ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

Открыть в Telegram

𝖤𝗅𝗅𝖾 é𝗍𝖺𝗂𝗍 𝗆𝗈𝗇 𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐫𝐨𝐰𝐧. › 𝖳𝗂𝗄𝖳𝗈𝗄 : @‍g‍l‍ass.reflections ‍› 𝖨𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆: @‍g‍l4‍ssreflections._ ♍ . 𝖲𝗁𝖾/𝖧𝖾𝗋 . 𝖨𝖭𝖥𝖩-𝖠 . 𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝗂𝗍𝗂𝖾𝗌

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
292
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
+7430 дней
Архив постов
و دوست داشتم چیزیو که یك شب، یك غریبه به من گفت، به شما بگم:
تو، نه اون اتفاقي هستي که برات افتاد. تو، مجموعِ انتخابهات پس از اون اتفاق هستي.

من میدونم که بعضي از زخمها، هرگز کامل خوب نمیشن. مثل سوختگي، اما همین جاي زخم، یه روز میشه به نمادي که بهش نگاه کنین و بگین: من از این آتیش گذشتم، و هنوز اینجام – حتي اگه کوچیك باشه، هر زخمي خیلي ارزش داره.

نیازي نیست که قوي باشین. نیازي نیست که لبخند بزنین وقتی دوست ندارین. نیازی نیست که بگین ”حالم خوبه“ وقتي دنیاتون در حال فرو ریختنه – اشتباه محضه. شما حق دارین که عصباني باشین، حق دارین که گریه کنین، حق دارین که از همه چیز متنفر باشین. اما یادتون نره: شما حق دارین که دوباره دوست داشته باشین، دوباره اعتماد کنین، دوباره زندگي کنین. و این، بزرگترین انتقامیه که میتونین از اون شبِ تاریك بگیرین.

بذارین چیزیو که خیلي دیر فهمیدم، با شما در میون بذارم: بهبودي، یك خطِ صاف نیست. روزهاییه که فکر میکنین خوب شدین، و یهو یك بو، یك صدا، یك کلمه، شمارو به عقب پرتاب میکنه. یعني زخمتون، تازه نفس میکشه و به شما یادآوري میکنه که هنوز زنده‌این. و زنده بودن، خودش بزرگترین پیروزيه. مخصوصا تو شرایط ما.

پس بهتون میگم، و به خودم یادآوري میکنم: شما شکسته نیستین. شما خرد شدین، اما شکسته نه. فرقشون در اینه که خرد شدن، یعني هنوز تکه هاتونو میتونین جمع کنین؛ اما شکسته شدن، یعني دیگه امیدي به جمع شدن نیست.

من هم اونجا بودم. من هم روزهایي داشتم که نمیتونستم به آینه نگاه کنم، چون از تصویرِ خودم میترسیدم. سخت بود گذروندن اون چند شب تو دوره عید. من هم با خودم گفتم: ”تقصیر من بود، باید بیشتر مواظب میبودم.“ اما بعد، فهمیدم. فهمیدم که تقصیر، هیچوقت با من نبود. و این، اولین قدم براي التیام بود – که البته کاش این راه رو تو همون ۶/۷ سالگیم پیدا میکردم.

واقعا مطمئن نیستم بیشتر از این ادامه بدم، اینجا خیلي مسائل از خودمو مطرح کردم اما نمیدونم اینو هم در مورد خودم بگم یا نه... فقط براي آروم کردنتون میگم.

نمیدونم کي هستین، اما میدونم چي حس کردین. میدونم که اون لحظه، چقدر بیرحم و ترسناك بوده. میدونم که بعد از اون، دنیا براتون دیگن به اون شکلِ سادهٔ سابق نبوده. میدونم که هر روز، با تکرارِ اون لحظه در ذهنتون، جنگیدین. میدونم که گاهي، حتي نفس کشیدن هم سنگین شده.

یه جورایي حس ایشونو دارم.

: با دیدن نوتیفش ذهنم یه فلش بک زد و قشنگ تمام صحنه هایی که هر ثانیه یعنی عملا هر ثانیه ی زندگیم داشتم تلاش میکردم که یادم بره دوباره یادم اومد . حتی نمیتونم توصیف کنم چقدر حس وحشتناک و مزخرفیه حتی نمی‌دونم چطوری باید کلمه ها رو بچینم کنار هم تا بتونم فقط یکمی شده فقط یکمی توصیف کنم که چقدر میتونه اتفاق بدی باشه همین الان که اینو دارم مینویسم میتونم حس کنم که قلبم داره تند میزنه و دوباره همه ی اون اتفاق از جلو چشمم رد میشه ، و فکر کردن به اینکه انقدر ترسو و احمق بودم که خیلی راحت گذاشتم همچین اتفاقی بیوفته و بعدش هیچی نه به خانواده نه به دوستام نه به تراپیست و نه هیچ آدمی گفتم باعث میشه که واقعا بخوام بمیرم چون فقط میتونم این راز رو با خودم به گور ببرم.

اگه متوجه نشدید میشه sexually assaulted .

: دیگه نمیتونم نمیتونم مخفی نگهش دارم باید به خانوادم بگم از ۵ سالگی تا الان که دارم میرم هشتم سختمه تو دلم نگهش دارم هرجا میرم از همه ترس دارم حتی بابام نمیتونم تحمل کنم اما چطور باید به خانوادم بگم...

𝖭𝖾𝗑𝗍 𝗌𝗍𝖾𝗉... 𝗐𝖾𝗅𝖼𝗈𝗆𝖾.

اگه جنگ شد، سروش رو داشته باشید.

و در نهایت، رونالدو، اون اسطورهٔ بي‌خستگي که سال‌ها با اراده‌اش به ما یاد داد که میشه از هیچ، به همه‌چیز رسید. و نیمار، اون جادوگرِ شیرین‌پا که با هر دریبل، قلب‌هارو مي‌ربود و فوتبال رو به یك اثر هنري تبدیل کرد. اما جام جهانیِ بعدي، بدون اونا برگزار میشه. اما هر بار که توپي به تور میشینه، یا دریبلِ زیبایي در گوشه‌اي از زمین دیده میشه، ما، ناخواسته، به یادشون مي‌افتیم. براي لحظاتي که ساختند؛ لحظاتي که هیچ جامي، اندازه‌شون نیست. و همهٔ ما ازشون ممنونیم که برامون بهترین لحظات رو رقم زدن.
۷ جولاي ۲۰۲۶.