𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌
Открыть в Telegram
𝖤𝗅𝗅𝖾 é𝗍𝖺𝗂𝗍 𝗆𝗈𝗇 𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐫𝐨𝐰𝐧. › 𝖳𝗂𝗄𝖳𝗈𝗄 : @glass.reflections › 𝖨𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆: @gl4ssreflections._ ♍ . 𝖲𝗁𝖾/𝖧𝖾𝗋 . 𝖨𝖭𝖥𝖩-𝖠 . 𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝗂𝗍𝗂𝖾𝗌
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
218
Подписчики
+124 часа
-37 дней
-230 дней
Архив постов
+ میخوام یه چیز رو از همون اول روشن کنم؛ گاهي آدم فکر ميکنه وفاداري یعني ایستادن در همون نقطهاي که یك روز، با تمام وجود، انتخابش کرده. انگار اگر یك قدم کنار بره، تمام گذشته رو انکار کرده. اما زندگي اینقدر ساده و بيرحمانه خطکشي نشده. - ولي وقتي به چیزي قول میدي، نمیتوني فقط چون شرایط عوض شده بگي دیگه مهم نیست. + صحیح. قول، وقتي گفته میشه، وزن داره. اما وزن داشتن با ابدي بودن فرق داره. همهٔ قولها برای این نیستن که تا آخر عمر اجرا بشن؛ براي اینن که بفهمي در لحظهاي که گفتي، چه چیزي برات اونقدر ارزشمند بوده که حاضر شدي آیندهتو پاش امضا کني. - پس یعنی میگي ميشه یك قول رو شکست و هنوز بهش احترام گذاشت؟ + احترام گذاشتن به یك قول، دقیقاً در اینه که با صداقت اعتراف کني دیگه نمیتوني همون آدمي باشي که اونو داده. -این بیشتر شبیه توجیه میمونه. + اگه براي فرار از مسئولیت استفاده بشه، بله. اما اگر آدم سالها با عواقبش زندگي کرده باشه و هنوز از شکستنش بترسه، دیگه اسمش توجیه نیست. اسمش پذیرفتنِ تغییره. - من نمیخوام چیزي که یه زماني برام مقدس بود، تبدیل بشه به یه جملهٔ قدیمي که فقط یه گوشه از ذهنم مونده. + پس مجبور نیستي تبدیلش کني. بعضي چیزها میتونن مقدس بمونن، بدون اینکه همچنان صاحب آیندهات باشن. - یعنی ميشه چیزي رو از دست داد، ولي هنوز بهش خیانت نکرد؟ + خیانت همیشه در رفتن نیست. خیانت واقعي اینه که اونقدر از گذشته بت بسازي که دیگه اجازه ندي خودت زنده بموني. - "زنده موندن" خیلي کلمهٔ بزرگیه براي این موضوع. + چون مسئله فقط یك رابطه یا یك نفر نیست. مسئله اینه که یك بخش از وجودتو براي همیشه به یك احتمال گره زدي؛ احتمالي که حتي نمیدوني فردا وجود داره یا نه. - ولي من هنوز نمیتونم بگم "شاید فردا چیز دیگهاي بخوام." + لازم هم نیست بگي. - پس چي بگم؟ + بگو: "امروز هنوز نميخوام." همین کفایت میکنه. - و فردا؟ + فردا حق داري دوباره از خودت بپرسي. - این یعني هر روز میتونم نظرم رو عوض کنم؟ + نه. یعني هر روز حق داري حقیقت احساستو ببیني، بدون اینکه مجبور باشي براي حفظ تصویري که سالها پیش از خودت ساختي، به خودت دروغ بگي. - میترسم یك روز بفهمم همهٔ این مدت فقط به چیزي چسبیده بودم که دیگه وجود نداشته. + دردناكترین بخشش همینه. - چرا؟ + چون آدم براي کسي عزاداري نمیکنه؛ براي آیندهاي عزاداري میکنه که فکر ميکرد قرار بود با اون شخص داشته باشه. - ... + و اون آینده، حتي اگه هیچوقت اتفاق نیفتاده باشه، میتونه واقعيتر از خیلي چیزهایي باشه که اتفاق افتادن. - پس اگر یك روز کسي دیگه اي وارد زندگيِ من شد... + لازم نیست از همین حالا براي اون روز تصمیم بگیري. - ولي اگه شد؟ + اون وقت فقط یك سؤال مهم وجود داره. "من این آدم رو واقعاً میخوام، یا فقط دارم از یك خلأ فرار میکنم؟" - اگر واقعاً بخوامش؟ + اون وقت موندن در تنهایي فقط براي اینکه یك جملهٔ قدیمیو نشکني، دیگه وفاداري نیست. - پس تو میگي باید قولمو بشکنم؟ + من میگم هیچکس نباید به خاطر ترس از شکستن یك قول، خودشو تا آخر عمر محکوم کنه. - حتي اگه اون قولو با تموم قلبم داده باشم؟ + دقیقا به همین دلیل. - چرا؟ + چون اگه با تموم قلبت دادي، باید قبول کني که قلب آدم هم چیزي ثابت و منجمد نیست. امروز یك چیزو با تموم وجود میخواد؛ سالها بعد ممکنه چیز دیگهایو با همون صداقت بخواد. - این یعني هیچ احساسي قابل اعتماد نیست؟ + یعني احساسات واقعيان، اما ابدیت رو تضمین نمیکنن. - و اگه من هنوز همونو بخوام؟ + پس بخواه. - بدون اینکه قولمو بشکنم؟ + بدون اینکه خودتو مجبور کني چیزیو که دیگه نمیخواي، فقط براي اثبات وفاداري بخواي. - تو داري یه مرز عجیبي میکشي بین "دوست داشتن" و "انتظار کشیدن". + چون این دو تا یکي نیستن. - توضیح بده. + دوست داشتن میتونه در تو باقي بمونه، حتي وقتي دیگه منتظر نیستي. انتظار، اما، یعني بخشي از زندگیتو پشت دري نگه داري که نمیدوني اصلاً باز میشه یا نه. - شاید من هنوز پشت همون در ایستادم. + شاید. - و اگر برنگردم؟ + اونوقت بالاخره میفهمي که تموم این مدت، در واقع منتظر باز شدن در نبودي؛ منتظر اجازهاي بودهاي که خودتو از جلوش کنار بکشي. - و چه کسي باید این اجازه رو بده؟ + خودت. - خیلي راحت میگي. + نه. راحت نیست. فقط سادهست. - فرقشون چیه؟ + چیزهاي ساده گاهي از سختترین کارهاي زندگيان.
Repost from 𝑀𝑜𝑟𝑖𝑎𝑟𝑡𝑦’𝑠 𝑊𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟🖋️
فولدری.این پیام رو فور کنید.«ریپلای نکنید»
اگر از شرلوک، سوپر نچرال، ومپایر دایریز، مارول،
هری پاتر، استرنجر ثینگز، یو، گود اومنز، باباسفنجی
واکینگ دد، دِ بویز، گیم اف ترونز، دارک، هازبین هتل
ابسسشن، فرانکشتاین، هانیبال، لوسیفر و رسید قتل
فعالیت دارین. فولدر بزنم و همدیگر روپیدا کنیم.
جوین باش سیب قرمز عزیزم
𝖨𝗍 𝗂𝗌 𝗌𝗍𝗋𝖺𝗇𝗀𝖾 𝗁𝗈𝗐 𝖼𝖾𝗋𝗍𝖺𝗂𝗇 𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍𝗌 𝖼𝖺𝗋𝗋𝗒 𝖺 𝗐𝖾𝗂𝗀𝗁𝗍 𝗍𝗁𝖾𝗒 𝗐𝖾𝗋𝖾 𝗇𝖾𝗏𝖾𝗋 𝗆𝖾𝖺𝗇𝗍 𝗍𝗈 𝗁𝖺𝗏𝖾. 𝖠 𝖿𝗈𝗋𝗀𝗈𝗍𝗍𝖾𝗇 𝗐𝗂𝗌𝗁, 𝖺𝗇 𝗎𝗇𝗄𝖾𝗉𝗍 𝗆𝖾𝖺𝗇𝗂𝗇𝗀, 𝖺 𝖽𝖺𝗍𝖾 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗋𝖾𝖿𝗎𝗌𝖾𝗌 𝗍𝗈 𝗋𝖾𝗆𝖺𝗂𝗇 𝗈𝗋𝖽𝗂𝗇𝖺𝗋𝗒—𝗉𝖾𝗋𝗁𝖺𝗉𝗌 𝗇𝗈𝗇𝖾 𝗈𝖿 𝗂𝗍 𝗆𝖺𝗍𝗍𝖾𝗋𝗌 𝖺𝗇𝗒𝗆𝗈𝗋𝖾. 𝖠𝗇𝖽 𝗒𝖾𝗍, 𝗌𝗈𝗆𝖾𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝖻𝖾𝗇𝖾𝖺𝗍𝗁 𝖺𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗌𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾, 𝗍𝗁𝖾 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍 𝗋𝖾𝗆𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋𝗌 𝗐𝗁𝖺𝗍 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗂𝗇𝖽 𝗁𝖺𝗌 𝗅𝖾𝖺𝗋𝗇𝖾𝖽 𝗍𝗈 𝗅𝖾𝖺𝗏𝖾 𝗎𝗇𝗇𝖺𝗆𝖾𝖽. 𝖨 𝖼𝖺𝗇𝗇𝗈𝗍 𝗍𝖾𝗅𝗅 𝗐𝗁𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋 𝗂𝗍 𝗂𝗌 𝗍𝗈𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍 𝗈𝗋 𝗍𝗈𝗆𝗈𝗋𝗋𝗈𝗐 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗁𝗈𝗅𝖽𝗌 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝖾𝗆𝗈𝗋𝗒, 𝗈𝗇𝗅𝗒 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗍𝗁𝖾 𝖽𝗂𝗌𝗍𝖺𝗇𝖼𝖾 𝗁𝖺𝗌 𝗆𝖺𝖽𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝗅𝗈𝗇𝗀𝗂𝗇𝗀 𝗊𝗎𝗂𝖾𝗍𝖾𝗋, 𝗇𝗈𝗍 𝗌𝗆𝖺𝗅𝗅𝖾𝗋. 𝖢’𝖾𝗌𝗍 é𝗍𝗋𝖺𝗇𝗀𝖾 𝖼𝗈𝗆𝗆𝖾 𝗆𝗈𝗇 𝖼œ𝗎𝗋 𝗌𝖾𝗆𝖻𝗅𝖾 𝗌𝖾 𝗌𝗈𝗎𝗏𝖾𝗇𝗂𝗋 𝖽𝖾 𝖼𝖾 𝗊𝗎𝖾 𝗃𝖾 𝖿𝖺𝗂𝗌 𝗌𝖾𝗆𝖻𝗅𝖺𝗇𝗍 𝖽’𝗈𝗎𝖻𝗅𝗂𝖾𝗋 — 𝖾𝗍 𝗉𝗈𝗎𝗋𝗍𝖺𝗇𝗍, 𝖽’𝗎𝗇𝖾 𝖼𝖾𝗋𝗍𝖺𝗂𝗇𝖾 𝗆𝖺𝗇𝗂è𝗋𝖾, 𝗍𝗎 𝗅𝗎𝗂 𝗆𝖺𝗇𝗊𝗎𝖾𝗌 𝖾𝗇𝖼𝗈𝗋𝖾 𝗉𝗅𝗎𝗌 𝗊𝗎’𝗁𝗂𝖾𝗋.
