد. بستنی میخوردم خوشحال میشدم. حالم یکم کمتر عن باقی میموند. الان رژیمم همونم نمیتونم بخورم. هیچ لذتی نیست. هیچ کوپینگ مکانیسمی باقی نمونده. هیچ‌راهی نیست ساده تر بگذره. هیچی... هیچی.... هشیارم. برای تک‌تک اورتینک ها و درد ها و اشک‌ها... زجه‌هایی که توی تاریکی اتاقم زدم هشیار بودم. غش نکردم. بی هوش نشدم. تشنج نکردم. دیوانه نشدم. هشیار بودم. حتی دستامم نمیلرزید. فقط جون نداشتم. دور دیدمم‌سیاه نشد. فیلم و داستان نیست. واقعیته. و واقعیت کثافته. رفتم گوشیمو بردارم‌خواهرم‌دید صورتمو فقط پرسید چرا گریه میکنی و وقتی‌ سرمو تکون دادم برگشتم تو اتاقم همون لحظه دنبالم نیومد. یک ساعت بعد چک‌ نکرد. هنوزم چک نکرده. حتی براش وجود هم ندارم. و‌ تهش دلم برای قیچی صورتیم بیشتر میسوزه. از ته‌ دل آرزو کردم سکته کنم‌توی خواب بمیرم ولی ای وای که خوابم بر من حرامه.

مغزم خالی همینطوری چند ساعت بی وقفه بازی کردم رسید به این همه که رکورد خودمم شکستم. لایک واقعا ‌تک بعدی تر از این نبودم.

اینکه تو خونه هیچکس نمی‌بینتم که دردش تکراری نمیشه ولی حداقل تکرارِ آشنایی ئه. هر جای دیگه‌ای هم اعلام حضور میکنم از حضور خودم متنفر میشم.

تا حالا هیچ وقت به این اندازه تو زندگیم برای دلیت اکانت کردن ییرن نکرده بودم.

Well
Well

واقعا‌ نفسم بالا نمیاد زیر این حجم از فشار. نمیدونم کیم. هیچ شباهتی به خودِ درب و داغون سه هفته پیشِ خودم‌ هم ندارم.