ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Existentialogy

Existentialogy

Открыть в Telegram

درباره‌ی مسئله‌ی انسان و جهان معاصر. روان‌شناسی | فلسفه | فرهنگ | هنر | مدیریت برای آدم‌هایی که از جواب‌های ساده خسته‌اند. Vahid Rahimi | Founder ↓ رزرو وقت مشاوره: @RSC_Team +989209274074 youtube.com/@existentialogy instagram.com/existentialogy

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
225
Подписчики
+124 часа
+17 дней
+730 дней
Архив постов
ویدئوی کامل کارگاه روانشناسی جهان جدید
گذار از پاسخ‌های کهنه به واقعیت‌های نو
در این کارگاه که به میزبانی اسنپ شاپ برگزار شد ما به بررسی و تحلیل این موضوعات پرداخته‌ایم: ـ ​انسانِ جهان جدید با چه چالش‌ها و اضطراب‌های بنیادینی روبروست؟ ـ ​چرا ابزارها و نگاه‌های سنتی دیگر پاسخگوی زیستِ امروز ما نیستند؟ ـ ​چگونه می‌توان در میان شتاب و ابهامِ این عصر، روان و معنای شخصی را حفظ کرد؟
​فایل کامل این کارگاه اکنون بارگذاری شده و از لینک زیر در دسترس شماست:
https://youtube.com/watch?v=JoYQQHEPhRY&t=2941&si=VfVV9Z_LmyMVA6Oi
​اگر به بازتعریف نگاه خود به انسان، جامعه و روانشناسی امروز علاقه‌ مندید، دعوت می‌کنم این ویدیو را به تماشا بنشینید.

سوگواری هنرمندانه انتظار، اضطراب‌زاست... بلاتکلیفی اضطراب‌زاست. ابهام اضطراب‌زاست. وضعیت اضطرابی، آدم‌ها را می‌بلعد؛ آنها را یا منفعل، کسل و سست می‌کند یا پرخاشگر، عصبی و تند. ما به حدی از اضطراب نیاز داریم که زندگی را از ما ندزدد، روزمرگی را از ما نگیرد و همچنان تجربه‌ای باشد برای خرج کردن غم و خشم انباشته‌شده‌ی وجودمان. تنها چاره‌ی ما در مواجهه با فقدان‌های بی‌شمار زندگی، سوگواری هنرمندانه است. اما نباید این سوگواری را فقط به خلوت خویش محدود کنیم یا صرفاً در شبکه‌های اجتماعی به دنبالش بگردیم. باید به یکدیگر پیوست. دور هم جمع شویم، همدیگر را به آغوش بکشیم و از این اندوه صحبت کنیم. پیوند ما در این روزها با عزیزان و دوستان باید ملموس و معطوف به حضور فیزیکی باشد. حتی یک قدم‌زدن دونفره، یک گپ کوتاه درباره‌ی تجربه‌های ناخوشایند، در هر جا و مکانی غیر از استوری و پست و کامنت، تسلی‌بخش خواهد بود. باید مدام به هم یادآوری کنیم که احساس عذاب وجدان، تله است. مقصر هیچ‌کدام از این وقایع ما نبوده‌ایم و نیستیم؛ چون اساساً آنچه از دست ما برمی‌آمد، طی سال‌های متمادی پرداخت شده است؛ چه با خون، چه با مهاجرت، چه با حذف و ارعاب و... سوگواری هنرمندانه، اضطراب ما را متعادل خواهد کرد تا بتوانیم از خود در برابر آسیب‌ها و تهدیدهای پس از فاجعه مراقبت کنیم. آنهایی که رفته‌اند، برای زندگی رفته‌اند. ما نیز باید برای زندگی ادامه دهیم. برای یاد آنها و ادامه‌ی راهشان، این بار باید هوشمندانه‌تر کنار هم باشیم. برای این پیوند عمیق اجتماعی، هزینه‌ی گزافی پرداخت کرده‌ایم؛ هزینه‌ای که نباید بگذاریم هدر برود.
پرسه‌های یک روانشناس اگزیستانسیالیست یادداشت‌های وحید رحیمی
🪩 @Existentialogy

860278021.mp315.48 MB

«بیش از هر چیز، به خودت دروغ نگو. انسانی که به خودش دروغ می‌گوید، سرانجام جایی می‌رسد که دیگر حقیقت را در هیچ‌کس و هیچ‌چیز تشخیص نمی‌دهد.» فئودور داستایفسکی | برادران کارامازوف، ۱۸۸۰ 🪩 @Existentialogy

🪩 تعویق؛ زندگی در حالت انتظار بعضی تصمیم‌ها را عقب می‌اندازیم، چون می‌دانیم عملی شدنشان چیزی را در زندگی ما تغییر خواهد داد. پایان دادن به رابطه‌ای که دیگر نمی‌توانیم در آن بمانیم؛ شروع مسیری که احتمال شکست در آن وجود دارد؛ یا پذیرفتن خواسته‌ای که با انتظارات دیگران سازگار نیست. تا زمانی که تصمیم نگرفته‌ایم، امکان‌های مختلف همچنان پیش روی ما هستند. هیچ مسیری را انتخاب نکرده‌ایم و هنوز با پیامدهای آن روبه‌رو نشده‌ایم. اما تعویق، زندگی را متوقف نمی‌کند. رابطه ادامه پیدا می‌کند، فرصت‌ها تغییر می‌کنند و زمان می‌گذرد؛ حتی اگر ما تصمیمی نگرفته باشیم. از منظر اگزیستانسیال، مسئله فقط دشواری تصمیم‌گیری نیست؛ بلکه میل به حفظ امکان‌ها، بدون مواجهه با محدودیت‌های انتخاب است. البته هر مکثی نشانه‌ی گریز نیست. بعضی تصمیم‌ها به زمان و تأمل نیاز دارند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که انتظار برای اطمینان کامل، به شرطی برای اقدام تبدیل می‌شود. آیا منتظرم شرایط برای تصمیم گرفتن آماده شود، یا منتظرم دیگر از پیامدهای تصمیمم نترسم؟
خوانش پیشنهادی: Søren Kierkegaard — The Concept of Anxiety
🪩 @Existentialogy

#سینما؛ هنرِ تماشای وجود | ۶ Arrival (2016) Denis Villeneuve داستان با ورود سفینه‌هایی ناشناخته به زمین آغاز می‌شود؛ اما پرسش
#سینما؛ هنرِ تماشای وجود | ۶ Arrival (2016) Denis Villeneuve داستان با ورود سفینه‌هایی ناشناخته به زمین آغاز می‌شود؛ اما پرسش اصلی فیلم درباره‌ی موجودات فضایی نیست. درباره‌ی زبان، زمان، فقدان و انتخاب است.
اگر می‌دانستی در آینده چه رنج‌هایی انتظارت را می‌کشند، آیا باز هم همان مسیر را انتخاب می‌کردی؟ اگر از پایان یک تجربه آگاه بودی، آیا ارزش آغاز کردنش از بین می‌رفت؟
🪩 @Existentialogy

🪩 بیگانگی در کار ممکن است کسی سال‌ها در یک شغل کار کند، وظایفش را به‌درستی انجام دهد، حقوق بگیرد و از نظر حرفه‌ای هم موفق باشد؛ اما احساس کند میان خودش و کاری که انجام می‌دهد، فاصله‌ای وجود دارد. برای فهم این فاصله، در اندیشه‌ی اجتماعی از مفهوم «بیگانگی» استفاده می‌شود. بیگانگی در کار صرفاً به معنای نارضایتی، خستگی یا بی‌علاقگی نیست. مسئله، گسست میان انسان و فعالیتی است که بخش مهمی از زندگی‌اش را به خود اختصاص داده است؛ گسستی که در آن فرد ممکن است کنترل اندکی بر چگونگی انجام کار داشته باشد، در تعیین هدف‌های آن نقشی نبیند و نتواند ارتباط روشنی میان تلاش روزانه‌اش و نتیجه‌ی نهایی برقرار کند. در چنین وضعیتی، کار به فعالیتی تبدیل می‌شود که فرد آن را انجام می‌دهد، اما خود را چندان در آن باز نمی‌شناسد. توانایی‌ها و انرژی‌اش را صرف کاری می‌کند که جهت و معنای آن عمدتاً بیرون از اختیار او تعیین شده است. این تجربه فقط به رابطه‌ی فرد با وظایفش محدود نمی‌ماند. ساختارهای خشک، روابط مبتنی بر سلطه و رقابت دائمی می‌توانند رابطه‌ی او با همکارانش را هم تغییر دهند؛ به‌گونه‌ای که دیگران را نه همکارانی با هدف‌ها و تجربه‌های مشترک، بلکه رقیب، مانع یا وسیله‌ای برای رسیدن به هدف ببیند. البته هر کار تکراری یا هر شغل کم‌اختیاری الزاماً به بیگانگی منجر نمی‌شود. مسئله به چگونگی تجربه‌ی فرد از کار، میزان اختیار او، رابطه‌اش با حاصل فعالیتش و جایگاهی بستگی دارد که در فرایند کار برای خود قائل است. برای سازمان نیز این موضوع فراتر از رضایت شغلی یا بهره‌وری است. ممکن است کارها به‌درستی انجام شوند و شاخص‌های عملکرد مطلوب باشند، اما رابطه‌ی انسان با کاری که انجام می‌دهد، تهی از مشارکت و تعلق شده باشد. در این حالت، فرد همچنان کار می‌کند؛ اما کارش تا چه اندازه بیانگر توانایی‌ها، انتخاب‌ها و خواسته‌های خود اوست؟
خوانش پیشنهادی شغل خوب، شغل پوچ میهای چیکسنت‌میهایی کتابی درباره‌ی کیفیت تجربه‌ی انسان در محیط کار، غرقگی و معنای فعالیت حرفه‌ای؛ برای بررسی این پرسش که چه چیزی کار را به تجربه‌ای ارزشمند و رضایت‌بخش تبدیل می‌کند.
 #انسان_در_سازمان | ۵ 🪩 @Existentialogy

🪩 زندگی‌های نزیسته هر انتخاب، چند امکان دیگر را از زندگی ما حذف می‌کند. با انتخاب یک شغل، شغل‌های دیگری را کنار می‌گذاریم. با ماندن در یک شهر، زندگی در شهرهای دیگر را تجربه نمی‌کنیم. با انتخاب یک رابطه، شکل‌های دیگری از بودن با دیگری دیگر به زندگی ما راه پیدا نمی‌کنند. این به معنای اشتباه بودن انتخاب نیست. انتخاب کردن، یعنی از میان چند امکان، یکی را به زندگی واقعی تبدیل کنیم و از بقیه فاصله بگیریم. بخش دشوار ماجرا از جایی شروع می‌شود که سال‌ها بعد به آن امکان‌های کنار گذاشته‌شده فکر می‌کنیم. به خودمان می‌گوییم: «اگر آن روز طور دیگری تصمیم می‌گرفتم، الان چه زندگی‌ای داشتم؟» برای این سؤال، پاسخ دقیقی وجود ندارد. زندگیِ انتخاب‌نشده را نمی‌توان امتحان کرد و بعد با زندگی فعلی مقایسه کرد. همین ناتمام ماندنِ امکان‌هاست که بعضی انتخاب‌ها را با خودشان به شکل حسرت حمل می‌کنند. در نگاه اگزیستانسیال، آزادی فقط تعداد انتخاب‌هایی نیست که پیش روی ما قرار دارد؛ آگاهی از این واقعیت هم هست که هر انتخاب، امکان‌های دیگری را از دسترس خارج می‌کند. ما با یک زندگی، زندگی می‌کنیم؛ اما از کنار زندگی‌های دیگری هم عبور کرده‌ایم که هیچ‌وقت نمی‌فهمیم چه می‌توانستند باشند. و برای همین است که بعضی «اگرها» با گذشت سال‌ها هم جواب مشخصی پیدا نمی‌کنند.
خوانش پیشنهادی: Søren Kierkegaard — Either/Or
🪩 @Existentialogy

مرگ ایوان ایلیچ | لئون تالستوی «مرگ ایوان ایلیچ» روایت مردی است که بخش بزرگی از زندگی‌اش را مطابق قواعد پذیرفته‌شدهٔ جامعه سا
مرگ ایوان ایلیچ | لئون تالستوی «مرگ ایوان ایلیچ» روایت مردی است که بخش بزرگی از زندگی‌اش را مطابق قواعد پذیرفته‌شدهٔ جامعه ساخته است: شغل، موقعیت اجتماعی، خانواده و تصویری که از یک زندگی موفق وجود دارد. بیماری و نزدیک‌شدن مرگ، این نظم ظاهری را فرو می‌ریزد و او را با پرسشی بنیادین روبه‌رو می‌کند: آیا آن‌طور که باید زندگی کرده‌ام؟
اهمیت داستان در همین مواجهه است؛ مرگ در اینجا صرفاً پایان زندگی نیست، بلکه معیاری برای سنجش کیفیت خودِ زندگی می‌شود. تولستوی نشان می‌دهد انسان ممکن است سال‌ها زندگی کند، بی‌آنکه واقعاً دربارهٔ شیوهٔ زندگی‌اش پرسش کرده باشد.
#کتاب | ۱ 🪩 @Existentialogy

تنها که می‌شویم... معمولاً دنبال چیزی می‌گردیم که این تنهایی را پر کند. گوشی، موسیقی، یک تماس، شبکه‌های اجتماعی یا هر چیزی که حواس‌مان را از خودمان پرت کند. انگار ماندن با خود، برایمان چندان آسان نیست. زندگی امروز هم راه‌های زیادی برای فرار از خلوت در اختیارمان گذاشته؛ آدم‌ها همیشه در دسترس‌اند، سرگرمی تمام نمی‌شود و یک صفحه‌ی روشن همیشه جایی برای پناه گرفتن دارد. در میان این همه ارتباط، توانایی تنها ماندن کم‌رنگ شده است. تنها بودن، فقدان دیگران نیست. خلوت جایی است که چیزی میان ما و خودمان قرار نمی‌گیرد؛ نه مخاطبی هست، نه تصویری برای ارائه، نه نقشی برای بازی کردن. در چنین لحظه‌ای، آدم با خودش می‌ماند. ترس از تنهایی، همیشه ترس از نبودن دیگران نیست؛ ترس از روبه‌روشدن با خود نیز هست. در خلوت، دیگر نمی‌توانیم خودمان را با حضور دیگران سرگرم کنیم. نه نیازی به توضیح‌دادن داریم، نه فرصتی برای پنهان‌شدن پشت نقش‌هایی که در زندگی روزمره بازی می‌کنیم. و اینجا پرسش جدی‌تری شکل می‌گیرد: اگر هیچ‌کس نباشد که ما را ببیند، با خودمان چه خواهیم کرد؟
خوانش پیشنهادی انسان در جست‌وجوی خویشتن | رولو می رولو می در این کتاب سراغ تجربه‌ی انسان مدرن می‌رود؛ تنهایی، پوچی، اضطراب و دشواریِ پیدا کردن رابطه‌ای زنده با خویشتن. این کتاب تنهایی را از «نبودن آدم‌ها» فراتر می‌برد و آن را به تجربه‌ای برای مواجهه‌ی انسان با خودش پیوند می‌دهد.
 فرهنگ | ۴ 🪩 @Existentialogy

«انسان، تنها با بودن در جهان به معنای واقعیِ کلمه، زندگی نمی‌کند؛ باید بـودنِ خـودش را به عهـده بگیرد.»
مارتین هایدگر | هستی و زمان، ۱۹۲۷
🪩 @Existentialogy

همیشه ... وضعیت‌های زندگی را نمی‌شود توضیح داد! می‌دیدم مدتی است سؤالی را با خودش این‌ طرف و آن‌ طرف می‌برد. آخر سر طاقت نیاورد و پرسید: «تو خیلی می‌توانی کارهای بیشتری انجام بدهی و ایده‌هایت را بهتر پیاده کنی یا بفروشی؟» نگاهش کردم. کمی هم لبخند زدم. دلم می‌خواست طوری جوابش را بدهم که زاویه‌ی نگاه درست به قضایا را گم نکند. اما خب، همیشه وضعیت‌های زندگی را نمی‌شود توضیح داد؛ دست‌کم به هرکسی نمی‌شود. مکثم داشت طولانی می‌شد... که نهایتاً گفتم: «زندگی من جور دیگری و عمر من جای دیگری دارد اتفاق می‌افتد و کارش را جلو می‌برد.» کمی که گذشت با خودم گفتم این از بی‌پاسخ‌ترین پرسش‌هایی است که پاسخ داده‌ام. و بعد به این فکر کردم که خودمان نیز در مواجهه با جهان و پرسش‌هایی که از آن داریم، چقدر تاب و توان دریافت چنین پاسخ‌هایی را در نگاه خود ایجاد کرده‌ایم؟
پرسه‌های یک روانشناس اگزیستانسیالیست یادداشت‌های وحید رحیمی
🪩 @Existentialogy

#سینما؛ هنرِ تماشای وجود | ۵ Her Spike Jonze | 2013 مردی عاشق چیزی می‌شود که بدن ندارد، اما می‌تواند او را بفهمد. در جهانی که
#سینما؛ هنرِ تماشای وجود | ۵ Her
Spike Jonze | 2013
مردی عاشق چیزی می‌شود که بدن ندارد، اما می‌تواند او را بفهمد. در جهانی که فناوری بیش از همیشه به انسان نزدیک شده، مرز میان عشق، تنهایی، نیاز و رابطه کجاست؟
آیا برای دوست داشتنِ دیگری، واقعاً به حضور او نیاز داریم؟
🪩 @Existentialogy

وقتی پاسخ، هیچ است ... از اینجا بخوانید. 🪩 @Existentialogy
وقتی پاسخ، هیچ است ... از اینجا بخوانید. 🪩 @Existentialogy

8-Soheil_Mokhberi_Ordibehesht.mp314.27 MB

🪩 همه‌چیز از ما شروع نشده است. بعضی چیزها قبل از ما اتفاق افتاده‌اند؛ خانواده‌ای که در آن به دنیا آمده‌ایم، شهری که در آن بزرگ شده‌ایم، آدم‌هایی که وارد زندگی‌مان شده‌اند، و اتفاق‌هایی که انتخابشان نکرده‌ایم. اما داستان زندگی فقط از اتفاق‌ها ساخته نمی‌شود. بخش دیگری هم هست؛ نحوه‌ای که با آنچه برایمان اتفاق افتاده، زندگی می‌کنیم. ممکن است گذشته را نتوان تغییر داد، اما نسبت ما با گذشته می‌تواند تغییر کند. ممکن است انتخاب‌های دیگران در زندگی ما اثر گذاشته باشند، اما انتخاب‌های ما در ادامه‌ی این مسیر، همچنان بخشی از داستان خودمان‌اند. مسئولیت از همین‌جا شروع شود: نه از اینکه بگوییم «همه‌چیز تقصیر من است»؛ بلکه از اینکه بپرسیم: «کدام بخش از این زندگی هنوز به من مربوط است؟»
خوانش پیشنهادی: Jean-Paul Sartre Existentialism Is a Humanism
🪩 @Existentialogy

🪩 سازمان با انسان چه می‌کند؟ آدم‌ها معمولاً با این تصور وارد یک سازمان می‌شوند که قرار است کاری انجام دهند و در ازای آن دستمزد بگیرند. رابطه، در ظاهر، ساده است: من کار می‌کنم و سازمان به من حقوق می‌دهد. اما زندگی سازمانی خیلی زود از این معامله‌ی ساده فاصله می‌گیرد. سازمان به‌ تدریج به ما یاد می‌دهد چه چیزی را موفقیت بدانیم، چه رفتاری را پاداش بگیریم، از چه چیزی بترسیم، مقابل چه کسی سکوت کنیم و برای چه چیزی بجنگیم. بعضی از این یادگیری‌ها آگاهانه‌اند و بسیاری از آن‌ها بی‌آنکه متوجه باشیم در ما جا می‌گیرند. به همین دلیل، تجربه‌ی کار فقط به سابقه‌ی شغلی ما اضافه نمی‌شود؛ بخشی از شخصیت حرفه‌ای و حتی نگاه ما به خودمان را شکل می‌دهد. دو نفر ممکن است یک شغل، درآمد و جایگاه مشابهی داشته باشند، اما تجربه‌ی انسانی کاملاً متفاوتی از سازمان داشته باشند؛ یکی در آن احساس رشد و تعلق کند و دیگری به‌تدریج خودش را گم کند. برای فهم یک سازمان، فقط نباید نمودارها، اهداف و شاخص‌های عملکردش را دید. باید دید این محیط کاری چه اثری بر رفتار، روابط و نگاه آدم‌ها به خودشان می‌گذارد.
خوانش پیشنهادی جامعه‌شناسی سازمان‌ها چارلز پررو کتابی برای نگاه کردن به سازمان فراتر از ساختار رسمی و فهم آن به‌عنوان محیطی اجتماعی که روابط، رفتار و تجربه‌ی انسان را شکل می‌دهد.
#انسان_در_سازمان | ۳ 🪩 @Existentialogy

«خواستنِ آزادی برای خود، یعنی خواستنِ آزادی برای دیگری.»
سیمون دو بووار | اخلاق ابهام، ۱۹۴۷
🪩 @Existentialogy